رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
مریم خسروي

معرفی و نقد رمان تابوی ماه|مریم خسروی کاربر نودهشتیا

پست های پیشنهاد شده

رمان تابوی ماه، رمان جدید من هست

خیلی خوشحال میشم بخونید و نظرات زیباتون رو بهم بگید

 

ویرایش شده توسط no_name

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

سلام مریم عزیز.

خسته نباشی بابت نوشتن یه رمان به این قشنگی!

اصن نیاز نیس من تعریف کنم تو نخبگانه دیگه خودش نشون می ده چقد رمانت خوبه.

ولی اینجا رو نزدی که بیایم تعریف کنیم احتمالا خب منم دوس ندارم فقط حرفام تعریف باشه ولی ایرادی ندیدم واقعا تا الان؛

درباره ی خلاصه، اسم رمان، سرعت پیشروی، توصیف اشخاص و عواطف و احساسات، باور پذیری، نکات نگارشی و املایی،

دیگه چی از یه رمان مهمه؟ فک کنم همه رو گفتم. تو همه ی اینا تا الان بیست بیست بودی!

توقعم رو حسابی بردی بالا.

ولی از یه چیزت میخوام ویژه تعریف کنم. اونم پایبندی سفت و سختت به اخلاقیاته! چیزی که خیلی نویسنده ها بهش زیاد توجه نمی کنن.

منظورم دقیقا اونجاییه که سوفیا، فکر خودکشی به سرش زد، ولی یه دلیل قانع کننده، منصرفش کرد؛ خدا!

آفرین واقعا ببینم چیکار می کنی تو بقیش.

موفق باشی نویسنده ی با استعداد.

@مریم خسروی

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 20 دقیقه قبل، Emilia گفته است :

سلام مریم عزیز.

خسته نباشی بابت نوشتن یه رمان به این قشنگی!

اصن نیاز نیس من تعریف کنم تو نخبگانه دیگه خودش نشون می ده چقد رمانت خوبه.

ولی اینجا رو نزدی که بیایم تعریف کنیم احتمالا خب منم دوس ندارم فقط حرفام تعریف باشه ولی ایرادی ندیدم واقعا تا الان؛

درباره ی خلاصه، اسم رمان، سرعت پیشروی، توصیف اشخاص و عواطف و احساسات، باور پذیری، نکات نگارشی و املایی،

دیگه چی از یه رمان مهمه؟ فک کنم همه رو گفتم. تو همه ی اینا تا الان بیست بیست بودی!

توقعم رو حسابی بردی بالا.

ولی از یه چیزت میخوام ویژه تعریف کنم. اونم پایبندی سفت و سختت به اخلاقیاته! چیزی که خیلی نویسنده ها بهش زیاد توجه نمی کنن.

منظورم دقیقا اونجاییه که سوفیا، فکر خودکشی به سرش زد، ولی یه دلیل قانع کننده، منصرفش کرد؛ خدا!

آفرین واقعا ببینم چیکار می کنی تو بقیش.

موفق باشی نویسنده ی با استعداد.

@مریم خسروی

 

سلام عزیزدل 

من خیلی خوشحالم که رمانم خواننده ای به خوبیه شما داره واقعا خیلی نیاز دارم به این که ایراد کارم رو بدونم خیلی خوشحال میشم حتی یه ایراد کوچیک و سطحی اگه دیدید بهم بگید 

شما لطف دارید خانوم گل انشاالله بتونم طوری بنویسم که توقعاتتون برآورده بشه 💙

هزاران بار از همراهیتون متشکرم💙💚💙

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

سلام عزیزم.

دیگه خودت میدونی دیگه نظرمو به شدت رمانت دل نشینه و من دوست داشتم همینطور عالی مصمم و پرقدرت ادامه بده چرا که تو میتونی.

فقط حذفش نکنیا چون بسیار خواننده هارو ناراحت میکنی.

ای ول نویسنده جان

ایرادی ندیدم میدونی که ایراد ببینم یا متوجه ش بشم ایراداتو میگیرم ولی فعلا ندیدم دیگه موفق باشی نویسنده و عزیزدلم😉💛

@مریم خسروی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

اسم رمان:  از دو نظر تکراری نبودن و هم خونی با محتوا برسی میشه. اسمی که برای رمان  انتخاب میشه ترجیحا اسم کاراکتر یا فیلم های سینمایی نباشه. اسم رمان حتما باید با ژانر و موضوع رمان بخونه‌. مثلا اسمی نباشه که طنز بودن رو القا میکنه اما رمان سراسر غمه. مریم جانم اسم انتخابی شما از هر دو نظر عالی و کامل بود.

۲.ژانر: ژانر هارو هم باید از دو نظر برسی میشن ۱. ژانر های درست انتخاب شده باشن ۲. ب محتوا مربوط بشن.

بسیاری از ژانر ها مثل کلکلی و هم خونه ای و.. اشتباهن. ژانرهای انتخابی تو تراژدی و عاشقانه بود.

ژاتر تراژدی از همین ابتداش مشخص بود.

ژانر هات هم درستن هم هم خونی کامل با محتوا رو دارن.

 

۳. خلاصه: خلاصه رمان اون قسمتیه که نقطه ی عطف و هیجان موصوع رو نویسنده باسد در قالبش بگنجونه. خلاصه + کامل بودن باید با زبان ابهام نوشته بشه و خواننده رو ب فکر فرو ببره. خلاصه از دو نظر برسی میشه۱.محتوا ۲. اندازه.

 

محتوا: محتوای خلاصه باید نوشته ای باشه که سیر اوج رمان رو به صورت گنگ در اختیار خواننده بزاره و گاها با سوال های پرسشی یا جمله های ضد، سوال هایی در ذهن خواننده ایجاد کنه و اون رو کنجکاو ب خوندن رمان کنه.

توی خلاصت از جمله اغازی دختری که.. استفاده کردی که به نظرم تکراریه و اصلا نیاز نیست بگی داستان درمورد کیه.

چیز دیگه ای ک توی خلاصت نطرمو جلب کرد نوشتن اسم کاراکتر بود. توی خلاصه اصلا نیاز نیست ب ریز جزعیات رمان مثل اسم کاراکتر، توصیف چهره و... استفاده بشه. بلکه اعطلاعاتی فشرده با کلمات گنگ رو در اختیار خواننده قرار میدی و اون رو واراد ب خوندن رمانت میکنی.

خلاصت سیر وسیع از توصیحات که اینجور میشه بعدش این اتفاق می اوفته و... رو ب صورت خیلی واضح در اختیار خواننده گزاشته بود و ی جورایی موضوع رمانت رو کلا گفتی. بهتره خلاصت رو ویرایش کنی مری جانم.

 

اندازه: خلاصه یه رمان باید اندازه متعادلی داشته باشه. یعنی در حدی باشه ک بلندیش دل خواننده رو نزنه و کوتاه بودنش خیلی مشخص نباشه. اندازه خلاصت کمی کوتاه بود ک اگر متن رو اونجور ک گفتم اصلاح کنی اوکی میشه.

۳. مقدمه: این بخش رو اکثر نویسنده ها از قلم میندازن یا برای راحت کردن خودشون ی بیت شعر یا نثر میزارن ک کلا اشتباهه، مقدمه هم باید از دو نظر محتوا و اندازه برسی میشه.

محتوا: محتوای یه مقدمه باید با رمان ارتباط داشته باشه و یک پیش واز برای شروع رمان باشه که مقدمه تو در اسن بخش کامل بود. اندازه مقدمه هم مثل خلاصه باید ی خط تعادل داشته باشه و خط تعادل رو رعایت کرده بودیـ

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

جلد: جلدی ک برای رمان انتخاب میشه از جهت۱ ترکیب رنگ جلد و ۲ همخونی عکس های انتخابی با رمان رو برسی میشه. مثلا ترکیب رنگی سیاه و سفید بیانگر ژانر اجتماعی و رنگ هایی مثل زرد و ابی کم رنگ بیانگر طنز و تم های زرد و نارنجی غمگین بودن رمان رو نشون میدن. عکس هایی ک انتخاب میشن باید با رمان هم خونی داشته باشن و با دیدنشون بخشی از رمان در ذهن خواننده زنده بشه.

راستش جلد تورو اصلا پسند نکردم چون عکس های انتخابیت عکس هایی بود ک عموما ازشون استفاده میشه و بسیار عکس توی این رده وجود داره.

دوم اینکه عکسی ک برای گوشه انتخاب کردی کیفیت چندانی نداره و تنها با دقت خیلی زیاد دیده میشه.

۵. شروع رمان: این قسمت رو هم باید از دو نظر برسی کنم😅😓.۱ـ تکراری نبودن شروع۲ـ شروع هیجانی با محتوای جاذب.

چیزی که توی اکثر رمان های امروزی به چشم میخوره شروع های کلیشه ای مثل زنگ خوردن تلفن همراه، بحث و مشاجره و.. هست که اکیداا از این نوع شروع ها باید پرهیز بشه. مریم جانم شروع رمان تو هم با مشاجره ای بین کاراکتر اصلی و برادرش بود. شروعت از نظر هیجان و جاذبه داشتن خیلی خوب بود ک ب خاطر قلم قویه ک داری اما متاسفاسنه شروع کمی تکراری بود.

ب نطر من اگر رمان رو از قسمتی ک برادرش اون رو سوار متور میبینه شروع کنی و بعد این ماجرا پیش بیاد شروع قوی تری خواهی داشت.

شروع رمان در ابتدا باید فضا سازی بسته ای داشته باشه و با توصیحات ضدو نقیض علامت سوال هایی و کنجکاویتی در خواننده ایجاد کنه که اون رو دنبال پارت ها بکشونه. تا حدی توی این مورد هم قوی بودی اما شروع اصلی رمان ک با دعوا بود کمی تکراری شده.

مطمعنا برای هممون پیش اومده وقتی سراق ی رمانی میریم، اولش رو ک میخونیم با دیدن تکراری بودن موضوع شروع فکر میکنیم اونو خوندیم و ازش رد میشیم. الان این ماجرا نقل اکثریت رمانایی هست ک با دعوا، زنگ خوردن تلفن، بیدار شدن برای روز اول دانشگاه و.. هست و امیدوارم از نقد من دلخور نشی

شروع رمان ترجیحا اون نقطه هیجان انگیزی باشه و با استفاده از کلمات گنگ به متن جذابت بخشیده بشه. خیلی خوب شروع کرده بودی اما میتونست بهتر از این باشه چون در ادامه موضوعت مخاطب رو جذب میکنه.

تا اینجای نقد منو داشته باش تا بیکار شدم بقیه بخش هاروهم نقد کنم.

موفق باشی دوستم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

در 2 ساعت قبل، ^_^ گفته است :

سلام عزیزم.

دیگه خودت میدونی دیگه نظرمو به شدت رمانت دل نشینه و من دوست داشتم همینطور عالی مصمم و پرقدرت ادامه بده چرا که تو میتونی.

فقط حذفش نکنیا چون بسیار خواننده هارو ناراحت میکنی.

ای ول نویسنده جان

ایرادی ندیدم میدونی که ایراد ببینم یا متوجه ش بشم ایراداتو میگیرم ولی فعلا ندیدم دیگه موفق باشی نویسنده و عزیزدلم😉💛

@مریم خسروی

سلام نرجسی خیلی خیلی خیلی ازت ممنونم 

چشم خیالت راحت 

ممنووونم عشقه من همچنین💋💋💋💚💚

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

سلام نسترن جان

جلد از نظر کیفیت بررسی شده و من خودم نظر چندین نفر ک خواننده رمان بودن رو پرسیدم گفتن هم زیباست هم با موضوع رمان همخوانی داره ولی اینکه میگی چنین عکس هایی خیلی استفاده میشه درسته اما من عکس بهتر از این پیدا نکردم که با رمان جور در بیاد حتی طراح هم کلی جست و جو کرد ولی عکسا یا تکراری بود یا بی کیفیت یا با هم همخوانی نداشت و حتی اگه درست بگی دیگه من نمیتونم جلد رو تغییر بدم ولی ممنون بابت نظرت

شروع رمان رو عوض کردم به همراه خلاصه...یه نگاه بنداز ببین چطوره

ممنون بابت نقدت دوستم @N.a25

ویرایش شده توسط مریم خسروی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

در 13 ساعت قبل، مریم خسروی گفته است :

سلام نسترن جان

جلد از نظر کیفیت بررسی شده و من خودم نظر چندین نفر ک خواننده رمان بودن رو پرسیدم گفتن هم زیباست هم با موضوع رمان همخوانی داره ولی اینکه میگی چنین عکس هایی خیلی استفاده میشه درسته اما من عکس بهتر از این پیدا نکردم که با رمان جور در بیاد حتی طراح هم کلی جست و جو کرد ولی عکسا یا تکراری بود یا بی کیفیت یا با هم همخوانی نداشت و حتی اگه درست بگی دیگه من نمیتونم جلد رو تغییر بدم ولی ممنون بابت نظرت

شروع رمان رو عوض کردم به همراه خلاصه...یه نگاه بنداز ببین چطوره

ممنون بابت نقدت دوستم @N.a25

باشد

وظیفه بود ^_^

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

تابوی ماه واقعا یه اسم خیلی خاص رای رمان

رمانت هم به اندازه اسمش واقعا قشنگ بود و 2 بار تاحالا همه ی پارت هارو خوندم

الان دلم می خوام کله ی ادریس رو بکوبم به دیوار|:

امیرحسینم می خوام زنده زنده چالش کنم|:

اهم...

خب مثل اینکه از موضوع اصلی فاصلع گرفتم

خاب...

دیگه حرفی ندارم

موفق باشی و منتظر پارت بعدی هم هستم^-^

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 16 دقیقه قبل، Queen.K گفته است :

تابوی ماه واقعا یه اسم خیلی خاص رای رمان

رمانت هم به اندازه اسمش واقعا قشنگ بود و 2 بار تاحالا همه ی پارت هارو خوندم

الان دلم می خوام کله ی ادریس رو بکوبم به دیوار|:

امیرحسینم می خوام زنده زنده چالش کنم|:

اهم...

خب مثل اینکه از موضوع اصلی فاصلع گرفتم

خاب...

دیگه حرفی ندارم

موفق باشی و منتظر پارت بعدی هم هستم^-^

سلام عزیزم ممنووووونم کلی انرژی گرفتم💙

حالا اروم باش یکم

ممنون عزیزدل به زودی پارت میذارم💋💋

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

یه کاسه ای زیر نیم کاسه ی حسام و الیاس هس|:

من بهشون مشکوکم شدید!

خب...

اومدم یه اعلام حضور کنم😐😂

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام.

اومدم یه اعلام حضور کنم و یه امیدی هم بدم.

آفرین مریمی خوب داری سامان میدی به رمانت همینطور پرقدرت ادامه بده عزیزکم

موفق باشی نویسنده عزیزم

😘💛

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

در 6 ساعت قبل، Queen.K گفته است :

یه کاسه ای زیر نیم کاسه ی حسام و الیاس هس|:

من بهشون مشکوکم شدید!

خب...

اومدم یه اعلام حضور کنم😐😂

شک خوبه همیشه شک داشته باش🤣

خوشحالم که هستی😁بمونی برام😂💙

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

در 2 ساعت قبل، narjes0_0 گفته است :

سلام.

اومدم یه اعلام حضور کنم و یه امیدی هم بدم.

آفرین مریمی خوب داری سامان میدی به رمانت همینطور پرقدرت ادامه بده عزیزکم

موفق باشی نویسنده عزیزم

😘💛

 

سلام نرجسیِ من

فدات بشم ک ممنونم بهم امید میدی 

همچنین عشقم 💙💙😙😙

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

سلام مریم جان!

خبر خوب اینکه همچنان همون نظر قبلی رو دارم.

رمانت عالی و قابل تحسینه. این نظرم الان بیشتر خوشحالت میکنه چون مقدار بیشتری از رمان رو خوندم و این یعنی تونستی تو این کیفیت رمان رو حفظ کنی!

یه توصیه برات دارم چون کم کم شخصیت های جالب و متفاوتی دارن خودشون رو نشون میدن تو رمان؛ 

از شخصیت هات فرشته یا دیو نساز! اینو ندیدم تو رمانت البته ولی حالا که داری وارد ماجرا ها و درگیری های رمان میشی، اینو یادت نره که داری درباره ی یه سرگذشت می نویسی 

و تو سرگذشت ادما هر کسی، هم روی خوب داره و هم روی بد ...

به این نکته اگه دقت کنی، یه اثر واقعی ملموس بدست ما میدی که کلی کیفشو میبریم 

بجنب که منتظر قسمت های بعدیتم ...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 55 دقیقه قبل، Emilia گفته است :

سلام مریم جان!

خبر خوب اینکه همچنان همون نظر قبلی رو دارم.

رمانت عالی و قابل تحسینه. این نظرم الان بیشتر خوشحالت میکنه چون مقدار بیشتری از رمان رو خوندم و این یعنی تونستی تو این کیفیت رمان رو حفظ کنی!

یه توصیه برات دارم چون کم کم شخصیت های جالب و متفاوتی دارن خودشون رو نشون میدن تو رمان؛ 

از شخصیت هات فرشته یا دیو نساز! اینو ندیدم تو رمانت البته ولی حالا که داری وارد ماجرا ها و درگیری های رمان میشی، اینو یادت نره که داری درباره ی یه سرگذشت می نویسی 

و تو سرگذشت ادما هر کسی، هم روی خوب داره و هم روی بد ...

به این نکته اگه دقت کنی، یه اثر واقعی ملموس بدست ما میدی که کلی کیفشو میبریم 

بجنب که منتظر قسمت های بعدیتم ...

سلام به همراه خوب و عزیزدلم 

ممنونم که میخونی و نظرتو بهم میگی

متوجه منظورت شدم ... نه خیالت راحت باشه اصلا همچین اتفاقی نمیفته ولی ببین من خودم رو میذارم جای اون شخصیت توهم خودتو بذار جاش تو لحظه ی اول وقتی میفهمه داداشش باهاش چکار کرده نمیتونه حس خودش رو درک کنه، پس ممکنه بگه ازش متنفرم یا ازش دلخورم ولی در کل شخصیت ها رو طوری جلوه نمیدم که خیلی توی ذوق بزنه...ممنونم ازت که این نکته رو گفتی خیلی برام مهمه که رمان واقعی جلوه کنه💗💗💗

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

من پست اول رو خوندم. فقط میگم شروع جذابی بود و در آینده حتما ادامه میدم خوندن این رمان رو

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 31 دقیقه قبل، Hab85 گفته است :

من پست اول رو خوندم. فقط میگم شروع جذابی بود و در آینده حتما ادامه میدم خوندن این رمان رو

سلام حبیب اقای گل

خیلی هم عالی خوشحال میشم وقتی خوندی نظرتو بگی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

سه پارت ابتدای تابوی ماه رو که خوندم قلم توصیفیِ سطح بالاش نظرمو جلب کرد...بالا و پایین شدن های جمله...و احساسات ضد و نقیض!...و همین باعث شد تمرکز کنم روی خط به خط تا از بابِ زیبایی داستان نکته ی هرچند ریز که اصولا کسی که خارج از گوده می بینه رو بگم! 

پارت اول

بعد از دو ساعت گردش در سطح شهر، امیرحسین مقابل یک مغازه ی بستنی فروشی (متوقف شد) : توقف کرد!(متوقف شد به معنای اینه که امیرحسین ایستاد ولی چون با موتور هستند توقف کرد اشاره به وسیله نقلیه داره!)

امیرحسن خنده دلنشینی کرد : اگه "دلنشینی" رو حذف کنیم میشه خنده کرد...فعل با قید منسجم نیست! اگر "لبخند دلنشینی روی لب نشاند"، باشه و یا "خنده ی دلنشینی سر داد"، مناسب میشه!

مشغول تماشای بچه ای هفت یا هشت ساله شدم! : تو یه کتابی خونده بودم علامت "_" یکی از کاربرد هاش اینه که به جای کلمه  "یا" می نشینه

نقد مفهومی : " از لحظه ای که وارد خانه شده بودیم، حتی یک کلمه هم نگفته بود. فقط راه می رفت و در مو های خرمایی رنگش دست می کشید. دست های لرزانم را در هم گره زدم." به نظرم قبل از "دست های لرزانم را در هم گره زدم" جمله ای من بابِ حالت کارکتر دختر هم باشه بد نمیشه! چون داره کنش ادریس توصیف میشه و این توصیف توسط دختره صورت گرفته و بی هیچ توصیفی از کنش متقابل خودش ، موقعیت بعد رو توصیف کرد...منظورم اینه که اینطور بشه بهتره! " از لحظه ای که وارد خانه شده بودیم، حتی یک کلمه هم نگفته بود. فقط راه می رفت و در مو های خرمایی رنگش دست می کشید (و من هم بی هیچ کلامی ری اکشن هایش را از نظر می گذارندم). دست های لرزانم را در هم گره زدم."و یا جمله ای که خودتون مدنظرتونه!

چشم هایم را محکم روی هم فشار دادم: فشردم. / و دست روی گوشم گذاشتم : و دست روی گوش هایم گذاشتم.

پارت سه

 هر ماشینی که رد می شد، یا پر از مسافر بود، یا بی توجه از من می گذشتند. : فاعل مفرده پس فعل مفرد باشه مناسب تره!

قصد دست بردن توی قلمتون رو ندارم ولی یه جایی خونده بودم استفاده از کلمه ی گفت هر چند محدود باعث فیلمنامه ای شدن نوشته میشه نه اینه به کار برده نشه ولی در پارت اول و دو ،سه چهارتایی به چشمم خورد که گاها واقعا مناسب بود و گاها میشد جایگزین بشه! ولی این جمله اینطور بشه بهتر نیست؟  "عینکش را کامل برداشت و دست به کمر ایستاد. یک تای ابرو هایش را بالا انداخت و با کنایه گفت ( یک تای ابرویش که بالا رفت کنایه را خرج لحنش کرد!) و یا هر جمله ای که خودتون مد نظرتونه این صرفا پیشنهاد بود!  

@Mar.kh

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 4 دقیقه قبل، Ava_Ashena گفته است :

سه پارت ابتدای تابوی ماه رو که خوندم قلم توصیفیِ سطح بالاش نظرمو جلب کرد...بالا و پایین شدن های جمله...و احساسات ضد و نقیض!...و همین باعث شد تمرکز کنم روی خط به خط تا از بابِ زیبایی داستان نکته ی هرچند ریز که اصولا کسی که خارج از گوده می بینه رو بگم! 

پارت اول

بعد از دو ساعت گردش در سطح شهر، امیرحسین مقابل یک مغازه ی بستنی فروشی (متوقف شد) : توقف کرد!(متوقف شد به معنای اینه که امیرحسین ایستاد ولی چون با موتور هستند توقف کرد اشاره به وسیله نقلیه داره!)

امیرحسن خنده دلنشینی کرد : اگه "دلنشینی" رو حذف کنیم میشه خنده کرد...فعل با قید منسجم نیست! اگر "لبخند دلنشینی روی لب نشاند"، باشه و یا "خنده ی دلنشینی سر داد"، مناسب میشه!

مشغول تماشای بچه ای هفت یا هشت ساله شدم! : تو یه کتابی خونده بودم علامت "_" یکی از کاربرد هاش اینه که به جای کلمه  "یا" می نشینه

نقد مفهومی : " از لحظه ای که وارد خانه شده بودیم، حتی یک کلمه هم نگفته بود. فقط راه می رفت و در مو های خرمایی رنگش دست می کشید. دست های لرزانم را در هم گره زدم." به نظرم قبل از "دست های لرزانم را در هم گره زدم" جمله ای من بابِ حالت کارکتر دختر هم باشه بد نمیشه! چون داره کنش ادریس توصیف میشه و این توصیف توسط دختره صورت گرفته و بی هیچ توصیفی از کنش متقابل خودش ، موقعیت بعد رو توصیف کرد...منظورم اینه که اینطور بشه بهتره! " از لحظه ای که وارد خانه شده بودیم، حتی یک کلمه هم نگفته بود. فقط راه می رفت و در مو های خرمایی رنگش دست می کشید (و من هم بی هیچ کلامی ری اکشن هایش را از نظر می گذارندم). دست های لرزانم را در هم گره زدم."و یا جمله ای که خودتون مدنظرتونه!

چشم هایم را محکم روی هم فشار دادم: فشردم. / و دست روی گوشم گذاشتم : و دست روی گوش هایم گذاشتم.

پارت سه

 هر ماشینی که رد می شد، یا پر از مسافر بود، یا بی توجه از من می گذشتند. : فاعل مفرده پس فعل مفرد باشه مناسب تره!

قصد دست بردن توی قلمتون رو ندارم ولی یه جایی خونده بودم استفاده از کلمه ی گفت هر چند محدود باعث فیلمنامه ای شدن نوشته میشه نه اینه به کار برده نشه ولی در پارت اول و دو ،سه چهارتایی به چشمم خورد که گاها واقعا مناسب بود و گاها میشد جایگزین بشه! ولی این جمله اینطور بشه بهتر نیست؟  "عینکش را کامل برداشت و دست به کمر ایستاد. یک تای ابرو هایش را بالا انداخت و با کنایه گفت ( یک تای ابرویش که بالا رفت کنایه را خرج لحنش کرد!) و یا هر جمله ای که خودتون مد نظرتونه این صرفا پیشنهاد بود!  

@Mar.kh

سلام عزیزم خیلی ممنونم از نقد خوبت حتما نکته هایب که گفتی رو رعایت میکنم

واقعا ممنونم خوشحال میشم بازم از این نقدای خوب خوب بکنی 💖

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

در 3 دقیقه قبل، Mar.kh گفته است :

سلام عزیزم خیلی ممنونم از نقد خوبت حتما نکته هایب که گفتی رو رعایت میکنم

واقعا ممنونم خوشحال میشم بازم از این نقدای خوب خوب بکنی 💖

خواهش می کنم و تشکر بابت انتقاد پذیریت

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 19 ساعت قبل، Ava_Ashena گفته است :

سه پارت ابتدای تابوی ماه رو که خوندم قلم توصیفیِ سطح بالاش نظرمو جلب کرد...بالا و پایین شدن های جمله...و احساسات ضد و نقیض!...و همین باعث شد تمرکز کنم روی خط به خط تا از بابِ زیبایی داستان نکته ی هرچند ریز که اصولا کسی که خارج از گوده می بینه رو بگم! 

پارت اول

بعد از دو ساعت گردش در سطح شهر، امیرحسین مقابل یک مغازه ی بستنی فروشی (متوقف شد) : توقف کرد!(متوقف شد به معنای اینه که امیرحسین ایستاد ولی چون با موتور هستند توقف کرد اشاره به وسیله نقلیه داره!)

امیرحسن خنده دلنشینی کرد : اگه "دلنشینی" رو حذف کنیم میشه خنده کرد...فعل با قید منسجم نیست! اگر "لبخند دلنشینی روی لب نشاند"، باشه و یا "خنده ی دلنشینی سر داد"، مناسب میشه!

مشغول تماشای بچه ای هفت یا هشت ساله شدم! : تو یه کتابی خونده بودم علامت "_" یکی از کاربرد هاش اینه که به جای کلمه  "یا" می نشینه

نقد مفهومی : " از لحظه ای که وارد خانه شده بودیم، حتی یک کلمه هم نگفته بود. فقط راه می رفت و در مو های خرمایی رنگش دست می کشید. دست های لرزانم را در هم گره زدم." به نظرم قبل از "دست های لرزانم را در هم گره زدم" جمله ای من بابِ حالت کارکتر دختر هم باشه بد نمیشه! چون داره کنش ادریس توصیف میشه و این توصیف توسط دختره صورت گرفته و بی هیچ توصیفی از کنش متقابل خودش ، موقعیت بعد رو توصیف کرد...منظورم اینه که اینطور بشه بهتره! " از لحظه ای که وارد خانه شده بودیم، حتی یک کلمه هم نگفته بود. فقط راه می رفت و در مو های خرمایی رنگش دست می کشید (و من هم بی هیچ کلامی ری اکشن هایش را از نظر می گذارندم). دست های لرزانم را در هم گره زدم."و یا جمله ای که خودتون مدنظرتونه!

چشم هایم را محکم روی هم فشار دادم: فشردم. / و دست روی گوشم گذاشتم : و دست روی گوش هایم گذاشتم.

پارت سه

 هر ماشینی که رد می شد، یا پر از مسافر بود، یا بی توجه از من می گذشتند. : فاعل مفرده پس فعل مفرد باشه مناسب تره!

قصد دست بردن توی قلمتون رو ندارم ولی یه جایی خونده بودم استفاده از کلمه ی گفت هر چند محدود باعث فیلمنامه ای شدن نوشته میشه نه اینه به کار برده نشه ولی در پارت اول و دو ،سه چهارتایی به چشمم خورد که گاها واقعا مناسب بود و گاها میشد جایگزین بشه! ولی این جمله اینطور بشه بهتر نیست؟  "عینکش را کامل برداشت و دست به کمر ایستاد. یک تای ابرو هایش را بالا انداخت و با کنایه گفت ( یک تای ابرویش که بالا رفت کنایه را خرج لحنش کرد!) و یا هر جمله ای که خودتون مد نظرتونه این صرفا پیشنهاد بود!  

@Mar.kh

پارت چهار

کاش جرئت خودکشی داشتم : کاش جرئت خودکشی را داشتم(نشانه ی مفعول جمله این قسمت باشه مناسب تره)

من حتی در برابر حرف های ادریس از خود دفاع نکرده بودم : من در برابر حرف های ادریس، از خود حتی دفاع هم نکردم!( حتی که اول ججمله بیاد اشاره به این داره حتی در مقابل حرف های ادریس هم از خودش دفاع نکرده! یه جوری سفسطه شده، که به نظرم جمله دوم منظورتون بوده! اگه اشتباه نکنم البته! درسته؟

ماشین حسام روبه رویم توقف کرد = متوقف شد! (یه جورایی سفسطه شده که انگار ماشین توقف کرده ولی به وسیله شخصی راهنماییشده که متوقف شد مناسب تره!)( البته انقدر با ریزبینیدارم نقد میکنم به خاطراینه که قلم زیباتون رو کهدیدم حیفم اومد حتی نکات ریزی که کسی که خارج از گود میبینه رو نگم!)

کلافه قفل مرکزی را فعال کرد و کیف من را از دستم کشید : کلافه قفل مرکزی را فعال کرد و کیفم را از دستم کشید.

پارت شیش

با توقف ماشین پوف کلافه ای کشیدم : با توقف ماشین بازدمم را کلافه بیرون دادم! یا با توقف ماشین نفس کلافه ای گرفتم

فرش های سرمه ای رنگ، با گل های ریز بود، که زمین سرد خانه رو جلوه می بخشید. : که زمین سرد خانه را جلوه می بخشید! یا که به زمین سرد خانه جلوه می بخشید!

پارت ده

قبل از آنکه کلید را در قفل بی اندازم : بیندازم!

 

ویرایش شده توسط Ava_Ashena

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 1 ساعت قبل، Ava_Ashena گفته است :

پارت چهار

کاش جرئت خودکشی داشتم : کاش جرئت خودکشی را داشتم(نشانه ی مفعول جمله این قسمت باشه مناسب تره)

من حتی در برابر حرف های ادریس از خود دفاع نکرده بودم : من در برابر حرف های ادریس، از خود حتی دفاع هم نکردم!( حتی که اول ججمله بیاد اشاره به این داره حتی در مقابل حرف های ادریس هم از خودش دفاع نکرده! یه جوری سفسطه شده، که به نظرم جمله دوم منظورتون بوده! اگه اشتباه نکنم البته! درسته؟

ماشین حسام روبه رویم توقف کرد = متوقف شد! (یه جورایی سفسطه شده که انگار ماشین توقف کرده ولی به وسیله شخصی راهنماییشده که متوقف شد مناسب تره!)( البته انقدر با ریزبینیدارم نقد میکنم به خاطراینه که قلم زیباتون رو کهدیدم حیفم اومد حتی نکات ریزی که کسی که خارج از گود میبینه رو نگم!)

کلافه قفل مرکزی را فعال کرد و کیف من را از دستم کشید : کلافه قفل مرکزی را فعال کرد و کیفم را از دستم کشید.

پارت شیش

با توقف ماشین پوف کلافه ای کشیدم : با توقف ماشین بازدمم را کلافه بیرون دادم! یا با توقف ماشین نفس کلافه ای گرفتم

فرش های سرمه ای رنگ، با گل های ریز بود، که زمین سرد خانه رو جلوه می بخشید. : که زمین سرد خانه را جلوه می بخشید! یا که به زمین سرد خانه جلوه می بخشید!

پارت ده

قبل از آنکه کلید را در قفل بی اندازم : بیندازم!

 

سلام آوا جان ممنونم ازت دست گلت درد نکنه نکات ریزی رو گفتی که خودم وقتی نگاه بکنم متوجهشون نمیشم

جمله ای که در مورد دفاع از خودش در برابر ادریس نوشته شده فکر میکنم همونطوری باشه بهتر منظور جمله رو میرسونه 

بازم ازت خیلی خیلی ممنونم🌹🌹🌹

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

راستی من فعلا رمانم قفله نمیتونم ویرایش کنم یه وقت فکر نکنی به نقد توجه نمیکنم تو نقد بده من باز بشه ویرایش میکنم 🌺

@Ava_Ashena

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   بازگردانی قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • اضافه کردن...