پارت هشتم وقتی رسیدم از پرستار وضعیتش رو پرسیدم که فهمیدم امروز ظهر یکم فشارش بالا پایین شده آوردنش بیمارستان بابایی هم که من رو دید گفت: - تو اینجا چیکار می‌کنی با کی اومدی؟ - به قول شما اول سلام بعدشم یکم صبح دلم شور می‌زد راهی اینجا شدم رفتم در خونتون کسی خونتون نبود یکی از همسایتون گفت که اینجایین حال عزیز چه طوره؟ -از دست تو سلام علیکم، خوش اومدی بهتره فقط یکم فشارش پایین اومده بود که برای من خودش رو ناز کنه که ببینه بازم من نازش رو می‌خرم. اینقدر پدربزرگ و مادربزرگ
    • تشکر
    • پسندیدم
    3