رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
ملیحه متین

وسوسه شیطان

پست های پیشنهاد شده

داستانی بر اساس واقعیت
نوبت من شد باید لباسهامو در میاوردم، ترسیده بودم بدنم یخ کرده بود با ترس به آبتین نگاه میکردم اما آبتین داشت چیزهایی رو میخوند عجیب بودند
اون مرد با اون چشماش گوشه سالن رو صندلی لم داده بودو نگاهم میکرد به تن بی لباسم اما نگاهش سرد بود هیچی توش نبود، سه مرد دیگه که رو صندلی های عجیب با کندکاری ستاره پنج پر نشسته بودند حریص نگاهم میکردند و ترسمو بیشتر میکردند بقیه اعضا پشت سرم در حال اجرای مراسم بودند و صداهای عجیب از خودشون تولید میکردند و خودشونو تکون میدادند
مردی که وسط نشسته بودگفت هی تو دختری؟ بله
همه نگاه ها یکبار به سمتم کشیده شد

تا به حال به این فکر کردید که شاید بعضی آدمهای اطرافمون فراماسونر هستند،
حتی شاید دوست و یا خیلی نزدیکتر

آیدا دختری سرکش که دنبال آزادیه
شکار خوبی میشه برای شیطان پرستها
کمین میکنند
شکار میکنند 

میدرند 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

Join the conversation

You can post now and register later. If you have an account, sign in now to post with your account.

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   بازگردانی قالب بندی

  تنها استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • جدید...