رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
A.Z.M

معرفی و نقد داستان به سیاهی رویا|اعظم شاهپوری کاربر انجمن نودهشتیا

پست های پیشنهاد شده

یه نکته دیگه اعظم جان.

به نظرم بهتره سن و سال دختر ها رو بنویسی. چون من که جای خالیش رو حس کردم.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام علیکم

خب پارت جدید هم خوندم یسری غلط املایی داشت برو یه مرور بزن درستشون کن

و یه چیزی سوال برام پیش اومد

الان آنا ،آتوسا رو تسخیر کرده؟ یا اسمشو عوض کردی؟ 

خیلی خوب بود پارت جدید هیجانی و مرموز عالی بود.

@A.Z.M

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 1 دقیقه قبل، MaryaM_ گفته است :

سلام علیکم

خب پارت جدید هم خوندم یسری غلط املایی داشت برو یه مرور بزن درستشون کن

و یه چیزی سوال برام پیش اومد

الان آنا ،آتوسا رو تسخیر کرده؟ یا اسمشو عوض کردی؟ 

خیلی خوب بود پارت جدید هیجانی و مرموز عالی بود.

@A.Z.M

سلام ممنونم 

آنا خیلی تکراری بود و نظر بیشتری ها این بود که عوضش کنم منم عوض کردم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در هم اکنون، A.Z.M گفته است :

سلام ممنونم 

آنا خیلی تکراری بود و نظر بیشتری ها این بود که عوضش کنم منم عوض کردم

حداقل ی اطلاع میدادی پشمک ک نیستم از اول دنبال کرده بودم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 1 دقیقه قبل، MaryaM_ گفته است :

حداقل ی اطلاع میدادی پشمک ک نیستم از اول دنبال کرده بودم

حالا به نظرت آتوسا خوبه یا عوضش کنم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در هم اکنون، A.Z.M گفته است :

حالا به نظرت آتوسا خوبه یا عوضش کنم

چرا همه اسما اولش الف باشه؟ اسمای قشنگ تر میتونی انتخاب کنی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 2 دقیقه قبل، MaryaM_ گفته است :

چرا همه اسما اولش الف باشه؟ اسمای قشنگ تر میتونی انتخاب کنی

خب چی بذارم 

مهرآنا

نازلی 

کارولین 

کاترین؟

خودت بگو

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در هم اکنون، A.Z.M گفته است :

خب چی بذارم 

مهرآنا

نازلی 

کارولین 

کاترین؟

خودت بگو

نازلی ک ب این نمیخوره

کاترین قشنگه

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام اعظم جان بقیه پارت های رمانت رو خوندم به نظرم از پارت ۹ به بعد داستان خیلی گنگ میشه من بیشتر دیالوگای بین آتوسا و الیکا رو نتوجه نشدم کی داره حرف میزنه و اینکه پدرش گه رفته بود جلسه پس اون کسی که اونجا بود از طرف آتوسا بود؟ یه روح که توانایی چنین کاری نداره و در ضمن چرا یهو رفتار مهناز انقدر بد شد با آریا؟

چرا اسم روح رو تغییر دادی من هی گفتم این اتوسا کیه یهو یادم اومد همون روحه هست ..

بعد به نظرم قسمت دعواشون یکم کار بیشتری میخواد توصیفاتش خیلی کم بود و یه جورایی نیاز به توصیف و دیالوگ و صحنه پردازی بیشتری داشت ..تا پارت اخر این گنگی بود و من از اینکه یهو اتوسا انقدر بد شد سر در نیاوردم باید یه دلیلی داشته باشه چون خیلی گنگش کرده بود ....

راستی خوشحال میشم نظرت رو راجبه رمان وزش باد شرقی بدونم فقط اگر به موضوعش علاقه داری بخون❤

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 21 ساعت قبل، mahdiye.s گفته است :

سلام اعظم جان بقیه پارت های رمانت رو خوندم به نظرم از پارت ۹ به بعد داستان خیلی گنگ میشه من بیشتر دیالوگای بین آتوسا و الیکا رو نتوجه نشدم کی داره حرف میزنه و اینکه پدرش گه رفته بود جلسه پس اون کسی که اونجا بود از طرف آتوسا بود؟ یه روح که توانایی چنین کاری نداره و در ضمن چرا یهو رفتار مهناز انقدر بد شد با آریا؟

چرا اسم روح رو تغییر دادی من هی گفتم این اتوسا کیه یهو یادم اومد همون روحه هست ..

بعد به نظرم قسمت دعواشون یکم کار بیشتری میخواد توصیفاتش خیلی کم بود و یه جورایی نیاز به توصیف و دیالوگ و صحنه پردازی بیشتری داشت ..تا پارت اخر این گنگی بود و من از اینکه یهو اتوسا انقدر بد شد سر در نیاوردم باید یه دلیلی داشته باشه چون خیلی گنگش کرده بود ....

راستی خوشحال میشم نظرت رو راجبه رمان وزش باد شرقی بدونم فقط اگر به موضوعش علاقه داری بخون❤

سلام مرسی

در ادامه دلیل این ها معلوم میشه 

اسم روح یکم تکراری بود

@mahdiye.s

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام اعظمی داستانت خوب بود شروعش خوب بود . بعد این که نمیتونن کتاب و بخونن یه جوری باعث میشه که ما داستانت و دنبال کنیم و بفهمیم من خودم که کنجکاوم و منتطرم پارت های بعدیتم قلمتم که عالی موفق باشی عزیزم😍😍

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به آیینه ی رو به رویم خیره شدم=به آینه ی رو به رویش خیره شد.
وحم آور=وهم آور
نمی یوفته=نمی افته
زیر لب ورد مخصوص تغییر چهره را خواندم و در انتهایش نام الیکا را بر زبان آوردم.=زیر لب ورد مخصوص تغییر چهره را خواند و در انتها نام الیکا را بر زبان آورد.
تغیرات=تغییرات
با قد های آرام=با قدم های آرام

خیلی عالی بود فقط توی مونولوگ از اینتر خیلی استفاده میکنی 

بقیش هم خیلی خوب بود فقط زودتر پارت بذار 

یه نکته ی دیگه که لازمه بگم یکم روی توصیفات بیشتر کار کن احساس کمه یکم

@A.Z.M

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام عزیز دل

خب من این دوپارت هم خوندم ببین خس میکنم داری با ادامه داستان مشکل پیدا میکنی و یه جورایی گیج شدی؟

می دونی چرا! چون دوباره اسم روح عوض شد و اینکه روند داستان تغییر کرد‌.برای یه دلیل کوچیک که چون روح هیچ وقت خوشحال نبود و این خانواده خوشحال بودن نمیشه چنین کاری کرد و اینکه بهت گفتم روح توانایی این کارا رو نداره. تغییر شکل و ورد خواندن کارای یه روح نیست حتی جن هم نمی تونه و این که این روح اینکارا رو میکنه منطقی نیست ..به نظرم میتونه این دختره یه ساحره از یه دنیای دیگه باشه که به دنیای الکی پناه اورده و تو دنیای خودش جنگه..نمی دونم ولی بهتره بیشتر روی داستان تمرکز کنی عزیزم کمکی خواستی من هستم ...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 9 ساعت قبل، mahdiye.s گفته است :

سلام عزیز دل

خب من این دوپارت هم خوندم ببین خس میکنم داری با ادامه داستان مشکل پیدا میکنی و یه جورایی گیج شدی؟

می دونی چرا! چون دوباره اسم روح عوض شد و اینکه روند داستان تغییر کرد‌.برای یه دلیل کوچیک که نمیشه چنین کاری کرد و اینکه بهت گفتم روح توانایی این کارا رو نداره. تغییر شکل و ورد خواندن کارای یه روح نیست حتی جن هم نمی تونه و این که این روح اینکارا رو میکنه منطقی نیست ..به نظرم میتونه این دختره یه ساحره از یه دنیای دیگه باشه که به دنیای الکی پناه اورده و تو دنیای خودش جنگه..نمی دونم ولی بهتره بیشتر روی داستان تمرکز کنی عزیزم کمکی خواستی من هستم ...

سلام مرسی

درسته یه روح نمیتونه اینکار رو بکنه من میدونم ولی کسی هست که این نیرو رو بهش میده 

که با اون توی دنیایی که الیکا رفته آشنا میشید 

(چون روح هیچ وقت خوشحال نبود و این خانواده خوشحال بودن)منظورت از این جمله رو نفهمیدم

@mahdiye.s

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 2 ساعت قبل، A.Z.M گفته است :

سلام مرسی

درسته یه روح نمیتونه اینکار رو بکنه من میدونم ولی کسی هست که این نیرو رو بهش میده 

که با اون توی دنیایی که الیکا رفته آشنا میشید 

(چون روح هیچ وقت خوشحال نبود و این خانواده خوشحال بودن)منظورت از این جمله رو نفهمیدم

@mahdiye.s

تو نوشتی سوزان گفت من هیچ وقت خوشحال نبودم ولی خانواده تو (الیکا) همیشه خوشحال بودند که الیکا هم میگه تو خودت رو نشون بده تا با ما باشی ...

نمی دونم در مورد اینکه یه کسی به روح قدرت بده بازم به نظرم غیر منطقیه اینکه روح از یه دنیای دیگه بیاد

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 6 دقیقه قبل، mahdiye.s گفته است :

تو نوشتی سوزان گفت من هیچ وقت خوشحال نبودم ولی خانواده تو (الیکا) همیشه خوشحال بودند که الیکا هم میگه تو خودت رو نشون بده تا با ما باشی ...

نمی دونم در مورد اینکه یه کسی به روح قدرت بده بازم به نظرم غیر منطقیه اینکه روح از یه دنیای دیگه بیاد

خب اینجا میخواد الیکا به دختره بگه که نیازی به انتقام نی میتونی کنار ما به این خوشحالی که ما داریم برسی

از دنیای دیگه نیومده مال اون دنیا نی 

یه دنیایی تو آینه هست که یه جادوگر ساختتش بعد همه روح ها رو اونجا جمع کرده اون بهشون قدرت میده و در عوضش ازشون یه چیزایی میخواد

@mahdiye.s

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 19 دقیقه قبل، A.Z.M گفته است :

خب اینجا میخواد الیکا به دختره بگه که نیازی به انتقام نی میتونی کنار ما به این خوشحالی که ما داریم برسی

از دنیای دیگه نیومده مال اون دنیا نی 

یه دنیایی تو آینه هست که یه جادوگر ساختتش بعد همه روح ها رو اونجا جمع کرده اون بهشون قدرت میده و در عوضش ازشون یه چیزایی میخواد

@mahdiye.s

خب الان یکم قسمت نیروهای سوزان منطقی تر شده ...

نمیشه به اون حرف الیکا که میگه پیش ما زندکی کن ایراد گرفت اگر از طرف یه دختر بچه باشه ...

خب من قانع شدم فعلا منتظر ادامشم ..

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 1 دقیقه قبل، mahdiye.s گفته است :

خب الان یکم قسمت نیروهای سوزان منطقی تر شده ...

نمیشه به اون حرف الیکا که میگه پیش ما زندکی کن ایراد گرفت اگر از طرف یه دختر بچه باشه ...

خب من قانع شدم فعلا منتظر ادامشم ..

 

خداروشکر منم داشتی ناامید میکردی میخواستم ولش کنما خخخخخخ

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام سلام. 

اعظم جان همه پارت هات رو خوندم از این به بعد من رو تگ کن تا بخونمش. 

دختر عالی بود این رمان دیوونه ای که فکر میکنی بد نوشتی. 

یکم جزئی اشکال داری مثل علایم نگارشی. 

عالی بود هم موضوع رو دوست دارم هم جلدت رو اما یه سوال گرگینه هم تو داستانت هست. داستانم من و هم یاد فیلم انابل انداخت هم الیس که ترکیبی از هم بودن. 

هر چی بگم باز هم کمه. 

موفق باشی جانا. قلمت ماندگار. 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در ۱ ساعت قبل، یارا گفته است :

سلام سلام. 

اعظم جان همه پارت هات رو خوندم از این به بعد من رو تگ کن تا بخونمش. 

دختر عالی بود این رمان دیوونه ای که فکر میکنی بد نوشتی. 

یکم جزئی اشکال داری مثل علایم نگارشی. 

عالی بود هم موضوع رو دوست دارم هم جلدت رو اما یه سوال گرگینه هم تو داستانت هست. داستانم من و هم یاد فیلم انابل انداخت هم الیس که ترکیبی از هم بودن. 

هر چی بگم باز هم کمه. 

موفق باشی جانا. قلمت ماندگار. 

سلام ممنون از نقدت 

گرگینه داره تو دنیای جدید یه چی هست ترکیب گرگ و جادوگر

@یارا

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام و خسته نباشید

رمانتون رو خوندم و خیلی خوشحالم از این که به صورت اتفاقی این نوشته رو یافتم.

اگه بخوام به صورت کلی بگم هیچ ایرادی در نوشتار شما نبود. از نام رمان شروع تا پارت اخیر، جذابیت خاصی داشت و این خیلی ارزشمنده.

از بین تمام پارت ها میتونم به چند موضوع کوچک اشاره کنم:

خلاصه ی رمان به چشم بقیه خیلی عالی و خواندنی بود اما آیا به نظر خودتون خلاصه رمان به این صورت نوشته میشه؟ (لطفا این مسئله یک بار بررسی کنید و در صورت امکان جوابش رو هم به من بدید)

در بین پارت های رمان، مشخص بود که راوی های داستان جای خودشون رو با هم عوض می کردند که انگار همه گی برای توضیح داستان نیاز بود اما تنها شخصیتی که روایت داستان از دید اون جالب نبود، سوزان بود که شما در پارت اخیر (15) این مطلب رو اضافه کردید.

به نظر شما بهتر نمی شد اگه خواننده در آینده متوجه این می شد که سوزان، جای خودش را با الیکا عوض کرده و میخواد خودش رو در بین خانواده جای بده؟

مسئله دیگه ای که رمان رو به سمت یکنواختی سوق میداد مسئله زمان بود چون تمام اتفاقات بیان شده در 15 پارت، تقریبا در 3 الی 4 ساعت بود. بجای اون میتونستید فاصله زمانی بدید تا خواننده تنها در فراز نباشه و نشیب رو هم تجربه کنه.

یه سری نکات نگارشی خیلی ریز هم بود که ترجیحا میتونین یه ویرایش هم داشته باشید:

پارت اول:

خود را بر روی پا های مادرش پرتاب کرد و با...

خودش را پرتاب کرد معمول نیست بهتره بنویسید: انداخت.

الینا، مامان نکنه حسودیت می شه؟!

درستش: الینا، مامان؛ نکنه حسودیت میشه؟!

از صدای بلند خنده آن ها الیکا بیدار شد

درستش: از صدای بلند خنده ی آن ها الیکا بیدار شد.

پارت دوم:

_چیزی نشده که! من مطمئنم وقتی فهمیدیم این صدا برای چیه،حتما به حال الانمون می خندیم.

 درستش: - چیزی نشده که! من مطمئنم وقتی فهمیدیم این صدا برای چیه، حتما به حال الانمون می خندیم.

الناز وقتی صدای محکم و مردانه ی مرد زندگی اش را شنید،ترس از دلش بیرون رفت و دیگر چیزی نگفت.

ترجیحا:  الناز وقتی صدای محکم و مردانه ی همسرش را شنید، ترس از دلش بیرون رفت و دیگر چیزی نگفت.

پارت چهارم:

چند روزی بود که چیز های عجیبی می شنید و اتفاقات عجیبی را می دید؛ولی کسی او را باور نمی کرد و او را دیوانه می شمردند!

ترجیحا: چند روزی بود که چیز های عجیبی می شنید و اتفاقات عجیبی را می دید؛ ولی کسی او را باور نمی کرد و او را دیوانه می شمردند! (بهتر نیست در مورد اون اتفاقات نمونه هایی ذکر کنید؟)

الیکا با دیدنش دهانش را باز کرد؛ولی دختر دستش را بر روی دهانش گذاشت،لبخند زیبایی زد و با لحن آرام و مهربانی گفت:

درستش: الیکا با دیدنش دهانش را باز کرد؛ ولی دختر دستش را بر روی دهانش گذاشت، لبخند زیبایی زد و با لحن آرام و مهربانی گفت:... (بعد هر علامه ی نگارشی، فاصله میاد)

_ساکت باش!من را فقط تو می بینی.اگر جیغ بزنی و خانواده ات به این جا بیایند باز هم به تو لقب دیوانه می دهند. (از سوی یک روح این گفته زیاد ترساننده نیست)

پارت ششم:

و درحالی ک بلند بلند می خندید...

درستش: و درحالی که بلند بلند می خندید...

پارت هفتم:

پس از اندکی تامل و فکر کردن،نفس عمیقی کشید و با شک پرسید:

همون کتابی که من قرار بود بخونمش و بعد به تو بدم،تا تو هم بخونیش؟

درستش: پس از اندکی تامل و فکر کردن، نفس عمیقی کشید و با شک پرسید:

همون کتابی که من قرار بود اول من و بعد تو بخونیش؟ (اینجوری بهتر نیست؟) 

سرش را به زیر انداخت و با ناخن هایش گردنش را نوازش کرد. با حالتی که شرمندگی در آن موج میزد جواب داد:

_آخه هر دفعه که خواستم بخونمش یه اتفاق عجیب افتاده و نتونستم......

درستش: - آخه هر دفعه که خواستم بخونمش یه اتفاق عجیب افتاده و نتونستم...

این را گفتم، تا کمی از شک و تردیدش کم شود. (راوی داستان سوم شخصه و اینجا از زبان شخصیت داستان بیان شده)

پارت هشتم:

او به دلیل تمرکز زیاد بر حیاط با شنیدن صدای ناگهانی و بلند در،رنگ از رخش پرید 

درستش: او به دلیل تمرکز زیاد بر حیاط، با شنیدن صدای ناگهانی و بلند در، رنگ از رخش پرید.

برای چند ثانیه قلبش نتپید.

درستش:  برای چند ثانیه قلبش از تپش ایستاد.

پارت نهم:

آخر هیچ گاه پدرشان این گونه در خانه فریاد نمی زد.

کی به شما اجازه داده که به اینجا بیاید؟از آشپزخونه برید بیرون!
ترجیحا: آخر هیچ گاه پدرشان این گونه در خانه فریاد نمی زد.

کی به شما اجازه داده که به اینجا بیاید؟ از اینجا برید بیرون!

پارت دهم:

در این پارت از کلمه رنجور زیاد استفاده شده که تکرار زیاد جالب نیست.

پارت یازدهم:

اول قصد داشتم بی توجه به آن به دنبال الناز بروم

درستش: اول قصد داشتم بی توجه به آن، به دنبال الناز بروم.

چی شده؟چرا عصبانی هست؟من الان خونمون هستم
درستش:  چی شده؟ چرا عصبانی هستی؟ من الان خونمون هستم.

ناگهان به یاد الناز افتادم و قصد داشتم که نزد او بروم؛ولی سریع پشیمان شدم و

پارت دوازدهم:

با شنیدن صدای باز شدن دری سرش را بلند کرد و با دیدن پدرش که وارد اتاقش شد،چشمانش گرد شدند.

ترجیحا: با شنیدن صدای باز شدن در، سرش را بلند کرد و پدرش را در آستانه در دید که دارد وارد اتاقش می شود.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در ۱ ساعت قبل، Keep Real گفته است :

سلام و خسته نباشید

رمانتون رو خوندم و خیلی خوشحالم از این که به صورت اتفاقی این نوشته رو یافتم.

اگه بخوام به صورت کلی بگم هیچ ایرادی در نوشتار شما نبود. از نام رمان شروع تا پارت اخیر، جذابیت خاصی داشت و این خیلی ارزشمنده.

از بین تمام پارت ها میتونم به چند موضوع کوچک اشاره کنم:

خلاصه ی رمان به چشم بقیه خیلی عالی و خواندنی بود اما آیا به نظر خودتون خلاصه رمان به این صورت نوشته میشه؟ (لطفا این مسئله یک بار بررسی کنید و در صورت امکان جوابش رو هم به من بدید)

در بین پارت های رمان، مشخص بود که راوی های داستان جای خودشون رو با هم عوض می کردند که انگار همه گی برای توضیح داستان نیاز بود اما تنها شخصیتی که روایت داستان از دید اون جالب نبود، سوزان بود که شما در پارت اخیر (15) این مطلب رو اضافه کردید.

به نظر شما بهتر نمی شد اگه خواننده در آینده متوجه این می شد که سوزان، جای خودش را با الیکا عوض کرده و میخواد خودش رو در بین خانواده جای بده؟

مسئله دیگه ای که رمان رو به سمت یکنواختی سوق میداد مسئله زمان بود چون تمام اتفاقات بیان شده در 15 پارت، تقریبا در 3 الی 4 ساعت بود. بجای اون میتونستید فاصله زمانی بدید تا خواننده تنها در فراز نباشه و نشیب رو هم تجربه کنه.

یه سری نکات نگارشی خیلی ریز هم بود که ترجیحا میتونین یه ویرایش هم داشته باشید:

پارت اول:

خود را بر روی پا های مادرش پرتاب کرد و با...

خودش را پرتاب کرد معمول نیست بهتره بنویسید: انداخت.

الینا، مامان نکنه حسودیت می شه؟!

درستش: الینا، مامان؛ نکنه حسودیت میشه؟!

از صدای بلند خنده آن ها الیکا بیدار شد

درستش: از صدای بلند خنده ی آن ها الیکا بیدار شد.

پارت دوم:

_چیزی نشده که! من مطمئنم وقتی فهمیدیم این صدا برای چیه،حتما به حال الانمون می خندیم.

 درستش: - چیزی نشده که! من مطمئنم وقتی فهمیدیم این صدا برای چیه، حتما به حال الانمون می خندیم.

الناز وقتی صدای محکم و مردانه ی مرد زندگی اش را شنید،ترس از دلش بیرون رفت و دیگر چیزی نگفت.

ترجیحا:  الناز وقتی صدای محکم و مردانه ی همسرش را شنید، ترس از دلش بیرون رفت و دیگر چیزی نگفت.

پارت چهارم:

چند روزی بود که چیز های عجیبی می شنید و اتفاقات عجیبی را می دید؛ولی کسی او را باور نمی کرد و او را دیوانه می شمردند!

ترجیحا: چند روزی بود که چیز های عجیبی می شنید و اتفاقات عجیبی را می دید؛ ولی کسی او را باور نمی کرد و او را دیوانه می شمردند! (بهتر نیست در مورد اون اتفاقات نمونه هایی ذکر کنید؟)

الیکا با دیدنش دهانش را باز کرد؛ولی دختر دستش را بر روی دهانش گذاشت،لبخند زیبایی زد و با لحن آرام و مهربانی گفت:

درستش: الیکا با دیدنش دهانش را باز کرد؛ ولی دختر دستش را بر روی دهانش گذاشت، لبخند زیبایی زد و با لحن آرام و مهربانی گفت:... (بعد هر علامه ی نگارشی، فاصله میاد)

_ساکت باش!من را فقط تو می بینی.اگر جیغ بزنی و خانواده ات به این جا بیایند باز هم به تو لقب دیوانه می دهند. (از سوی یک روح این گفته زیاد ترساننده نیست)

پارت ششم:

و درحالی ک بلند بلند می خندید...

درستش: و درحالی که بلند بلند می خندید...

پارت هفتم:

پس از اندکی تامل و فکر کردن،نفس عمیقی کشید و با شک پرسید:

همون کتابی که من قرار بود بخونمش و بعد به تو بدم،تا تو هم بخونیش؟

درستش: پس از اندکی تامل و فکر کردن، نفس عمیقی کشید و با شک پرسید:

همون کتابی که من قرار بود اول من و بعد تو بخونیش؟ (اینجوری بهتر نیست؟) 

سرش را به زیر انداخت و با ناخن هایش گردنش را نوازش کرد. با حالتی که شرمندگی در آن موج میزد جواب داد:

_آخه هر دفعه که خواستم بخونمش یه اتفاق عجیب افتاده و نتونستم......

درستش: - آخه هر دفعه که خواستم بخونمش یه اتفاق عجیب افتاده و نتونستم...

این را گفتم، تا کمی از شک و تردیدش کم شود. (راوی داستان سوم شخصه و اینجا از زبان شخصیت داستان بیان شده)

پارت هشتم:

او به دلیل تمرکز زیاد بر حیاط با شنیدن صدای ناگهانی و بلند در،رنگ از رخش پرید 

درستش: او به دلیل تمرکز زیاد بر حیاط، با شنیدن صدای ناگهانی و بلند در، رنگ از رخش پرید.

برای چند ثانیه قلبش نتپید.

درستش:  برای چند ثانیه قلبش از تپش ایستاد.

پارت نهم:

آخر هیچ گاه پدرشان این گونه در خانه فریاد نمی زد.

کی به شما اجازه داده که به اینجا بیاید؟از آشپزخونه برید بیرون!
ترجیحا: آخر هیچ گاه پدرشان این گونه در خانه فریاد نمی زد.

کی به شما اجازه داده که به اینجا بیاید؟ از اینجا برید بیرون!

پارت دهم:

در این پارت از کلمه رنجور زیاد استفاده شده که تکرار زیاد جالب نیست.

پارت یازدهم:

اول قصد داشتم بی توجه به آن به دنبال الناز بروم

درستش: اول قصد داشتم بی توجه به آن، به دنبال الناز بروم.

چی شده؟چرا عصبانی هست؟من الان خونمون هستم
درستش:  چی شده؟ چرا عصبانی هستی؟ من الان خونمون هستم.

ناگهان به یاد الناز افتادم و قصد داشتم که نزد او بروم؛ولی سریع پشیمان شدم و

پارت دوازدهم:

با شنیدن صدای باز شدن دری سرش را بلند کرد و با دیدن پدرش که وارد اتاقش شد،چشمانش گرد شدند.

ترجیحا: با شنیدن صدای باز شدن در، سرش را بلند کرد و پدرش را در آستانه در دید که دارد وارد اتاقش می شود.

سلام ممنونم از نگاه دقیقت که اینجور غلط های ریز رو دیدی خیلی برام با ارزشه 

درباره خلاصه واقعا خودم هم نمیدونم خوبه یا نه وقتی تموم شد اگه خلاصه بهتر تونستم عوضش خواهم کرد

متوجه این جملت نشدم(در بین پارت های رمان، مشخص بود که راوی های داستان جای خودشون رو با هم عوض می کردند که انگار همه گی برای توضیح داستان نیاز بود اما تنها شخصیتی که روایت داستان از دید اون جالب نبود، سوزان بود که شما در پارت اخیر (15) این مطلب رو اضافه کردید.)

داستان به اندازه ی کافی هیجان انگیز و گنگ هست اینطوری خواننده زده میشد از این همه سوال توی سرش

پرتاب کرد بهتره چون لحن ادبیه و انداخت محاورست 

حتما تمامشون رو درست میکنم 

بازم ممنون به خاطر وقتی که گذاشتی

@Keep Real

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 51 دقیقه قبل، A.Z.M گفته است :

سلام ممنونم از نگاه دقیقت که اینجور غلط های ریز رو دیدی خیلی برام با ارزشه 

درباره خلاصه واقعا خودم هم نمیدونم خوبه یا نه وقتی تموم شد اگه خلاصه بهتر تونستم عوضش خواهم کرد

متوجه این جملت نشدم(در بین پارت های رمان، مشخص بود که راوی های داستان جای خودشون رو با هم عوض می کردند که انگار همه گی برای توضیح داستان نیاز بود اما تنها شخصیتی که روایت داستان از دید اون جالب نبود، سوزان بود که شما در پارت اخیر (15) این مطلب رو اضافه کردید.)

داستان به اندازه ی کافی هیجان انگیز و گنگ هست اینطوری خواننده زده میشد از این همه سوال توی سرش

پرتاب کرد بهتره چون لحن ادبیه و انداخت محاورست 

حتما تمامشون رو درست میکنم 

بازم ممنون به خاطر وقتی که گذاشتی

@Keep Real

خلاصه ی رمان شامل یه شرح حال در مورد موضوع اصلی داستان، معرفی کلی از شخصیت ها(معمولا شخصیت های اصلی) و بیان محور کلی داستان میشه و در اون جایی برای شعر یا متن نیست.

در یک رمان و یا هر نوع داستانی، وجود یک شخص غیر قابل پیشبینی، جذابیت خاصی برای اون داستان میده و چه بهتره که شما چنین شخصیتی رو در رمانتون دارید؛ بنظرم باید از اون استفاده کنید.

یکی از اصول اصلی نویسندگی، ساده نویسی است و کلمه ی انداخت محاوره ای نبوده و بخاطر معمول بودنش، جایگاه بهتری در ساده نویسی داره. شاید بنظرتون کلمه ی «پرت کردن» هم محاوره بیاد اما اینطور نیست.

موفق و موید باشید.

(در اینجا اشکالی پیش اومده بود

پارت یازدهم:

اول قصد داشتم بی توجه به آن به دنبال الناز بروم

درستش: اول قصد داشتم بی توجه به آن، دنبال الناز بروم.)

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اعظم جونم سلام

ببخشید که کمی دیره ولی رمانتو دنبال می کنم ❤

ازین که دوست خوشگل و مهربونو نویسنده ای مثل تو دارم خیلی خوشحالم💛

تا اینجا مشکلی نبود یا اگر هم بوده رفعشون کردی حرفی نیست💚

من که حسابی از رمانت خوشم اومد 💙

جوهرت خوشرنگ و نثرت مانا  💜

پایین پارتای جدیدت لطفا تگم کن مرسی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در در 23 مرداد 1398 در 18:34، Keep Real گفته است :

پارت دوم:

_چیزی نشده که! من مطمئنم وقتی فهمیدیم این صدا برای چیه،حتما به حال الانمون می خندیم.

 درستش: - چیزی نشده که! من مطمئنم وقتی فهمیدیم این صدا برای چیه، حتما به حال الانمون می خندیم.

فرق اینی که من نوشتم و اینی که شما نوشتی چیه؟؟؟؟

و حتی این 

چند روزی بود که چیز های عجیبی می شنید و اتفاقات عجیبی را می دید؛ولی کسی او را باور نمی کرد و او را دیوانه می شمردند!

ترجیحا: چند روزی بود که چیز های عجیبی می شنید و اتفاقات عجیبی را می دید؛ ولی کسی او را باور نمی کرد و او را دیوانه می شمردند! (بهتر نیست در مورد اون اتفاقات نمونه هایی ذکر کنید؟)

_ساکت باش!من را فقط تو می بینی.اگر جیغ بزنی و خانواده ات به این جا بیایند باز هم به تو لقب دیوانه می دهند. (از سوی یک روح این گفته زیاد ترساننده نیست)

مگه باید ترساننده باش؟

حتی ژانر من ترسناک نیست که بخوام نوع نوشتنم ترسناک باشه

@Keep Real

ویرایش شده در توسط A.Z.M

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

Join the conversation

You can post now and register later. If you have an account, sign in now to post with your account.

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   بازگردانی قالب بندی

  تنها استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • جدید...