رفتن به مطلب

پست های پیشنهاد شده

رمان: قاتل مرموز

ژانر :جنایی

نویسنده:Marzii78کاربر نودهشتیا

خلاصه: قتل هایی پی در پی با قاتلی شناسایی نشده.. قتل هایی که تمام مقتول ها دخترهاهستند..قتل هایی که فقط یک نشانه دارد...خفگی

لینک نقدhttps://forum.98iia.com/search/?q=رمان قاتل مرموز Marzii78

ویرایش شده در توسط Marzii78
  • تشکر 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارت 1:

قتل اول

آرام و بیصدا پنجره اتاق را باز میکند. به خیابانی که زیر پایش است نگاه میکند . کمی اطاف را سرک میکشد که مبادا کسی آن اطراف باشد. بعد از اینکه مطمئن شد کسی نیست به پایین میپرد.  کلاه سویشرتش را کمی جلو میکشد و آرام آرام و سوت زنان به سمت تلفن عمومی میرود .شماره ای میگیرد و منتظر می ایستد.

بعد از اینکه شخص پشت تلفن جواب میدهد صدایش را مضطرب کرده و میگوید: جناب...این ...اینجا یه...یه اتفاقی افتاده...اینجا یه سرو صدایی میاد...توی خونه ی همسایمون صدای جیغ میاد مثه این که کسی وارد خونشون شده .لطفا خودتون رو برسونید.

و بعد از دادن آدرس از آنجا دور میشود.

********************

 صبح روز بعد

مشخصات مقتول:

نام :نادیا

سن:21

دانشجوی رشته گرافیک

تمامی نیرو ها درگیر قتلی هستند که شب قبل رخ داد. هیچ نشانی از قاتل نیست. همه به جنب و جوش افتاده اند تا سرنخی پیدا کنند تا شاید بتوانند ردی از قاتل بیابند اما هرچه میگردند کمتر پیدا میکنند.

سرگرد و نیروهایش به محل قتل میروند واز اهالی محل پرس وجو میکنند که ببینند چه کسی شب قبل با آنها تماس گرفته و آیا سرو صدایی شنیدند یا نه اماهمه اعتراف کردند که نه تنها سرو صدایی نشنیدند بلکه تماسی هم نگرفتند.

منزل مقتول را هم گشتند اما چیزی نیافتندتنها چیزی که مشهود بود این بود که:

1.مقتول با بالشت خفه شده

2.دست خطی که روی کاغذ بالای سر مقتول گذاشته شده که روی کاغذ هم اثر انگشتی نیافتند.

نیرو ها بدون دسترسی به چیزی به اداره باز گشتند بدون اینکه حتی اثری ازمقتول بیایند.

تنها چیزی که سرگرد بدست آورده بود این بود که خانواده مقتول در یکی از شهرستان ها به عیادت فامیلشان رفته اند. با آنها تماسی گرفت وآنهارا به اداره فرا خواند.

******************

اداره پلیس _اتاق بازجویی _همان روز

پدر مقتول را به اتاق بازجویی بردند . از او سوالاتی پرسیدند تا شاید ردی از قاتل بیابند.

سرگردیغمایی: شما با کسی خصومت شخصی داشتید؟

پدرمقتول :خیر

سرگرد:دختر شما دوست صمیمی داشت؟

پدر مقتول:بله  یه دوست صمیمی بیشتر نداشت اما اونا خیلی وقته که از اینجا نقل مکان کردند وبه محل دیگه ای رفتند.

سرگرد:بعد از رفتن اونا بازم دخترتون باهاشون در تماس بود؟

پدر مقتول:بله گاهی با هم بیرون میرفتند.

سگرد:آدرس خونه و شماره تلفن ومشخصات دوست دخترتون رو به ما بدید.

پدر مقتول بعد از دادن نشانی و شماره تلفن با حالتی آشفته از اتاق بازجویی بیرون میاد.

سرگرد با چندتن از نیرو ها به آدرسی که پدر مقتول داده بود رفتند تا شاید قاتل را بیابند.

**************

منزل دوست صمیمی مقتول

سرگرد به منزل دوست صمیمی مقتول رسید. پس از فشردن زنگ زنی جوابشان را داد و سرگرد درخواست کرد که به در منزی بیاید.پس از این که زن درب را باز کرد سرگرد بعداز نشان دادن کارت شناسایی اش از زن درخواست کرد که دخترش را خبر کند. دختر که سحر نام دارد بعد از چند دقیقه تاخیر میاید. پلیس او را به اداره میبرد.

***************

اداره _ اتاق بازجویی_دوست مقتول

سرگرد بعد از اینکه خبر قتل نادیا را به او میدهد سحر شوکه میشود. باورش نمیشود بهترین دوستش را به قتل رساندند.سرگرد اورا به خود می آورد

سرگرد:چند ساله که مقتول رامیشناسی؟

سحر:نزدیک 7سال

سرگرد:او را چقدر میشناسی؟

سحر:دراین حد میشناسم که او دختر آرومی بود و به کسی کاری نداشت وسرش به کارخودش گرم بود. اصلا به غیر از من با کس دیگه ای نمیجوشید وگرم نمیگرفت.این اواخر هم..

سرگرد:این اواخر چی؟

سحر این اواخر کمی استرس داشت وترسیده بود میگفت یکی همش داره تعقیبش میکنه...

سرگرد کلافه به دختر گفت از شهر خارج نشود شاید دوباره او را بخواهند.

 

 

ویرایش شده در توسط Marzii78

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

×