رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
0_0

تاپیک جامع دریافت رمان ویدیو

پست های پیشنهاد شده

در 3 دقیقه قبل، "S" گفته است :

خووب عزیزم برای داستانم اره درخواست دارم .. برای همه داستان هام میتونم داشته باشم 5 تا داستان هست .. یا یکی داستان ؟ 

برای یک داستان بقیه رو میتونی تو تاپیک معرفی اثار شما در انیستاگرام درخواست بدی که جلداشون بره رو پیج برای معرفی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

در در 2 شهریور 1398 در 17:49، Kosarbayat398 گفته است :

برای یک داستان بقیه رو میتونی تو تاپیک معرفی اثار شما در انیستاگرام درخواست بدی که جلداشون بره رو پیج برای معرفی

اهوم باشع من می گردم و عکس های پیشنهادی برای یک داستانم می زنم الان باید فک کنم ببینم ، بین 5 تا کدومشون بهتره کلیپ بشه ..

باز هم ممنون ازت سلیقه ات تویی همه چی فوق العاده است ♥♥♥

@Kosarbayat398

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در در 21 مرداد 1398 در 10:28، hestia گفته است :

نام رمان :نبردنامه

hestiaنویسنده: کاربر انجمن نودوهشتیا

ژانر: عاشقانه تخیلی

هدف: میخوام تو نوشتن پیشرفت کنم

ساعات پارت گذاری:نامعلوم

ناظر رمان : @N.a25

خلاصه:داستان در رابطه با نبردی ابدی بین حق و باطل...و آیا اصلا حق و باطلی وجود داره؟

 

مرسی عزیزم خیلی خوب شده

رفت رو پیج

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

در ۱ ساعت قبل، Kosarbayat398 گفته است :

رفت رو پیج

ممنون عزیزدلم🥰

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

در در 2 شهریور 1398 در 17:36، "S" گفته است :

واقعا ازت ممنونم خیلی خوشگله .. ببخشید روی پیج رفت ؟

بعد یه سوال دیگه کوثر جان میشه ی فیلم های برای داستانم هام درست کرد ؟ یا امکان پذیر نیست ؟

@Kosarbayat398

کلیپت رفت رو پیج

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

در در 5 شهریور 1398 در 15:54، Kosarbayat398 گفته است :

کلیپت رفت رو پیج

ممنون گلم پیج سایت میدی 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 7 ساعت قبل، "S" گفته است :

ممنون گلم پیج سایت میدی 

Roman_98iia

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

http://s2.picofile.com/file/8371410626/XiaoYing_Video_1567584166405.mp4.html

@محب الحسین اطلاعات رمانتو بنویس گلم و بعد از دهه ی اول محرم تگم کن که کلیپتو بزارم رو پیج

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

نام رمان:یادت رفته

نویسنده:فاطمه چگینی کاربر انجمن نودهشتیا

ژانر:عاشقانه_مذهبی

هدف از نوشتن این رمان: میخوام بگم هر احساسی عشق نیست.میخوام بگم گاهی عاشق نیستیم ولی ادعا میکنیم یا واقعا فکر میکنیم که عاشقیم.من میخوام عشق حقیقی رو معرفی کنم

خلاصه رمان: ویدا دختریست که دچار فراموشی شده و متوجه میشه که برادر و نامزدش دست به کار های خلافی میزنند که ویدا مجبور به همکاری با آنها میشود وپی به گذشته ی واقعی خود میبرد و....

ناظر: f_nassari

@Kosarbayat398

ویرایش شده در توسط محب الحسین

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

در 23 ساعت قبل، Kosarbayat398 گفته است :

نام داستان:به سیاهی رویا

نویسنده:اعظم شاهپوری

ژانر:تخیلی،تراژدی

خلاصه:خوشبختی مانند شن است؛زیرا به راحتی نمی توان آن را به دست آورد و یا در آغوش کشید...!

منتظر نمی ماند؛تا تو از آن لذت ببری...!

مانند باد است؛انسان باید با چنگ و دندان آن را نگه دارد...!

به دست آوردن خوشبختی سخت است...!

انسان باید برای به دست آوردنش قلبی صاف داشته باشد...!

چیزی نیست؛که به راحتی نصیب هر کسی شود...!

هدف:اهمیت و ارزش اتحاد و اعتماد بین اعضای خانواده را نشان دهم.

مقدمه:وقتی که در خانواده ی اعتماد و صمیمیت قلبی وجود داشته باشد؛هیچ موجود قدرتمندی نمی تواند آن ها را از یکدیگر جدا کند...!

حتی اگر آن موجود قدرتمند ترین و عظیم جثه ترین موجود باشد...!

مگر قدرتی عظیم تر از قدرت اتحاد یک خانواده هم هست؟!

خانواده ای با قلب های شیشه ای؛که طاقت کوچک ترین درد یکدیگر را ندارند...!

@Kosarbayat398

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

در 23 ساعت قبل، A.Z.M گفته است :

نام داستان:به سیاهی رویا

نویسنده:اعظم شاهپوری

ژانر:تخیلی،تراژدی

خلاصه:خوشبختی مانند شن است؛زیرا به راحتی نمی توان آن را به دست آورد و یا در آغوش کشید...!

منتظر نمی ماند؛تا تو از آن لذت ببری...!

مانند باد است؛انسان باید با چنگ و دندان آن را نگه دارد...!

به دست آوردن خوشبختی سخت است...!

انسان باید برای به دست آوردنش قلبی صاف داشته باشد...!

چیزی نیست؛که به راحتی نصیب هر کسی شود...!

هدف:اهمیت و ارزش اتحاد و اعتماد بین اعضای خانواده را نشان دهم.

مقدمه:وقتی که در خانواده ی اعتماد و صمیمیت قلبی وجود داشته باشد؛هیچ موجود قدرتمندی نمی تواند آن ها را از یکدیگر جدا کند...!

حتی اگر آن موجود قدرتمند ترین و عظیم جثه ترین موجود باشد...!

مگر قدرتی عظیم تر از قدرت اتحاد یک خانواده هم هست؟!

خانواده ای با قلب های شیشه ای؛که طاقت کوچک ترین درد یکدیگر را ندارند...!

@Kosarbayat398

رفت رو پیج 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

در 18 دقیقه قبل، Kosarbayat398 گفته است :

http://s5.picofile.com/file/8371836668/XiaoYing_Video_1567967752795.mp4.html

اطلاعاتت رو لطفا اینجا بنویس 

@ROZAVY

ممنون عزیز دل🙏

« ژربرا » 

*آوین آرین مهر * 

ژانر: تخیلی، فلسفی، پلیسی  

 خلاصه: 

ژربرا، دختری ساده مثل تمام دختران این دنیاست. مثل تمامشان؛ فقط تنها تفاوتش این است که اون بیشتر از تمام آدم های دور و اطرافش، دچار اتفاقی که برای همه می‌یوفته، می‌شه!

مقدمه:

من تو را چندین بار دیده‌ام
ولی نمی‌شناسمت...
این دیگر چه است که به جانم افتاده‌؟!
آرامش را از روز هایم،
و خواب را از شب هایم،
گرفته است!
دردسر ساز شده است برایم...
مردم فکر می کنند قدرت ماورأیی دارم؛
نمی دانند که خودشان هم دچار این همه آشنا بودن، در صورتی حتی یک بار هم ندیدنش می شوند...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

سلام ممنون میشم  کلیپ ویلای متروکه رو بسازید.

براتون توی درخواست کلیپ نوشتم.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 5 دقیقه قبل، Sarah.. گفته است :

سلام ممنون میشم  کلیپ ویلای متروکه رو بسازید.

براتون توی درخواست کلیپ نوشتم.

http://s5.picofile.com/file/8371838934/XiaoYing_Video_1567970635898.mp4.html

اطلاعات رمانتو بنویس عزیزدلم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

در 2 دقیقه قبل، Kosarbayat398 گفته است :

http://s5.picofile.com/file/8371838934/XiaoYing_Video_1567970635898.mp4.html

اطلاعات رمانتو بنویس عزیزدلم

نام: ویلای متروکه

نویسنده:سارا ایزدی

ژانر:ترسناک،تخیلی

خلاصه:رها همراه دوستان خود طلسم دایره ای را می شکنند که باعث میشود جن ها ...

مقدمه: ممکنه یه گربه ببینی جن باشه

یه سگ ببینی اونم جن باشه

میگن غذا نمیخورن

سایه میخورن...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نام: به رنگ شب

نویسنده: سارا.س.

ژانر: عاشقانه درام اجتماعی

خلاصه: گاهی میان تقلاهایمان برای نفس کشیدن، زندگی کردن را فراموش می کنیم و زمانی که به خود می آییم، می فهمیم ما روح هایی هستیم که مدت ها پیش مرده بودیم و تنها تظاهر به زندگی می کردیم. داستان زندگی من روایت سرابی بود که تصور می کردم با رسیدن به آن تشنگی ام را رفع می کنم اما در آخر چیزی جز خستگی دویدن، حاصلم نشده بود. برای من او همان ستاره ی دوری بود که تصور می کردم با داشتنش تمام آرزوهایم برآورده می شود اما با نزدیک شدن به آن، تنها بال هایم آتش گرفته بود. من تصور می کردم که بی عطر او نمی توانم نفس بکشم غافل از اینکه اکسیژن خالص برای زنده ماندن را باید جایی دیگر جستجو می کردم و حالا به خاطر حماقت نابخشودنی ام، روزهایم را بی حضور او و به رنگ شب سپری می کردم...

ممنون از زحماتتون

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

در 20 ساعت قبل، Sara.s گفته است :

نام: به رنگ شب

نویسنده: سارا.س.

ژانر: عاشقانه درام اجتماعی

خلاصه: گاهی میان تقلاهایمان برای نفس کشیدن، زندگی کردن را فراموش می کنیم و زمانی که به خود می آییم، می فهمیم ما روح هایی هستیم که مدت ها پیش مرده بودیم و تنها تظاهر به زندگی می کردیم. داستان زندگی من روایت سرابی بود که تصور می کردم با رسیدن به آن تشنگی ام را رفع می کنم اما در آخر چیزی جز خستگی دویدن، حاصلم نشده بود. برای من او همان ستاره ی دوری بود که تصور می کردم با داشتنش تمام آرزوهایم برآورده می شود اما با نزدیک شدن به آن، تنها بال هایم آتش گرفته بود. من تصور می کردم که بی عطر او نمی توانم نفس بکشم غافل از اینکه اکسیژن خالص برای زنده ماندن را باید جایی دیگر جستجو می کردم و حالا به خاطر حماقت نابخشودنی ام، روزهایم را بی حضور او و به رنگ شب سپری می کردم...

ممنون از زحماتتون

http://s3.picofile.com/file/8371897842/XiaoYing_Video_1568046325601.mp4.html

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

در در 13 شهریور 1398 در 12:41، محب الحسین گفته است :

نام رمان:یادت رفته

نویسنده:فاطمه چگینی کاربر انجمن نودهشتیا

ژانر:عاشقانه_مذهبی

هدف از نوشتن این رمان: میخوام بگم هر احساسی عشق نیست.میخوام بگم گاهی عاشق نیستیم ولی ادعا میکنیم یا واقعا فکر میکنیم که عاشقیم.من میخوام عشق حقیقی رو معرفی کنم

خلاصه رمان: ویدا دختریست که دچار فراموشی شده و متوجه میشه که برادر و نامزدش دست به کار های خلافی میزنند که ویدا مجبور به همکاری با آنها میشود وپی به گذشته ی واقعی خود میبرد و....

ناظر: f_nassari

@Kosarbayat398

رفت رو پیج

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

Join the conversation

You can post now and register later. If you have an account, sign in now to post with your account.

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   بازگردانی قالب بندی

  تنها استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • جدید...