رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

پست های پیشنهاد شده

20191128_214923_1.jpg

#جوئل_اوستین #نسخه_بهتر_خودت "پروردگارا سپاسگزارم که مرحمت تو دائمیست. در گذشته خطاهایی از من سرزد ، اما میدانم هرروز صبح لطف و رحمت تو دوباره شامل حالم می شود پس به لطف تو #یقین دارم.."

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مردن، مرگ، خواب ابدی! چه کسی گفته مرگ وقتی است که قلب نزند و مغز بخوابد؟ نه! مرگ وقتی است که بی آرزو شوی. وقتی که چشمت را می بندی و هیچ رویایی پشت پلک های بسته ات نیست. وقتی به قلبت مراجعه می کنی و می بینی از هر حسی تهیست. مهم نیست چند ساله باشی. مثل من بیست و دو ساله یا سی ساله یا شصت ساله. وقتی نتوانی بخندی، وقتی نتوانی گریه کنی، وقتی نتوانی عشق بورزی، وقتی آرزو نکنی، وقتی آرزو نداشته باشی، مرده ای! مثل مومیایی!

«رمان مومیایی از پگاه»

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بچه که بودم مرتب فکر می‌کردم وقتی بزرگ شوم زندگی‌ام چه‌طور خواهد بود. بعدتر در سنین نوجوانی به این فکر می‌کردم که بعد از فارغ‌التحصیلی زندگی‌ام چه شکلی خواهد شد و همین‌طور زندگی گذشت و ادامه پیدا کرد. زندگی‌ام را یک جورهایی آب بستم بهش. رالف والدو امرسن اشاره‌ی خوبی دارد که در مورد زندگی من یکی خوب مصداق دارد: «ما همیشه در حال آماده کردن خودمان برای زندگی کردن هستیم اما هیچ‌وقت زندگی نمی‌کنیم.»

– کتاب هر بار که معنی زندگی را فهمیدم عوضش کردند

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

رام‌ترین نوع بی‌شعورها، بی‌شعورهای آب‌زیرکاهند. البته منظور این نیست که این نوع بی‌شعورها کم‌خطرتر از بقیه بی‌شعورهایند، بلکه منظور این است که زیاد به چشم نمی‌آیند. بی‌شعورهای آب‌زیرکاه با مشاهده واکنش جامعه نسبت به بی‌شعورهای تمام‌عیار ترجیح می‌دهند که پشت نقابی از مهربانی و خونسردی پنهان شوند، اما در عین حال همواره می‌دانند که چگونه این خنجر غلاف‌شده را به‌موقع بیرون بکشند و بدون اینکه هیچ‌کس تصورش را بکند، کار خودشان را بکنند.

– کتاب بیشعوری اثر خاویر کرمنت

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

کتاب دوستانى هم هستند که از ترسِ اینکه گنجینه‌ى کتابشان را براى همیشه از دست بدهند، هرگز کتاب امانت نمى‌دهند. (یک ضرب المثل قدیمى عربى اندرز مى‌دهد که «کسى که کتاب امانت مى‌دهد، یک احمق است؛ اما کسى که کتاب را پس مى‌دهد، احمق‌تر است.») من به پیروى از توصیه‌ى هنرى میلر همیشه اهل امانت دادن کتاب بوده‌ام: «کتاب‌ها هم مثل پول دائما باید در گردش باشند. تا جایى که بشود، قرض بدهید و قرض بگیرید؛ هم کتاب را و هم پول را! مخصوصا کتاب را؛ کتاب‌ها به مراتب بیشتر از پول، چیزى براى عرضه کردن دارند. کتاب فقط یک دوست نیست، بلکه مى‌تواند دوستان بسیارى برایتان به ارمغان بیاورد. زمانى که با ذهن و روحتان صاحب کتابى هستید، ثروتمندید. اما وقتى آن را به شخص دیگرى بدهید، سه برابر ثروتمندید.»

– از متن کتاب تولستوی و مبل بنفش اثر نینا سنکویچ

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

سه چیز مردم را وادار می کند که بخواهند تغییر کنند: 

رنج

 ملال 

و آگاهیِ فکری.

وقتی افراد به حد کافی رنج دیدند، وقتی سال ها به در بسته زدند و خسته شدند، وقتی سال ها راه به خصوصی را رفتند و سودی نبردند، وقتی که از نظر جسمی و روحی سقوط کردند، سرانجام لحظه ای فرا می رسد که می گویند: «دیگر بس است!»

ملالت هم باعث می شود آدم ها بخواهند تغییر کنند. آنها مدام عمرشان را با «خب که چی؟» می گذرانند تا آنکه بالاخره مهم ترین خب که چی را فریاد می زنند و مصرانه می گویند زندگی باید چیزی بیش از این باشد. 

سومین چیزی که مردم را وادار به تغییر می کند کشف این مطلب است که می توانند. 

از کتاب «ماندن در وضعیت آخر»، ترجمه ی «اسماعیل فصیح».

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

در زندگى كسانى هستند كه مثل كتاب ها حرف مى زنند، اين افراد تصور مى كنند براى اين كه ديگران به حرف هايشان گوش دهند بايد لحنى جدى به كار ببرند؛ با صدايى وحى مانند حرف بزنند، از اين آدم ها بايد دورى كرد.

بيشتر از يک دقيقه نميتوان مؤدبانه به حرف هايشان گوش داد...

حتی وقتى از حقيقت حرف مى زنند حقيقت را با آنچه مى گويند مى كشند.

ولى ، شگفت آور ترين شگفتی ها برخورد اين جا و آنجا با آدم هايى است كه بلدند،

مثل كتابها ساكت بمانند...

آدم از نشست و برخاست با اين افراد خسته نمى شود؛ چنان خودمانى اند كه انگار آدم با خودش تنهاست: رها، آرام و دستخوش سكوتى كه حقيقت همه چيز است.

#ايزابل_بروژ

#كريستين_بوبن

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

گیاهخواری صرفا ژستی نمادین نیست. همچنین تلاشی برای منزوی ساختن خود از واقعیت‌های زشتِ جهان هم نیست، که خود را بدونِ مسئولیتی در قبال ستم و کشتارِ سرتاسر جهان پاکیزه نگاه داریم. گیاهخواری گامی علمی و کارآمد است که با انتخاب آن می‌توان هم به کشتن حیوانات خاتمه داد و هم به وارد ساختن رنج به آن‌ها.

– کتاب آزادی حیوانات اثر پیتر سینگر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

من از خودم می‌پرسم چرا حقیقت باید ساده باشد. تجربه من کاملا خلاف این را به من یاد داده است، حقیقت تقریبا هیچ وقت ساده نیست، و اگر چیزی بیش از حد واضح و آشکار به نظر می‌رسد، اگر عملی به ظاهر از منطق ساده‌ای پیروی می‌کند، معمولا انگیزه‌های پیچیده‌ای پشت سر آن هست.

– کتاب تونل اثر ارنستو ساباتو

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

یکی از دلایلی که چرا داستان برای بشر ضروری است این است که داستان بسیارزی از نیازهای خودآگاه و ناخودآگاه را برآورده می‌سازد. اگر داستان فقط روی ذهن خودآگاه تاثیر داشت، اهمیتی مانند ارزش کتاب‌های تشریحی داشت. اما اهمیت دیگر داستان این است که روی ضمیر ناخودآگاه نیز تاثیر می‌گذارد.

– چگونه کتاب بخوانیم اثر مارتیمر جی. آدلر و چارلز لینکلن ون دورن

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

در باور عشق و شناخت حقیقت آن، مرد ممکن است فریب بخورد؛ اما زن… زن حقیقت عشق را زود تشخیص مى دهد با حس نیرومند زنى، و اگر دبّه در مى آورد از آن است که عشق هم برایش کافى نیست ، او بیش از عشق مى طلبد، جان تو را.

– سلوک اثر محمود دولت آبادی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

آخر واقعا چطور می‌شود آدم خوشحال باشد از اینکه ساعت ۶:۳۰ با زنگ ساعت بیدار بشود، از تخت بیاید بیرون، لباس بپوشد، زورکی چیزی بخورد، بریند، بشاشد، مسواک بزند، شانه کند، و بعد از یک نبرد طولانی با ترافیک، برسد جایی که درواقع زور می‌زند برای کس دیگری کلی پول دربیاورد و درنهایت هم ازش می‌خواهند بابت این فرصتی که در اختیارش گذاشته شده، قدردان باشد؟

– هزار پیشه اثر چارلز بوکوفسکی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

فقط زندگی در جهانی را تصور کن که در آن آیینه نباشد. تو درباره ی صورتت خیالبافی می کنی و تصورت این است که صورتت بازتاب آن چیزی است که در درون تو است.

و بعد وقتی چهل ساله شدی، کسی برای اولین بار آیینه ای در برابرت می گیرد. وحشت خودت را مجسم کن!

تو صورت یک بیگانه را خواهی دید و به روشنی به چیزی پی خواهی برد که قادر به پذیرفتنش نیستی: صورتِ تو، خودِ تو نیست.

– جاودانگی اثر میلان کوندرا

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

لبخند تلخی روی لبم نشست. تلخی که میگم یعنی به تلخیِ قطره‌ی فلج‌اطفالی که توی بچگی بهمون دادن. همون‌ قدر تلخ. تنها فرقش اینه توی بچگی از ته دل گریه می‌کردیم، زار می‌زدیم و هر چیزی که اذیتمون میکرد رو به زبون می‌آوردیم. ولی الان از روی درد فقط لبخند می‌زنیم. لبخندی که فقط خودت دردش رو میفهمی و اون خدای بالا سرت.

رمان زندگی بر لب تیغ

@Yasi..

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

- یعنی چی؟ فکر می کردم اینجا دیگه خبری از این چیزا نباشه!
- واقعا؟ چرا؟ چون نظم و قانون بیشتر و محکم تری داری؟ 
دستش را گرفت و او را به دیوار چسباند.
- چون اینجا شهر اوله!
پسرک خندید.
- اره همه چیزش قانونی و منظمه! حتی کثافت کاریاش!

# داد و ستم
# علی _ حیدری

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تمام کائنات با همه لایه‌ها و با همه بغرنجی‌اش در درون انسان پنهان است

شیطان مخلوقی  ترسناک نیست که بیرون از ما در پی فریب دادن‌مان باشد، بلکه صدایی است در درونِ خودمان

در خودت دنبال  شیطان بگرد، نه در بیرون و در دیگران. و فراموش نکن هر که نفسش را بشناسد، پروردگارش را شناخته است

انسانی که نه به دیگران، بلکه به خود بپردازد، سرانجام پاداشش شناخت آفریدگار است.

"ملت عشق "

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من و افسره به هم گفتیم که از ملاقات هم خوش وقت شدیم
این حالمو به هم می زنه. همیشه دارم به یکی میگم از ملاقاتت خوشحال شدم
در صورتی که هیچم از ملاقاتش خوشحال نشدم
گرچه. فکر می کنم اگه آدم میخواد زنده بمونه باید از این حرفام بزنه.

ناتور دشت/ ناطور دشت

جی. دی. سالینجر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خیالبافی می کنی و تصورت این است که صورتت بازتاب آن چیزی است که در درون تو است.
و بعد وقتی چهل ساله شدی، کسی برای اولین بار آیینه ای در برابرت می گیرد

وحشت خودت را مجسم کن!
تو صورت یک بیگانه را خواهی دید و به روشنی به چیزی پی خواهی برد که قادر به پذیرفتنش نیستی

صورتِ تو، خودِ تو نیست.

 جاودانگی :  اثر میلان کوندرا

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   بازگردانی قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • اضافه کردن...