رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

پست های پیشنهاد شده

در 1 دقیقه قبل، maralii گفته است :

تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو

تا تو مراد من دهی من به خدا رسیده ام

مه که یارم سر یاری نداره

مه که دردم سبکباری نداره

همه واجن که یارت خواب نازه

چه خواب است این که بیداری نداره

 

بابا طاهر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

من به تو خندیدم
چون که می‌دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی‌دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان‌زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی‌خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را..
و من رفتم و هنوز سال‌هاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرارکنان
می‌دهد آزارم
و من اندیشه‌کنان غرق در این پندارم
که چه می‌شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تو به سخن تکیه کنی، من به کار

ما هنر اندوخته ایم و تو عار

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

روزی که برای اولین بار
تو را خواهم بوسید
یادت باشد
کار ناتمامی نداشته باشی

یادت باشد
حرف‌های آخرت را
به خودت
و همه
گفته باشی

فکر برگشتن
به روزهای قبل از بوسیدنم را
از سرت بیرون کن

تو
در جاده‌ای بی‌بازگشت قدم می‌گذاری
که شباهتی به خیابان‌های شهر ندارد

با تردید
بی‌تردید
کم می‌آوری..

ویرایش شده توسط monemisgc

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یادم نمی‌کنی و ز یادم نمی روی

یادت بخیر یارِ فراموش کارِ من

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نبايد بستن اندر چيز و کس دل       که دل برداشتن کاريست مشکل
سعدي

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

لا ابالی چه کند دفتر دانایی را

طاقت وعظ نباشد سر سودایی را

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

آتش پر از قهر تو مي گفت: برو          جذبه ي چشم پر از مهر تو مي گفت بايست
بهروز ياسمي

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تا سر زلف تو دست نسیم افتادست

دل سودازده از غصه دو نیم افتادست

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 3 دقیقه قبل، maralii گفته است :

تا سر زلف تو دست نسیم افتادست

دل سودازده از غصه دو نیم افتادست

تا توانی دلی به دست آور

دل شکستن هنر نمی باشد

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد 

جز غم که هزار آفرین بر غم باد

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دوش دیدم که ملاعک در میخانه زدند

گل آدم بگرفتند و به پیمانه زدند

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

دانی که چرا سرّ نهان با تو نگویم؟

طوطی صفتی طاقتِ اسرار نداری

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 4 دقیقه قبل، maralii گفته است :

دانی که چرا سرّ نهان با تو نگویم؟

طوطی صفتی طاقتِ اسرار نداری

یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست

جان ما سوخت بپرسید که کاشانه کیست

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است

ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در ۱ ساعت قبل، maralii گفته است :

تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است

ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است

تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم

تبسمی کن و جان بین که چون همی‌سپرم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

ما ز یاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 6 ساعت قبل، maralii گفته است :

ما ز یاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

می نگارم با قلم  بر سر دفتر کاهگلی ام

دفتر کاهگلی اما داستانها دارد

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

در این سرای بی کسی،کسی به در نیمی زند

به دشت پر ملالِ ما پرنده پر نمی زند

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در در 8 شهریور 1398 در 13:05، maralii گفته است :

در این سرای بی کسی،کسی به در نیمی زند

به دشت پر ملالِ ما پرنده پر نمی زند

در هوس‌خیال او

همچو خیال گشته ام

اوست گرفته شهر دل

من به کجا سفر برم؟

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ما ز بالاییم و بالا می رویم

ما ز دریاییم و دریا می رویم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مادرم تو رو برا من آرزو کرد

پیرهن مشکی روضه مو رفو کرد

گفت براش نوحه بخونم از غریبی

خوندم و دوباره گریه رو شروع کرد

یه عمری هستی هوادارم

به فدای تو کَس و کارم

بابی انت و امی یا

ایها الارباب دوست دارم

اربابم حسین اربابم حسین

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نالم و ترسم که او باور کند

وز کرم آن جور را کمتر کند

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 14 ساعت قبل، maralii گفته است :

نالم و ترسم که او باور کند

وز کرم آن جور را کمتر کند

دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست

کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست

بسیار ستمکار و بسی عهد شکن هست

اما به ستمکاری آن عهد شکن نیست 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در در 12 شهریور 1398 در 02:35، Asali_15 گفته است :

دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست

کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست

بسیار ستمکار و بسی عهد شکن هست

اما به ستمکاری آن عهد شکن نیست 

توانا بود هرکه دانا بود 

ز دانش دل پیر برنا بود😂

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

Join the conversation

You can post now and register later. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   بازگردانی قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • جدید...