رفتن به مطلب
maede._.tz

دلنوشته شیدا از بهر ط می نویسد

پست های پیشنهاد شده

جانان من!

جان می دهم برایت و تو خود، به این واقفی، اما آیا می دانی که من به چه می اندیشم؟

به روزهای مرگم!

به اینکه بمیرم و تو دیگر شیدایی، به شیدایی من نداشته باشی..

چگونه بگویم؟

مرگ را تصور می کنم

و نکی و منکر را..

سوالاتشان را..

و جواب هایم را که تنها به تو ختم می شوند..

همین است رسم عاشقی دیگر!

بگذار، به همه ثابت کنم که من تنها، تو را از یاد نخواهم برد.

بگذار، هرچه را که نیست و نابود کردم، تو را نابود نکنم.

بگذار در ویرانی ام، تو را داشته باشم تا با وجودت، خودم را آباد کنم.

جانان من

تو فقط باش!

  • پسندیدم 4
  • ذوق زده 2
  • تشکر 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

جانان!

جانم را بگیر، اما اینگونه

قلبم را به درد نیاور!

با کلمات بازی نکن،

با نگاهت آشوب نکن.

می دانم که از دنیا و آدم هایش خسته ای،

اما در مرام جانانی تو که، دل شکستن نبود.

به یاد داری؟

آن شب هایی که برایم شهرزاد قصه گو می شدی و از داستان های دور و دارز زندگی ات می گفتی؟

یادت است که من چگونه با لبخندهایت از خود بی خود می شدم؟

یا چگونه بر روی چمن زارهای دلت، چمبره می زدم؟

چرا، تا این حد بی رحم شده ای؟!

از پس زدن یک شیدا،

به چه می رسی؟

هرچه که هست، با من شریکش شو..

من همه چیزت را خریدارم.

حال بدت را،

قلب شکسته ات را،

نگاههای شیدا کشت را..

همه چیز همه چیزت را!

 

  • پسندیدم 1
  • ذوق زده 1
  • تشکر 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

جانان!

شاید باورت نشود،

اما این بار از تو دل گیر نیستم.

آمده ام تا کمی با تو دردودل کنم!

مگر از همان اول نگفتم دلنوشته؟

دلنوشته که قانون و منطق ندارد.

دلنوشته حرف دل است.

حرف دلی عاشق!

دل شیدای من،

هزاران حرف برای گفتن دارد.

گوشهایت را باز کن و از اعماق جان به آن گوش فرا بده.

این دل می گوید:

جانان

کمی با این شیدای لامصب مدارا کن..

می گوید:

شب ها صدای ضجه هایش را نمی شنوی؟

بی قراری اش را نمی بینی؟

چشمان گریانش را چه؟!

چرا بی قرار ترش می کنی؟ چرا ضربان مرا نامنظم می کنی؟

آخر سر تو چیست!

خودت بگو جانان!

من که از ساکت کردن دلم هم عاجزم.

  • پسندیدم 1
  • ذوق زده 1
  • تشکر 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شیدای شهر قصه ها، دلش تو را می خواهد.

دلش که نه، خودش!

خود بی قرارش، خواستار توست.

تو را می خواهد تا همدمی یابد.

تا کسی را داشته باشد که بتواند

که با او از سختی های روزگارش حرف بزند..

آری جانان! شیدا از بهر تو می نویسد.

از بهر قلب پاکت

چشمان مهربانت

موهای مشکی ات

نگاه های نافذت

و خود وجود پاکت!

اما تو چه جانان؟

تو از بهر که سکوت کرده ای؟

از بهر که آتش به جان شیدایت می زنی؟

جانان دیگر!

طاقتی برایم نمانده.

تو که خود دردی و درمان.

چرا؟

از بهر چه درمان را از من ربوده ای؟

  • پسندیدم 1
  • ذوق زده 1
  • تشکر 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

جانان لعنتی! نخند!

نخند!

نمی خواهم با صدای خندیدنت، تمام وجودم را ببینم که چگونه در صدایت آشکار می شود.

جانان! بس نیست؟

جانان جنون کش

من حالش خراب است.

من را تحریف کردند جانان می دانی؟

می دانی که من سر تاپا سرشار از ط بودم؟

می دانی!

جانان

من خون جاری در شریان تو ام!

نت های خوش آهنگ گلویتم

و غنچه پرمهر لبانت.

آری جانان! من خلاصه شدم

در تو!

در تار و پود تو!

به قول دوستی اگر بخواهیم نامرد ها را مرد کنیم، باید نا را از آنان بگیریم.

نای حرف زدن و راه رفتن!

و حتی نای زندگی کردن را!

اما جانان من با تو چه کنم؟!

تو نامردی هستی که نمی شود نا را از وجودت جدا کرد.

بس نیست؟ نمی خواهی به این درام تلخ پایان بخشی؟

  • تشکر 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

جانان!

بزن دیگر!

بزن.

رگت را!

آری بزن..

بزن تا ببینی چگونه از شریان وجودت فوران می کنم.

بزن و ببین چگونه زیر پاها و لگدها نابود می شوم.

آری جانان!

آنقدر گرفته ام، که می خواهم خودم و خودت را یک جا به اغما ببرم!

چرا نمی گذاری نگاه های معنادارت را ببافم تا در مراسم ختمم، شال گردنی محکم داشته باشم؟

چرا نمی گذاری صدایت را تن بزنم و ماه مجلس شوم!

نمی گذاری موهایت را به انگشتان بلندم حلقه کنم

و با حلقه موهایت با حلقه های برلیان و طلا رقابت کنم.

آری جانان!

من همین را می خواهم!

همین بخش از وجودت را!

نمی خواهم که تنها تختم را با کسی شریک شوم.

تنها خواسته من، داشتن قلب مهربان توست!

همان را همراه نگاه و صدایت به من بده!

و بگذار در خلسه خوشبختی تا ابد غوطه ور بمانم...

  • تشکر 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

×