رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

پست های پیشنهاد شده

 

من عاشقم و دلم بدو گشته تباه       عاشق نبود ز عیب معشوق آگاه

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم گلستان خیالم ز تو پر نقش و نگار
هم مشام دلم از زلف سمن سای تو خوش

در ره عشق که از سیل بلا نیست گذار
کرده‌ام خاطر خود را به تمنایِ تو خوش...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شبی از سوز دل گفتم قلم را
بیا تحریر کن درد دلم را
قلم گفتا برو بیچاره عاشق
نداری طاقت این کوی غم را ...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتند
درد عشق است و جگرسوز دوایی دارد

ستم از غمزه میاموز که در مذهب عشق
هر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد

نغز گفت آن بت ترسا بچه باده پرست
شادی روی کسی خور که صفایی دارد

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دشتمان گرگ، اگر داشت نمی‌نالیدم
نیمی از گله‌ی ما را سگ چوپان خورده

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هوا بس ناجوانمردانه سرد است آی

مسیحای جوانمردم بیا و دم بگشای

که میهمان هر روزه و هر شبه ات

پشت این در چون بید لرزان است

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در در 5 بهمن 1397 در 02:16، MANOLU گفته است :

هوا بس ناجوانمردانه سرد است آی

مسیحای جوانمردم بیا و دم بگشای

که میهمان هر روزه و هر شبه ات

پشت این در چون بید لرزان است

تو شعله می کشیدی و من آب می شدم

با ما اگر زمین و زمان ز مهریر بود

هرگز کسی به اوج من و تو نمی رسد

این عشق در شکستن ما بینظیر بود

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

در ۱ ساعت قبل، hany pary گفته است :

تو شعله می کشیدی و من آب می شدم

با ما اگر زمین و زمان ز مهریر بود

هرگز کسی به اوج من و تو نمی رسد

این عشق در شکستن ما بینظیر بود

دوست آن باشد که گیرد دست دوست

در پریشان حالی و درماندگی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در در 5 بهمن 1397 در 10:23، Aylelen گفته است :

دوست آن باشد که گیرد دست دوست

در پریشان حالی و درماندگی

یک صراحی مهتاب - یکنفس می نوشم

شاخه تنهایی - شعر می انگیزد

چشمه بینایی - در دلم میریزد ...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

در 1 دقیقه قبل، hany pary گفته است :

یک صراحی مهتاب - یکنفس می نوشم

شاخه تنهایی - شعر می انگیزد

چشمه بینایی - در دلم میریزد ...

دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند

گل ادم بسرشتند و به پیمانه زدند

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 2 دقیقه قبل، Aylelen گفته است :

دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند

گل ادم بسرشتند و به پیمانه زدند

 

در مذهب ما باده حلال است ولیکن  .. به روی تو ای سرو گل اندام ، حرام است

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در در 5 بهمن 1397 در 10:45، Aylelen گفته است :

دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند

گل ادم بسرشتند و به پیمانه زدند

در رنگهای شاد بلوزی تنگ

پر میکنی تمام وجودم را

از بازگشت خاطره ای گم رنگ ...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

تا توانی دلی به دست آور

دل شکستن هنر نمی باشد

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 4 دقیقه قبل، Aylelen گفته است :

تا توانی دلی به دست آور

دل شکستن هنر نمی باشد

دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم......... از چه با دشمن جانم شده ام دوست، ندانم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در هم اکنون، diamond77 گفته است :

دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم......... از چه با دشمن جانم شده ام دوست، ندانم

من اگر نظر حرام است بسی گناه دارم

چه کنم نمی توانم که نظر نگاه دارم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 2 دقیقه قبل، Aylelen گفته است :

من اگر نظر حرام است بسی گناه دارم

چه کنم نمی توانم که نظر نگاه دارم

ما چو ناییم و نوا در ما ز توست.....ما چو کوهیم و صدا در ما ز توست

مولانا

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در در 5 بهمن 1397 در 11:00، diamond77 گفته است :

ما چو ناییم و نوا در ما ز توست.....ما چو کوهیم و صدا در ما ز توست

مولانا

تو از کدام هوایی که اینهمه صافی

چه حول و سرکشم از حرص سرکشیدن تو

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

در در 5 بهمن 1397 در 11:12، meli.km گفته است :

وقت رفتن گریه می آید مرا

 اندکی بنشین که باران بگذر

حافظ

روزی شبیه رویش یک ناگهان شاد

در آستان خلوت من سبز میشوی

بر شاخه شکسته بی بار آرزوم

چون سیب سرخ قسمت من سبز میشوی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

در 21 دقیقه قبل، meli.km گفته است :

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور

کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور

ره زین شب تاریک نبردندبرون

گفتندفسانه ای و در خواب شدند

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 23 دقیقه قبل، meli.km گفته است :

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور

کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور

روزگار گر دو روزی بر مردا ما نرفت

داعما یکسان نباشد حال دوران غم مخور

ویرایش شده توسط zeynab29

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در در 5 بهمن 1397 در 11:52، zeynab29 گفته است :

روزگار گر دو روز بر مردا ما نرفت

داعما یکسان نباشد حال دوران غم مخور

رخی چون رنگ شب نیلوفری داشت

ز آزار جوان دل شاد و خرسند

سری با او ، دلی با دیگری داشت ...

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

در 4 ساعت قبل، hany pary گفته است :

رخی چون رنگ شب نیلوفری داشت

ز آزار جوان دل شاد و خرسند

سری با او ، دلی با دیگری داشت ...

 

تا بوده چشم عاشق در راه یار بوده 

بی آنکه وعده باشد در انتظار بوده...

#ضمیری 

ویرایش شده توسط s1a3n8a2z

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 1 دقیقه قبل، s1a3n8a2z گفته است :

تا بوده چشم عاشق در راه یار بوده 

بی آنکه وعده باشد در انتظار بوده...

#ضمیری 

هر چه تو خواهی نه آن می شود

هرچه خدا خواست همان می شود ..

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 13 ساعت قبل، s1a3n8a2z گفته است :

هر چه تو خواهی نه آن می شود

هرچه خدا خواست همان می شود ..

 

دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را

دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در در 5 بهمن 1397 در 16:21، s1a3n8a2z گفته است :

هر چه تو خواهی نه آن می شود

هرچه خدا خواست همان می شود ..

 

در نهانخانه جانم ، گل یاد تو ، درخشید

باغ صد خاطره خندید ،

عطر صد خاطره پیچید :

یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم ...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   بازگردانی قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • اضافه کردن...