رفتن به مطلب

پست های پیشنهاد شده

سلام خسته نباشید من رمان با موضوع زامبی.ویروس زامبی.مردگان متحرک میخوام ک بهم معرفی کنید. غیر فرمانده من . و زامبی های دارن شان اینارو خوندم

  • پسندیدم 6
  • تشکر 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام . من دنبال رمانی میگردم که داستانش اینه که یه پسر بچه ای در کودکی فکر کنم رها میشه یا به هر دلیلی تنها میمونه و یه زن و دخترش بچه رو میارن چیش خودشون . چسره وقتی بزرگ میشه عاشق دختره زنه میشه که 16 سال از خودش بزرگتره . کسی میشناسه راهنمایی کنه لطفا

 

  • پسندیدم 5

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام من دنبال یه رمان میگردم چیزی که ازش یادمه اینه که یه پسری با پدر و نامادریش به اسم ونوس زندگی میکرده اسم سگشم ونوس گذاشته بوده بعد مادر واقعیش سرطان خون داشته..تا جایی که یادمه یه قسمتی از داستان موهاش رو بخاطر مادرش کوتاه میکنه کسی میدونه این چه رمانیه واقعا خیلی وقته دنبالشم 😣

  • پسندیدم 4
  • تشکر 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام .

دوستان منم دنبال ی رومانیم که موضوعش خوناشامیه (کمی😁) خودم خوندمش ولی پاکش کردم یه قسمت جاابش اینه که دختره (خوناشامه) روز عروسیشه تو باغ سوار شتری که پدر داماد واسشون اماده کرده بودن میشن (هر دو عروسو دوماد) واین شتره مجهز به اینه بغل .باند موزیک. چراغ راهنما هم بود فک کنم وی کنترلیم بود که میشد باهاش شتررو کنترل کرد (دقیق یادم نیس😃) بعد دختره با کنترل ور میره شتره رو میکنه و از عروسی فرار میکنه تو فرارش اقا دوماد از شتره میفته و همه دنبال شتره میرن تا اینکه شتره سر از بیابون در میاره و دختر یعنی همون خوناشامه که هنوز بالا ی شتر بود گردن شتره رو‌ گاز میزنه خونشو میخوره و همیشه میخ تویلیم همراشه میزنه تو قلب شتره و شتره اتیش میگیره و داماد مهمونا بهش میرسن و دورش حلقه زنان میرقصم . . 

متنم زیاد شد😮

😓خدا کنه یکی خونده باشه و بگه اسمش چی بود 

ببخش مدیر که متنم زیاده😊😇

  • پسندیدم 4
  • حیرانم 4
  • باحال بود 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام

رمانم اسم دختره ربکا بود اسم پسره ام ادرین

توی یک کالج باهم درس میخونن عاشق هم میشن بعد پسره میره جنگ داداش پسره میاد به دختره میگه با هم ازدواج کنیم

ممنون اگه اسمشو بگین

  • پسندیدم 5

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام کسی میدونه این رمان اسمش چیه؟؟؟

یه پسره از زندان ازاد میشه بعد سرپرستی یه دختر بچه رو که پدرش(حاج صادق دایی پسره) به اعدام محکوم شده قبول میکنه  ی روز که میره بیرون بچه گریه میکنه یه دختره از دیوار میاد  داخل بچه رو ساکت میکنه اون برمیگرده فک میکنه دختره دزده  بعد کم کم به دختره علاقه مند میشه(پسره به خاطردختری به اسم شادی  میفته زندان) مدت ها با مادرش حرف نزده و به همراه این دختر و دختر حاج صادق میره سمال پیش مادرش ........

  • پسندیدم 5

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام خسته نباشید

من یه زمان خوندم قبلا الان اسمش رو یادم نیس

درباره یه دختریه که عاشق هم دانشگاهیشه اما اون پسر به دوست دختره علاقه داره . ی مدت هم با دوست دختره با همن تا اینکه دوست دختره با یکی از هم محله ای های اون دختر ازدواج میکنه ، اون پسر هم برای تلافی و اینکه هنوزم تو جمع عشقش باشه ، با دختره ازدواج میکنه !!

ممنون میشم اسمش رو بگید

  • پسندیدم 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام خسته نباشید من دنبال رمان خدمت کار من جلد دوم هستم از فاطمه 2000 درحال تایپه اگر کسی اطلاع داره از کجا می شه خوندش راهنمایی کنه ممنون

  • پسندیدم 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام. خسته نباشید. فقط من یه کتاب  از  این سایت شما خوندم به اسم بهشت اندازه ما نیست.  فکر کنم نویسنده اش مهسا ت  بود .الان میخوام جلد دوم رو بخونم . میتونین برام ایمیل کنین؟

elaheeh_sharghi@yahoo.com

  • پسندیدم 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام من چند سال پیش اینجا یه رمان خوندم یادم نیست اسمش چی بود.داستانش در مورد یه دختری بود که از خواب پا میشه و میبینه همه مردم شهرش مردن..میره توی نت پیام میذاره که مردم شهرم مردن و میبینه که چند نفر دیگه هم همین حالتو دارن اما توی کشورای دیگه,,بعد باهم قرار میذارن که برن یه جا همدیگه رو پیدا کنن و.... کسی اگر اسم رمانو میدونه بگه

  • پسندیدم 2
  • تشکر 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در در 26 بهمن 1397 در 12:41، Jz4 گفته است :

سلام کسی میدونه این رمان اسمش چیه؟؟؟

یه پسره از زندان ازاد میشه بعد سرپرستی یه دختر بچه رو که پدرش(حاج صادق دایی پسره) به اعدام محکوم شده قبول میکنه  ی روز که میره بیرون بچه گریه میکنه یه دختره از دیوار میاد  داخل بچه رو ساکت میکنه اون برمیگرده فک میکنه دختره دزده  بعد کم کم به دختره علاقه مند میشه(پسره به خاطردختری به اسم شادی  میفته زندان) مدت ها با مادرش حرف نزده و به همراه این دختر و دختر حاج صادق میره سمال پیش مادرش ........

سلام جانم.

اسم این رمان کوه غرور هستش .

  • پسندیدم 1
  • تشکر 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در در 17 اسفند 1397 در 18:45، Zoha74 گفته است :

سلام من چند سال پیش اینجا یه رمان خوندم یادم نیست اسمش چی بود.داستانش در مورد یه دختری بود که از خواب پا میشه و میبینه همه مردم شهرش مردن..میره توی نت پیام میذاره که مردم شهرم مردن و میبینه که چند نفر دیگه هم همین حالتو دارن اما توی کشورای دیگه,,بعد باهم قرار میذارن که برن یه جا همدیگه رو پیدا کنن و.... کسی اگر اسم رمانو میدونه بگه

سلام جانم.

اسم این رمان شروع از پایان هستش.

  • پسندیدم 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام وقت بخیر من دنبال یه رمان هرچی میگردم اسمش یادم نمیاد رمان که دختره از پدرش جداشده بود پیش عمش زندگی میکرد با پسرعمش ازدواج کرد, پسره اوایل با ازدواج راضی نبود,دختره هم فک کنم میگرن داشت

  • پسندیدم 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یه رمان هست یه دختر عاشق استادش میشه 
یجای داستان یکی از دوستای دختره عکس دختره رو که همیشه لای کتاب میزاره میوفته تو.محوطه دانشگاه و یه پسر اونو برمیداره و کارشون به حراست میکشه
بعد استادش کمکش میکنه و عکس رو از اون پسره میگیره
بعد یجای دیگه داستان مامان دختره حالش بد میشه و میبرنش بیمارستان
بعد دفترخاطرات مامانشو میخونه میفهمه که فرزند اون خانواده نیست و میفهمه زنی که میومده خونشون هرازگاهی و به عنوان خالش میشناخته درواقع مادرش بوده
بعد پیگیر میشه و.خاله شو پیدا میکنه بعد میفهمه استادش  پسرخالش حلقه دستشه . زنش مرده .... انگار زنش هم اسمش مریم بود
یه روز میره خونه خالش لباسای زن قبلی پسرخالشو میپوشه بعد پسرخالش که همون استادشه لباسشو.میبینه .... میبینه عین زن قبلیشه عصبی میشه
در اخر دختره و استادش عاشق هم میشن

  • پسندیدم 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یه رمان داستان دختری بود که والدینشو از دست داده و خونه دوست پدرش ساکن میشه ...دوست پدرش یه پسر داره و برای راحتی اینا تو خونه یه صیغه محرمیت بینشون میخونن ولی با شرط اینکه ایندوتا مثل خواهر و برادر بمونن و اینکه هر وقت هر کدوم موقعیت ازدواج براشون پیش اومد صیغه فسخ میشه ...اما اینا عاشق هم میشن و با هم رابطه برقرار میکنن بعد از یه مدت پسره یه سفر کاری میره تو این مدت دختره مریض میشه و همسر دوست باباش اونو میبره دکتر و متوجه میشن حامله است.

بعد از خونه میندازنش بیرون و نمیدونن اونی که بهش میگن حرومزاده نوه خودشونه...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام

دنبال یه رمان طنز و خیلی خیلی خنده دار و پر از کَل کَل  میگردم

یا رمانی مشابه رمان بلو

😊

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در در 17 اسفند 1397 در 07:15، Zoha74 گفته است :

سلام من چند سال پیش اینجا یه رمان خوندم یادم نیست اسمش چی بود.داستانش در مورد یه دختری بود که از خواب پا میشه و میبینه همه مردم شهرش مردن..میره توی نت پیام میذاره که مردم شهرم مردن و میبینه که چند نفر دیگه هم همین حالتو دارن اما توی کشورای دیگه,,بعد باهم قرار میذارن که برن یه جا همدیگه رو پیدا کنن و.... کسی اگر اسم رمانو میدونه بگه

سلام

دقیق  یادم  نیست ولی  ( شروع از پایان ) یا (شروع از انتها)

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دنبال جلد دوم دیدبان ذهن میگردم 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

با سلام.دوستان رمان خدمتکارمن جلد دوم  از فاطمه 2000 فقط 2 صفحه موجوده
کسی هست کامل فصل دوم رو پیدا کرده باشه؟
ممنون میشم لینکش رو بهم بدین

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام

من دنبال يه رمان ميگردم كه دختر پرستار يه پسر معتاد و دخترباز شده بود 

منظورم رمان پرستار من نيست تقريبا شبيه بود

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یه رمانی بود که در اون پسر بوکسور بود و برای کسب درامد این کار رو میکرد تو یکی از مسابقات به واسطه دوستش با دختری آشنا میشه که لباس سفید پوشیده بوده و پسره بهش میگفت کبوتر

اگه اسمشو میدونین بگین ممنون

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام..میشه بگید رمان مهر یک جاودان چی شد؟؟

  • پسندیدم 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام من به دنبال یه رمان میگردم که یه دختر پلیسه و به اجبار برای جاسوسی به زندگی یه پسر تبهکار وارد میشه دختره درسته که از پسره میترسه ولی کم کم عاشقش میشه و پسره هم همینطور و پسره یه شریک یا ریس داره که دختررو میخواد و به هرنحوی دختررو اذیت میکنه 

  • پسندیدم 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در در 23 بهمن 1397 در 13:57، Mehran گفته است :

سلام .

دوستان منم دنبال ی رومانیم که موضوعش خوناشامیه (کمی😁) خودم خوندمش ولی پاکش کردم یه قسمت جاابش اینه که دختره (خوناشامه) روز عروسیشه تو باغ سوار شتری که پدر داماد واسشون اماده کرده بودن میشن (هر دو عروسو دوماد) واین شتره مجهز به اینه بغل .باند موزیک. چراغ راهنما هم بود فک کنم وی کنترلیم بود که میشد باهاش شتررو کنترل کرد (دقیق یادم نیس😃) بعد دختره با کنترل ور میره شتره رو میکنه و از عروسی فرار میکنه تو فرارش اقا دوماد از شتره میفته و همه دنبال شتره میرن تا اینکه شتره سر از بیابون در میاره و دختر یعنی همون خوناشامه که هنوز بالا ی شتر بود گردن شتره رو‌ گاز میزنه خونشو میخوره و همیشه میخ تویلیم همراشه میزنه تو قلب شتره و شتره اتیش میگیره و داماد مهمونا بهش میرسن و دورش حلقه زنان میرقصم . . 

متنم زیاد شد😮

😓خدا کنه یکی خونده باشه و بگه اسمش چی بود 

ببخش مدیر که متنم زیاده😊😇

خون آشام ایرانی بود فکر کنم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

×