رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
kosar8477

شانس و حال کردی kosar8477 lکاربر انجمن نودهشتیا

پست های پیشنهاد شده

نام رمان:شانسو حال کردی

ژانر رمان:عاشقانه ،اجتماعی،پلیسی

خلاصه:بهار دختریه که تو زندگیش فراز و نشیب های داره ولی اونقدر نیست که زندگی شادش از بین ببره اما....یه اتفاق .یه تصمیم عجولانه و بدون فکر باعث عوض شدن زندگی خودش و دیگران و شایدم یه خواننده ی معروف بشه

آیا بهار از این مخمصه ای که ناخواسته گرفتارش شده میتونه نجات پیدا کنه؟

مقدمه:عشق یه حسیه که همه گرفتارش میشن .بعضیا به راحتی به عشقشون میرسن .بعضیا با سختی بعضیا با پول بعضیا با چهره وبعضیا هم به اجبار اما...بعضیا با خر بازی و مسخره بازی

تاحالا بدون دلیل ،بدون منظور،ناخواسته کسیو عاشق کردی؟

شوخی شوخی عاشق شدی؟

 عشق یه بهانس برای زندگی کردن

 ولی به خودت بستگی داره که عشق

بهانه ای برای زیبا زندگی کردن باشه

                  یا

بهانه ای برای پشیمانی و افسردگی

@melika.k

ویرایش شده توسط z.farhani.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

l25t_hyyk_img_4701.png

سلام خدمت شما نويسنده ي گرامی، ضمن خوش آمد گويی به شما؛ سپاس از اعتماد و انتشار اثر خود در انجمن نودهشتيا.

لطفا قبل از نگارش قوانين را مطالعه فرماييد.

قوانین-نوشتن-رمان

برای آشنایی بیشتر با قواعد رمان نویسی به این تالار مراجعه کنید.

آموزش-نویسندگی

پیام خصوصی جهت راهنمایی شما با عنوان "تست قلم رمان...." ارسال شده است. سوالات مربوط به (اسم رمان، ژانر، خلاصه، مقدمه) رو از منتقد مربوطه بپرسید. این گفتگو توسط ایشون برای شما ارسال خواهد شد.

@N.a25

برای پیشروی هر چه صحیح تر شما براتون یک ویراستار همراه در نظر گرفتیم که پست های رمان را اصلاح خواهد کرد.

@z.farhani.

موفقیت و درخشیدن را برای شما آرزومندیم.

یا حق

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

-اه میگم نمیزنگم

شقایق-تو غلط میکنی

نیلو-بهار جان تو که ماشالله زبون داری درحد الپمیاد خب بزنگ نمیخوردت اصلا زنگ بزن شاید شماره غلط باشه-

سارا-بچه ها ولش کنید شاید دوس نداشته

-نیلو

-جان

-از کجا شمارع خوانندهه به این معروفیو گیر اوردی؟

-گفتم که تویه مهمونی داداشم میگفت یکی از دوستام دوسته صمیمیشه بعد شمارشو داده داداشم منم یواشکی شماارشو دزدیم

-خب اخه  دزد کثیف الهی سقط شی  بر فرض من زنگ زدم لاو ترکونم دوست شدم اونوقت چی به تو میرسع؟

سارا-اه نیلو وایسا من براش بنالم نگاه بهار خرع زنگ میزنی جای نیلوفر باش میحرفی خودت میدانی نیلوخجالتیه یهو دیدی رید به مسئله تو بیا باش بحرف خرش کن بعد مثلا اگه قراری چیزی میزی گذاشتین نیلوفر و میفرستیم جای تو

شقایق- بچه ها ساعت 6 غروبه ،،زیر پام علف درومد بیاین بخورینش ببعیا ..خوب زنگ بزنین دیگه

-اه خیلی خوب گوشیو بدع

یهو شقایق و سارا و نیلو با هم گفتن هوراااا خاک بر سرتون عقده ایا

حامد-----------------

تو خواب ناز تشریف داشتم یهو گوشیم زنگ خورد

ای بابا تازه خوابیدع بودما دلم میخواد الان سره خودمو خودشو مخترع گوشیو بکوبم تو دیوار

بع گوشی زبان بستم که چه عرض کنم

عرض کنم داشت خودکشی میکرد نگاه کردم  به عر عر افتاده بیچاره یه پوف کشیدم و..

-الو

-الو

سلام بفرمایید

-ببخشید مستر راد؟

خندم گرفته بود اخه اسکل اون مستر چیه دیه  مصلا باکلاسه ....فک کنم مزااحمه

-نه اشتباه گرفتید

-اع

-اره

-ببخشید

-خواهش

-شمارشو ندارید؟

-کیو

-حامد رااد

-چرا؟

-میشه بدین؟

-نچ

-شما بیخود میکنین نمیدین اصلا شما کی هستین که بگین نچ .کچ

-اولا درست بحرف دوما کی باشی با من ایجو میحرفی؟

-اولا ازاولانت خوشم نیامد دوما من منم تو کی؟

-اولا به اولا من چی کار داری هر جور دلم میخواد میحرفم دوما من حامدم امریع؟

-...

-...

-...

-اه الو

-سلام

-:/ بله؟

-من معذرت ننننننمی خوام

-کی گفت بخوای

-هیچکی نگفت ولی من میگم تو بخوای

خندم گرفته بود چه پرو بود ولی چون حال نداشتم گفتم

-اوکی کاری داشتید؟

-راسیتش من میخواستم اقتخار اشنایی بدم؟

-خب بدع...

-خوب بود گفتی نمیدانستم

-حالا ک دانستی

طرف از پشت تلفن یه هوف کشید و بعد انگار با من نیست به چند نفر گفت :این ذلت و فقط بخاطر تو قبول میکنم

-میشه یه دوستی کوچولو داشته باشیم

تنم میخارید ..خواستم اذیتش کنم معلومه از این دخترای  عقده ایه که راحت پیشنهاد رل میدن ..اصلا اذیت کردن یه دختر خیلی حال میدع(دخترای اونجوری)

-اره

-جیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ

-ای گوشم به فکر هنجرتون نیستین به فکر گوشه من باشین ....مگه چند نفرین؟

-چهار

-من خوابم میا کاری نیس

-با من ایجو نحرفا چه منتیم میزاره

-عه خداتم باشه حامد رادددد منت میزاره سرت

-توعم عه خدات باشه بهاااار سپهری منت میزاره سرتا بهت پیشنهاد میده

اع پس اسمش بهاره

-بای

-عذت زیاد

عجب بچه پرو ولی بین خودمون باشع باش حال کردم معلومه دلقک فقط خدا کنه نره جایی پخش کنه که ابروم میره

بهار------------

واااااااااای

ساعت 10 شبه حامد بزغالع پی ام داده

-سلام کوزت جون

منم در کمال حرص با سرعت نوشتم

کوزت خودتی مرد عنکبوتی زشت

بعد 2 دیقه نوشت

هااااااااا؟

خواستم بنویسم -کوری نمیبینی چی نوشتم

 یهو دیدم چی نوشتم

-قودت خدزتی نرد انمبوتی رشت

ازبس تند نوشتم

- هیچی نوشتم خودت کوزتی مرد عنکبوتی زشت

بعد 5 دیقه ای چرا ج نمیده

الوو پنج دقیق رفتی کجا

-خخخخخخ اسکل

این چه پسر خاله شد ولی خدایی خوشمان امد پس مغرور و سرد و بی احساس نی چون اصلا از مرد سالاری و چه میدانم از این پسرا که خودشونو بهتر و بزرگ میدونن خوشم نمیاد

-دیوونه

-بهار

-بله

میخوام ببینمت

-..

الوو

فوری از پیام اومدم بیرون زنگ زدم نیلو

-الو

-هان

-نیلو

-هان

-حامد

-خوبببببببببببببببببببببب

-میگه میخا ببینه منو

- خوب

- تو باید بری

- اها تو چیگفتی

- هیچ

بگو میام

- دیوونه واقا میری؟

-اره1 هفته دی قرار بزار

-پوفف اوکی فعلا

-بای

رفتم تو پیاما 4 تا پی داده بود

-نترس نمیخورمت

-بهار خوبی؟

-اللووو

-کوشیی؟

وااای این دیگع کیه

- اینجام

-مردی؟

بی ادب

میای؟      

ارع

کجا

من همجا میام ولی یه جا بگو کع برات بد نشه 

اها بیا...

اخر هفتع؟

هر وقت راحتی

اوکی پنج شنبه ساعت 6 هستم..

-باشع

-حامد

-بله

برم؟

-برو

فعلا

فعلا مواظب خودت باش

حامد میگفت فکر کرده من ازاین دختر آفاده ای هام منم براش توضیح دادم مجبور بودم که پیشنهاد دادم  با اینکه خیلی ازم پرسید چرا؟ ولی من جوابشو ندادم یعنی جوابی نمیتونستم بدم

بالاخره روز قرار رسید شقایق و سارا و نیلو هم که اویزونه منن

اومدن خونمون تا تصمیم بگیریم لباس مباس واسه این عجوزه پیدا کنیم حالا من که همیشه تیپ ساده میزنم انگار اومدم سینما

شقی و ساری دارن عه سرو کوله هم بالا میرن تا نیلو  لباسی انتخاب کنه که اونا میگفتن ساعت 5 شد این حاضر نشده

شقی-نیلو این قشنگه ؟

سارا- نخیر اون رنگش تو ذوقه این خوشگله نیلوجونم

-شقی- هوو یجور میگه بد رنگ حالا انگار چه رنگیه بادمجونیه دیگه بهتر از ماله تو اخه زرررررررد اونوقت شبیه هاچ میشه میره خیابون دنبال مامانش بگرده

سارا-اصلا بادمجونی بپوشه یه شال سبزم بپوشه کلا بادمجون بشه بره قاطی خیارا

دیگه داشتم سرسام میگرفتم شیت شدم به خدا این چه وضعشه مگه با یه ادم معمولی قرار میزارن؟

 یهو یه جیغ کشیدم که دهنشونو ببند البته  فک کنم تو شلوار شون بارون اومد

-اهههههههههههه خفه شید دیگه شقی ساری بیرون نیلو توهم بمون خودم میگم چی بپوش

اون دوتارو شوت کردیم بیرون و ..

-نیلی چی دوس داری بپوشی

نیلی-نمیدونم یه چیزی که زیاد تو ذوق نباشه این مانتوها(با دست به مانتو های عجیب غریب رو تخت که شقی وساری اورده بودنش اشاره کرد)یا بلندن یا خیلی کوتاع یا رنگشون عجیبه یا کلا از رنگش خوشم نیومد

-خیلی خوب وایساخودم بهت مانتو بدم

-میسی

-گمشو

رفتم سمت کمدم دنبال یه مانتو خوشگل و ساده ولی شیک میگشتم اهااا پیدا کردم یه مانتوی جیگری که بلندیش تا زانو بود و جلو باز و جنسشم عه حریر شوشگل بود

-بیا این خوبه؟

نیلو-وای عالیه ولی با چی بپوشمش

-وایسا

-نمیشه بشینم؟

-ببند اون حلقتو دودیقه

رفتم سره کشو دنبال شال گشتم اومم جیگری که چه عرض کنم قرمزم نداشتم کلا با رنگ ذوقی حال نمیکردم این مانتوم به اصرار نگین دختر خالم گرفتم

-میگم شاله رنگشو ندارم

نیلو-حیف

-میگم نیلو کفش ال استار مشکیتو داری ؟

-اره اتفاقا با اون اومدم

-خوبه که پس بیا شال مشکی بت بدم این شلوار جیگریم که رو تخته(ماله سارا)بپوش

نیلو- دمت گرم

-اوکی  میرم بیرون عوض کن

ده دقیه بعد منو سارا و شقایق رفتم اتاقه من

سارا یه سوت زد –جووون بخورمت

نیلو –ببند صاحب دارم

-شقایق خاک توسرت

-اه باز شروع کریدیدد

نیلو – خوب بچه ها ارایش چی؟

شقی- اون با من

-ببند بابا با من یهو دیدی ری

سارا-اع بهاااار

-هان یهو دیدی ری استارت کردی

-مسخره

-اسم خودت اصغره

رفتم طرفه نیلو رو صندلی نشوندمش و مشغول ارایش شدم

یه ارایش ملیح و ساده که بدحور ملوسش میکرد

یه رژو ریمیلو و رژ گونه اخ بخورمت

با رضایت نگاش کردم گفتم بگیر چه خوشگله

باتعجب نگام کرد و گفت

نیلو-اینجوری؟

-چشه؟

سارا –چشم نیست گوشه این چه ارایشی خیلی کمه

-خوب میخوای زیاد شه مصنویی شه؟

شقایق-من نظری ندارم از من میپرسین هی ارایش نکن ولی خوب با شناختی که من از این دارم باید گریم کنه بره بیرون

-اصلا همین خوبه تمام

سارا- نیلو وایسا منم یکم روت کار کنم

یه چشم غره براش رفتم و از اتاق رفتم بیرون .

@z.farhani.

 

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بعد 20 دیقه اومد بیرون با تعجب نگاش کردم خیلی خوشگل ونفس گیر بود ولی ارایشش غلیظ و شدید بود

-این چیع؟

سارا نیلو شقایق-هیسسسسسس

-وااا شبیه جادوگر شدی ادم میبیندت وحشت میکنه مگه میری عروسی تو چرا به حرف من گوش نمیدی؟....... اصن به من چه گمشید برید

نیلو-چشمممم

بای بای بای

..حامد----------------------

ساعت پنجو نیم بود از خواب پاشدم داشتم دنبال دستام میگشتم

اصلا یادم نبود واس چی بیدار شدم

آهاااا قرار دارم

خیلی خوب حالا چی بپوشم .........پووووف

قراره که زیاد واسم مهم نی یه لباس عادی میپوشیم دیگه

اها یه سیوشرت مشکی با یه شلوار اسلش مشکی کفش قرمز و موهامم دادم بالا یکم ژل زدم بهش

بعدم سوییچ و برداشتم و یه نگاه بع ساعت اخ جوون دو دیق به شیش

بدو رفتم سوار ماشین شدم و گازززززززز

رفتم تو یه کافی شاپ البته قبلش یه عینک زدم ته استکانی گنده کسی نشناستم که خوشبختانه موفق هم شدم

رفتم طرف گارسون

-سلام وقت بخیر

گارسون-......

-اقا

گارسن-سلام اقای راد خوبید

-ممنون میز من امادس

گارسون –بلع

من قبلش یه میز تو طبقه بالا سفارش داده بودم که کسی مزاحم نشه  طبقه بالا هم کسی دید نداره

تشکر کردم خواستم برم که گفت

-اقای..

خواست بگه راد که تندی برگشتم گفتم هیسسسسسسس

کسی بفهمه من کیم برات بد میشه امری داری؟

گارسون-نه فقط خواستم یه امضا بدید

-اوکی

یه امضا دادم و رفتم طبقه بالا شیش و ده دقیقه بود

چرا نیومد...اه اه وقت شناسم نیست که بدبختی

یکم با گوشیم ور رفتم تا..

یهو از دره ورودی یه دختر جوان با کلی ارایش وتیپ ساده اومد تو کافی شاپ عجیب بود تیپش به ارایشش نمیومد اصلا به مه چه

رومو کردم اونور

یهو صداش اومد وا این کی امد خدا،، نکنه عکس و شماره بگیره یهو بهار بیاد  بفهمن رل دارم ابروم بره

یارو-سلام حامد جون

چه  دختر خاله شدا با کمال خونسردی رومو کردم سمتش و

-علیک بفرما

یارو-بهارم

-........

بهار-عزیزم

-تو بهار نیستی

بهار –امم ..کی .گفته..؟

-ضایعس

بهار-بیخیال پشت تلفن نمیشه کسیو تشخیص داد چه میخوری عزیزم

-قهوه

وبعد گارسون صدا کرد و سفارش یه شیر کاکاعو با یه قهورو داد و وقتی گارسونه رفت رو به من گفت

بهار-عشقم؟

با تعجب بهش نگا کردم اگه شک داشتم بهار باشه الان مطمئنم بهار نیس اخه همیشه منو یارو مسخره قناری خواننده ی زشت صدا میزنه ولی این..

-عشقمم؟

-هان بله

بهار-میگم کنسرتتت کیه

-دوشنبه سات7

بهار-میشه منم بیام؟

-اره

بهار-به عنوان مهمون ویژه

این خیلی پرو شده ها من عمم را نمیدم اینمیگه مهمان ویژه ........ بخاطر همین بحثو میچوندم گفتم

-صدات چرا عوض شده

راحت میشد دید رنگش پرید

با تپه تپه گفت

-امم چیزه...چیز ..سرما خوردم..اره سرماخوردم

-موظب خودت باش

بهار-چششم گلم

دیگه داشت حالم  بهم میخورد از خودش و اون بهار

-من اومدم که ببینمت الان کار دارم فعلا باید  برم

بهار-تو که چیزی نخوردی

راست میگفت حداقل قهومو بخورم برم

بعد 5 دقیق قهوه و شیر کاکاعو اوردن فوری خوردمشو

از جام بلند شدم سوییچ از رو میز برداشتم عینک و زدم رو به هش گفتم

-پاشو برسونمت

بهار –اوکی

-پول قهوه رو گذاشتم رو میز و اومدیم بیرون و سوار بی ام و من شدیم

بهار-میگم حامد

-بلع

بهار-تو کجا زندگی میکنی

-زعفرانیه

بهار-اهان

دیگه حرفی نزدیم ...ده دیقه بعد جلو خونه تو الهیه بهار از ماشین پرید  بیرون

بهار-مرسی خیلی زحمت دادم

-خواهش میکنم فقط 1 دقیقه بشین تو ماشین کارت دارم

بهار نشست تو ماشین دوباره منم رومو کردم بهش دستم رو فرمون عینکم بالا سرم جوووون بهار فدام شه

-ببین تو بهار نیستی از اولم گفتم اینو بیخیال شمارمو از کجا گیر اوردی؟

بهار-از یکی از دوستات دزدیدم

-باشه فقط...به کسی ندیش

بهار –مطمئن باش عزیزم

-مرسی

-خواهش من برم دیگه فعلا

فعلا

از ماشین رفت بیرون منم گوشیمو دراوردم و

-بوق بوق بوق

بهار-الو

خواب بود دیوونه

-سلام

بهار-علیک هان؟

-حامدم

-خوب حامد باش مگه گفتم مریمی؟

خدا این کیه دیگه

-نخیر ولی باره اخرت باشه سره منو کلاه میزاری

-هان؟

-هان تو سرت

-اع چته

-حالت خوبه؟

-نه فقط تو خوفی؟

-اها پس سرما نخوردی

-سرما چی؟

یهو صدای یه دختره که صداشم خیلی اشنا بود اومد از پشت تلفن

یارو خطاب به بهار-وای بهاری  فهمید بهار نیستم

بیب بیب

اع چرا قطع کرد این دیوانه

به من چه فکر کرده خیلی زرنگه  بچه پرو اصن میخواست ادم باشه

اعصابم داغونن بود با سرعت داشتم میروندم رسیدم چراغ قرمز

-پوووف شانسه صد و سی اخه

عینکمو دراوردم پرت کردم رو صندلی شاگرد شیشرو دادم پایین سرم و گذاشتم رو فرمونن

صدا-وای اون چه هلویی

صدا-سلام خوشگله دوست میشی

صدا-جوون موهاشو

با تعجب سرمو اوردم بالا به دویست وشیس  البالویی کنارم نگا کردم

یا قمر بنی هاشم صد رحمت به اون بهار تقلبیه این 4 تا شبیه جادوگرای شهر اوز شدن به خدا

صدا-واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای حامده

صدا-قربونت شم عشقم

فوری گوشیشو دراورد از من عکس بگیره میدونستم میزارش تو اینترنت  و اینستا سریع رومو کردم اونطرفو شیشه دودی هامو دادم بالا ...من عاشقه طرفدارامم ولی الان اصلا حوصله عکس و امضا نداشتم

به چراغ نگا کردم 60 ثانیه جهنم و ضرر پامو گذاشتم رو پدال و ویژژ

از چراغ رد شدم و به احتمال زیاد یه جریمه تپلم شدم

ولی 3 دیقه بعد خونه بودم با اون گااز های من زنده رسیدنم 1 درصد بود

بهار--------------

اخه این چه کاری بود تو کردی ؟

نیلو-یعنی چی خوب میگی چیکار کنم

 به نیلوفر که روبروم نشسته بود نگاه کردم انقدر گریه کرده بود چشاش شده بود کاسه خون همه ی ارایششم که ریخته بود تو صورتش شبیه جن شده بود من چطور سکته نزدم تعجب داره

ولی بهش نگفتم که وقتی با من حرف میزد حامد داشت گوش میداد چون هم منو هم خودشو هم حامد و سر بنسیت میکرد  فقط الان بحثه اینه که از کجا فهمید نیلو من نیستم

-خوب تو رفتی گفتی عشقم و کشکم و از این عشوه خرکیا من بمیرم به حامد اینو نمیگم حتی پشت تلفن.....تاره من  بهش گفته بودم یه دختره ساده ام تو با اون ارایشت هم ریدی به من هم خودت

نیلو-خوب چیکار کنم مگه تقصیر منه گفتم شاید خر شه

خواستم 10 تا فوش بش بدم که

یهو صدای در اومد نیلو یکم اشکاش و پاک کرد منم خودمو جمع و جور کردم

-بفرمایید

بهراد-بچه ها بیاین شام

بهراد جون داداش خوشگلمه که از من پنج سال بزرگ تره و 24سالشه منم نوزده سالمه. عشق خودمه انقدری که باهاش دعوا میکنم امریکا و ایران دعوا نمیکنن ولی با این همه منو اون انقدی بهم وابسته ایم که نمیشه یه روز همو نبینیم

نیلو-باشه بهراد ....بهراد؟

بهراد-بله

نیلو –میشه یه دقیقه بیای

بهرادم با کمال پرویی

 اومد نشست رو تختم و اول لپه بیچاره منو کشید بعد دستشم انداخت رو گردنم

بهراد-بفرما

به نیلو گفتم -نیلو بهش بگیم؟

نیلو-نمیدونم دهن لق نیستی بهراد؟

بهراد-نه

-خوب بهراد چیزایی که بهت میگم ممکن یا عصبانیت کنه یا متعجب ولی خوب بهت اعتماد دارم چون باید در هر صورت کمکمون کنی

بهراد باتعجب زل زده بود به من

بهراد –ها؟

-نیلوهم نه گذاشت نه برداشت کل ماجرارو گفت

بهراد-واقعا 

-اره

@z.farhani.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

بهراد-خوب الان تو باهاش دوستی؟

به بهراد که با عصبانیت بهم نگا میکرد نگا کردم چی میتونستم بگم ...بگم اره یکی میزنه بهم البته غلط کرده ها ولی خوب باز حق داره اگه بگم نه که پس میگه پس چه میگی؟

-خوب یه جورایی میخوام این دوتا رو بهم پیوند بزنم

بهراد-بمیر بابا شمارشو بهم بده

-واسه چی؟

بهراد-میخوم باهاش قرار بزارم

نیلو-بهراد توروخدا چیزی بهش نگو جون بهار

بهراد کلافه دستشو زد به چونش (بیا داداشای مردم دست میکشن  موهاشون این میزنه چونش...چرا؟؟؟)و یه نگا به من یه نگا به نیلو

بهراد-کاری ندارم فقط میگم داداش بهارم یعنی تو

بادست اشاره کرد به نیلو   

-خوب

بهراد-به جمالات و کمالاتت.

-منظور این است خوب که چی

بهراد-خوب میخوامم یکم با این خواننده گرم بگیرم پز بدم به دوستام

با تعجب زل زدم بهش یعنی خاک تو سرت کنم خروار خروار کصخل میمون

اع اع اع منو باش فکر کردم فکره منه خداااااا

-گمشو بیشور

هر هر زد زیره خنده رو اب بخندی نکبت برقی

بهراد-خوب بریم شام بعدا درموردش حرف میزنیم ..نیلو میشه بمونی کارت دارم؟

وااا خاک توسره سارا اینا باهم چیکار دارن هان ؟

-ماهم بوق تشریف داریم؟

بهراد-نچ تو فرمونی

-هرهرهر خندیدیم نمکدان

بهراد-قرقرقر نگفتم بخندی  زهرمار

با این حرفش همچین کفری شدم که خداهم میومد پایین اعوذب الله رضایت نمیدادم  از خونش بگذرم پریدم رفتم رو شونش و همچین گوششش و گاز زدم که یه دادای زد حلزونیه گوشم یه ویبره رفت و اومد زد

-ای چته گوشم

بعد دوستم و گداشتم رو گوشم

-سیستم وصل کردن به هنجرش

بهراد با این حرفم خندش گرفت و زبونشو اورد بیرون یه نگا بش کردم و یه سری از تاسف براش تکون دادم و از اتاق رفتم بیرون و الکی صدای قدم زدن در اوردم تا شک نکنن بعد یه دقیقه گوشم چسبوندم به در و ...وا چرا هیچ صدایی نمیاد نکنه مردن؟یا رفتن بغل هم کارای+18وااای خدا مرگم نده الان سه نفری میان بیرون

 همینطور داشتم فکرای چرند و پرند میکردم که صدای بهراد اومد اخیش فکر کردم لال شده بچم

-بهار میشه اون گوشت و از در بر داری؟

ای وای خاک توسرم از کجا دیدنم یو صدای پا اومد که به احتمال99درصد صداپای بهراد

یعنی 2تاپا داشتم 5تا از دروهمسایه قرض کردم و فرارررر بهراد اگه گیرم میاورد تکه بزرگم اتم معدم بود که داشت اورانیوم غنی میکرد.

داشتم با جیغ از پله ها میومدم پایین(خونشون دوبلکسه اتاق بهار بالاس)که یهو به یه جسم بسیار سفت و محکم برخورد کردم اخ دماغم خواستم پا شم هرچی عه دهنم درمیاد بارش کنم دیدم که بابامه(شانسم نداریم تو بقیه رمان ها الان یه پسره خوشگل و مغروره که با سردی زل زده بهشو طلبکار نیگاش میکنس)

-اع سلام بر پدرم خوبی خوشگلم؟

بابا-اع بهار همباز چشمه مامانو دور دیدی

-نه بابا جون اتفاقا نزدیک دیدم بعد اشاره کردم مامان که داشت با چشاش قورتمون میداد

-بیا نیگا زنت روبه مامانم گفتم-نترس مامان شوشوتو نمیخورم ارزونی خودت

بابا-اع اع که اینطور ولی من شمارو میخورم

-اع بابا ادم خوار شدید .چیکار به من دارید برید مامانو بخورید به این لذیذی

مامان و بابا با چشای اندازه گلابی زل زدن بهم  حالا انگار من چی گفتم دوباره بهشون زُل زدم انقدری که چشاشون باز بود که امکانش داشت چشاشون از بشقاب دراد بیرون

وجدان-بهار جان اون کاسه س

-مرسی جوجو

یهو بابام و مامانم جیغ زدن –ببهههههههههههههههههار

-جووووووووووووووووووووووووووووووووووووونم

مامان و بابا که از پرویی من هم حرصشون گرفت هم خندشون پشتشونو کردن سمتم و رفتن تو اشپز خونه

منم عین کش پول دنبالشون

نشستیم سرمیز و شروع کردیم غذا خوردن بهراد و نیلوهم معلوم نیس دارن چه غلطی میکنن اصلا به من چه من غذامو بخورم که پس نیفوتم ...سکوت اشپز خونرو فقط برخورد قاشق چنگالا میشکوندن بعد از خوردن قورمه سبزی زینب جون(خدمتکارمونه انقدر عزیزه)ازش تشکر کردیم و روونه ی اتاقامون شدیم 

منم که تو اتاقم نیلووبهراد بودن رفتم سمت اتاقم و در زدم

-داداش کارتون تموم نشد میخوام بخوابم

چند لحظه بعد نیلو و بهراد از اتاق اومدن بیرون به جفتشون نگا کردم صورتاشون که چیزیو نشون نمیده هردو هم بیخیالن نه مثل اینکه نمیشه فهمید بعدا از زیر زبون نیلو حرفاشونو میکشم بیرون

زل زده بودم بشون اونام مثل اینکه کلافه شدن بهراد یه دستی کشید تو موهاش که من جای اون موهام درد گرفت بعد زل زد بهم و یه شب بخیر گفت و رفت

رومو کردم سمته نیلو مانتو شالشو پوشیده بود و میخواست بره

نیلو-عزیزم با من کاری نداری یگه رفع زحمت کنم

-ببند بابا بهت ادب نمیاد ..عمرا اگه بزارم بری شامم که نخوردی باید امشبو پیشم بمونی ها

نیلو-نه فدات شم میل ندارم نیما زنگ زد گفت برم خونه بعد لپامو بوسید و یه خدافظ گفت و رفت

منم رفتم تو اتاقم دروقفل کردم رفتم سرویس بهداشتی بعد زدن مسواک به ساعت نگا کردم 11بود حتما حامد تا حالا پیام داده عادت داریم تا1 چت میکنیم

رفتم رو تختو هنزفری و گداشتم تو گوشم رفتم تو پیام ها به شماره حامد نگاه کردم که زخیرش کرده بودم بزه خوش صدا 4تاپیام داده بود بدون نگا کردن بهش رفتم تو تلفن واخیر

دیدم 3بار زنگ زده که 2تاش بی پاسخه 1 جواب داده ..وا من که جواب ندادم حتما بهراد باش حرفیده به زمان تماس نگاه کردم 10 و 20دیقه اره حتما بهراد جواب داده ..ماشالله چقدرم حرف زدن 17 دیقه فک زدن که چی؟

رفتم تو پیاما

(سلام خوبی؟)

(چرا ج نمیدی؟)

(عجب داداش باحالی داری باش رفیق شدم)

(الووووووووو به رحمته خدا پیوستی؟)

اع اع عوضی چه باهم رفیق شدنا بعد این با من هنوز دشمنه

-نه هنوز تو شهری که تو نفس میکشی نفس میکشم

10 دیقه بعد

حامد-بهار

-بله؟

حامد –اخر هفته(دوروز دیگه)یه مهمونی داریم میتونی با بهراد بیای؟

-نمیدونم باید بهش بگم

حامد-بگو خبرشو بهم بده ببخشید من یکم خوابم میاد تاحالا داشتم رو البومم کار میکردم شرمنده برم بخوابم شب خوش

با تعجب به پی ام حامد زل زدم جااااااااااااااااااان؟؟ ین چقد با ادب شده نکنه تاثیراته بهراده وااا؟جلل خالق اقتاب پرست انقدر زود رنگ عوض نمیکنه ..حالا بیخی بدمم نمیاد برم مهمونی یادم باشه حتما به بهراد بگم

-اوکی شب خوش

-اه کور شدم ننه

 پرده کناررفته بود وچون پنجره روبروی تخت بود نور افتاب مستقیم میزد تو چشمم یادم باشه جای  تختو عوض کنم اه بد خواب شدم ها یه غلطی زدم و رومو کردم اونور وکه بهو یه جیغی زدم که فکر کنم تا اونور خیابون رفت

-یا قمر بنی هاشم

یکم سره جام غلط خوردم و با دقت به سوسکه ...ای تو روحت بهراد سوسک پلاستیکی انداخته رو تختم انتر بوقی خر

-بههههههههههههراد به خدا میکشمت

این حرف و زدم و از تخت پریدم پایین البته ملق زدم پام درد گرفت ولی بیخیال به کشیدن موهای بهراد می ارزید داشتم میرفتم سمت اتاقش که یهو ذهنم رفت سمت دیشب بعد خدافظی با نیلو دره اتاقو قفل کردم من که وااا بیخیال بعدن ازش میپرسم .

اروم اروم میرم سمت اتاقش ساعت 10 خدا بکشدت خر الان عین چی خوابیده حالا منو بدخواب میکنی یواشی دره اتاقو باز کردم رفتم تو اتاق بالا تختشیکم رل ردم بهش و یواش نشستم رو زمین و فکر نقشه کردم

---------------------------------------------------------------

یوهااااا بالاخرع نقشم تموم شد از جام بلند شدم و وقتی داشتم ازدر میرفتم بیرون به چهره مظلومش تو خواب نگاه کردمو یکم دلم براش سوخت  

اووممم به درک و یه لبخند خبیثانه زدمو رفتم تو اشپزخونه اول به زینب جون سلام کردم و ازش جای مایع ظرفشویی و پرسیدم

-زینب جون مایع ظرفشویی کوجاس؟

زینب جون-اونجاست مادر کابینت پایین ظرفشویی

بعد برداشتن مایع تشکری کردم و دو تا دره قابلمه برداشتم و به طرف اتاقم رفتم و سوسک پلاستیکیو برداشتم خواستم برم بیرون که ...اوممم نه ولش کن خفه میشه گناه داره بدون ورداشتن چیزه دیگه ای به طرف اتاقش  رفتم بهراد عادت داشت صبحا بره حموم بخاطر همینم یواش یواش رفتم طرف حموم و شامپوی 200هزار تومنیشو که هفته پیش خریده بود(نارنجی بود)و مایع ظرفشویی منم پرتغالی به به با موهای بهراد همخونی خوبی داره خخ

خوب این از این بعد از جاساز کردن مایع ظرفشویی شامپورو میزارم سرجاش و اخ یادم رفت بگم شامپو 200تومنی بهراد پَر

ریختمش تو روشویی

یواش یواش از سرویس بهداشتی میام بیرون و میرم بالا سرش خیلی خوب سوسک تو دستمه دره دوتا قابلمه تو دستمه میرم بالا سرشو

یوهو بهراد جون اومدیم

درای قابلمه رو جوری کوبیدم بهم که خودم موهای تنم سیخ شد بهرادم نگم براتون

بهراد یه دادی کشید ک کلا حلزونیه گوشم یه بندری رفت و اومد وقتی از جاش نیم خیز شد و داشت داد میزد و دهنشم اندازه ی غار علی صدر باز بود منم سوسکو کردم تو دهنش و ای جان حقته نکبت تا تو باشی منو اذیت نکنی بهراد افتاد سرفه کردن اونقدرسرفه کرد که قرمزشد منم دیدم گناه داره پس حس خواهرانگیم کجا رفته اخه(مُسترا)سوسکو از حلقش دراوردم و نشستم رو تختو جوری زدم پشت کمرش که سرفه یادش رفت خوب به من چه اون سره شوخیه سوسککیو با من باز کرد. وقتی یکم حالش خوب شد منم فرصتو غنیمت شموردم و خواستم پا بزارم الفراررر

که یهو دستمو گرفتو پرت شدم بغلش که دماغم کلا آپدیت شد ورژن جدید اومد روش

-ای ای دماغم

بهراد-که سوسک میکنی دهنم

-همون سوسکیه که گذاشتی رو تختم

بهراد-من گذاشتم کنارت نکردم تو دهنت که بچه

-همینه که هست

بهراد-اینجوریه؟

در حالی که  داشتم دماغم و میمالیدم یه اهوم کردم و دوباره به کارم ادامه دادم

بهرادم دید حواسم بش نیست شروع کرد قللک دادنم بیوجدان جوری قلقلکم میداد که 

مطمعنا تا 1 دیقه دیگه اگه به کارش ادامه میداد قول نمیدادم گند نزنم به خودش و خودمو تختش

- ای بهراد دشویی دارمممممممممممممممممممممممممممممممممم

-اه اه برو گمشو کثافط کاریتو ببر تو اتاق خودت

از بغلش درومدم بیرون ویه چشم غره رفتم بهش و با دو رفتم تو اتاقو دره بستم ادم ای دست بشکنه نگا دماغ عروسکیمو چیکار کرد نکبت

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یکم داشتم راه میرفتم  تو اتاقم که صدای در اومد اهان بالاخره تشریفشو برد حموم یواش رفتم تواتاقشو دره حمومو از پشت بستم و با لذت داشتم به نقشه خبیثانم میخندیدم بیچاره خوش خوشانشم هست یه جور رفته تو حس داره اهنگ میخونه من از این ور دارم قرمیدم

بهراد تو حموم-گل پری جون بله؟گل پری جون بله ؟ای جانه جون(درسته؟)زنم میشی نه نمیشم تو گوه میخوری نه نمیشم (کلا رید تو اهنگه)بیا بریم نمیام خسته ......بهاااااااااااااااااااار میکشمت

وای وای بالاخره فهمید ای جون ..همچین یورش برد سمت در منم خونسردانه نگا میکردم هر چی خواست درو باز کنه نمیشد

بهرااد- بهار ....درو باز کن بز

-اهو اهو رعایت کن با این طرز برخورد با به خانم متشخص بهت زن نمیدن

بهراد-...نخور

-تو بخور نوش جونت

بهراد-بهار بیام بیرون میکشمت درو باز کن

-به شرطی؟

بهراد-زر نزن شرطم میزاره نکبت

-چی چی؟نشنیدم چی گفتی

بهراد-از بس کَری ناشنوا

-بمیر باو قبول میکنی یانه؟

بهراد-پیشنهاد دوستیتو؟؟

-خفه باو

-....

-قبول میکنی؟

-.....

-مردی؟

-خفه شدم باو

یه پوفی کشیدم حالا که از رو نمیره باید مجبورش کنم باهام اون مهمونیه مسخررو بیاد چون تنها نمیزاره برم بدون اونم من نمیرم کلا من کَنِه م

-بهراد

-ها

-ب شرطی درو باز میکنم که باهام بیای مهمونی؟

-چه مهمونی؟

-حامد دیروز گفت برای اخر هفتس

-اها اوکی به منم گفت من قبول کردم

-انتر تو بهم نگفتی؟

-مگه مهمه؟

-اع اینطوریه؟

-نه اونطوریه

-باشه توهم برام مهم نیستی درو هم میبندم تا نیای بیرون میکروب

-بهااااااااااار

پوف حیف هیچوقت نمیزنم زیره حرفم اروم رفتم درو باز کردم و بدو برم اتاقم    که در باز کردن من همانا و پریدن بهراد رو سرم همانا ..منو دیدی همچین گرخیدم نکنه لخت باشه  ووی خاک عالم تو سره بیحیات... همچین چشامو بستم که فک کنم کور شدم ای ای چشمم حیف نمیشه چشمو باز کنم وگرنه بی عفت میشم  بهرادم که شونموگرفته نمیشه تکون بخورم  بزار حداقل ببینم چیزی پوشیده؟دست زدم به سینه ی پهنش اع خاک تو سرم هیچی نپوشیده که  انقدر چسبیده بهم ووی خجالت کشیدم ولی باید حالیش کنم بچه پرو منم زدم تو سینش و گفتم

-بهراد گمشو اونور خبیث زشت برو یه چیز کن تنت بیشعور زشته خجالت بکش بیشعور بزغاله بی فرهنگ دختر مجرد جلوته الان میام میخورمتا خر نفهم میگم برو یه چیزی بپوش من رومو میکنم اونطرف..اصلا چشمامو میبیندم برو حداقل شلوار بپوش عیبه الان زینب جون میاد میبینه ابرو نمیمونه برامون  ..بخدا بهراد موهاتو یه جوری میکشم  کچل شی دیگه نتونی رنگشون کنی اصلا خجالت بکش من دخترم موهام و رنگ نمیکنم توی سیریش موهاتو رنگ میکنی خر بد فرهنگ سوسول دختر باز نکبت بیتربیت

همینطور داشتم چرت و پرت میگفتم و با مشت میزدم رو سینه لخت بهراد ..بهرادم به احتمال90 درصد زل زده بهم داشت به اراجیفم گوش میداد

- اه یه دقه خفه

با تعجب چشامو باز کردم که گند بزنم بهش که دیدم .........بیشعور شلوار پاش بوده

-بهراد خیلی بیشعوری

-از تو یاد گرفتم

-پس چرا چیزای خوبم و یاد نگرفتی؟

-چون نداشتی

-تو کوری نمیبینی

-خودت کوری

-من کورم توکه مادر زاد کور و منگل بودی نکبت جون

-حیف میریم مهمونی وگرنه انقد میزدمت عه ریخت بیوفتی(زر میزنه )

-نمیتونی

-نمیتونم؟؟

-نچ

-اخه فسقلی کم گند بزن اعصابم یه وقت دیدی با کیسه بوکس اشتبات گرفتم

-فسقلی خودتی غول بیابونی زشت با اون دماغت(دماغ بهراد خیلی خوشمله کلا خونوادگی دماغشون عروسکیه و بعد  خیلی کم  پسری هست اینطور دماغی داشته باشه هر کی میبینه فکر میکنه عملیه )اهان یادم باشه بعدن بهراد توصیف کنم –پوووف بهار برو بیرون

-اگه نرم؟

-هیچی جلوت لباس عوض میکنم

-سگ تو روحت

-توجسمت

یه چشم غره توپ بهش کردم جوری که خندش گرفت یه تیکه هم انداخت که کلی از حسابش درومدم از اتاقش رفتم بیرون خونه هم غرق سکوت بود ننه بابام که سرکارن  فقط یکم صدای تق و پوق از پایین میاد که حتما زینب جون داره ناهار میپزه از پله ها رفتم پایین یه سرگوشی اب بدم...ای بابا هیچی نیست رو مو کردم اونور و دروبستم از بس خونه رو نگا کردم خونه خودش کم اورده

اروم رفتم تو اتاقم اوممم حوصلم که سر رفته بزار واستون اتاقم تفسیر کنم

جلوی دره اتاق یه عکس از منو نیلو و شقایق و سارا ..منو شقایق از دبیرستان باهم دوست شدیم شقایق فامیل دوره ساراس بخاطر همین 1 سال بعد دوستی با شقایق با سارا دوست شدم که تقریبا میشه 4 سال ...یه روز که داشتیم تو پارک گل میگفتیم و زر میشنفتیم با نیلو هم اشنا میشیم یعنی تقریبا 9ماهی میشه ولی برخلاف تصورم خیلی زود باش گرم گرفتیم خیلی دختر خوبو خون گرمیه اصلا خاکیه با اینکه 8سال نروژ زندگی کرده ولی ایران و ترجیح میده کلا دوستای خوبی هستیم حالا بیخیال این عکسی هم که روبروی دره اتاقه ماله همون روزیه که تو پارک با نیلو اشنا شدیم ..به عکس نگاه کردم اومم یه سلفیه که شقایق اول وایساده دسته درازشم که گرفته بالا تا دوربین خوب ازمون عکس بگیره دومین نفرم منم یه شاخ گذاشتم رو سره سارا، سارا هم با متانت خاصی به دوربین نگا میکنه (اخه نیما داداش نیلو داشت میخوردش اینم خجالت میکشید کاری کنه وگرنه این سارا اگه دستو بالش باز میبود یه فاک خوشگل برام میگرفت)سومی هم که سارا وچهارمی هم نیلو با 1 لبخند خوشگل و چشمای شیطون

سمت چپ تختم بود که روبروش پنجرس کنار تختم شوفاژه ..رفتم رو تختم نشستم و تکیه دادم شوفاژ....اومم کنار پنجره یه میز توالات و دراوره  سمت راستم یه سرویس و حموم نقلیه کلا اتاقم 24 متره یه فرشه خوشکل صورتی (شکل میکی موسه)هم رو زمینه ...پُره در و دیوار اتاق هم عکس های خودم و خانواده و رفیق و بهراده

خوب بریم توی توصیف شخصیت ها:

بهار یه دختره 19 ساله پوست سفید دماغ عروسکی موی طلاییه چشمای ابی ولی توی نورسبزه لباشم که اووووف

بهراد جوننن کلا دختر کشه ماشالله اقا دکترم هست یه پسر 24ساله پوست سفید دما غ عروسکی چشمای ابی لباشم مثله بهار موهای مشکی ولی یکم جلوشو رنگ کرده (عسلی)

حامد 25سالشه پوستش گندمی دماغ خوشگل لبای مربعی موهای مشکی-قهوه ای

شقایق خوشگله هم بدون تارف یکی از ساده ترین هاست که زیبایی خاصی داره شاید اگه من برم بیرون یه رژ بزنم اون که اونم نمیزنه حالا بیخیال چشاش سبزه پوستش سبزه دماغه ساده لبای خوشمل موهاشم رنگه نسکافه ای کرده تازگیا یه چال گونه هم داره ک من به شخصه میمیرم براش

ساراهم که خودشو میکشه اخری،،، از بس میماله یعنی به طور کلی سارا و نیلو متضاد من وشقایقن سارا و نیلو با هم دماغشونو 1 جا عمل کردن 3ماه پیش سارا چشاش میشیه پوستش گندمی کلا خوشگله

نیلو هم که قلفونش برم همجاش عمله ولی درکل خوشگله چشای مشکی پوست سفید موهاشم پر کلاغی کرده لباشم که پروتزه

حالا بیخیال به من چه خیلی ازشون خوشم میاد تعریفشونو میکنم میکروبای مخدر

----------حامد-----------

وااای خدا تموم شد بلاخره

ماهان-ردیف شد؟

-اره هفته بعد سه شنبه کنسرته

ماهان-مای گاد

-کوفت بابا

ماهان-چی شد واسه مهمونیه با کی میای

-فعلا به بهار گفتم اگه ردیف شد خبر کنه فعلا که چیزی نگفته

ماهان-اهان من که تنهام با خودم میام

-خری دیگه با ابجیت بیا خو

ماهان –کی مهسا؟؟؟مگه از جونم سیر شدم

-دیوونه هنوز ازش میترسی

ماهان-بایدم بترسم

-چی بگم

ماهان-فقط برانِش

-جان؟؟

ماهان –چه ترافیکیه ها

یه اخم گنده کردم .بیشعور

ای بابا با این ترافیک که نمیشه تا1ساعت دیه رسید خانه ،یه جوری میگم خونه انگار توش چه کار میکنم

2سالی میشه خونه مستقل گرفتم واز پیش مامان بابام وهیراد رفتم و از این بابتم درحد سگ پشیمونم گَِه گاهی ماهان میاد پیشم که امروز یکی از اون گه گاهی هاست.

پووف بهارر بهارر بهارر خیلی دوس دارم ببینم چه شکلیه

اخلاق که نداره هی پاچه میگیرره... هووف بیخییال

زل زدم به ماهان یه پسر دللقک و عزیز .انقدری که ماهان و دوست فک نکنم هیراد (داداشم)دوست داشته باشم

ماهان تقریبا مثل من پوستش سفیده چشماشم سبزه هیکلم که رو فرمه

ماهان-داداش ترافیکه دیر میرسیم خونه یه فرعی اینجاست دور بزنم بریم تو یه رستوران غذا کوفت کنیم هلاک شدم به علی

-اوکی

-------بهار------------

حوصلم خیلی سر رفته مامان باباهم که رفته بودن سر کار نیم ساعت پیش بم زنگ زدن گفتن رفتن پیش مامانبزرگم مثل اینکه حالش بد شده بهرادم چپیده تو اتاقش داره نقشه مرگ منو میکشه به ساعت نگا کردم 6بود یه زنگی به بچه ها بزنم بگم بریم بیرون یه چیزی کوفت کنیم

گوشیمو کنارم برداشتم رفتم تو تماسا و به شقایق زنگ زدم

بعد 3بوق

-الو

-سلام رو گوشیت خوابیده بودی

-پس چرا زود جواب دادی

فکر کردم دوست پسرمه اه توی ایکبیری بودی

-ایش ذغالخته

-هان کاری داری مزاحم میشی؟

-شقی یه دیقه ببند حوصلم پوکیده میاین بریم بیرون شام کوفت کنیم

-ای گفتی من پایه م بزا به بچه ها بگم 10 دیقه دیگه خبر میدم بهراد میاد؟

-به زور میارمش

-اوکی گمشو بای

-گو-بای

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پاشدم عه رو تخت و از اتاق اومدم بیرون رفتم طرف اتاق بهراد رفتم درو باز کنم دیدم عی دله قافل قفله که خخ حتما ترسیده بلایی سرش بیارم

یه چند بار زدم در صدا نیومد هوف حتما خوابیده گوشیم و دراوردم  شماره ی داداشو زدم و زنگ زدم بهش

-هومم

-اگه زحمتت نمیشه این دره اتاقه باز کن

-اع بهار

بوق بوق

دره اتاق باز شد

-سلام داداشی

-علیک خوشگله

-داداش کاری نداری؟

-ن چطو

-حوصلم سر رفته به بچه ها گفتم بریم بیرون شام بخوریم تو نمیای؟

-چرا

یهو گوشیم زنگ خورد شقایق بود

-جانم شقی

-ردیفه ساعت 7 دره خونه شما

-اوک

گوشیو گذاشتم جیبم برگشتم سمته بهراد

-اوکی 7 میرم برو حاضر شو

-باش

منم رفتم تو اتاقم اومم حالا چی بپوشم یه جین یخی دراوردم پوشیدم یه مانتو مشکی دراوردم اووم خوبه بعد از پوشیدنش رفتم نشستم رو میز ارایش ...خوب چیه دلم میخواد یه بار ارایش کنم

خوب یه ریمیل زدم  یه رژه لب صورتی یه سایه محو مشکی هم زدم با یه خط چشم نازک

به خودم نگاه کردم اووووو چقدر عوض شدما جیگر کی بودم

به ساعت نگا کردم اوه اوه 6 و45دیقس فورا موهامو با کش بالاسرم بستم شال ابی سفید مو پوشیدم و یکم از موهام از شال اومده بود بیرون کردمش تو اخه شلختم میکرد ولی موهای جلومو فرق باز کردم یه تله مشکی هم زدم روموهام بعد برداشتن موبایلم  از اتاق رفتم بیرون و

رفتم دره اتاق بهراد

-بهراد حاضری؟

-اره

یهو صدای زنگ اومد لابد بچه هان

ایفونو زدم و بعد قفل کردن در با بهراد از خونه اومدم بیرون

-سلام

همه بچه ها از جمله سامان و سارا،نیلو و نیما ،شقایق جوابمو دادن و به بهرادم سلام کردن با همشون دست دادیم و منو شقایق ونیلو سوار 206 من شدن

نیما و بهراد وسامانم  سوار تویتا کمری بهراد شدن و ویژ

-بچه ها کجا بریم؟

-رستورانه....

-اوکی

تو خیابون بودیم شیشرو دادم پایین سرمو اوردم بیرون به بهراد اشاره کردم شیشرو بده پایین که نیما شیشروداد پایین

نیماداد زد-جانم ابجی؟

منم متقابلا داد زدم -نیما بچها میگن بریم رستوران.... به بهراد بگو پشتم بیاد

بعد یکم گاز دادم و رفتم ..یکم جلوترکه یهو این سارا خیر ندیده شیشرو داد پایین و داد زد

سارا-نیما نیما

نیما هم خر کیف شیشه داد پایین

-جانم؟

سارا-کورس کورس کورس

-اع سارا من با این 206 با اون کمری کورس بزارم ضایعع شم؟خفه بمیر

سارا –اع بهار ترسیدی؟

-نه ولی تفاو...

یهو ماشین بهراد یه گاز داد و از کنار ما رد شد

شقایق-بهار برو فک نکنن کم اوردی

مثله اینکه مجبورم برا حفظ ابرو کورس بزارم

-کمربندا بسته شیشه ها پایین سارا یه اهنگ توپ بزار

سارا- چشم

یه فلش دراورد و زد به جا فلشی و بعد چند تا پایین بالا کردن اهنگ مورد نظر(پاپ هیجانی)رو زد و صداشم تا ته زد بالا

-بچه ها محکم بشینین

بعدم پامو گذاشتم رو گازو تا تونستم فشار دادم

-هوووووووووووووووووووووووووو

بچه ها کلشونو اورده بودن بیرون و جیغ میزدن

رسیدیم به ماشین بهراد ،،سامان که پشت نشسته بود کلشو اورد بیرون

سامان-بهار اروم برو ماشینت به درد کورس نمیخوره و بعد زبونشو برام دراورد

جان؟؟؟این چه زِری زد ؟ به ماشین من گفت به درد نخور بیشعور به چه حقی به ماشینم توهین کرد کثافت مخدربزار الان نشونت میدم چسفیل

-سارا به داداشت بگو مراقب حرف زدنش باشه اعصاب ندارم

سارا- ولش کن گاز بده حالیشون کن با کی طرفن

اعصابم کلا گندبود حالا بدترم شد

دست خودم نیست رو ماشینم حساسم پسسسسسسسس

یوهوووووو همچین گازی دادم که یه دود از آسفالت بلند شد

نیلوفر و سارا و شقایقم جَو گرفته بودشون و کله شونو اورده بودن بیرون زبونشونو تا حد امکان از حلقشون اورده بودن بیرون

منم که به افق خیره شده بودم

و داشتم لایی میکشیدم داشتم از توی یه کوچه ای میرفتم تو یه فرعی که

یهو نمیدونم چیشد که بی ام و از یه فرعی اومد تو خیابون منم که تو افق محو شده بودم تا اومدم ترمز  کنم ولی دیر شده بود ماشین من از جلو خورد تو پهلوی ماشین (همونجایی که بهراد نشسته بود)حالا خوب شد زیاد نخورد و اسیب چندانی نخورد

-یا ابلفضلللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل

بچه ها چون کلشون بیرون بود با ترمز من گردنشون خورد به کناره ی شیشه کلا بصل النخاشون رفت تو حلقشون

با تعجب زل زدم بچه ها ..بهراد اینام ترمز کردن و بهرادم از ماشنین پرید پایین و ااضطراب اومد سمت ماشین من

بهراد-بهاااااااااااااااااااااااااار خوبی ابجی

چشممو از بچه ها که داشتن با ترس به روبرو نگا میکردن گرفتم و به بهراد نگا کردم که داشت سکته رو میزد

-ها..اره ..چی شد؟

یهو دره ماشین باز شد و یه پسرخوشمل از ماشین اومد بیرون و با اخم اومد سمته ما ...وقتی رسید به ما با اخم روبه من گفت

پسر خوشمله –خانوم میشه بیاید پایین

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

بهراد که ترسه منو دید روبه پسره گفت

بهراد-اقا خسارتش هرچی باشه میدیمم

پسره یکم بهراد و نگاه کرد بعد با پوزخنده مضخرفش گفت

پسره - من با شما بودم؟

بهراد و نگو قرمز شده بود از حرص ...منم از دست این نره غول عصبی شدم  به چه حقی با داداشم اینطور حرف میزنه؟

 خیلی پروعه بزار ببینم حرف حسابش چیه خوب خسارتشو میدیم دیگه واسه من کیلو کیلو پوزخند تولید میکنه بزنم سیستم عاملیشو خراب کنم..خیلی ریلکس از ماشین اومدم بیرون و روبروش وایسادم

-بله اقا؟

پسره که دید از ماشین اومدم بیرون روشو کرد سمتم و با عصبانیت بهم گفت

پسره-چرا با این سرعت دا...

 داشتم حرفاشو گوش میدادم که صدای در ماشین اومد برگشتم دیدم بلللللللللله سارا خانوم از ماشین اومده بیرون و با کمال پرویی فراوان جفت پا پرید وسط مکالممون و گفت

سارا-اقا شرمنده داشتیم کورس میزاشتیم بخدا حواسمون نبود زیادم به ماشین شماا اسیب نرسیده ماشین ما خراب شده تروخدا ببخشید خسارتشو میدیم

پسره که زُل زده بود به سارا و چشم ازش بر نمیداشت

ماهان------------

-اره داداش دیگه نمیدونی چه بلاهایی سرمون اومد

حامد-خخخ خب دیگه چی از اون بلاهای خوشگل مهسا  بگو

از فرعی اومدیم بیرون خواستم ادامه حرفمو بگم یهو یه 206 البالویی محکم خورد به ماشین ما

-یاخداا

وقتی ماشین خورد به پهلوی ماشین(سمت حامد)چشمامو بستم و صدای ترمز خیلی بده ماشین اون یارورو میشنیدم خدا این از کجا پیداش شد وقتی دیدم خبری از صدا نیست چشمامو باز کردم و به حامد نگاه کردم که اونم منو نگاه کرد و همزمان باهم یه هوووف کشیییییییییییییییییییییییییدیم

-خوب بود کمربند بسته بودیم ...زیادم محکم نخورد خدارو شکر... وگرنه الان تو بغلم بودی 

رومونو کردیم سمت ماشین

با عصبانیت زل زدیم به ماشین روبرو که چندتا دختر توش بود

یکم که دقت کردم دیدم سه تا دختر کلشونو اوردن تو ماشین با تعجب زُل زدن به هم و همو تایید کردن بعد زُل زدن به ما ...واا اسکلن ها

یهو یه پسره از یه کمری سفید اومد بیرونو با بُدو  رفت طرف ماشینشون و یه چیزی گفت

اع اع خجالتم خوب چیزیه مارو زدن تیلیت کردن بعد باهم گفتگوی خاله زنکانه میکنن اعصبانی شدم ویه نگا به حامد کردم، حامد که نمیتونست بیاد بیرون مردم میریختن سرش به جاش من رفتم بیرون

از ماشین پریدم بیرون ودرو بستم و

با عصابینت رفتم طرفش و وقتی رسیدم به ماشینش و روبروی اون پسره وایسادم و روبه دختره گفتم بیاد پایین و منتظر وایسادم تشریفشو بیاره پایین که یهو این پسر مارمولکه وسط افکاره من پرید وگفت

خسارتش هرچی باشه میدم ..بچه پرو پولت بخوره تو سرت خودم اندازه ی هفت جدت پول دارم ولی اعصاب مصاب ندارم میخوام دعوا کنم  حرفیه؟؟ولی هیچی نگفتم فقط با یه پوزخند گفتم با شما بودم؟ ..به وضوح دیدم قرمزشد..حقته سوختی برو اب بیار بریز روخودت رومو کردم سمت دختره که با ارامش از ماشین اومد بیرون جوووووووووون چه نازه ولی حیف این پسره دوستشه و گرنه بهش یه شماره میدادم چقدرم خوشگله ماشالله چی ساخته مامانت

دختر خوشگله-بله اقا؟

جوون صداشو چه نازه ولی بیخیال الان این پسره حالمو میگیره پس با اخم گفتم

-چرا با این سرعت دا..

یهو یه دختره بیفرهنگ از ماشین  پرید پایین و نه گذاشت نه برداشت شیرجه زد تو حرفامون و گفت

....

اصلا نشنیدم چی گفت از بس عین منگلا زُل زدم بهش وااای چه خوشگله (ولی به اولی نمیرسه)

خداا من باید اینو بگیرم این بپره خودم و خفه میکنم

داشتم با چشمام قورتش میدادم و بررسیش میکردم اونم هی زر میزد چه لبایی داره بدمصب چشماشو سگ داره بیشرف دماغشم که عمل جووون

یهونمیدونم چیشد یکی همچین زد تو صورتم که چشام سیاهی رفت

ای بر پدرت لعنت فَکم شکست اخ اخ دستمو بردم سمت فکمو ویکم مالیدمش و بعد  

با عصبانیت رفتم یقه ی لباسه اون طرفو که منو زد و  گرفتم به چشمای  ابیش زل زدم و یکی کوبوندم تو دماغش که از دماغش خون اومد ..خون رو دماغش با استینش پاک کرد و رو به من گفت

-بیشور چرا زل میزنی به ناموس مردم بیام بزنم اسفالتت کنم

جان؟؟؟ نکنه این دوست پسره این دخترس یعنی اگه رفیق باشن باید خودمو غرق کنم با این شانسم ای خدا وقتی شانس تقسیم میکردی منو کجا گم و گور کردی

با عصبانیت بهم نگا میکردیم و سوزن میزدی خون ازمون درنمیومد یعنی کاملا گارد گرفته بودیم و اماده ی جنگ کم مونده بود مثله برسلی خدا بیامرزه بپربپر(رقص پا تو کاراته)کنیم

یهو دوتا دختر از ماشین اومدم بیرون... ماشالله چقدر هلو

اصلا از اسمون داره میاد یه دسته حوری همشون خوشگل دختر گوگولی مگولی

یکی از دخترا رفت سمت اون پسره و اون یکی وایساد کنار این دختر خوشگله که گند زد به ماشین حامد

اون دختره به پسره گفت  

-داداش نیما داداشی چی شدی؟ ولش کن نگا بینیت داره خون میاد قربونت شم چرا زدیش اخه

یارو که اسمش نیما بود رو به دختره گفت

-نیلو برو اونور حاله اینو بگیرم

چی ؟این حاله منو بگیره؟؟؟

حامد---------

ای بیشرف یکی زد تو دهنه ماهان دیگه کفرم درومد به درک بزار مردم ببیننم دوستمو داره میزنه من تو ماشین بمونم؟

از ماشین پریدم پایین تا درو بستم ماهان یکی زد تو دهنه پسره  ای جان قربونه دستت داداش

پسرم بعد چن لحطه بهش گفت چرا ناموس مردم و نگا میکنی و یهو یه دختره از ماشین اومد بیرونو رفت سمتش

وااااااااای خدای من ...این ..این که بها..

چی ؟؟؟؟پسره بهش گفت نیلو؟؟؟..پس معلوم شد چه خریه

انقدر حرصم گرفته بود از اینکه منو خر فرض کردن و زده ماشینم و ترکونده که همچین داد زدم که همشون برگشتن سمتم

-خفه شید دیگه ...زدین ماشینمو داغون کردین دوقورت ونیمه تونم باقیه؟؟

چشمم رفت سمت اون دختره که پشت فرمون بود تا یه چیزی بهش بگم که دیدم به کلی رنگش پریده و زُل زده بِهِم هه حتما داره به خودش میگه زدم ماشین یه خواننده رو ترکوندم البته بین خودمون باشه ماشین من صدمه زیادی ندید ولی 206 اون چراغا و سپرش کلا داغون بایدد بره بروزرسانیش کنه حالا بیخی به دختره نگاه کردم که بعد چند لحظه یه نفس عمیق کشید وفاصله ی بینمون و رد کردو روبروم وایساد وبا پرویی به چشمام نگاه کرد و منم به چشمای ابیش زل زدم که یهو داد زد

دختره(بهار)-هوی صداتو ببر یه جای دیگه بلند کنا گوشای ما از صدای مضخرفو خش دارت ری استارت شد رحم کن به گوشمون لطفا.... قناری

با تعجب زل زدم بهش وای خداااا این قناری اخرش و صداش منو یاده یکی میندازه که تموم شبا تو فکرشم

-ب..به..بها..ر

دختره یهو محکم زد تو دهنش و با ترس نگام کرد ..هع حتما نقشش نقشه بر اب شد

بهار-هان؟؟ من بهار نیس..

-خفه .......باید برام توضیح بدی چرا بهم زنگ زدی رل زدی اون دختره و بعد با دست اشاره کردم به نیلوفر ..و فرستادی سره قرار  چرا کوبیدی به ماشینم ؟

اصلا حالت خوبه چیزیت نشده؟

دختره یکم نگام کرد بعد محکم زد زیره خنده

بهار-اصلا....جمله..اخرت..به ..اولت نمخو..ره

-دیوونه

بهار یکم اومد جلو وارومی گفت برات توضیح میدم فقط باید بریم یه جایی ..الان نمیشه چون همه هستن پس امروزو بیخیال فقط ...فقط. اگه میشه به من بگو نیلو به اون دختره و بعد نامحسوس اشاره کرد به نیلو به اون بگو بهار لطفا ترو جون مامانت میدونم سخته اما تروخدا

-باش

یکم نگاش کردم و بهش اطمینان دادم که نترسه بعد رومو کردم سمت بقیه بچه ها و رفتم طرفشون مثله اینکه ماهان با اون پسره که زدش جور شده اخه هی رفته طرفش معذرت خواهی ممیکنه پسرم هی هندوننه میزنه زیر بقله ماهان از بس میگه نه بابا تقصیر منه و از این چرتو پرتا ..عجیبم نیست هرکی باماهان باشه اینطور میشه ...رفتم جلودربرابر دهن بازه همه سلامی کردم و

-سلام من حامدم دوست بهار وبا دست به نیلو اشاره کردم

اون دختره نیلو رو میگم که انگار داشت سکته میکرد با این حرفم یه نفس عمیق کشید و رفت طرف نیما و گفت

نیلو-خوردی داداشی حالاهستشو تف کن هی میگفتی تو با خواننده عمرا؟

-بهار جان بیخیال نمیخوای منو با بچه ها اشنا کنی؟به هر حال این تصادف باعث اشنایی ما شده دیگه

نیلو-حتما عزیزم

بعد روشو کرد سمت نیما

-این پسره داداش جنتلمنه منه بعد روشو کرد سمت یه پسره گفت که این سامانه داداش سارا بعد با دست اشاره کرد به یه دختره

بعد روشو کرد سمت بهار که حالا اومده بود کناره منو گفت

-این اینم دوست من بها...یعنی نیلوفر ما بهش میگیم نیلو

آها پس اسمه این بهار جعلیه نیلوفره ..هی میگفتم اخه نیلو اسمه؟حتما مُخَفَفه

-این پسره هم داداش نیلوعه بهراد اینم که شقایقه رفیقمونه

بعد از اینکه باهم خوشبخت شدیم و چرت و پرت تحویل هم دادیم ،فقط

 حال میده نیلورواذیتش کنم پس رومو کردم سمت بهارو یه چشمک زدم و دره گوشش گفتم حالا که میخوای نقش بازی کنم باید یکم اذیته  این نیلوفره کنم

بهار زل زده بود بهم و چشاش اندازه ی چی بزرگ شدم خندم گرفته بود از قیافه ی خنده دارش و نوک دمماغشو گرفتم و فشار دادمو گفتم اینطور نگا نکنا شبیه میمون میشی

بعد رومو کردم سمت بچه ها و روبه بهراد که تقریبا کلافه داشت نگام میکرد گفتم

-اقا بهراد با بهار نسبتی داری؟

بهراد که نقشه رو میدونسته یکم خندیدومقصود منو گرفتو گفت –نه والا خودمم موندم نیلوفرکه ابجیه من چرا ابجیه نیما نشد یا بهار با دست به نیلو اشاره کرد وادامه داد چرا خواهر من نشده؟

منو بهراد و بهار خندمون گرفته بود و زل زدیم به قیافه ی قرمز نیلو ..ای خوردی دمم گرم چزوندمش فکر کرده خر گیر اوردم

رو به بچه ها گفتم –من داشتم میرفتم رستوران ....یهو بهار عین خر جفتک انداخت تو حرفمو گفت- ماهم داشتیم میرفتیم رستوران که که یهو تصادف کردیم

-بچه پرو تو قصد نداری خسارت بدی؟

بهراد-حامد جان من که به اقا ماهان و اشاره کرد به ماهان که دستشو انداخته بود دور گردن نیما و داشتن هر هر به ریش نداشته ی ما میخندیدن اشاره کرد.... که با تعجب زل زد به اونا (حتما از اینکه رفیق شدن تعجب کرده)و بعد نگای ما کرد و سرشو به نشانه ی تاسف تکون داد و گفت هیچی بیخیال

-نه داداش خسارت چیه پایه این با ما بیاین رستورا..

هنوز حرفم تموم نشد که همشون داد زدن اره بریم و فکر خوبیه و باعث افتخاره

-باشه باشه فقط باید بریم یه رستوران خلوت که مردم نیاین بخاطر امضا و عکس شما مشکلی ندارید ؟

همه گفتن نه و با ذوق زل زدن به من قیافه بهار این وسط خیلی خنده دار شده بود مسخره ی خوشگل

-باشه پس بریم دیگه چرا وایسادیم

و بعد رفتم طرف ماشین و وقتی رسیدیم روبشون گفتم دنبالم بیاین وبعد سوار شدم و وایسادم تا اونام سوار ماشیناشون شدن

بهارو نیلو اون دوتا دختره که اسماشون چی بود؟اها سارو و شقایق سوار  ماشینشون شدن و سامان ونیماوبهراد رفتن سوار کمریشون شدن نیما که داشت به زور ماهان و میبرد بندازه تو ماشین خودشون که من یه بوق زدم و مانع کارشون شدم

خاک توسرت ماهان باز منو یادت رفت

بعد از اینکه ماهان اومد تو ماشین گاز دادم و رفتم به سمت رستوران

 

 

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   بازگردانی قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • اضافه کردن...