رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
مرضیه علیش

همفکری با رمان ساده نیست | مرضیه علیشاهی کاربر انجمن نودهشتیا

پست های پیشنهاد شده

در 4 دقیقه قبل، Sh.kurd گفته است :

❤❤❤❤❤

راستی هر وقت پارت گذاشتی تگم کن خیلی رمانت قشنگه منتظر پارت های بعدیت هستم😍

عشق منی تو😊😘💗

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

یه سوال دیگه چه اتفاقی می افته که پدره با اون همه پرهیز مجبور میشه به دخترش بگه؟

@Sh.kurdkurdurdkurdkurd

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

در 10 دقیقه قبل، مرضیه علیش گفته است :

به قول خودت.

"تراژدیه خوبیه"

میشه هم دختره شروع کنه فضولی بکنه توی کارای پسره و یه جاهم گیر خلافکارا بیوفته و پسره به کمکش بیاد و همون نگاه های عاشقانه ی ایرانی و دیگه علاقه و از اینجور چیزا.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ارسال شده در (ویرایش شده)

یه پیشنهاد:دختره میخواد داستان زندگی پسره رو بنویسه...بعد از یه مدت بالاخره پدرش رو راضی می‌کنه که برای چند دقیقه با پسره حرف بزنه...بعد از اینکه دختر شروع به نویسندگی داستان پسره می‌کنه رفت و آمدش به اتاق اون پسر بیشتر میشه تا اینکه یه روز پدرش میخواد همراه پسره وارد باند بشه اما بهش نمیگه که اون پلیسه...دقیقا روزی که مامورا میان تا افراد اون باند رو دستگیر کنند وسط عملیات دختره متوجه بشه که اون پسر پلیسه...پسره هم وسط درگیری  و تیراندازی ازش خواستگاری کنه

ویرایش شده توسط Marzii78

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 4 دقیقه قبل، Marzii78 گفته است :

یه پیشنهاد:دختره میخواد داستان زندگی پسره رو بنویسه...بعد از یه مدت بالاخره پدرش رو راضی می‌کنه که برای چند دقیقه با پسره حرف بزنه...بعد از اینکه دختر شروع به نویسندگی داستان پسره می‌کنه رفت و آمدش به اتاق اون پسر بیشتر میشه تا اینکه یه روز پدرش میخواد همراه پسره وارد باند بشه اما بهش نمیگه که اون پلیسه...دقیقا روزی که مامورا میان تا افراد اون باند رو دستگیر کنند وسط عملیات دختره متوجه بشه که اون پسر پلیسه

هلنا هم همین رو گفت. ممنون مرضیه جان💕

در 5 دقیقه قبل، رضا گفته است :

میشه هم دختره شروع کنه فضولی بکنه توی کارای پسره و یه جاهم گیر خلافکارا بیوفته و پسره به کمکش بیاد و همون نگاه های عاشقانه ی ایرانی و دیگه علاقه و از اینجور چیزا.

به کار می برمش. ممنون آقا رضای عزیز

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

خب من ترکیب کردم 😁

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 8 دقیقه قبل، Marzii78 گفته است :

یه پیشنهاد:دختره میخواد داستان زندگی پسره رو بنویسه...بعد از یه مدت بالاخره پدرش رو راضی می‌کنه که برای چند دقیقه با پسره حرف بزنه...بعد از اینکه دختر شروع به نویسندگی داستان پسره می‌کنه رفت و آمدش به اتاق اون پسر بیشتر میشه تا اینکه یه روز پدرش میخواد همراه پسره وارد باند بشه اما بهش نمیگه که اون پلیسه...دقیقا روزی که مامورا میان تا افراد اون باند رو دستگیر کنند وسط عملیات دختره متوجه بشه که اون پسر پلیسه...پسره هم وسط درگیری  و تیراندازی ازش خواستگاری کنه

تهش و نخوندممممم. وسط تیراندازیییی. واییی مامان هنوز اتفاق نیوفتاده ولی اشکم در اومد😂😭😂😭😂😭😂

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

در 3 دقیقه قبل، مرضیه علیش گفته است :

تهش و نخوندممممم. وسط تیراندازیییی. واییی مامان هنوز اتفاق نیوفتاده ولی اشکم در اومد😂😭😂😭😂😭😂

حالا بنظرت خوبه یا بد

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 14 دقیقه قبل، Marzii78 گفته است :

حالا بنظرت خوبه یا بد

عالیییییییی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

در 1 دقیقه قبل، مرضیه علیش گفته است :

عالیییییییی

مثلاً میتونی بنویسی که پسره داره وسط درگیری و تیر اندازی به دختره کمک می‌کنه فرار کنه و در عین فرار ازش خواستگاری کنه

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 6 ساعت قبل، مرضیه علیش گفته است :

نام رمان: ساده نیست

نویسنده: مرضیه علیشاهی

رمان ساده نیست

ممنون میشم کمکم کنید دوستاااان. پارت ها کمه. کلا می خوام به یه روشی دختره رو به پسره نزدیک کنم چون پلیسی هم هست اگه ماموریتی باشه بهتره.

مرسی از کمک هایی که قراره بکنین😘

 

به نظر من مثلا دختره ماجرا رو بفهمه مثلا پدرش بهش بگه و ازش کمک بخواد و در طول کمک کردن به پسره عاشقش شه

خوبه؟

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در ۱ ساعت قبل، مرضیه علیش گفته است :

یه سوال دیگه چه اتفاقی می افته که پدره با اون همه پرهیز مجبور میشه به دخترش بگه؟

@Sh.kurdkurdurdkurdkurd

امممم

میتونیم بگیم که اون باند یه جاسوس داشتن

که توی ادارشون به عنوان ستوان یا سروان کار می کرده 

بعد اون جاسوسه نقششون رو لو میده و اونا مجبور میشن یه نقشه خیلی بهتر بکشن و میفهمن که اونا همه جا جاسوس دارن و نمیشه به هر کسی اعتماد کرد برای همین مجبور میشه به دخترش بگه و اون رو، رو کار بیاره و فقط و فقط این نقشه میتونه جواب بده 

@مرضیه علیش

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 2 ساعت قبل، مرضیه علیش گفته است :

هلنا هم همین رو گفت. ممنون مرضیه جان💕

به کار می برمش. ممنون آقا رضای عزیز

ولی هر کاری میکنی یه جوری تمومش کن که به هم برسند و مجبور نشد بخاطر چیزای حاشیه ای از هم دور بمونند و زجر بکشند

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 20 دقیقه قبل، رضا گفته است :

ولی هر کاری میکنی یه جوری تمومش کن که به هم برسند و مجبور نشد بخاطر چیزای حاشیه ای از هم دور بمونند و زجر بکشند

تیکه ننداز لطفا خودت تموم کردی پاش بمون. میدونی که نخواستم و نمیخوام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

در ۱ ساعت قبل، Sh.kurd گفته است :

امممم

میتونیم بگیم که اون باند یه جاسوس داشتن

که توی ادارشون به عنوان ستوان یا سروان کار می کرده 

بعد اون جاسوسه نقششون رو لو میده و اونا مجبور میشن یه نقشه خیلی بهتر بکشن و میفهمن که اونا همه جا جاسوس دارن و نمیشه به هر کسی اعتماد کرد برای همین مجبور میشه به دخترش بگه و اون رو، رو کار بیاره و فقط و فقط این نقشه میتونه جواب بده 

@مرضیه علیش

یه کار دیگه کردم. حالا می خونین دیگه

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

در 1 ساعت قبل، Loye گفته است :

به نظر من مثلا دختره ماجرا رو بفهمه مثلا پدرش بهش بگه و ازش کمک بخواد و در طول کمک کردن به پسره عاشقش شه

خوبه؟

خوبه دوستان ازتون ممنونم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

در 40 دقیقه قبل، مرضیه علیش گفته است :

تیکه ننداز لطفا خودت تموم کردی پاش بمون. میدونی که نخواستم و نمیخوام

منم چون نمی تونم ، نمیخوام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 6 دقیقه قبل، رضا گفته است :

منم چون نمی تونم ، نمیخوام

پس چرا رفتی؟ حالا اینجا نگو جاش نی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

در 12 دقیقه قبل، مرضیه علیش گفته است :

پس چرا رفتی؟ حالا اینجا نگو جاش نی

اتفاقا همین جا جاشه. 

من دوسد دارم مرضیه. من دوسد دارم.

می دونم تهش هیچی نیست اما می‌جنگم، می جنگیم. تا بلاخره به اون چیزی که میخوایم برسیم خدا کمکمون می کنه ایشالا. ازش می‌خوام. توام ازش بخواه.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دوباره سلام 

خواستم بگم اگه هنوز دنبال ایده هستی یه ایده دیگه هم دارم که ممکنه به دردت بخوره

خوب خیلیا گفتن که پدرش بهش بگه و پدرش اونو وارد ماچرا کنه اما تو اول رمان گفتی کهاین پدر خیلی خیلی زیاد دخترشو دوست داره و اینکه هیچ پدری راضی نمیشه دخترشو بفرسته وسط یه مشت جنایتکار 

بعد از اونم یکی مثل خودم گفتیم که به خاطر کار پدرش دختره رو بدزدن که بازم با عقل جور درنمیاد چون بازم اول رمان گفته شده که پلیس اون منطقه در جریان وجود این گروه نبوده یا اگه بوده خیلی پیگیرش نبوده پس اون گروه خنگ نیستن با دزدیدن دختر سرهنگ برای خودشون دردسر درست کنن و اگه قرار بود اون باند دختر رو بدزدن باید پدر دختر از اون باند یه آتو داشت که بتونه اونارو گیر بندازه و اون باند هم برای گرفتن حق سکوت از سرهنگ دخترشو بدزدن  .. پس این ایده هم رد میشه 

 

طبق چیزایی که گفتم میشه نتیجه گرفت نمیشه از طریق پدر دختر این دو نفر رو پیوند زد پس باید بریم سراغ ماموریت پسر و باند خلافکار که دختر رو بدزدن تا دختر ماجرا بتونه وارد ماموریت پسر بشه 

خوب برای این کار میتونم یه ایده بدم میتونی بگی که یه شاخه از کار باند خلافکار قاچاق رقاص و مدل (هم دختر هم پسر) به خارجه , و برای اینکار به دختر و پسرای خوشکل و خوش اندام نیاز دارن و این دختر و پسرا رو از طریق افرادی که استخدام کردن از داخل دانشگاه ها پیدا میکنن و بعد میدزدنشون و بعد از اموزش دادنشون اونارو قاچاقای میفرستن اونور مرز و میفروشنشون 

اونچوری هم که تو رمانت نوشتی این دختر هم رقص بلده هم خوشکل  و خوش اندامه پس میشه اینجوری گفت که مثلا یه دختر میاد تو دانشگاهشون و به این دختر نزدیک میشه و یه روز به یه بهانه دختر داستان رو میکشونه به یه مکان خلوت و اون باند دختر رو میدزدن 

بعد دختر اونچا کارن رو ببینه و کارن هم به یه طریقی مثلا تو یه جشن به دختره بگه که پلیسه بعد از اونم دختره بخاطر رقص خوبش به عنوان مربی رقص تو باند کار کنه و کم کم با کمک همدیگه به مقام هایه بالا برسن و رییس های اون باند رو شناسایی کنن

 

خو اینم پیشنهاد من امیدوارم بتونه کمکت کنه :a3: 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 2 ساعت قبل، negar.B گفته است :

دوباره سلام 

خواستم بگم اگه هنوز دنبال ایده هستی یه ایده دیگه هم دارم که ممکنه به دردت بخوره

خوب خیلیا گفتن که پدرش بهش بگه و پدرش اونو وارد ماچرا کنه اما تو اول رمان گفتی کهاین پدر خیلی خیلی زیاد دخترشو دوست داره و اینکه هیچ پدری راضی نمیشه دخترشو بفرسته وسط یه مشت جنایتکار 

بعد از اونم یکی مثل خودم گفتیم که به خاطر کار پدرش دختره رو بدزدن که بازم با عقل جور درنمیاد چون بازم اول رمان گفته شده که پلیس اون منطقه در جریان وجود این گروه نبوده یا اگه بوده خیلی پیگیرش نبوده پس اون گروه خنگ نیستن با دزدیدن دختر سرهنگ برای خودشون دردسر درست کنن و اگه قرار بود اون باند دختر رو بدزدن باید پدر دختر از اون باند یه آتو داشت که بتونه اونارو گیر بندازه و اون باند هم برای گرفتن حق سکوت از سرهنگ دخترشو بدزدن  .. پس این ایده هم رد میشه 

 

طبق چیزایی که گفتم میشه نتیجه گرفت نمیشه از طریق پدر دختر این دو نفر رو پیوند زد پس باید بریم سراغ ماموریت پسر و باند خلافکار که دختر رو بدزدن تا دختر ماجرا بتونه وارد ماموریت پسر بشه 

خوب برای این کار میتونم یه ایده بدم میتونی بگی که یه شاخه از کار باند خلافکار قاچاق رقاص و مدل (هم دختر هم پسر) به خارجه , و برای اینکار به دختر و پسرای خوشکل و خوش اندام نیاز دارن و این دختر و پسرا رو از طریق افرادی که استخدام کردن از داخل دانشگاه ها پیدا میکنن و بعد میدزدنشون و بعد از اموزش دادنشون اونارو قاچاقای میفرستن اونور مرز و میفروشنشون 

اونچوری هم که تو رمانت نوشتی این دختر هم رقص بلده هم خوشکل  و خوش اندامه پس میشه اینجوری گفت که مثلا یه دختر میاد تو دانشگاهشون و به این دختر نزدیک میشه و یه روز به یه بهانه دختر داستان رو میکشونه به یه مکان خلوت و اون باند دختر رو میدزدن 

بعد دختر اونچا کارن رو ببینه و کارن هم به یه طریقی مثلا تو یه جشن به دختره بگه که پلیسه بعد از اونم دختره بخاطر رقص خوبش به عنوان مربی رقص تو باند کار کنه و کم کم با کمک همدیگه به مقام هایه بالا برسن و رییس های اون باند رو شناسایی کنن

 

خو اینم پیشنهاد من امیدوارم بتونه کمکت کنه :a3: 

دقیاقا همینه عزیزم قاچاق انسان می کنن

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

در 2 ساعت قبل، negar.B گفته است :

دوباره سلام 

خواستم بگم اگه هنوز دنبال ایده هستی یه ایده دیگه هم دارم که ممکنه به دردت بخوره

خوب خیلیا گفتن که پدرش بهش بگه و پدرش اونو وارد ماچرا کنه اما تو اول رمان گفتی کهاین پدر خیلی خیلی زیاد دخترشو دوست داره و اینکه هیچ پدری راضی نمیشه دخترشو بفرسته وسط یه مشت جنایتکار 

بعد از اونم یکی مثل خودم گفتیم که به خاطر کار پدرش دختره رو بدزدن که بازم با عقل جور درنمیاد چون بازم اول رمان گفته شده که پلیس اون منطقه در جریان وجود این گروه نبوده یا اگه بوده خیلی پیگیرش نبوده پس اون گروه خنگ نیستن با دزدیدن دختر سرهنگ برای خودشون دردسر درست کنن و اگه قرار بود اون باند دختر رو بدزدن باید پدر دختر از اون باند یه آتو داشت که بتونه اونارو گیر بندازه و اون باند هم برای گرفتن حق سکوت از سرهنگ دخترشو بدزدن  .. پس این ایده هم رد میشه 

 

طبق چیزایی که گفتم میشه نتیجه گرفت نمیشه از طریق پدر دختر این دو نفر رو پیوند زد پس باید بریم سراغ ماموریت پسر و باند خلافکار که دختر رو بدزدن تا دختر ماجرا بتونه وارد ماموریت پسر بشه 

خوب برای این کار میتونم یه ایده بدم میتونی بگی که یه شاخه از کار باند خلافکار قاچاق رقاص و مدل (هم دختر هم پسر) به خارجه , و برای اینکار به دختر و پسرای خوشکل و خوش اندام نیاز دارن و این دختر و پسرا رو از طریق افرادی که استخدام کردن از داخل دانشگاه ها پیدا میکنن و بعد میدزدنشون و بعد از اموزش دادنشون اونارو قاچاقای میفرستن اونور مرز و میفروشنشون 

اونچوری هم که تو رمانت نوشتی این دختر هم رقص بلده هم خوشکل  و خوش اندامه پس میشه اینجوری گفت که مثلا یه دختر میاد تو دانشگاهشون و به این دختر نزدیک میشه و یه روز به یه بهانه دختر داستان رو میکشونه به یه مکان خلوت و اون باند دختر رو میدزدن 

بعد دختر اونچا کارن رو ببینه و کارن هم به یه طریقی مثلا تو یه جشن به دختره بگه که پلیسه بعد از اونم دختره بخاطر رقص خوبش به عنوان مربی رقص تو باند کار کنه و کم کم با کمک همدیگه به مقام هایه بالا برسن و رییس های اون باند رو شناسایی کنن

 

خو اینم پیشنهاد من امیدوارم بتونه کمکت کنه :a3: 

شاید باورت نشه. که میشههه

ولی بهترین پیشنهاد بود عشقم.

ممنون:NewPack_give_rose:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   بازگردانی قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • اضافه کردن...