رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
مرضیه علیش

همفکری با رمان ساده نیست | مرضیه علیشاهی کاربر انجمن نودهشتیا

پست های پیشنهاد شده

نام رمان: ساده نیست

نویسنده: مرضیه علیشاهی

رمان ساده نیست

ممنون میشم کمکم کنید دوستاااان. پارت ها کمه. کلا می خوام به یه روشی دختره رو به پسره نزدیک کنم چون پلیسی هم هست اگه ماموریتی باشه بهتره.

مرسی از کمک هایی که قراره بکنین😘

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

در 2 دقیقه قبل، مرضیه علیش گفته است :

نام رمان: ساده نیست

نویسنده: مرضیه علیشاهی

رمان ساده نیست

ممنون میشم کمکم کنید دوستاااان. پارت ها کمه. کلا می خوام به یه روشی دختره رو به پسره نزدیک کنم چون پلیسی هم هست اگه ماموریتی باشه بهتره.

مرسی از کمک هایی که قراره بکنین😘

 

مثلا طی یه اسیبی ک به یکی از طرفین وارد میشه به هم نزدیک بشن.

 

می تونه این نزدیکی بخاطر کم کاری یکدومشون باشه، یا کار آموزیه یکی پی اون یکی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

در ۱ ساعت قبل، M@hta گفته است :

مثلا طی یه اسیبی ک به یکی از طرفین وارد میشه به هم نزدیک بشن.

 

می تونه این نزدیکی بخاطر کم کاری یکدومشون باشه، یا کار آموزیه یکی پی اون یکی

خیلیییییی ممنون عزیزم😘💕

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

در ۱ ساعت قبل، M@hta گفته است :

مثلا طی یه اسیبی ک به یکی از طرفین وارد میشه به هم نزدیک بشن.

 

می تونه این نزدیکی بخاطر کم کاری یکدومشون باشه، یا کار آموزیه یکی پی اون یکی

ولی این دوتا حتی همو نمیبینن. چجوری؟

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

طی یه ماموریت یا تصادف یا برخورد به هم تو یه مکان خاص یا شایدم بتونی یه نفر دیگه رو هم وارد ماجرا کنی که نقشش این باشه که یه جوری اینارو به هم نزدیک کنه مثلا دخترخاله ی پسر داستان که دوست دختر داستانه

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 12 دقیقه قبل، negar.B گفته است :

طی یه ماموریت یا تصادف یا برخورد به هم تو یه مکان خاص یا شایدم بتونی یه نفر دیگه رو هم وارد ماجرا کنی که نقشش این باشه که یه جوری اینارو به هم نزدیک کنه مثلا دخترخاله ی پسر داستان که دوست دختر داستانه

آخه مشکل اینه که اینا همو میشناسن. ولی دختره نمیدونه پسره پلیسه. داره کشف میکنه. حالا به یه روشی میخوام وارد ماموریت کنمش

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

در هم اکنون، مرضیه علیش گفته است :

آخه مشکل اینه که اینا همو میشناسن. ولی دختره نمیدونه پسره پلیسه. داره کشف میکنه. حالا به یه روشی میخوام وارد ماموریت کنمش

لینک رمان رو میدی بخونمش شاید چیزی به مغزم رسید که بتونه کمکت کنه

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 9 دقیقه قبل، negar.B گفته است :

لینک رمان رو میدی بخونمش شاید چیزی به مغزم رسید که بتونه کمکت کنه

توی مشخصات هست یه دره برو بالا.. مرسی💗

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

در 4 دقیقه قبل، مرضیه علیش گفته است :

توی مشخصات هست یه دره برو بالا.. مرسی💗

خوندمش خیلی قشنگه ....... امممممم کار اون گروه خلاف کار چیه ؟؟؟ شاید از طریق گروهه بشه به هم وصلشون کرد مثلا اون گروه بیان دختره رو بگیرن تا از باباش که سرهنگه باج بگیرن بعد این پسره وارد باند بشه و دختره رو پیدا کنه و براش بگه که پلیسه و دختره باید باهاش همکاری کنه تا این گروه رو دستگیر کنن ...چطوره؟

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 5 دقیقه قبل، negar.B گفته است :

خوندمش خیلی قشنگه ....... امممممم کار اون گروه خلاف کار چیه ؟؟؟ شاید از طریق گروهه بشه به هم وصلشون کرد مثلا اون گروه بیان دختره رو بگیرن تا از باباش که سرهنگه باج بگیرن بعد این پسره وارد باند بشه و دختره رو پیدا کنه و براش بگه که پلیسه و دختره باید باهاش همکاری کنه تا این گروه رو دستگیر کنن ...چطوره؟

نمیدونم.😶😁

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

موضوع که عالیه

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

شما ها چرا لایک نمی کنین؟:/

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

در هم اکنون، مرضیه علیش گفته است :

شما ها چرا لایک نمی کنین؟:/

خخخ همچین رفتم تو عمق داستان کلا یادم رفت ...... بیا عزیز اینم تشکر از همه پارتا بخاطر رمان قشنگت که از همین اول معلومه خیلی جذابه:NewPack_give_rose:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 4 دقیقه قبل، negar.B گفته است :

خخخ همچین رفتم تو عمق داستان کلا یادم رفت ...... بیا عزیز اینم تشکر از همه پارتا بخاطر رمان قشنگت که از همین اول معلومه خیلی جذابه:NewPack_give_rose:

 xD واییی مرسیییی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

یه جایی دختر و پسره باهم مشغول صحبت باشند.  هنگام صحبت کردن پسره با دختره، یه گروه خلافکار یا دشمن اون پلیسه صحنه رو ببینند بعد یه مدتی دختره رو بدزدند، پرونده بیوفته دست پسر پلیسه و بعداز تعقیب و گریز هایی که اتفاق میوفته، پسره در حالیکه که یک تیر هم به بازوش خورده با لباس نظامی جلوی دختره حاضر میشه . اونجا می‌فهمه طرف پلیسه.

دیگه تهش هرچی میخواد بشه، بشه.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 5 دقیقه قبل، رضا گفته است :

یه جایی دختر و پسره باهم مشغول صحبت باشند.  هنگام صحبت کردن پسره با دختره، یه گروه خلافکار یا دشمن اون پلیسه صحنه رو ببینند بعد یه مدتی دختره رو بدزدند، پرونده بیوفته دست پسر پلیسه و بعداز تعقیب و گریز هایی که اتفاق میوفته، پسره در حالیکه که یک تیر هم به بازوش خورده با لباس نظامی جلوی دختره حاضر میشه . اونجا می‌فهمه طرف پلیسه.

دیگه تهش هرچی میخواد بشه، بشه.

دختره و پسره همو ندیدن اصلا، قراره سر صحبت یه جوری باز شه.

مرسی از نظرت

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

در 2 ساعت قبل، negar.B گفته است :

خوندمش خیلی قشنگه ....... امممممم کار اون گروه خلاف کار چیه ؟؟؟ شاید از طریق گروهه بشه به هم وصلشون کرد مثلا اون گروه بیان دختره رو بگیرن تا از باباش که سرهنگه باج بگیرن بعد این پسره وارد باند بشه و دختره رو پیدا کنه و براش بگه که پلیسه و دختره باید باهاش همکاری کنه تا این گروه رو دستگیر کنن ...چطوره؟

عزیز دلم. یه سوال

برای چی دختره رو بگیرن؟

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

در 5 ساعت قبل، مرضیه علیش گفته است :

نام رمان: ساده نیست

نویسنده: مرضیه علیشاهی

رمان ساده نیست

ممنون میشم کمکم کنید دوستاااان. پارت ها کمه. کلا می خوام به یه روشی دختره رو به پسره نزدیک کنم چون پلیسی هم هست اگه ماموریتی باشه بهتره.

مرسی از کمک هایی که قراره بکنین😘

 

بنظرم یه کاری کن ....خلافکار ها دختره رو به خاطر شغل پدرش بدزدند و پدر دختره رو تهدید کننده ..پدر دختره با پسره برن نجاتش بدن و اونجا دختره پسره رو با لباس نظامی ببینه

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ارسال شده در (ویرایش شده)

اول اینکه رمانت خیلی قشنگه 

به نظرم پدر دختره مجبور بشه بخاطر گیر انداختن این باند دختره رو هم بیاره رو کار

یعنی دختره رو با پسره بفرسته تو باند و از پسره بخواد مواظبش هم باشه 

مثلا یه شب پدر دختر صداش کنه که موضوع رو بهش بگه و تصمیم رو به عهده دختره بزاره و بگه اگه نخوای اصلا اجباری در کار نیست 

از اونجایی که دختره میخواد سر از کاره پسره دراره و از این پلیس بازی ها خوشش میاد قبول میکنه و از اونجا پدرش میگه که پسره پلیسه و با هم وارد باند بشن 

بعد اونجا کم کم طی اتفاقاتی عاشق هم بشن

@مرضیه علیش

ویرایش شده توسط Sh.kurd

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 4 دقیقه قبل، Sh.kurd گفته است :

اول اینکه رمانت خیلی قشنگه 

به نظرم پدر دختره مجبور بشه بخاطر گیر انداختن این باند دختره رو هم بیاره رو کار

یعنی دختره رو با پسره بفرسته تو باند و از پسره بخواد مواظبش هم باشه 

مثلا یه شب پدر دختر صداش کنه که یه موضوعی رو بهش بگه و تصمیم رو به عهده دختره بزاره و بگه اگه نخوای اصلا اجباری در کار نیست 

از اونجایی که دختره میخواد سر از کاره پسره دراره و از این پلیس بازی ها خوشش میاد قبول میکنه و از اونجا پدرش میگه که پسره پلیسه و با هم وارد باند بشن 

بعد اونجا کم کم طی اتفاقاتی عاشق هم بشن

@مرضیه علیش

مرسی بهترین.

انگیزه خوبی بود😘

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

در هم اکنون، مرضیه علیش گفته است :

مرسی بهترین.

انگیزه خوبی بود😘

فدا😍

امیدوارم بتونه کمکت کنه ❤💖

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 36 دقیقه قبل، Marzii78 گفته است :

بنظرم یه کاری کن ....خلافکار ها دختره رو به خاطر شغل پدرش بدزدند و پدر دختره رو تهدید کننده ..پدر دختره با پسره برن نجاتش بدن و اونجا دختره پسره رو با لباس نظامی ببینه

همه یه همچین چیزی میگن.

ممنون از نظرت مرضیه عزیزم💗

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

در 3 دقیقه قبل، Sh.kurd گفته است :

فدا😍

امیدوارم بتونه کمکت کنه ❤💖

خدا نکنه، صد در صد😊

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

در 55 دقیقه قبل، رضا گفته است :

یه جایی دختر و پسره باهم مشغول صحبت باشند.  هنگام صحبت کردن پسره با دختره، یه گروه خلافکار یا دشمن اون پلیسه صحنه رو ببینند بعد یه مدتی دختره رو بدزدند، پرونده بیوفته دست پسر پلیسه و بعداز تعقیب و گریز هایی که اتفاق میوفته، پسره در حالیکه که یک تیر هم به بازوش خورده با لباس نظامی جلوی دختره حاضر میشه . اونجا می‌فهمه طرف پلیسه.

دیگه تهش هرچی میخواد بشه، بشه.

به قول خودت.

"تراژدیه خوبیه"

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
افتخارات

در 2 دقیقه قبل، مرضیه علیش گفته است :

خدا نکنه، صد در صد😊

❤❤❤❤❤

راستی هر وقت پارت گذاشتی تگم کن خیلی رمانت قشنگه منتظر پارت های بعدیت هستم😍

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   بازگردانی قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • اضافه کردن...