رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
DANte

داستان کوتاه سقوط / DANte کاربر نودهشتادیا

پست های پیشنهاد شده

ارسال شده در (ویرایش شده)

نام اثر: سقوط

نویسنده : sohrab DANte

ژانر: تراژدی

هدف: فرخوان آبان ماه

مقدمه:
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد. نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت. ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی بسازد! گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازی گوش و او یک ریز و پی در پی دم گرم خویش را در گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد؛ بدین سان بشکند هر دم سکوت مرگ بارم را     

(دکتر علی شریعتی)

خلاصه:

آدمی را دیدم که ماهش را گم کرده بود و خواب هایش به فراموشی سپرده بود. درد سقوطش را سوز زمستان ربوده بود. او حتی سایه خود را به قتل رسانده بود. من درون آینه آدمی را یافتم که حتی نام خویش را از یاد برده بود. 

ویرایش شده توسط DANte

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برفراز این تخته ی خاکی، ابرها من را مضحکه بازی بی پایان خود کرده بودند. نه اسباب تفریح باد خواهم بود نه برده و محتاج خورشید دروغین آسمان تحریف شده می شوم. من تنها به دور افکار پریشانم طواف خواهم کرد. می دانم که پس از سقوط پخش خواهم شد. هرکس جرعه ای از تیرگی خون وی بنوشد، از ساخت هرم هایش دست بر می دارد و از هر یک آن ها پرواز می کند. من نه توان سخن گفتن خواهم داشت و نه می توانم خود را به شقیقه ی دیگران شلیک کنم. 
آن همه شجاعت قبل از پریدن به کجا گریخته اند؟ این لحظه های تکراری را باور نخواهم کرد. قلم لابه لای انگشتانم،  بی پایانی سقوط را به پاراگراف های حک شده درون رگ هایم گوش زد می کرد. من به اجبار آسمان، چشمانم را نخواهم بست. فریاد سوار بر بادها و خفقان خویش از انباشته شدن هوا در گلویم را باور نخواهم کرد. چرا نمی توانم بی وزنی را درک کنم؟چرا اشتیاق زمین برای بلعیدن من تمام نمی شود؟
چه کسی مقصر تولد عروسک گردان های این اتاق بی انتهاست؟ من طناب های وصله به کالبد هایم را پاره کرده ام؛ حرکات ناموزون جسم بی جانم در میان ابر ها، نطق های اجباری آسمان بودند و من بی اختیار برای برقراری هارمونی وی از نت هایش پیروی می کردم. من برای شادی تماشاچی های رو به رویم و ستارگان چوبه بدست بالای سرم نخواهم رقصید. آرزوی من مرگشان است ولی توان تحمل بوی تعفن به جا مانده از آن ها را نداشتم. در آن سوی دنیا، در مکانی که خورشید سالهاست که دیگر طلوع نکرده بود؛ ربات های انسان نما، اسلحه به دست نوید آزادی می دادند؛ من هیچ گاه برده ی این سیستم نخواهم شد. بارها به افکارم برچسب زدند و خود را پشت دروغ های شیرینشان پنهان کردند. تنها تفاوت آن ها با من این بود که نمی توانستند میله های آهنین این سلول بزرگ را مشاهده کنند و به همین دلیل خود را آزاد می نامیدند. مترسک ها برای مزارع خود مرز مشخص می کردند و گیاهان پژمرده ی زیر پاهای خود را دسته بندی می کردند. زمانی رنگ گیاهان، آن ها را از یک دیگر متمایز می کرد و گاهی خون و نژاد آن ها، رفاهشان را تامین می کرد. هر از چند گاهی گیاهان به کشتار یکدیگر دست می زدند درحالی که مترسک ها در کنار دشمناشنان به جشن و پایکوبی می پرداختند. گیاهان یکی پس از دیگری خشک می شدند در حالی که مترسک ها، خوراک یک ماه یک شهر را در شام یک شب به اتمام می رسانند. من در سکوت نظاره گر آن ها بودم و در انتظار به پایان رسیدن سقوط خود،  لحظه شماری می کردم. 
بازو هایم توان شنا ندارند؛ درانتظار بلعیدن خود توسط زمین می مانم. دو بال چسبیده به کتف هایم و جوهر جاری از پرهایم، من را به اوج می رسانند؛ من نیازی به پرواز ندارم. گمان می کنم حال باید با سقوط خود وداع گویم.
اصوت خفیفی، آگاهی ناتوان خویش را به مکث وا می داشت. حال چرا زمین من را نمی بلعد؟  شاید تا زمان آخرین تپش های ناموزون ریه های خویش، به استقبال من خواهد آمد. آن همه لذت از سقوط نمی تواند تلخی خون قرمز رنگ سرازیر از پهلوانم را شیرین کند؛ بلکه شیرینی افکار هرز قبل از پریدن را نیز از بین می برد. پس تصاویر زندگانی من چرا نمی گذرند؟ تنها تصاویر تکراری سقوط، به خط های زیرین ناخودآگاه خویش را می توانم تصور کنم. آیا تنها دلیل تولد من تکرار همین سقوط هاست؟ چرا بیدار نمی شوم؟ مگر این سال ها کابوسی ساده بیش نبود؟

 خارج از تفاوت و اشتراک هایمان، تو را نیز به درون خویش خواهم بلعید.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   بازگردانی قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • اضافه کردن...