رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'هیجانی'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالار اصلی
    • سرآغاز / به نودهشتیا خوش آمدید
    • ارتباط با مدیران
  • کتاب
    • تایپ و شروع نویسندگی
    • تالار طراحی جلد
    • ترجمه کاربران سایت
    • معرفی و نقد کتاب کاربران
    • تالار ويراستاری
    • کتابهای کاربران 98iia
    • دانلود کتاب
    • پاتوق نویسندگان
    • تالار کتابهای ترجمه شده.
  • آموزش
    • آموزش نقد کردن
    • آموزش های متفرقه
    • درخواست آموزش و راهنمایی
  • فرهنگ و هنر
    • موسیقی
    • بیوگرافی
    • کتابخانه سایت نود و هشتیا
    • شعر و ادبیات
  • سینما و تئاتر
  • مشکلات سایت
  • متفرقه
  • عکس
  • عمومی
  • نودهشتیا
  • نگارنده ها +++ چالش +++
  • نگارنده ها موضوع هاروزای زندگی
  • نگارنده ها برو بچ نظرتون درباره ی کودتا در مدرسه چیه ؟
  • نگارنده ها خبر بد
  • نگارنده ها دوست ها
  • نگارنده ها چالش رمان خونا
  • نگارنده ها فرض کن قراره فیلم زندگیتو درست کنن به نظرت اسمش چی باشه؟
  • نگارنده ها بی وفایی
  • نگارنده ها این قسمت : معرفی خودمون بهم دیگه مثل خل و چلا
  • نگارنده ها خونه ی متروکه
  • نگارنده ها آرزو
  • نگارنده ها حق انتخاب
  • نگارنده ها اسم
  • نگارنده ها ماشین زمان
  • نگارنده ها مردن
  • نگارنده ها آینه و احساسات
  • نگارنده ها حال بد
  • نگارنده ها نظرات
  • نگارنده ها عکس
  • نگارنده ها خدا
  • نگارنده ها زندگی حیوانی
  • شاه‍ قلـبم ^~^ لهترین اتفاق بـرات تو زندگیت‍ کـی افتاد
  • شاه‍ قلـبم ^~^ دویت داری چه‍ رؤ
  • #رمان_بخوانیم قوانین گروه
  • رمان نویسان کوچک موضوع ها سحر
  • رمان نویسان کوچک خوش آمدید
  • رمان نویسان کوچک موضوع ها همه کاربران
  • دیونه بازی موضوع ها
  • کلوپ وحشت تالار وحشت
  • ☠️ماوراء☠️ معما 💖
  • ☠️ماوراء☠️ پاسخ گویی به سوالات شما ❤
  • ☠️ماوراء☠️ همه چیز درمورد جن ها
  • ☠️ماوراء☠️ دیزنی لند ☠️
  • ☠️ماوراء☠️ سرگرمی
  • یاران آقا امام زمان (عج) مشکلات این دنیا رو بگو و برای حلش یک راه حل پیشنهاد بده :)
  • یاران آقا امام زمان (عج) قصد داری برای ظهور آقا چکار کنی؟
  • گروه درس خون ها^_^ موضوع ها
  • ناظران این سایت موضوع ها
  • ناظران این سایت اگه الان...
  • گروه آموزش ناظران تالار پرسش و پاسخ
  • گروه آموزش ناظران تالار آموزش
  • گروه آموزش منتقدان تالار آموزش
  • گروه آموزش منتقدان تالار پرسش و پاسخ

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


About Me


کاربر

67 نتیجه پیدا شد

  1. نام رمان:فرانسیس نویسنده:niloofar_ کاربر انجمن نودوهشتیا ژانر: تخیلی _ رازآلود _ هیجانی _ اکشن _ عاشقانه ساعات پارت گذاری: نامعلوم هدف: هرکسی می تواند از بدبختی به خوشبختی برسد. خلاصه: "فرانسیس" برده ی پادشاهی سرزمین "آسال" هست. یک پسر هفده ساله که آرزوی پیدا کردن پدرش و خوشبختی رو داره. مادرش به خاطر خیانت به پادشاه اعدام شده و فرانسیس تنها چیزی که از پدرش می دونه اینه که پدرش اهل سرزمین "بالین" ـه. از بدشانسی فرانسیس سرزمین پدرش دشمن خونی سرزمین آساله. فرانسیس موفق به فرار می شه و پسری رو به اسم "توما" پیدا می کنه. فرانسیس برای رسیدن به سرزمین بالین سفر طولانی ای رو شروع می کنه که حقیقت های زیادی براش فاش می شه! اون یک فرد عادی نیست! فرانسیس کیه و چرا هویت پدرش معلوم نیست؟ لینک صفحه بررسی و نقد رمان فرانسیس:بررسی و نقد رمان فرانسیس
  2. اسم: ناپدری نویسنده: رکسانا راد ژانر: درام و هیجانی هدف: آگاه سازی نوجوانان خلاصه: آنا دختر ۱۷ ساله که با آرزوی خواننده معروف شدن به خارج کشور میره، در اونجا با سختی های زندگی و رو پای خود ایستادن رو به رو میشود اما چندی بعد با مرد پولداری به نام امید که سن پدرش رو دارد آشنا می‌شود و... ساعت: هر روز ساعت ۵ یک پارت نظارت توسط: @.:Bahore:.
  3. نام رمان:دیدار ما به قیامت نویسنده:maqtool هدف: مینویسم تا شاید بفهمیم نباید انتقام گرفت از کسی که تنها جرم او زنده بودن است زمان پارت گذاری:هر شب ساعت 23 خلاصه: انتقامی که گرفته میشود از بی گناه ترین گناه کار گناه کاری که تنها نگرانی اش ختم به مدرسه و امتحان میشود و تنها گناه او دعواهای بیجوابش با پدر است انتقامت را گرفتی خوشحالی؟باشد دیدار ما به قیامت! ناظر رمان: @یارا
  4. نام رمان: حریف ما سه تا نمی شی نویسنده:مهسا دلیریان کاربر انجمن نود هشتیا موضوع:طنز _پلیسی _ عاشقانه_هیجانی زمان پارت گذاری : نامعلوم هدف: خالی کردنِ قوه تخیل خلاصه: داستان در مورد سه خواهر به اسم های روسا مهسا ودلسا است که در یک خانواده ی ده نفره که شامل سه برادر شان ارشام ارسام وارتام خواهرشان مهرسا زن داداششون نفس و شوهر خواهرشون میلاد میشه در عمارت آقابزرگ(پدر بزرگشان) زندگی می کنند این سه خواهر پلیس هستن از نوع مخفیش و قرار یکی از مهمترین ماموریت هاشون را انجام بدن و برای این ماموریت لازمه که لینک صفحه برسی و نقد رمان حریف ما سه تا نمی شی
  5. «آراس راد» شخصیت اول مرد رمان ثمره باران «باران مهر» شخصیت اول زن رمان ثمره باران «آرش» شخصیت مکمل مرد رمان ثمره باران «بارید مهر» برادر دوقلوی باران
  6. نام رمان: پسران پیت نویسنده: یارا/ کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: خیالی، عاشقانه، هیجانی هدف: نوشتن باعث آرامشه میخوام شما رو به آرامش دعوت کنم. زمان پارت گذاری: نامعلوم خلاصه: دو پسر از یک پدر؛ اما با سرنوشتی متفاوت، سرنوشتی که هیچ یک در آن دخیل نبوده اند، دو برادر که عاشقانه همدیگر را دوست داشتند اما این علاقه دوام پیدا نکرد، عشقی از جنس دیگر که به جدایی پیوست، تنهایی مطلق که بر همه سایه افکند و شیرینی را به تلخی مبدل کرد. لینک صفحه نقد: صفحه نقد رمان... ناظر رمان: ناظر رمان پسران پیت
  7. نام رمان: کی می تونه باشه؟ نویسندگان: گروه رمان نویسان آسمان من اعضای گروه: سرپرست:مبینا کاوه منش / @Mobina003 نویسنده های گرام و حرفه ای: @Mobina003, @Ana_rad, @sarvin,@Narges85, @آندیا، @mahgol ساعات پارت گذاری: نامعلوم ژانر: معمایی، هیجانی، ترسناک هدف: بعضی وقت ها ممکنه راز هایی تو گذشته باشه که ما ازش بی خبریم ...اما یادتون باشه که بلاخره یه روزی ابن راز برملا میشه و این روز هم برای ما امروز... @Narges85 خلاصه: تاحالا توی عمرتون روح دیدید؟ یا جنی چیزی؟ ما بدتر از این ها رو دیدیم و تجربه کردیم؛ بدتر یعنی اینکه ما دیدیم که چقدر آدم ها بدجنس هستند . حتی با اعضای خانوادشون! حتی با هم خون خودشون. این اتفاق ها برای ما افتاد و هنوز هم هر شب منتظر حادثه ای هستیم و ترس در بدنمون مونده و عجین شده! این ترسناک که حس کنی کسی داره نگاهت می کنه! اونم هر دقیقه و هر ساعت! ولی هیچ کسی باور نداره که این اتفاقا برای ما افتاده! شما چی؟ حرف مارو باور می کنید؟ به نظرتون کی می تونه باشه؟؟ @Ana_rad ناظر: @Fateme00 مقدمه: ما شش نفر هستیم... شش زندگی... شش قربانی... قربانی به خاطر یک اتفاق... تلاش می کنیم برای یک زندگی عادی... ما تاوان پس می دهیم... تاوان اشتباه یک نفر... مقصر کیست؟ باید دنبال کسی یا چیزی باشیم که زندگی ما را ویران ساخته است! یعنی او که می تواند باشد؟ @sarvin تاپیک عکس شخصیت ها: https://forum.98iia.com/topic/7716-عکس-شخصیت-های-رمان-کی-میتونه-باشه؟/?tab=comments#comment-189687 تاپیک نقد و بررسی رمان کی می تونه باشه؟:
  8. نام رمان: نیمه پنهان نویسنده: Zahra_MB کاربر انجمن نود و هشتیا نام نویسنده: زهرا مهدانیان ژانر: عاشقانه _ هیجانی_ اجتماعی هدف: دنیای آدم ها با هم خیلی فرق داره، دنیای من با تو، دنیا تو با دیگری، ولی گاهی خیلی چیزها رو خارج از دنیای خودمون باید پیدا کنیم! ساعت پارت گذاری: نامعلوم خلاصه: ساغر قصه ما، درست وسط دنیایی زندگی می کند که برای خیلی از مردم این شهر، آرزوست. اما یک شب، مرد مشکوکی پا به خانه آنها میگذارد که دست ساغر را میگیرد و از دنیای خودش بیرون می کشد. اما این مرد چه کسی است؟ چرا وارد زندگی آنها شده؟ آیا ساغر می داند او کیست؟ با او همراه می شود؟ تصمیم ساغر چیست؟ ناظر: @*Dr
  9. نام رمان:خواهان آرامش نام نویسنده:12Parinaz ژانر:عاشقانه؛هیجانی خلاصه:مرد قصه ما اهورا یه آدم بیرحم و مغرور که به گفته خودش هیچکس جز خودش واسش اهمیت نداره از جنس زن بیزاره و اونو مزاحم توی کارش میدونه به نظرتون این مرد میتونه عاشق بشه؟ من که میگم بستگی به طرف مقابلش داره اگه طرفش یه دختر لجباز و رام نشدنی باشه که تمام معادلات و قانون های محکم مرد قصمون رو بهم بزنه چرا که نه یه دختر پر از شور و احساس های دخترونه. چی میشه که جای احساسات دخترونه این دختر رو عشق پر میکنه ؟چی میشه که مرد مغرور خودخواه قصه که زندگیش خلاصه شده تو کارش ملکه ذهنش میشا یه عشق ناب؟ ساعت پارت گذاری :روزهای زوج هدف : ..
  10. یارا

    بله و نه معکوس

    سلام به همگی تو این تاپیک قراره بازی بله و نه معکوس داشته باشیم. بازی اینطوری هست که من یه سوال میپرسم و جوابش برعکس خواهد بود اگر بله باشه نه و اگر نه باشه بله. در این تاپیک هر کی درست جواب داد باید توسط نفر بعدی لایک بشه و اگه درست نگه هیچ کس نباید لایکش بکنه. اول از خودم شروع می کنم. ایا ماست سفیده؟ @M@hta
  11. رمان انقراض نویسنده ث.تهرانی کاربر انجمن نودوهشتیا ژانر: معمایی_عاشقانه هدف: هدف من به عنوان نویسنده ی این رمان آشنایی خواننده با مفاهیم قدرت ها و نیروهای درونی انسان هاست.قدرتی که میتونه هر چیزی رو توی این دنیا تغییر بده و این انسانه که انتخاب میکنه چجوری از قدرتش و توی چه راهی استفاده کنه.اینکه دنیا میتونه برای عده ای دار مکافات باشه و برای عده ای پاداش محض. ساعات پارت گذاری : روز های فرد ساعت 19 خلاصه آرپانا دختری از قوم کولی سوزمانی که با پدرش تنها زندگی میکند طی نامه ای متوجه خاص بودن سرنوشتش می شود.مسیری دشوار پیش روی اوست.باید با باید ها و نباید ها به عنوان یک زن بجنگد .اما در وادی عشق هیچ باید و نبایدی تنها شکل نمیvگیرد.آرپانا چگونه دختریست؟چرا خانواده اش با وی مخالفت می کنند؟ در مسیر زندگی به چه مشکلاتی بر میخورد؟ فریان کیست و چگونه می تواند مسیر زندگی آرپانا را تغییر دهد؟ جادو و نیرو های درونی چه نقشی را در این مسیر پر پیچ و خم ایفا میکند؟ ناظر: @sarajaberi
  12. نام رمان:دکتر و خلافکار نویسنده:Natasha21zh(ژاله) ژانر:عاشقانه،هیجانی،رمانتیک،طنز،کلکلی،اکشن، مافیایی. هدف:علاقه شدید به نویسندگی. خلاصه:همه چیز از یک خواب و شاید هم یک کابوس شروع شد،کابوسی که از زمان استارتش چهار سال میگذرد و او را کلافه کرده است. کلافه اش کرده است چون نمی داند آن شخص در خوابهایش چه کسی است و آیا اصلا وجود خارجی دارد؟از آن شخص فقط یک اسم دارد؛اسمی که در خواب او را با آن نام صدا میزد و معلوم نیست واقعی است یا خیر. وقتی در خیابان ها قدم می گذارد مادام به چهره ی عابران نگاه میکند به این امید که شاید شخص مورد نظرش را پیدا کند تا بفهمد که چرا چهار سال است به خواب او می آید و چرا با زبان بی زبانی از او درخواست کمک میکند. همه چیز خیلی سریع اتفاق می افتد و زمانی که انتظارش را ندارد در یک شب سرد زمستانی که از بیمارستان برمیگشت؛حسی قوی و عجیب او را به کوچه تاریک و خلوتی کشاند. وقتی وارد کوچه شد چند مرد قوی هیکل را دید که به جان پسری افتاده اند و تا سر حد مرگ او را کتک میزنند. آنقدر با وحشت آنجا ماند تا مردها دست از کتک زدن پسر برداشتند و رفتند. وقتی پسر را برای درمان به خانه اش برد تازه فهمید که... و اینجا شروع ماجراهای پر از فراز و نشیب آن دو است. ماجراهایی از جنس: خلاف...نجات...فرار...لجبازی...اجبار...جدایی و درد...عاشقانه...دوری و عذاب...فدا کاری و از خود گذشتگی...خطر برای عشق... بعد از موفقیت در امتحان عاشقی که طراح آن اول خدا و دوم سرنوشت بوده؛خوشبختی وخوشبختی و بازم خوشبختی برای آنهاست. ناظر رمان: @sarajaberi
  13. avin_m

    رمان جانا |avin_m کاربر انجمن نودوهشتیا

    نام رمان :جانا نویسنده:avin_m کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: عاشقانه- معمایی هدف:هدف من از نوشتن این رمان به تصویر کشیدن سختی هایی هست که هرکدوم از ما شاید یه روزی تجربه شون کنیم ،اما مهم اراده و توانایی ما در مقابل مشکلات هست و هدف دیگم به تصویر کشیدن عشقی زیبا و پاک از درون آتش و جدال میان آدم ها هست. زمان پارت گذاری:نامعلوم خلاصه: دختری به پاکی و زلالی آب .. اما درگیر در نملایمات زندگی .. و گذشته ای کور ..و اما مردی از جنس آتش ،غضب و کینه ..پر از دنیایی سیاهی و درگیر گذشته ای که ریشه در جهنمی برای آینده دارد.. لینک صفحه بررسی و نقد رمان جانا: بررسی و نقد رمان جانا
  14. نام رمان: شانس عشق نویسنده:novelmim کاربر انجمن نودهشتیا ژانر:طنز،عشقانه،کلکلی هدف: تو زندگی ما انسان ها یسری از اتفاقات پی در پی درست مثل دومینو میوفته که خوش شانسی و بد شانسی ما رو رقم میزنه خلاصه:داستان درباره ی دختری که با اصرار پدر و مادرش راضی میکنه برای دانشگاه بیاد تهران بدون هیچ شناختی از شهر و ادماش راهی این شهر میشه که تو این شهر براش اتفاقاتی درست مثل دومینو موفته که باعث میشه..... ناظر رمان: @MAR_YAM
  15. نام رمان:زندگی بدون عشق نویسنده:yeganeh_az کاربر انجمن نودوهشتیا ژانر:عاشقانه_هیجانی هدف:زندگی خوبی و بدی داره،پستی و بلندی داره،سعی کنیم این مشکلاتو به خوبی پشت سر بزاریم و به اینده بهتر فکر کنیم. ساعات پارت گذاری:نامعلوم خلاصه:داستان دختریه که برای فرار از تنهایی به مواد روی میاره و مسیر زندگیش رو عوض میکنه و در این بین اتفاقایی براش میفته که قابل تصور نیست. ناظر: @مرضیه علیش
  16. نام رمان:گیسو مشکی نویسنده:K.Rostami کاربر انجمن نودهشتیا ژانر:عاشقانه_هیجانی هدف:برای به تصویر کشیدن دوباره ی قدرت عشق ساعت پارت گذاری:نامعلوم خلاصه رمان:نسیم خنکی که به صورتم میخورد حالمو عوض میکرد،لباس سفید و بلندم توی تنم میلغزید و موهای سیاه و لختم و باد دست در دست میرقصیدن.دستامو از سرما دور خودم حلقه کرده بودم و به نقطه ای نامعلوم در دوردست چشم دوخته بودم.صدای برخورد موج ها به تخته سنگ های عظیم الجسه روحمو نوازش میداد.با برخورد موج خنک و پر از کف به پام نگاه گیج و گنگم چرخید و روی نقطه ای از دریا ثابت موند.لحظه به لحظه برای اجرای فکر بیمارم مصمم تر شدم تن بی جونمو آروم به سمت دریا چرخوندم.تعادل نداشتم ولی تلو تلو خوران قدم در دریا گذاشتم.سرمو رو به آسمون گرفتم،چشمامو بستم و آه کشیدم؛آهی که داغیش گلومو به آتش کشید.به سمت همون نقطه ی نامعلوم حرکت کردم... ناظر: @Sahar79
  17. نام رمان:تلاش برای موفقیت نویسنده:fafa00101 ژانر: هیجانی اکشن ساعات پارت گذاری: نامشخص خلاصه : درباره دختری ب اسم ارتمیسه ک خانواده فقیری داره و ارزوی والیبالیست شدن لحظه ی اون رو رها نمیکنه و طی اتفاقاتی ک میفته ی فرصتی ب دست میاره ک توانایی های خودشو محک بزه ناظر رمان: @MaaRRYYaaM
  18. Fatimah

    فیلم ترسناک یا فانتزی

    یکی از بهترین فیلم های خارجی فانتزی یا ترسناکی که تا حالا دیدین معرفی کنید یه خلاصه کوچیک هم بگین😀😀😁
  19. رمان: پرستو‌ی خیال نویسنده: پریسا یاری مقدمه بنام خدایی که عشق را برای من و تو آفرید. تقدیم به عشق و آرزوها؛ به امید و انتظارها؛ به آنها که عذاب می‌کشند و از آن لذت می‌برند. تقدیم به تشنگانی که در آرزوی آب می‌روند و برای آب می‌میرند و باز هم از آب می‌گریزند؛ به قلب‌های فشرده به احساسات آتش گرفته؛ به فنا شده‌ها؛ به خاکستر‌های بر باد رفته تقدیم به خیال و خیال‌انگیزها تقدیم به شکوه شب و سکوت مهتاب تقدیم به اشک‌های سوزان و خنده‌های ناپایدار؛ به تو ای خیال من، ای آسمان روح من و ای چشمه‌ی الهام من تقدیم به تو ای آرزوی من که بر قلب می‌لغزی و به آغوش من نمی‌غلطی و به تو ای ژاله‌ی بهاری که بر چهره شاداب سبزه‌ها و لبهای یکایک گل‌ها لحظه‌ای می‌درخشی و لحظه‌ی دیگر محو می‌شوی و تقدیم می‌کنم به تو قلبم را خلاصه‌ی رمان پرستو خالقی پرستار بیمارستان است و در آنجا اتفاقی با جوان پلیسی به نام کوروش عظیمی آشنا می‌شود که در انجا بستری است. کوروش بر خلاف ظاهر سختش، جوان شوخ و مهربانی است که گاهی با زیاده روی در شوخی‌هایش باعث عصبانیت پرستو می‌شود. بعد از مدتی پرستو مرخصی میگیرد تا به دیدن خانواده‌اش برود. مرخصیِ پرستو همزمان با ترخیص شدن کوروش می‌شود پرستو مرخصی می‌گیرد و برای دیدن خانواده‌اش به شمال می‌رود اما زمانی که می‌خواهد به تهران برگردد دوباره کوروشِ بَزله‌گو رو می‌بیند که این خود سرآغاز ماجراها است… ناظر رمان: @مرضیه علیش
  20. 《به نام خدا》 نویسنده : Tala _ R خلاصه رمان : قصه ی ما درباره ی دختری شیطون و دعوایی به اسم سروناز ؛ که توی گذشتش پسری رو دوست داشته . اما پیمان بی خبر می ذاره و میره . داستان ما از اونجایی شروع میشه که دختر قصمون بیست و یک سالش شده و دو سال هست که از رفتن پیمان میگذره ؛ با این همه اتفاق اون هنور سرزنده و شاد ، که به شدت از یکی از همکلاسی هاش به اسم میلاد متنفره ؛ و اما سرنوشت جوری رقم میزنه که سروناز بنا به دلایلی باید بمونه پیش خانواده ی میلاد . حالا پیمان بعد از دو سال برمیگرده ایران ... اما نه به خاطر سروناز ... به خاطر یک انتقام ‌بزرگ از دختر قصمون و خانوادش ... ‌ که خود به خود خیلی ها رو درگیر ماجرا می کنه از جمله میلاد ... و ... [ ای بابا نمیشه که من همش رو بگم . تازه این قسمت کوچیکی از رمان بود ، بقیش رو خودتون بخونید > ~ < ] ...پایان خوش... ژانر = عاشقانه/طنز و کل کلی/همخونه ای/هیجانی و کمی پلیسی ‌. ناظر: @Sahar79
  21. اسم رمان:گورستان سیاه ژانر:ترسناک هدف:توسعه ژانر ترسناک ساعات پارت گزاری:هر شب ساعت ۲۱ خلاصه:عزیز آقا مردی که هر شب تا دیر وقت به کار بنایی مشغول بود و سخت کار میکرد هر شب برای کوتاه تر شدن مسیر رسیدن به خونه مجبور میشد از وسط قبرستونی که توی شهر بود رد بشه و هر شب موقع رد شدن به قبر مادرش نگاه میکرد یه شب موقع رد شدن متوجه شخصی بالای سر قبر میشه و وجود اون انسان که گویی موجودی غیر از انسان هست اون موقع شب ترس عجیبی توی دلش راه میندازه به اون موجود نزدیک میشه و اتفاق هایی تو زندگیش میفته که مسیر زندگیشو دگرگون میکنه مقدمه:توی مسیر چر پیچ و خم زندگی درست وقتی که داری یه مسیر رو هر روز و هر شب بالا و پایین میکنی و حادثه های زندگیتو پشت سر میزاری یهو یه اتفاقهایی هست که این روال عادی رو به کل عوض میکنه که این موضوع بهونه ای هست واسه اینکه به یادت بیاد وقتی همه چی عادیه تو خیلی چیزا رو داری که بهش توجهی نداری و وقتی از مسیر اصلیت خارج میشی آرزو میکنی ای کاش اون آرامش و اون راه اروم زندگیم باز برگرده و همه چی درست بشه ناظر رمان: @مرضیه علیش
  22. نام رمان: اغواگر قلب نویسنده: izeinabii کاربر انجمن نودوهشتیا ژانر : عاشقانه _ ماجراجویانه _ هیجانی پانزده مرداد 97 ساعت: 2:25 بامداد هدف : هدف از نوشتن این رمان بیدار کردن مردم نسبت به اطرافشونه و قدردان عشقی که به ما میدن باشیم چون عشق یه نعمته و هرکسی نمیتونه عشق دو طرفه رو تجربه کنه، پس با بی فکری عشق رو به یغما نکشیم! ساعات پارت گذاری: نامعلوم مقدمه: آوَش پسریه که مهارتش اغواگری دختراست! بخصوص دخترایی که ادعاشون زیاده.. اون روی دخترایی که همه روشون قسم میخورن..با رفیقاش روی اونا شرط بندی میکنه.. تا اینکه روی یه دختر شرط بندی میکنه به اسم دنیز.. دختری که از آشناهاشونه و همه ی پسرا در حسرت یک لحظه نگاهش هستن .. اما آوش عشق بچگی دنیزه ..و ...آوش یه حس مبهم به دنیز داره. قراره این دو وارد سختی های زیادی بشن! عشق،خیانت،احساسو به گند کشیدن و پشیمونی واژه هایی که به شخصیت های اصلی مون خیلی مرتبط! ناظر: @ftm-tzk
  23. اسم رمان: طوفان درونم. نویسنده khatereh94 ژانر:عاشقانه.هیجانی.طنز وتاحدودی پلیسی هدف:سنجیدن استعداد نویسندگیم..همچنین تجریه ی یه حس خوب وناب.. با شمایی گه میخونید وباخودم که مینویسم. ساعت پارت گذاری.هرروز ساعت۲۱:۳۰.. خلاصه: شبنم صدر یه دختر قوی و آتیش پاره که آرزوی مشهور شدن داره..درهمین حین طبق اتهامی تز طرف یک مرد به نام آدار ارجمند بااون وارد مجادله ایی میشه آدار برا اینکه این دخترو نزدیک خودش نگه داره و ضرری به خانوادش نزنه بهش پیشنهاد کاری میده..آداری که خانواده ی نامدار و پرنفوذی داره و شبنمی که بخاطر بابای پلیسش وارد معمای زندگیشون میشه مقدمه: احساسی که به تو دارم والاترین حسی است..که در دلم..این دل تنگم جای داده ام..این همان حسی ست که غم پایان ناپذیرم را به لبخندی پرازامید پر از معنا تبدیل میکند.بدان تو را در زیباترین عضو بدنم جای داده ام،هرلحظه با هرتپش نام تو زمزمه میکند.تورا که فراموش میکنم با هر بار نفس کشیدنم باخودم هم بیگانه میشوم..من بدون تو چه معنایی دارم؟وقتی تو در تک تک ثانیه های زندگی من حضور نداشته باشی سال های زندگی ام چه معنایی دارد؟از توکه دور میشوم هر لحظه ام به عمق سیاهی چاهی ست که با کلنگ دوری تو کنده ام،اما با تو که هستم همه ی حادثه ها معنا پیدا میکند و هنگامی که به تو فکر میکنم و دغدغه ام رسیدن به تو میشود دیگر نقشه ایی برای زندگی ام ندارم ناظر رمان: @*Dr
  24. نام رمان : پرتگاه نویسنده : fateme79 کابر انجمن نود و هشتیا ژانر : عاشقانه - هیجانی هدف : شاید بعضی از انسان هایی که به ته خط زندگی رسیده اند و با پرتگاه فاصله ای ندارند با خواندن این رمان بتوانند به نقطه شروع برگردند . ساعات پارت گذاری : روزهای فرد ساعت 24 خلاصه : گاهی خودت هم نمیدانی کجای دنیا ایستاده ای ! هر طرف را که نگاه میکنی جایی را نمیشناسی ، زیر پاهایت پرتگاه عمیقی است نمیتوانی برگردی توانی هم نداری تا بدویی و دور شو جرات پریدن هم نداری اینجاست که همان جا مینشینی مینشینی و فقط نگاه میکنی ! پرتگاه قصه دو ادم است دو ادمی که به ته خط زندگی رسیدند ته خط نشسته اند و فقط نگاه میکنند اما گاهی یک معجزه میتواند ادم را وادار به برگشت کند مجبور به شروعی دوباره شاید هم وادار به پریدن ... ناظر: @fateme.84
  25. مهمان

    سه حقیقت

×
×
  • اضافه کردن...