رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'عاشقانه'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالار اصلی
    • سرآغاز / به نودهشتیا خوش آمدید
    • ارتباط با مدیران
  • کتاب
    • تایپ و شروع نویسندگی
    • تالار طراحی جلد
    • ترجمه کاربران سایت
    • معرفی و نقد کتاب کاربران
    • تالار ويراستاری
    • کتابهای کاربران 98iia
    • دانلود کتاب
    • پاتوق نویسندگان
    • تالار کتابهای ترجمه شده.
  • آموزش
    • آموزش نقد کردن
    • آموزش های متفرقه
    • درخواست آموزش و راهنمایی
  • فرهنگ و هنر
    • موسیقی
    • بیوگرافی
    • کتابخانه سایت نود و هشتیا
    • شعر و ادبیات
  • سینما و تئاتر
    • تئاتر و نمایش
    • اخبار و معرفی سریال
    • دانلود کارتون و انیمیشن
    • دانلود سریال و مستند مجاز
  • مشکلات سایت
  • متفرقه
  • عکس
  • عمومی
  • نودهشتیا
  • نگارنده ها +++ چالش +++
  • نگارنده ها موضوع هاروزای زندگی
  • نگارنده ها برو بچ نظرتون درباره ی کودتا در مدرسه چیه ؟
  • نگارنده ها خبر بد
  • نگارنده ها دوست ها
  • نگارنده ها چالش رمان خونا
  • نگارنده ها فرض کن قراره فیلم زندگیتو درست کنن به نظرت اسمش چی باشه؟
  • نگارنده ها بی وفایی
  • نگارنده ها این قسمت : معرفی خودمون بهم دیگه مثل خل و چلا
  • نگارنده ها خونه ی متروکه
  • نگارنده ها آرزو
  • نگارنده ها حق انتخاب
  • نگارنده ها اسم
  • نگارنده ها ماشین زمان
  • نگارنده ها مردن
  • نگارنده ها آینه و احساسات
  • نگارنده ها حال بد
  • نگارنده ها نظرات
  • نگارنده ها عکس
  • نگارنده ها خدا
  • نگارنده ها زندگی حیوانی
  • شاه‍ قلـبم ^~^ لهترین اتفاق بـرات تو زندگیت‍ کـی افتاد
  • شاه‍ قلـبم ^~^ دویت داری چه‍ رؤ
  • #رمان_بخوانیم قوانین گروه
  • رمان نویسان کوچک موضوع ها سحر
  • رمان نویسان کوچک خوش آمدید
  • رمان نویسان کوچک موضوع ها همه کاربران
  • دیونه بازی موضوع ها
  • کلوپ وحشت تالار وحشت
  • ☠️ماوراء☠️ معما 💖
  • ☠️ماوراء☠️ پاسخ گویی به سوالات شما ❤
  • ☠️ماوراء☠️ همه چیز درمورد جن ها
  • ☠️ماوراء☠️ دیزنی لند ☠️
  • ☠️ماوراء☠️ سرگرمی
  • کار گروهی موضوع ها
  • شاعران کوچولو شعر
  • شاعران کوچولو شعر

دسته ها

  • Files
  • کلوپ وحشت فایل
  • کلوپ وحشت فایل
  • شاعران کوچولو شعر

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


About Me


کاربر

337 نتیجه پیدا شد

  1. اسم رمان:کاملا اتفاقی اسم نویسنده:Ainaz_shekar کاربر انجمن نودهشتیا هدف:تقویت قلمم ساعت پارت گذاری:3:30 خلاصه:دختری از جنس غرور که با یه ادم مغرور باید کلنجار بره تا بتونه زندگی که احتیاج داره رو برای خودشون بسازه. مقدمه: _چرا امشب ماه در نیومد تو اسمون؟! +چون اینجاست روی زمین ، جای که باید باشه. _پس یعنی هیچ وقت ماه رو تو اسمون نمی بینیم؟! +نه از این به بعد ماه همراه من رو زمینه ،زمانی تو اسمونه که من نباشم. _پس بیا به ندیدن ماه تو اسمون عادت کنیم. ناظر: @*عارفه*
  2. نام رمان:حس ناخواسته نویسنده:زهرااسبان کاربر انجمن نودوهشتیا ژانر:کمدی_عاشقانه هدف:اشنا شدن با زندگی واشخاص اطراف که گاهی همانند رهگذر از انها عبور میکنی وعادت کردن به مشکلات وسختی ها خلاصه:این داستان درباره دختری که به رقص وحرفه های بدنی علاقه زیادی داره و هر وقت خواسته ارزوش رو دنبال کنه خانوادش مانعش میشن اما دختر داستان ما خودشو یه زن نه بلکه یه مرد درجثه یه زن میبینه مخفیانه بدون اطلاع خانوادش توی یه کلینیک رقص ثبت نام میکنه..... پایان خوش لینک صحفه بررسی ونقد رمان حس ناخواسته:بررسی ونقد رمان حس ناخواسته ناظر: @_Zeinab_
  3. به نام آن خدایی که به من قلم نوشتن داد و ذهن بازی که بتوانم تصوراتم را روی کاغذ بریزم. نام رمان: قلب های زخمی نویسنده: mahdiyeh82 کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: عاشقانه_خانوادگی_درام هدف: به تصویر گذاشتن بخشی از مشکلات عاشقانه ی خانوادگی این روزهای کشورمان؛ که اگر از آن آگاه باشیم، می توانیم کانون گرم خانواده و تقدیر خویش را حفظ کنیم. ساعات پارت گذاری: حدالامکان شش الی هفت صبح مقدمه: و ای کاش، مردم می فهمیدند در این دنیای پر هیاهو، مانند عقربه های ساعت باشند. از کنار هم رد شوند؛ ولی...به هم دیگر تنه نزنند. خلاصه: داستان اگرچه خانوادگیست؛ اما هر عضو برای خود دارای ماجراییست عاشقانه. هر فرد به دست تقدیر خویش ورود به مسائلی می کند؛ که اگر به خانواده شان اطلاع می دادند، هرگز کار به از هم پاشیدنشان نمی رسید! در این خانواده ی چهار نفره دختر نونزده ساله ای هست؛ که با وجود استعدادش در نوازندگی ویولن، با مردی آشنا می شود و از او رکب می خورد. رکب خوردنش از کسی که عاشقانه دوستش دارد و در فکر می پروراند؛ که روزی حتماً برایش جان خواهد داد. پسر بیست و چهار ساله ای که به تازگی عشق دوران نوجوانی اش را پیدا کرده. آن هم در شرایطی اسفبار که حتی طاقت تصورش را ندارد. پدری که بیست و شش سال با همسرش عاشقانه زندگی کرد. با ورود مهمان ناخوانده ی جدیدی به درون قلبش، تمام آن زندگی پر فراز و نشیب را از سر بیرون انداخت و فراموش کرد؛ آن روزهایی را که با چه سختی و مشقّت همسرش را مال خود کرد. در این میان، زن شکننده ای وجود دارد که تمام احساسش را به پای مرد زندگی بیست و شش ساله اش و دو فرزند عزیز تر از جانش ریخت. یک بار در آن جوانی ها مزه ی شکست و جنون را چشید و حال برای بار دوم از همسر دومش. چه حس و حالیست وقتی از تنها پسرت سیلی می خوری؟ چه احساسی داری وقتی یکی یکدانه ات، دردانه دخترت، بر سرت هوار می کشد و می نالد که از تو بیزار است؟! چکیده ای از داستان خانواده ای، که روزی صمیمی و گرم بودند را برایت شرح دادم. اما به نظرت، چه عاملی باعث از هم پاشیدنشان شد؟ ناظر: @Sahar79
  4. نام رمان:دیوونه های عاشق نام نویسنده:نجمه صدیقی ژانر: عاشقانه_غمگین ساعت پارت گذاری:نامعلوم هدف:دل نبستن به آدما خلاصه دو دوست صمیمی که عاشق یک نفر هستند؛ اما سرنوشت هیچ کدام از این دو دوست، به عشق اول ختم نمی خوردو هر کدام وارد یک راه دیگر میشوند. مقدمه کاش همه ی دوراهی های زندگی، مثل داستان های بچگیمون واضحبود. کاش هیچ انتخاب خاکستری ای وجود نداشت. کاش انتخاب راه درست، اینقد تلخ و گزنده نبود. و ای کاش شرط بزرگ شدن،شکستن و عاشق شدن نبود. ناظر:@sarah..
  5. نام رمان:جنگ دانشگاهی نویسنده:Ana_rad|کاربر انجمن نودهشتیا ژانر:طنز_عاشقانه هدف:علاقه ی فراوان به نویسندگی ساعت پارت گذاری:نامعلوم خلاصه:یه دختر خیلی شیطون و سربه هوا داریم... با یه پسر شیطون و مغرور! این دوتا همش با هم دعوا دارن، هر زمانی که سر راه هم می رسن دعوا می کنن... تا روزی که مجبور می شن دعوا رو تموم کنن چون.... مقدمه: بین ما یک جنگ هست نه از آن جنگ های معمولی یک جنگ از نوع دانشگاهی! دو دانشجویی هستیم که بر سر هر چیز، بحث و جدل می کنیم حتی موضوع های پیش پا افتاده برای هم امتیاز تعیین می کنیم ولی باز دلمان راضی به برد و باختِ هم نیست وقتی امتیاز ها مساوی شود هردو آتش بس اعلام می کنیم جنگ تمام است دعوا تمام است ۱۰-۱۰مساوی! پایان جنگ دانشگاهی... ناظر رمان:@A.Z.M صفحه نقد
  6. نگارش 1.0.0

    0 دریافت

    رمان حس ناخواسته
  7. نویسنده : s.shahbazi ( گربه سیاه) شیطون دوست داشتنی ژانر : طنز عاشقانه هدف : علاقه به نویسنده‌گی ساعت پارت گذاری : نامعلوم خلاصه : داستان درباره یه دختر خل و چل با یه خواهر خل و چل تر از خودشه ، دختر قصه یه استاد داره که ازش متنفره ، می‌خواد سر به تنش نباشه همیشه هم بهش می‌گه : زنیکه عقده‌ای حالا فکر کنید کسی که دختر قصه بهش علاقه مند می‌شه پسره…… ناظر: @Sarah..
  8. رمان انقراض نویسنده ث.تهرانی کاربر انجمن نودوهشتیا ژانر: معمایی_عاشقانه هدف: هدف من به عنوان نویسنده ی این رمان آشنایی خواننده با مفاهیم قدرت ها و نیروهای درونی انسان هاست.قدرتی که میتونه هر چیزی رو توی این دنیا تغییر بده و این انسانه که انتخاب میکنه چجوری از قدرتش و توی چه راهی استفاده کنه.اینکه دنیا میتونه برای عده ای دار مکافات باشه و برای عده ای پاداش محض. ساعات پارت گذاری : روز های فرد ساعت 19 خلاصه آرپانا دختری از قوم کولی سوزمانی که با پدرش تنها زندگی میکند طی نامه ای متوجه خاص بودن سرنوشتش میشود.مسیری دشوار پیش روی اوست.باید با باید ها و نباید ها به عنوان یک زن بجنگد .اما در وادی عشق هیچ باید و نبایدی تنها شکل نمیگیرد.آرپانا چگونه دختریست؟چرا خانواده اش با وی مخالفت میکنند؟ در مسیر زندگی به چه مشکلاتی بر میخورد؟ فریان کیست و چگونه میتواند مسیر زندگی آرپانا را تغییر دهد؟ جادو و نیرو های درونی چه نقشی را در این مسیر پر پیچ و خم ایفا میکند؟ ناظر: @hellgirl
  9. رمان:فرار از این گمان نویسنده:openworld ژانر:اجتماعی عاشقانه درام خلاصه: درباره ی شقایق دختری که به خاطر جرمی که مرتکب نشده میوفته زندان و چند سال بعد آزاد میشه ولی دیگه هیچ چیزی مثل قبل نیست همه اونو به چشم یه قاتل میبینن و زمانی که به خونه ی جدیدش میره و تموم زندگیش با ورود پیانویی که توی خونشونه با الیاس پسری که صاحب پیانوست عوض میشه جوری که امیدش به زندگی دوبرابر میشه وزندگی بی رنگش دوباره رنگ خواهد گرفت با ورود کسی که غم رو از وجودش پاک میکنه ولی وقتی در آخر میفهمه الیاس.... مقدمه: در هزار تویـــــــی گیر افتاده ام و سعی بر فرار دارم ولـــــــــــــی هرچه بیشتر تلاش برفرار دارم بیشـــــــــــــــتر گـــــــــم میشوم اگر هم فرار نکنم درگذشـــــــــــته گم خواهم شـــــــــــد اکنون من چه کنم؟ در این بـــــــــــیـن این دوراهـــــــــی گیر افتادم که با تو میتـــــوانم فرار کنم با نواختن تو.... ناظر: @Sahar79
  10. نام رمان:سرنوشت بدکردار(آتش به اختیار) نویسنده:parand.py کاربر انجمن نودهشتیا ژانر:اجتماعی واقعی هدف:درس و عبرت از زندگی.... ساعت پارت گذاری:نامعلوم خلاصه : دختری از لطافت پر قو ، دختری از آسمان کبود ، دختری که توانست بر جدال دنیای بی رحم پیروز شود. اما او در این جدال ، زخم خورده است ... زخم خورده‌ی این دنیا..... آری ! دنیا و آدم هایش ؛ دنیا و آدم هایش که باسنگدلی از او پذیرایی کردند و او را به خانه اش فرستادند تا با این زخم عمیق ، که اثرش کهنگی و ماندگاریست زندگی کند ؛ اما صاحب زخم کیست ؟ .... من هم نمی دانم ، تو هم نمی دانی ، او هم نمی داند پس چه باید کرد ؟ آری ! باید خواند داستان زندگیش را ، تا توانست فهمید زخم خورده ای که از دنیا زخمی عمیق دارد کیست ؟!
  11. بسم النون و القلم نام رمان : غروب تو ، طلوع من نام نویسنده : فاطمه تیموری ( fatemeh_5656 ) نودهشتیا هدف از نوشتن : تقویت قلم و محک زدن خودم ژانر : عاشقانه ، درام و معمایی خلاصه : زمانی که پا به زندان گذاشت ؛ شب هایی که بر او می گذشتند ، عادی و معمولی نبودند . آنقدری که اسم آن شب ها را " شب های نسیان " گذاشت. به تدریج هر شب و روزی که گذر می کرد ، یک چیز را به فراموشی می سپرد. یک روز خاطراتش.. یک شب بچگی اش .... روز بعدی دار مکافاتِ گیتی ، بی رحم و سنگدل .... شب بعدی خودش را ... یک ماه بعد خانواده اش..... و یک سال بعد هدف و دلیل زندگی اش .... تا اینکه نور امیدی ، همچون صاعقه ای در آن شب ها درخشید و شب هایش تغییر کرد . از آن شب به بعد اسم شب های پر از نورش را " شب های شیدایی " گذاشت آری شیدایی ! ...و جنون عشق باری دیگر در وجودش ریشه زد ..... مقدمه : نوشتن این رمان برای این نیست که ثابت کنم ، فقرا بدبخت اند یا ثروتمندان شهر خوشبخت ترین آدم ها هستند؛ ولی تنها چیزی که می خوام ثابت کنم ؛ این هست که هر چیزی که داریم یا نداریم برای آزمایش ما هستند و باید قدر داشتنشون رو تا حد امکان بدونیم ؛ مگر نه یه روزی از دستشون می دیم و برامون یه حسرت بزرگ باقی می مونه ... و با یک شعر رمان رو شروع می کنم : پشت دیوار همین کوچه به دارم بزنید من که رفتم بنشینید و هوارم بزنید بنویسید که" بد بودم "و جارم بزنید من از آیین شما سیر شدم ....سیر شدم پنجه در هر چه که من واهمه دارم بزنید دست هایم چقدر بود که به دریا نرسید ؟! خبر مرگ مرا طعنه به یارم بزنید . آی آنهایی که به بی برگی من می خندید . مرد باشید و ... بیایید ..و ....کنارم بزنید ! برشی از داستان : با صدای دورگه اش داد زد : - چرا کُشتیش ؟! چرا ؟! .... مگه چیکارت کرده بود ؟! تو من رو بدبخت کردی ! فکم از شدت سنگینی سخنانش منقبض شده بود . با خود گفتم : " من ؟! من بدبختش کردم.. یا اون آشغال ؟ " انگشتان ِدست راستم را در هم فشردم و با هر چه توان بیشتر به آیینه ی اتاق خوابم کوبیدم . صدای هولناکی کل اتاق را در برگرفت و بدتر از خودش فریاد کشیدم : - من تو رو بدبخت کردم یا تویی که آبروم رو توی محل و اطرفیانم بردی ؟! ببین همه ی آبروم رفته .. فقط از جلوی چشمام گمشو ! ؛ چون دیگه یه لحظه هم نمی خوام ببینمت ... روشن شد؟! در ادامه ی حرفم و برای فروکش کردن آتش درونم ، به سمت میز توالت رفتم و کل لوازم و عطر های رویش را با خشونت به پایین پرت کردم . صدای شکسته شدن شیشه ها ترساندش و با صدای گرفته و خفه ای شروع به اشک ریختن کرد.صورت بهم ریخته اش را با چشمان به خون نشسته ام نظارگر بودم . صدای زجه هایش و زمزمه های جیغ مانندش کل اتاق را در برگرفت . - اصلا کل آبروت رفته باشه جبران می کنم ! فقط دیگه داد نزن ... روانی،دیونه ام کردی! این بار عربده کشیدم : - داری دیونه می شی ؟ به درک ! ..به جهنم ! .. آخه احمق آبروی منو دیگه چطوری می خوای برگردونی .. چطور می خوای جبران کنی ؟ ها ؟! وقتی که به خودم آمدم ، شاهد ......... لینک صفحه ی نقد و معرفی رمان : معرفی و نقد رمان غروب تو طلوع من فاطمه تیموری fatemeh_5656 نودهشتیا
  12. نام رمان:سرزمینی عجیب نویسنده:آندیا کاربر انجمن نودهشتیا ژانر:تخیلی،عاشقانه ساعات پارت گزاری:نامعلوم هدف:برای زندگی بهتر با تلاش در مسیر تقدیر قدم برداریم. خلاصه:دختری به اسم(ریحانه)دختری از جنس سختی،از جنس تنهایی و ناامیدی،دختری که نمی داند از کجا آمده و چه آینده ای پیش رویش است.ناگهان به دنیای دیگری کشیده می شود.دنیای غریبه ولی آشنا.دنیایی عجیب تر و بیرحم تر از دنیای خودش. ریحانه در این دنیای جدید چگونه دوام خواهد آورد؟ چه کسی به او کمک می کند؟
  13. نام رمان: شکلات تلخ وشیرین نویسنده:hopewriter313کاربر انجمن نودو هشتیا ژانر:کمدی_عاشقانه هدف:باید سعی وتلاش کرد برای زندگی برای مبارزه با تمام مشکلات وخود رانباختن درهیچ مسیر ی واستوار گام برداشتن به تلاش خود ادامه دادن وبه خود در هر زمانی اطمینان کامل داشتن امیدوارم که این رمان بتواند شما را درمشکلات روزمره یزندگی یاری کندواین لحظات را با نوشتن این رمان برای شما در ذهنتان حکاکی خواهم کرد ساعات پارت گذاری:درهفته روز های جمعه وپنج شنبه خلاصه:داستان درباره دختریه که در دوران کودی دریک سانحه تلخ وناگوار پدرش را که به او بسیا ر وابسته وعلاقه مند بود را از دست می دهد در ان دوران با اتفاقات گوناگون دست وپنجه نرم میکند واین حوادث باعث میشود که از دیدن خون بحران داشته باشد وعکسلعمل هایی از خود نشان دهد بعد از مدت ها با پسری جوان واراسته به نام ارشاویر اشنا میشود که از قضا روانشناس هست وبه دختر داستان ما کمک میکنه که زندگی اش را از این ترس وبحران نجات دهد درطی روز هایی که این دونفر با هم در ارتباطن حس هایی به هم پیدا میکنند پایان خوش... لینک صحفه برسی ونقد رمان شکلات تلخ وشیرین:بررسی ونقد رمان شکلات تلخ وشیرین ناظر: @hellgirl
  14. نام رمان: تقدیر عشق نام نویسنده:M.S کاربر انجمن نود هشتیا ژانر: عاشقانه, غمگین هدف: علاقه داشتن زیاد به رمان و نویسندگی. ساعات پارت گذاری: نامعلوم خلاصه: درباره یک دختر هفده ساله به نام مهسا که در خانواده ای فقیر بزرگ شده است که یک روز خوش ندیده است. سرانجام پس از یک اتفاق، متوجه یک چیزی می شود و به دنبال آن می گردد و در این راه با یک مرد نیز آشنا می شود. شروع غمگین، پایان خوش! ناظر: @_Zeinab_
  15. به نام خالق هستی اسم رمان: گربه خاکستری اسم نویسنده: artimis142کاربر انجمن نودهشتیا ژانر:عاشقانه،غمگین،معمایی ساعت پارت گذاری: نامعلوم خلاصه: رمان درباره دختری به نام انسیه هست که به این دنیا امده تا نابود کنه تا مورد تنفر همه قرار بگیر . وی دختری ست که زندگی به خاطر یک قسم مسخره به تباهی کشیده شده است,دختری که به جای روح در چشمانش شعله ها نفرت از ان زبانه می کشد. ناظر: @Tiana_joon
  16. نام رمان: افسانه ی آشورینا نویسنده: یگانه.ش.ز. ژانر: تاریخی، فانتزی، عاشقانه هدف: زنده کردن تاریخ فراموش شده ی کشورمون ساعت پارت گذاری: نامشخص خلاصه: همه چیز از روزی آغاز شد که تصمیم گرفتیم قبل از شروع پاییز، برای آخرین سفرمان راهی غرب ایران شویم. همه چیز خوب پیش رفت تا اینکه اتفاقی جادویی مسیر سرنوشتم را برای همیشه تغییر داد... سخن نویسنده: امروز می خوام به عنوان یک ایرانی از تمدنی بنویسم که روز به روز بیشتر رو به فراموشی میره. از تاریخی بنویسم که این کشور باشکوه رو بنیان گذاشته و حالا روز به روز بیشتر مورد بی لطفی قرار می گیره. هدفم نوشتن برای نسل جوونیه که نه تنها زحمت خوندن یک کتاب از تاریخ کشورشون رو به خودشون نمیدن بلکه کتاب های درسی آموزشی هم به سختی مطالعه می کنن. می خوام برای کسایی بنویسم که میگن چرا باید توی گذشته غرق بشیم درحالی که نمی دونن نخستین گام برای از میان برداشتن یک ملت، پاک کردن حافظه ی اون هاست. پس من می نویسم با پذیرفتن این ریسک که نتونم به خوبی چیزی رو که هزاران سال پیش بوده به تصویر بکشم چون به عنوان یک نویسنده ی ایرانی خودم رو موظف به نوشتن می دونم و امیدوارم توی این مسیر از حمایت گرمتون برخوردار بشم. ناظر: @Sarah..
  17. نام رمان:همای دلربا نام نویسنده:shivaghase ژانر:عاشقانه هدف از نوشتن:اشتراک حس های زیبا ساعت پارت گذاری:یک شنبه ها ساعت23 خلاصه: دلربا ، دختر زیبایی که ، اول نوجوانی طعم تلخ از دست دادن سه نفر از عزیزترین های زندگیش رو می چشد و مورد اذیت و آزار نزدیک ترین های زندگیش قرار میگیره ، تحمل میکنه به امید یک روز تا پرنده همای زندگیش بیاد.آیا دلربا، به خوش بختی می رسه؟ مقدمه: همیشه یک باخت بزرگ از زندگی به این معنی نیست که همه چیز تمومه،بعد یک باخت بزرگ ، تبدیل به کسی می شویم که توانایی این رو داره آینده اش رو اون طور که می خواهد رقم بزند و به خوشبختی برسد. ناظر: @Sarah..
  18. نامرمان:انتقام به سبک عاشقانه نویسنده:elnaz05 کاربر انجمن نودوهشتادیا ژانر:عاشقانه_درام_انتقامی هدف:عاقبت به این نتیجه میرسیم که حضورِ بعضی‌ انسانها در زندگی ما آنقدر پوچ و بی‌ معنا بوده که جای خالی‌ آنها را فقط همین نبودنشان پر میکند! عشق پراز معنا است اینبار عشقی متفاوت را تجربه میکنیم. عشقی که انتقامی شیرین را بدنبال دارد.با نوشتن این رمان عشقی پرازجنون و سختی براتون به تصویر میکشم. خلاصه:داستان در مورد پسری به نام ماکان است که بدنبال انتقام گرفتن از مردی به نام شاهین است اما نقط ضعف ان مرد دخترش است که ماکان سعی دارد با له کردن روح و جسم دختر شاهین ان را عذاب دهد. اما چرا میخواهد انتقام بگیرد؟چرا از شاهین بدش میاید؟رمان از زمان انتقام گرفتن ماکان شروع میشه. ساعت پارتگذاری:هرشب ساعت7 ناظر: @hellgirl
  19. نام رمان:گیسو مشکی نویسنده:K.Rostami کاربر انجمن نودهشتیا ژانر:عاشقانه_هیجانی هدف:برای به تصویر کشیدن دوباره ی قدرت عشق ساعت پارت گذاری:نامعلوم خلاصه رمان:نسیم خنکی که به صورتم میخورد حالمو عوض میکرد،لباس سفید و بلندم توی تنم میلغزید و موهای سیاه و لختم و باد دست در دست میرقصیدن.دستامو از سرما دور خودم حلقه کرده بودم و به نقطه ای نامعلوم در دوردست چشم دوخته بودم.صدای برخورد موج ها به تخته سنگ های عظیم الجسه روحمو نوازش میداد.با برخورد موج خنک و پر از کف به پام نگاه گیج و گنگم چرخید و روی نقطه ای از دریا ثابت موند.لحظه به لحظه برای اجرای فکر بیمارم مصمم تر شدم تن بی جونمو آروم به سمت دریا چرخوندم.تعادل نداشتم ولی تلو تلو خوران قدم در دریا گذاشتم.سرمو رو به آسمون گرفتم،چشمامو بستم و آه کشیدم؛آهی که داغیش گلومو به آتش کشید.به سمت همون نقطه ی نامعلوم حرکت کردم... ناظر: @Sahar79
  20. اسم رمان: زمینی که نا برابر گرد است. نویسنده:seda ژانر: اجتماعی،عاشقانه هدف:زندگی را میتوان زیبا کرد خلاصه:دختری که در هفده سالگی ازدواجی ناخواسته در برابرش قرار میگیرد،حمایت خانواده اش را در کنار سرزنش آنها در کنار خود دارد، دختری که مقاومت میکند در برابر همه ناملایمات و واقعیت های تلخ زندگی اش .. پایانی خوش ناظر: @ftm-tzk
  21. نام کتاب: انتهای سرنوشت نام نویسنده: سحر هدف از نویسندگی: گاهی فقط با نوشتم آروم می شی. این گاهی ها تمام زندگی من هستن... ساعت پارت گذاری: نا معلوم لینک نقد: مقدمه: کتاب سرنوشت را که ورق می زنی، می فهمی نویسنده اش برای تو برای دیگری، داستان های متفاوتی نوشته است. داستان تو با داستان دیگری فرق می کند؛ هرچند این کتابی که در دست همه است یک عنوان مشترک به نام سرنوشت دارد! کتاب راکه ورق می زنی، تفاوت داستان خود با دیگری را احساس می کنی، اما داستان تو گاه با داستان دیگری موازی است؛ مثل دو خط موازی، اما به انتهای سرنوشت که می رسی،  شاید بتوانی دو خط موازی را به هم وصل کنی... خلاصه: داستان در مورد دختری به نام رها هست، دختری که شاید با همجنس هاش متفاوت هست...پشت ظاهر سنگی و سردش یه قلب مهربون و شکننده داره...داستان از جایی شروع می‌شه که پسر عمه ی رها از خارج بر می گرده و رها متوجه چیزهایی می‌شه، که ... ژانر: عاشقانه نام ناظر: @A.Z.M
  22. نام رمان:معشوقه ام باش نام نویسنده:مینامعصومی ژانر:عاشقانه،طنز ساعات پارت گذاری:نامعلوم هدف:... خلاصه:داستان دختری از جنس شیطون دختری که سرنوشت او را بین دو کوه غرور قرار داده دو کوهی که دست به دست هم داده اند برای نابودی دختر قصه ما . ولی ترنم قصه ی ما شجاع تر از این حرفاست مقدمه: عاشقانه هایم را روی قلبم هک کرده ام . انجا که با یک نگاه سرد تو میشکند اگر قرار بر این باشد که روزی هزار بار بشکند باز هم ادامه خواهم داد هرگز دست از تلاش بر نخواهم داشت میرسد زمانی که اسم خودم را روی قلبت هک خواهم کرد پس تا اون موقع معشوقه ام باش ناظر: @hellgirl
  23. نام رمان:دایانا نویسنده:elahe8998 کاربر انجمن نودوهشتیا ژانر:عاشقانه_طنز_کمی‌ پلیسی هدف:زندگی همیشه در تلخی ها نمیگذرد گاهی میبینیم همین تلخی ها‌ زندگیمان را شیرین‌ میکنند ساعات پارت گذاری:نامعلوم خلاصه:داستان درباره ی دختری به نام دایاناست که به دلایلی مجبور میشه خودش رو وارد یه بازی کنه..یه بازی که به کل سرنوشتش روتغییر‌ میده.. 
  24. نام رمان: شهر جنون زده نام نویسنده: اعظم شاهپوری ژانر: تراژدی، عاشقانه هدف:شاید خدا حق خود را ببخشد؛ ولی حق الناس را هرگز نمی بخشد. حق الناس بزرگترین گناه است، که دل شکستن جز آن است. ساعات پارت گذاری:نامعلوم خلاصه:از خواب های او، دری به جنون باز می شود!...نگاه حیرانش را به میله ها می دوزد! زندان بانش کو؟...اندکی تامل! صدای آواز می آید! او کیست که در خواب هایش نیز، صدای آواز هایش لالایی مانند آرامشش می دهد! آرمینا! دختری از جنس الهه های زیبایی...دستی برای نوازش می خواهد، برای جبران تک تکِ روز و شب هایی که دست های آن زنِ مادر نما، تازیانه زد به تار و پودش! الهه زیبایی رقص دستانی در موهای پر پیج و تابش می خواهد، به همراه آواز؛ در پشت میله های زندان سرد و غم زده اش! او صدای آرشش را می خواهد تا تسکین دهد امواج پرخروشِ دریای متلاطم درون آرمینا را!
  25. نام رمان: به رنگ شب نویسنده: Sara.s کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: عاشقانه، درام، اجتماعی هدف: زندگی میدان جنگی است که بازمانده هایش سرسخت ترین هایش هستند که در اوج ناامیدی از تلاش کردن خسته نمی شوند... به امید این می نویسم که نشان دهم حتی غیرممکن ترین رویاها نیز قابل تحقق هستند... ساعت پارت گذاری: نامعلوم خلاصه: گاهی میان تقلاهایمان برای نفس کشیدن، زندگی کردن را فراموش می کنیم و زمانی که به خود می آییم، می فهمیم ما روح هایی هستیم که مدت ها پیش مرده بودیم و تنها تظاهر به زندگی می کردیم. داستان زندگی من روایت سرابی بود که تصور می کردم با رسیدن به آن تشنگی ام را رفع می کنم اما در آخر چیزی جز خستگی دویدن، حاصلم نشده بود. برای من او همان ستاره ی دوری بود که تصور می کردم با داشتنش تمام آرزوهایم برآورده می شود اما با نزدیک شدن به آن، تنها بال هایم آتش گرفته بود. من تصور می کردم که بی عطر او نمی توانم نفس بکشم غافل از اینکه اکسیژن خالص برای زنده ماندن را باید جایی دیگر جستجو می کردم و حالا به خاطر حماقت نابخشودنی ام، روزهایم را بی حضور او و به رنگ شب سپری می کنم... کلیپ رمان به رنگ شب صفحه ی نقد رمان ناظر: @Lilic
×
×
  • جدید...