رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'عاشقانه❤'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالار اصلی
    • سرآغاز / به نودهشتیا خوش آمدید
    • ارتباط با مدیران
  • کتاب
    • تایپ و شروع نویسندگی
    • تالار طراحی جلد
    • ترجمه کاربران سایت
    • معرفی و نقد کتاب کاربران
    • تالار ويراستاری
    • کتابهای کاربران 98iia
    • دانلود کتاب
    • پاتوق نویسندگان
    • تالار کتابهای ترجمه شده.
  • آموزش
    • آموزش نقد کردن
    • آموزش های متفرقه
    • درخواست آموزش و راهنمایی
  • فرهنگ و هنر
    • موسیقی
    • بیوگرافی
    • کتابخانه سایت نود و هشتیا
    • شعر و ادبیات
  • سینما و تئاتر
    • تئاتر و نمایش
    • اخبار و معرفی سریال
    • دانلود کارتون و انیمیشن
    • دانلود سریال و مستند مجاز
  • مشکلات سایت
    • مشکلات و پیشنهاد برای عنوان کاربری
    • مشکلات و پیشنهادات برای انجمن ۹۸ایا
    • سخت افزار و نرم افزار
  • متفرقه
  • عکس
  • عمومی
  • نودهشتیا
  • نگارنده ها +++ چالش +++
  • نگارنده ها موضوع هاروزای زندگی
  • نگارنده ها برو بچ نظرتون درباره ی کودتا در مدرسه چیه ؟
  • نگارنده ها خبر بد
  • نگارنده ها دوست ها
  • نگارنده ها چالش رمان خونا
  • نگارنده ها فرض کن قراره فیلم زندگیتو درست کنن به نظرت اسمش چی باشه؟
  • نگارنده ها بی وفایی
  • نگارنده ها این قسمت : معرفی خودمون بهم دیگه مثل خل و چلا
  • نگارنده ها خونه ی متروکه
  • نگارنده ها آرزو
  • نگارنده ها حق انتخاب
  • نگارنده ها اسم
  • نگارنده ها ماشین زمان
  • نگارنده ها مردن
  • نگارنده ها آینه و احساسات
  • نگارنده ها حال بد
  • نگارنده ها نظرات
  • نگارنده ها عکس
  • نگارنده ها خدا
  • نگارنده ها زندگی حیوانی
  • شاه‍ قلـبم ^~^ لهترین اتفاق بـرات تو زندگیت‍ کـی افتاد
  • شاه‍ قلـبم ^~^ دویت داری چه‍ رؤ
  • #رمان_بخوانیم قوانین گروه
  • رمان نویسان کوچک موضوع ها سحر
  • رمان نویسان کوچک خوش آمدید
  • رمان نویسان کوچک موضوع ها همه کاربران
  • دیونه بازی موضوع ها
  • کلوپ وحشت تالار وحشت
  • ☠️ماوراء☠️ معما 💖
  • ☠️ماوراء☠️ پاسخ گویی به سوالات شما ❤
  • ☠️ماوراء☠️ همه چیز درمورد جن ها
  • ☠️ماوراء☠️ دیزنی لند ☠️
  • ☠️ماوراء☠️ سرگرمی
  • یاران آقا امام زمان (عج) قصد داری برای ظهور آقا چکار کنی؟

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


About Me


کاربر

35 نتیجه پیدا شد

  1. به نام هستی بخش نام رمان: به وقت تنهایی نویسنده: افسانه افشاری کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: عاشقانه، تراژدی، معمایی هدف: برای هر چیزی تو زندگی به انگیزه ایی نیاز داری! برای شادی کردن هات، خندیدن هات و هر چیزی که فکرش رو می کنی؛ حتی انگیزه ای برای زندگیت! برای منم رمان نویسی یه انگیزه ایی برای رسیدن به رویاهایی که واسه زندگیم بافتم؛ رویاهایی از جنس خودم و خودم وخودم... ساعات پارت گذاری: نامعلوم خلاصه رمان: دختری از جنس تنهایی؛ دختری که به دنیا اومده برای اثبات مقاوم بودن و سرسختی در مقابل مشکلات ریز و درشت؛ دختری که به خاطر گذشت روزگار کسایی رو از دست داده که اگر یه ثانیه در کنارش بودن ممکن بود این دختر؛ دختر شاداب و پر جنب وجوشی باشه ولی حالا... پشت هر نگاهش پر از غم و غصه اس؛ اونم به خاطر حوادثی که خودش توی اون دخیل نبوده و سرنوشت باعث و بانیش بوده و سرانجام با باز شدن پای شخصی در زندگیش روزگارش متحول میشه؛ یه روزگار معمایی و راز آلود! یه ترس از دست دادن و سرانجام یه عشق عمیق... مقدمه: تنهایی با « ت » شروع می شود و با هیچ چیز تمام می شود. به یاد تنهایی ام افتادم که با هیچ کس سکوتش را نشکست جز خیال تو! گاهی آنقدر تنها می شوم که خدا هم به تقدیر می گوید: کمی مهربان تر باش! تو چه می دانی که تمام لحظات بی تو را با تو گذراندم به تنهایی... تنهایی یعنی یک نفر خیلی کم است، تکان می دهد خانه را هر سالی که می آید... سرگرمی خوبی است، تو عکس قابت را و من قاب عکست را عوض می کنم و آغاز می شود سال تنهایی... تنهایی یعنی آرزوی مرگ کنی تا حتی شده برای تشییع جنازه ات یه عده دورت جمع بشن! تنهایی همان مرگ است که رو در بایستی دارد! سلام هایی که بوی خداحافظی می دهند... بودن هایی که هیچ کدام خوشحال کننده نیستند... و رفتن هایی که امید بازگشتی به آنها نداری... ...و همه این ها را جمع می کنی و می رسی به: « به وقت تنهایی » ناظر رمان: @MaaRRYYaaM
  2. 💙لینک صفحه ی نقد رمان💙 ♡لینک شخصیتهای رمان♡ نام رمانـ«نبرد عشق عسلی» نویسنده: نجمه صدیقی ژانر= معمایی_عاشقانه هدف: نویسندگی ساعت پارت گذاری نامعلوم خلاصه: عسل دختری مهربان، امااز جنس انسان های شجاع و کم سن و سال؛دختری که با ورود به دنیای تاریک مرد مرموز و خطرناک، سرنوشت خود را به سیاهی و تاریکی می کشاند. و اما... در بین این تاریکی ها قلبی که بی پروا برای مرد سیاه پوش می تپد.همین ماجرا باعث می شود، مجبور به پیمودن راهی شود که خطرناک است. هم اینک مرد سیاه پوش، کسی که از دل تاریکی ها بیرون آمده است، با انتخاب عسل دنیای خود را به سمت روشنی سوق می دهد و اما آیا این انتخاب دنیایش را چگونه تغییر می دهد؟ مقدمه: من کیستم؟ آیا تنها یک مرد خطرناک؟! کسی که همانند گرگ، شماری از دختران را به چنگال کشیده و درون دره افکنده؟ من کیستم؟ همان کسی که با ریا و بدکاری خوی گرفته؟ و یا آن کسی که با روشنی دشمنی می کند؟ هم اینک دفتر سیاه خود را باز می کنم. و بر سیاهی ورق می نویسم... تاریکی درون سینه. سینه ای که رحم را نمی فهمد و تا جان در بدن دارد دنیای شماری از دختران را به سرنوشتی نامعلوم دعوت کرده...
  3. نام رمان: طلوعی دیگر نویسنده: نگین مرادیان کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: عاشقانه_ادبی هدف:نوشتن کلماتی که در ذهنم بازی می کردند ساعات پارت گذاری: نامعلوم خلاصه ی داستان: داستان روایتگر دو زندگی است؛ مردی از جنس شیشه، کسی که سعی می کند در برابر بار سنگین سختی ها و طوفان مشکلات، مقاومت کند و بر روی پای خود بایستد و دختری با دنیایی متفاوت و مذهبی دیگر، دختری به پاکی فرشتگان و درگیر با مشکلاتی بزرگ... در این بین اتفاقی برای هر دو پیش می آید که درگیر یک ماجرای مشترک می شوند.کسی می داند سرنوشتشان چیست؟ عشق، مرگ یا زندگی؟.. ناظر: @*عارفه*
  4. نام رمان: خط ممتد عشق نویسنده: عاطفه بانو ژانر : عاشقانه هدف از نوشتن رمان: این رمان را برای آدمهای پاکی نوشته ام که عشق لطمه ای به نجابت وپاکی آنها وارد نکرده است و محجوبانه منتظر می مانند... خلاصه: رمان از زبان سوم شخص روایت می شود زندگی خانواده ی بزرگی را به تصویر می کشد که صمیمانه در کنار یکدیگر زندگی می کنند. تینا شخصیت اصلی داستان غرق در خوشبختی و بازیگوشی های روز مره در کنار خانواده ی بزرگش روزگار می گذراند که عشق این اسارت شیرین بی مقدمه روزهایش را پر می کند و دلخوشی هایش را بیشتر... ناظر رمان: @Diawl
  5. به نام حق نام رمان: اوهانا ژانر : عاشقانه، اجتماعی به قلم : شادی خازنی زمان پارت گذاری: هر روز یک پارت هدف نوشتن : نمایانگر عشقی خالص، عفو و گذشت در اوج قدرت، تلاش برای کاهش میل انتقام جویی در افراد... خلاصه : و اینک من، اوهانا فرهمند، به آتش می کشم آنانی را که مصبب این اتفاق بودند. مانند شمشیر برنده ای بر پیکر بی جانشان چیره خواهم شد و نابود می کنم آنانی را که نامت را به فراموشی سپردند... پ ن : خواستم از قصه عشقت گره ای باز کنم...به پریشانی گیسوی تو سوگند نشد! خاطرات تو و دنیای مرا سوزاندند .تا فراموش شود یاد تو هرچند نشد... /فاضل نظری صفحه نقد .
  6. نام رمان : شبهای بعد از تو نویسنده:mahsa_k کاربر انجمن نودوهشتیا ژانر:عاشقانه هدف:از نوشتن رمان لذت میبرم و حس خوبی میده که خودت بتونی حرکت بعدی آدم های داستانتو بنویسی... زمان پارت گذاری:نامعلوم خلاصه:دختری به اسم یسنا که زیبایی خیره کننده ای داره با پسری آشنا میشه که کل زندگیشو عوض میکنه عشق آتشینی که بهم میرسن یا نه... لینک صفحه بررسی و نقد رمان شبهای بعد از تو:بررسی ونقد رمان شبهای بعد از تو ناظر رمان: @Tiana_joon
  7. نام رمان : تقدیرم نام نویسنده : حدیث رسولی | hada_♡ ژانر : عاشقانه ، پلیسی ، طنز ساعت پارت گذاری : نامشخص هدف از نوشتن : همیشه ی امیدی داشته باشیم خلاصه : داستان تقدیر در رابطه با زندگی دختری که از بچگی عاشق پلیس شدن بوده و بالاخره بعد از رسیدن به این شغل مسیر زندگیش کلا عوض میشه مقدمه : از وقتی که حرف زدن رو یاد گرفتم ؛عاشق اسلحه شده بودم... از وقتی که راه رفتن رو یاد گرفتم عاشق پلیس شدن بودم... زندگی من با همه ی دخترا فرق داشت! از خانواده متوسط و افکاری متوسط تر بودم.. پدرم سرگرد بود ، و منم دلم میخواست یه روزی مثل اون بشم اما مادرم متغیر بود! اون معتقد بود که جنس مونث به درد این کار نمیخوره! معتقد بود دختر باید بشینه تو خونه و کار آشپزی یاد بگیره و در یک کلام باید خانومی کنه. به مادرم عقایدش احترام می گذاشتم اما خوب میدونستم آدمی نبودم که یکجا بشینم و خانمی کنم دختری نبودم که سرم پایین باشه و آسه برم و آسه بیام من سرشار از هیجان بودم هیجانی که اجازه نمی‌داد آدم های اطرافم رو آنالیز و استنتاج نکنم اجازه نمی‌داد ، به چشمهای طرف مقابلم زل نزنم تا رنگ چشماش رو بفهمم در یک کلام اجازه نمی‌داد دختر آرومی باشم... ناظر: @zhrw._.sl
  8. به نام خداوند عشق... نام رمان: عشق موروثی نام نویسنده: فاطمه منصوری ساعت پارت گذاری: هر هفته دو تا پارت هدف: هدف خاصی ندارم خلاصه: دختری که عاشقانه های دوران زندگیه خود ، زیر پا های مردی بی احساس لگد شد اما... مقدمه: من تنها یک روز می خواهم برای دیدنت... برای کنارت بودن... من تنها یک روز می خواهم برای درخشیدن... برای زیستن... تنها یک روز می خواهم برای زدودن غم هایت... تنها یک روز می خواهم برای نفس کشیدن... تنها یک روز می خواهم برای دیدن شادی ات... تنها یک لحظه می خواهم برای با تو بودن...!
  9. به نام خداوند عشق آفرین انیسم،همان یاور نازنین نام رمان: باطل شدگان نام نویسندگان: اعظم شاهپوری،مهسا اسلامی کاربران انجمن نودوهشتیا (Flame گل آتش) ژانر: عاشقانه.تخیلی ساعات پارت گذاری: روزی دو پارت خلاصه: خانواده ای صمیمی و امیدوار؛ که خداوند مشکلاتی در مقابلشان قرار می دهد، تا اینکه آن ها قدر خوشبختیشان را متوجه شوند. آن ها با قدرت در مقابل مشکلات می ایستند و طوفان و سیل مشکلات آن ها را سست نمی کند. آن ها با وحدت و صمیمیت مشکلات را پشت سر می گذارند و نمی گذارند چیزی آن ها را جدا کند؛ ولی آیا آن ها می توانند تا پایان با یکدیگر متحد باشند و از پس مشکلات بر بیایند؟!
  10. نام رمان: سقوط یک مرد نویسنده: zahra.s.a _ کاربر انجمن نودوهشتیا ژانر: عاشقانه، اجتماعی، درام ساعت پارت گزاری: نامعلوم هدف:نوشتن بهم آرامش میده و می‌خوام با نوشتن این رمان نشون بدم که یه اتفاق چقدر میتونه بیرحم باشه. خلاصه: می‌خوام داستان لیلی و مجنونی رو بنویسم که روزگار به کامشون خوش نمیاد. دختر ما نه زییایی خیره کننده ای داره و نه بچه پولدار هست. اون دختریه با کوله باری از درد که پدرش رهاش کرده و مادرش تنهاش می‌زاره و در این وسط مریمی می‌ماند که به‌جز پاکی خصوصیت دیگری ندارد و اما مرد قصه ی ما که حامیه مریم می‌شه و دفتر خاطرات مریم رو می‌خونه و با فلش بک، داستان شروع می‌شه. مقدمه: سراغ ندارم زیباتر از رویای تو و برای ِ خودم تو را آرزو می‌کنم ... من دردِ مشتَرَکَم مرا فریاد کن... ‏یا مرا با خود ببر آنجا که هستی یا بیا مثلِ نفس کشیدن دوستت دارم همانقدر بی اختیار ... ‏دلتنگی فقط یک کلمه نیست، یک سبک از بی صدا جان دادن است! ناظر: @ARcher
  11. نام رمان:لبه ی پرتگاه نویسندگان رمان: زهرا اسبان وNarges85 ژانر: پلیسی، عاشقانه هدف:سکوت نکنیم تا دیگران، حاکم شوند بر زندگی مان وهمانند؛ کنیز ما را به لبه ی پرتگاه بکشانند. ساعات پارت گذاری: نا معلوم خلاصه: چشم هایم را گشودم، در دیدگاهم جز سیاهی مطلق، چیزی نبود. ترس؛ همانند ویروس به جانم افتاده بود! لحظه ای نمی شد که ترس درونم غلغله به پا نکند؛ همانند جنین در خود، جمع شدم. دست هایم؛ همانند بید می لرزید! نمی دانم چه کنم! تا از این سیاه چال نفرین شده ، بیرون بروم.
  12. TATANii

    دختردردها

    داستان واقعی که خودم پابه پاش کنار دختر داستانمون بودم داستان ازجایی شروع میشد که دختربه دنیا میاد پدرش خیلی خوشحال میشه از به دنیا اومدنش برای بچه ومادر بچه طلامیخره از خوشحالی روزامیگذره پدرش تو جبهه بوده ومشکلات جنگ اونو مریض میکنه اما پدرش هنوز سرپاست اون خیلی دخترکوچیکشو دوس داره دختر همون بچگی داروهای پدرشو میداده وپرستارکوچولوی باباش بوده اونقدری همو دوست دارن که همه از علاقه بینشون خبردارن دختر داستان یه دخترباهوشه ازهمون بچگی باباش خانوم دکترصدش میزنه روزایی که باباش ازسرکارمیاد خونه دختر انگار دنیارو دادن بهش خودشو غرق درآغوش پدرمیکنه روزا میگذره تا دختر کلاس ششم دبستان میشه پدرشو عمل میکنن بعدازعمل دختربازهم مثل قبل از پدرش پرستاری میکنه وهنوزم همونقدر به پدرش علاقه داره کم کم بعد از عمل پدرش حالش بدمیشه وبهبودی مشخص نیست غیراز بدترشدن حال پدرش تا اینکه یکسال بعد پدرش بیمارستان بستری میشه اونوبه بخشCCuمنتقل میکنن دختر هروقت به بیمارستان میره همش گریه وقران و دعا وقتی به ملاقاتش میره پدرش اونو نمیشناسه دختر بغض میکنه اما گریه نمیکنه ازباباش چندبار میپرسه منو میشناسی اسم من چیه باباش اسم دخترعموی دخترداستانو میگهدخترکه میفهمه حال پدرش خوب نیس چیزی نمیگه ودستاشو ماساژمیده وفشارمیده تو بغلش وقت ملاقات تموم میشه بیرون میادو سیرگریه میکنه وماجرارو تعریف میکنه هرشب دختر برای سلامتی باباش نمازوقران ودعا میخونه تا اینکه یه روز از بیمارستان که میان میخوان برن خونه روی دیوار بیمارستان نوشته شده برای سامتی بیمارتان صدقه بگذارید دختره میره یه مبلغی رو درنظرمیگیره که اگه باباش خوب شد اونو صدقه بده به هیچ کسم چیزی نمیگه اون موقع اول راهنمایی بود بعداز مدتی پدرشو میارن خونه پدرش نمیتونه غذابخوره ویه شلنگ از معدش کشیدن که اونجوری غذا وارد بدنش بشه دختر نابودمیشه اما به روخودش نمیاره میبینه اون این بابایی نیس که قبلا بود الان حتی اسم دخترشم یادش نیس حتی دیگه حرفم نمیزنه دختره غذارو میکس میکنه وبادستای خودش اونو از طریق سرنگ وارد شلنگ معده باباش میکنه ودنیا هر روز روسرش خراب میشه خلاصه خرداداون سال پدرش ازدنیا میره همون روز دختر تو باشگاس وقراره فردا بره مسابقه رشته ورزشیشم کاراته بود تا اینکه بهش زنگ میزنن میگن برو خونه خالت تعجب میکنه میدونه اتفاقی افتاده اما میره نمیتونه شام بخوره همه میانو میرن رفتو امدای مشکوکی میبینه تا اینکه شب خاله هاش میان میگن اماده شو بریم خونتون راستی میگن بابات حالش بدشده دوباره خلاصه میرنو دختر همین که اعلامیه رو میبینه ازحال میره و....... دخترداستان ازداخل میشکنه نابود میشه دیگه نمیخنده دیگه خوشحال نیس و.....اما هیچ وقت چیزی به روی خودش نمیاره میره توخودش اصلا اون ادم اول نمیشه هیچ کسی براش مهم نیس چون اون فرد مهم زندگیشو ازدست دادهیچ کسی جای بابای مهربونشو براش پرنمیکرد احساس بی کسی میکرد دختردوم راهنمایی شددوستای صمیمیش فقط خبرداربودنو تسلیت گفتن دختر برخلاف باطنش قوی ومحکم نشون داد 2تادوست صمیمی جون جون داشت که لعیاورویا اسمشون بودتابستون شداول تیرماه تو گروه دوستای صمیمیش که پسراهم بود ادشد قبل اون گروه یه پسری رو دوست داشت به اسم حسین که بعد از اون اتفاق زندگیش اولین بار بود از پسرخوشش میومد اونم از ادبش خوشش میودپسر کم کم با دختر داستان ما واردرابطه شد پدرمادرش پزشک بودن وپسرهم کنکورداده بود و پزشکی قبول شده بودپسرخاله دخترداستان که اسم دختر داستان ما آیلین بودبا همین حسین دوست عادی بودن تااینکه یه روزی
  13. اسم ؛ "ساعت رفتن" نویسنده : armina1989(کاربر نودهشتیا) ژانر : اجتماعی ، عاشقانی هدف : اشتراک گذاشتن خاطرات واقعی اشخاصی ... ساعت پارت گذاری:" سه روز در هفته (روز مشخصی نداره) ساعت ۲۱" خلاصه : مجازی با همه ی غیرواقعی بودن در معنا میتونه خیلی چیزا رو عوض کنه و تغییر بده... .بعضی ها رو رفیق کنه،بعضی هارو دشمن و بعضی هارو هم عاشق... اکیپ چهار نفری که توی مدرسه باهم اشنا میشن و توی مجازی صمیمی تر ... با گذشت زمان و اضافه شدن کلی آدم قراره مجازی اونا رو تا کجا ببره؟ " کدوما عاشق میشن؟کدوما رفیق؟کدوما دشمن؟ " . . مقدمه: "خاطره هایی که سالهادر دل مانده اند دیگر نمی توان بر آنها نام خاطره گذاشت چیزی شبیه مرگ تدریجی اند همانقدر آرام همانقدر دردآور ..." در ماشین را به هم کوبیده و با ته مانده توانی که داشت دوید اشک دیدش را تار کرده بود و هق هق صدایش دل هر رهگذری را به درد می آورد...
  14. نام رمان: تنهای وحشی نویسنده: kimjinbum کاربر انجمن نودوهشتیا ژانر: تخیلی، طنزباحال، کلکلی،عاشقانه هدف: باید زمانی که تنهاییم قوی باشیم؛ بالاخره یکی که لیاقت ما رو داشته باشه پیدا میشه و تنهاییامونو پر میکنه. امیدوارم با خوندن این رمان کمی از تنهایی هاتون کم بشه و برای لحظاتی لبخند بزنید😘 ساعات پارت گذاری: نامعلوم.(هفته ای یک پارت) خلاصه: ما این جا یه دختر داریم. یه دختر که سالهاست که تنهاست. خودش اینو نمی خواسته اما محکوم شده. بعد اقا پسر داستان ما مثل جکی چان وارد میشه و دیواره های تنهایی دختر رو با دست که نه، با وجودش، لبخنداش، توجهاتش و صد البته زبون درازش، میشکنه. اما دختر میترسه. میترسه مثل همیشه، مثل همه ادما، اون پسر هم ولش کنه. لینک صفحه بررسی ونقد رمان تنهای وحشی: بررسی ونقد رمان تنهای وحشی ناظر رمان: @**hadis**
  15. نام رمان:درپی پیچ و تاب عشق نام نویسنده:فاطمه صالحی فر/کاربر انجمن نود و هشتیا ژانر:غمناک عاشقانه اجتماعی ساعت پارت گزاری:نامعلوم هدف:بالابردن توانایی نوشتن . . . . خلاصه:داستان درمورد دختریه ک از دار دنیا فقط یه برادر داره برادری ک همیشه پشت خواهرش بوده و سعی کرده نزاره اب تو دلش تکون بخوره ولی با عاشق شدنش مشکلاتی زیادی پیش میاد... مشکلاتی از جنس عشق...نفرت...کینه...دلتنگی...مرگ شایدهم تمام این مشکلات یه امتحانه! امتحان کردن دوتا عاشق دلباخته برای اثبات عشق. ایا این دوتا عاشق میتونن سربلند از این امتحان بیرون بیان؟ ناظر: @Dani_66
  16. اسم رمان: بازگشت احساسم به تو نویسنده: ژاله کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: عاشقانه هدف: آموزنده ساعات پارت گذاری: دو بعد از ظهر و دوازده شب خلاصه: عشقی که از کودکی در کنج قلب جا میگیرد، احساسی که با رفتن تمام می شود و با برگشتن جانی دوباره می گیرد، مردی خسته و غمگین که هنوز غبار راه بر تنش مانده و زنی رها شده از قفسی که خودش برای خودش مهیا کرده است. این یک اجبار نیست، هر دو می خواهند شروع کنند، اما نه با یکدیگر، این وسط کودک مو طلایی قصه چه بر سرش می آید، همه اینها در داستانی فرا عاشقانه با بازگشت احساسم به تو! مقدمه: زندگی مانند یک قالی است؛ نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی. نقشه را اوست که تعیین کرده، تو در این بین فقط می بافی. نقشه را خوب بباف، نکند آخر کار قالی زندگی ات را نخرند!! ناظر رمان: @Ma.h.sa
  17. شیواقاسمی7

    عشق شاملو به آیدا

    سلام هر کدومتون شعر یا دکلمه ای از شاملو بزارید... نظرتون در مورد عشق شاملو به آیدا چیه ؟ شاملو به آیدا میگفته خدای کوچک من
  18. نام رمان: درخواست طراحی جلد رمان پناه بی پناه قلبم Εli1989 نام نویسنده: الهه s—i
  19. شکلات تلخ🍫 نویسنده: darya ڙانر: تلخ و شیرین ، طنز ،عاشقانه هدف : ما یاد گرفتیم هر تلخی با یه مکمل شیرین میشه اما تو این رمان میخوایم بدونیم آیا یه زندگی تلخ رو هم میشه شیرینش کرد یا نه... #پارت اول :نیلا؟ نیلا ؟ من: بله مامان مامان: بیا دیگه دیر میشه [ عکس خانوادگیمون رو روی میز میزارم ، تمام خاطراتم از جلوی پپچشمام میگذره ؛شادی و خوشبختیمون ،بودن داداش دو قلوم ،بودن بابای عزیز و مهربونم،شادی مامانم..... انگار همین دیروز بود که بابا و عرفان از سرکار برمیگشتند و من همین که عرفان از درمیومد تو میترسوندمش و اینکارم میشد شروع موش و گربه بازی ما ،من از بابا کمک میخواستم و اون با کمک کردنش اعتراض عرفان رو به صدا درمیاورد و مثل بچه ها مامانو صدا میزد تا بیاد و یار اون بشه اما مامان بدون حرکتی فقط با صدا زدن بابا آتش بس اعلام میکرد .اما حالا چی ؟؟ بعد از اون اتفاق مامان تا چهار ماه افسرده بود و یکماه هم بستری بود البته خود من هم تا چند مدت لب به غذا نمیزدم ... آخه کی میتونه در عرض یک ساعت دو تا از عزیزاشو از دست بده؟... بابا و عرفان روز تولد من و عرفان تصادف کردند ، اون روز قرار بود کمی،زودتر بیان تا جشن بگیریم،یادمه که به عرفان گفتم اگه برام کادو نخره نمیزارم پاشو تو خونه بزاره و اون هم در جوابم گفت :بگو برام چی خریدی تابهت بگم واست کادو خریدم یا نه.... حتی یادآوریش هم برام سخته ...اونا تو راه برگشت به خونه تصادف کرده بودند عرفانو بابا قرار بود اون روز از معموریت برگردن که تو همون را تصادف میکنند ؛ وقتی ماشین رو پیدا کردند هردوشون..... توی ماشین یه خرس بزرگ پیدا کرده بودن از همون خرسایی که من دوست داشتم و عرفان هم این موضوع رو میدونست ، میدونستم اونو واسم کادو خریده بود یه خرس بزرگ سفید که بعد از اون اتفاق شده بود یه خرس سوخته و سیاه ....مثل زندگی ما ...سیاه،سیاه.. نویسنده: 💙دریا💙 ناظر: @zhrw._.sl
  20. نام رمان:ترس برادر مرگه نویسنده: fatemeh_ab ژانر:عاشقانه_هیجانی_طنز_غمگین هدف:نترس بودن به این معنی است که چگونه از ترس خود استفاده کنیم. ساعت پارت گذاری:نامعلوم خلاصه:این رمان درباره زندگی چندنفره و به یک فصل خلاصه نمیشه ناظر: @Sarah..
  21. نام رمان:بازی سرنوشت نام نویسنده:zeynab_ch|کاربر انجمن نودوهشتیا ژانر:اجتماعی،عاشقانه هدف:داستانی اجتماعی و عاشقانه که بعضی از مشکلات امروز رو به تصویر میکشه.. ساعات پارت گذاری :نامعلوم خلاصه:صدف دختر ۲۰ساله ای که بورسیه المان میشه،ولی با مخالفت پدر مواجه میشه زیرا خواهر بزرگ او ساحل خارج کشور کشته شده،صدف پس از راضی کردن پدر راهی المان میشه و وارد بازی سرنوشت میشه... ناظر: @Tiana_joon
  22. نام رمان: زود گذشت نویسنده: فاطمه رنجبر ژانر: عاشقانه، طنز، اجتماعی خلاصه:چشمام رو بستم، به گذشته رفتم گذشته ای که پر بود از روزهای تلخ و شیرین،پر بود از خاطراتی که من رو از نو ساخت.پخته، پیر، از پا افتاده، انقدر پیر که دوست دارم فقط مرور کنم روزهایی رو که گذروندم. مثل پیرزنی که همه رو دورش جمع می کنه و قصه رو شروع می کنه یکی بود یکی نبود......... ساعت پارت گذاری: روزی دو پارت مقدمه: خیلی باید بگذره ، عشقت از دلم بره دروغ بود همش ، انگار همه بازی بود تو می ریختی اشک ، دیدم واست عادی بود قلبِ من شکست ، انگار که یه خواب بودی زود گذشت و رفت صفحه نقد
  23. نام رمان : توهم دوگانگی نویسنده : صبا یاری ژانر : اجتماعی ، عاشقانه ، پلیسی ساعت پارت گذاری : هر روز هدف : بیان بعضی مسائل برجسته جامعه من جمله قضاوت و ... در کنار تقویت نویسندگی خلاصه : دو برادر دوقلو که از بدو تولد به دلایل عجیبی که تا کنون در هیچ داستانی نخوانده و در هیچ فیلمی ندیده اید جدا افتاده اند اما بازی روزگار در کودکی آنها را با هم آشنا می کند و قرار های کودکانه شان به برادرانه های بی نظیر تبدیل می شود ؛ برادرانه هایی مثال زدنی و کم نظیر تا اینکه با ورود کسی همه چیز به هم می ریزد .... صفحه نقد آلبوم عکس شخصیت ها
  24. نام رمان:دوری در اوج نزدیکی نویسنده:خواهران محسور ژانر:عاشقانه_طنز_معمایی_پلیسی هدف: هدف از نوشتن این رمان این بود که عاشقانه هایی پر از فراز و نشیب را بر روی کاغذ بیاوریم و شما را در این ماجراهای عاشقانه سهیم کنیم خلاصه:آراد آریامهر مغرور ترین پسر خاندان بعد از هفت سال دوری از کشورش داره از فرانسه برمیگرده به گفته نیلا ، برادرش ارمان عاشق شده و اراد بسیار کنجکاو هستش که بدونه دختر مورد نظر ارمان کیه؟ دختر مورد نظر ارمان اتوسا هستش صمیمی ترین دوست نیلا و دیگری نیلای شر و شیطون قصه که در هفته سه جلسه کلاس خصوصی برای شیطان داره تا شیطان از غافله غقب نمونه دختر شیطون قصه عاشق میشه و چه بلا هایی رو که سر عشقش نمیاره داستان زندگی سه نفر رو روایت میکنه عاشقانی که برای رسیدن به معشوقشون سختی عشق رو میکشن و درست در لحظه وصال گردبادی این عشق رو به کامشون زهر میکنه داستان پر است از فراز و نشیب ها و مشکلات داستان ما رو بخونید و همراه زندگی این سه نفر باشید از اتاق فرمان اشاره میکنن که دختر شیطون قصه قرار وسط داستان شما رو غافلگیر کنه با ما همراه باشید.... لینک صفحه نقد و معرفی ناظر: @Lilic
  25. خلاصه موضوعم درباره دختری به نام نفسه که توی یه خانواده غیر متدین بزرگ شده همیشه آخر هفته ها بساط مهمونیاشون به راه بوده نفس قصه ما با آدم ای اطرافش یه تفاوت داره تفاوتی که باعث میشه خانواده ش بهش به یه دید دیگه نگاش کنن تفاوت نفس اینه که زیاد مهمونی می ره ولی زیاد از مهمونیا خوشش نمیاد به هیچ پسری هم پا نمیده عاشق بحثای سیاسی و اجتماعی همه فک میکنن اون خیلی بزرگتر از سنش فک میکنه در صورتی که نفس فقط مثل همه همسن و سالاش دوست نداره چشم آشو روی حقیقت ببنده و دنبال حقیقته، حقیقتی که فقط یه نفر میتونه اونو بهش برسونه اونم کسی نیست جز مرد قصه ما یعنی آقای شهاب ریاحی هم دانشگاهیش یه روز توی دانشگاه همین آقای ریاحی حرفایی میزنه که باعث میشه مسیر زندگی نفس کلا تغییر کنه دختری که لای پر قو بزرگ شده مهمونیای شبونه داشته سر از سوریه و جنگ و داعش درمیاره برای اینکه بفهمین چه اتفاقی افتاد که باعث تغییر مسیر زندگی نفس شده با این رمان همراه باشین (من یه خلاصه ای از موضوعی که تو ذهنم بود گفتم تا اگه مورد تایید قرار گرفت بیشتر روش کار کنم و پروبالش بدم امیدوارم مورد تایید قرار بگیره)
×
×
  • جدید...