رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'عاشقانه❤'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالار اصلی
    • سرآغاز / به نودهشتیا خوش آمدید
    • ارتباط با مدیران
  • کتاب
    • تایپ و شروع نویسندگی
    • تالار طراحی جلد
    • ترجمه کاربران سایت
    • معرفی و نقد کتاب کاربران
    • تالار ويراستاری
    • کتابهای کاربران 98iia
    • دانلود کتاب
    • پاتوق نویسندگان
    • تالار کتابهای ترجمه شده.
  • آموزش
    • آموزش نقد کردن
    • آموزش های متفرقه
    • درخواست آموزش و راهنمایی
  • فرهنگ و هنر
    • موسیقی
    • بیوگرافی
    • کتابخانه سایت نود و هشتیا
    • شعر و ادبیات
  • سینما و تئاتر
  • مشکلات سایت
  • متفرقه
  • عکس
  • عمومی
  • نودهشتیا
  • نگارنده ها +++ چالش +++
  • نگارنده ها موضوع هاروزای زندگی
  • نگارنده ها برو بچ نظرتون درباره ی کودتا در مدرسه چیه ؟
  • نگارنده ها خبر بد
  • نگارنده ها دوست ها
  • نگارنده ها چالش رمان خونا
  • نگارنده ها فرض کن قراره فیلم زندگیتو درست کنن به نظرت اسمش چی باشه؟
  • نگارنده ها بی وفایی
  • نگارنده ها این قسمت : معرفی خودمون بهم دیگه مثل خل و چلا
  • نگارنده ها خونه ی متروکه
  • نگارنده ها آرزو
  • نگارنده ها حق انتخاب
  • نگارنده ها اسم
  • نگارنده ها ماشین زمان
  • نگارنده ها مردن
  • نگارنده ها آینه و احساسات
  • نگارنده ها حال بد
  • نگارنده ها نظرات
  • نگارنده ها عکس
  • نگارنده ها خدا
  • نگارنده ها زندگی حیوانی
  • شاه‍ قلـبم ^~^ لهترین اتفاق بـرات تو زندگیت‍ کـی افتاد
  • شاه‍ قلـبم ^~^ دویت داری چه‍ رؤ
  • #رمان_بخوانیم قوانین گروه
  • رمان نویسان کوچک موضوع ها سحر
  • رمان نویسان کوچک خوش آمدید
  • رمان نویسان کوچک موضوع ها همه کاربران
  • دیونه بازی موضوع ها
  • کلوپ وحشت تالار وحشت
  • ☠️ماوراء☠️ معما 💖
  • ☠️ماوراء☠️ پاسخ گویی به سوالات شما ❤
  • ☠️ماوراء☠️ همه چیز درمورد جن ها
  • ☠️ماوراء☠️ دیزنی لند ☠️
  • ☠️ماوراء☠️ سرگرمی
  • یاران آقا امام زمان (عج) مشکلات این دنیا رو بگو و برای حلش یک راه حل پیشنهاد بده :)
  • یاران آقا امام زمان (عج) قصد داری برای ظهور آقا چکار کنی؟
  • گروه درس خون ها^_^ موضوع ها
  • ناظران این سایت موضوع ها
  • ناظران این سایت اگه الان...
  • گروه آموزش ناظران تالار پرسش و پاسخ
  • گروه آموزش ناظران تالار آموزش
  • گروه آموزش منتقدان تالار آموزش
  • گروه آموزش منتقدان تالار پرسش و پاسخ

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


About Me


کاربر

54 نتیجه پیدا شد

  1. نام رمان: طلوعی دیگر نویسنده: نگین مرادیان کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: عاشقانه_ادبی هدف: شرکت در مسابقه ساعات پارت گذاری: نامعلوم خلاصه ی داستان: داستان روایتگر دو زندگی است؛ مردی از جنس شیشه، کسی که سعی می کند در برابر بار سنگین سختی ها و طوفان مشکلات، مقاومت کند و بر روی پای خود بایستد و دختری با دنیایی متفاوت و مذهبی دیگر، دختری به پاکی فرشتگان و درگیر با مشکلاتی بزرگ... در این بین اتفاقی برای هر دو پیش می آید که درگیر یک ماجرای مشترک می شوند.کسی می داند سرنوشتشان چیست؟ عشق، مرگ یا زندگی؟.. ناظر: @*عارفه*
  2. نام رمان:دیدار ما به قیامت نویسنده:maqtool هدف: مینویسم تا شاید بفهمیم نباید انتقام گرفت از کسی که تنها جرم او زنده بودن است زمان پارت گذاری:هر شب ساعت 23 خلاصه: انتقامی که گرفته میشود از بی گناه ترین گناه کار گناه کاری که تنها نگرانی اش ختم به مدرسه و امتحان میشود و تنها گناه او دعواهای بیجوابش با پدر است انتقامت را گرفتی خوشحالی؟باشد دیدار ما به قیامت! ناظر رمان: @یارا
  3. نام رمان :دنیای مداد رنگی ها نویسنده :marzii78 ژانر: اجتماعی ، عاشقانه هدف: یاد بگیریم دیگران را نادیده نگیریم. خلاصه:هرکسی توی زندگیش دنبال یه هدف بزرگه ...هدفی که برای اون تلاش میکنه ...اما باید یادمئن باشه که برای رسیدن به این هدف بزرگ چه کسی کمکش کرده ... هیچ وقت نباید آدم های مهم زندگیمون رو نادیده بگیریم . ما آدما کنار هم تکمیل میشیم . درکنار هم و دست در دست هم میتونیم به خواسته هامون برسیم ... مقدمه: ما انسان ها مثل مداد رنگی هستیم شاید رنگ مورد علاقه ی یکدیگر نباشیم اما روزی برای کامل کردن نقاشی مان به یکدیگر نیاز خواهیم داشت ناظر رمان: @مرضیه علیش
  4. نام رمان :دنیای مداد رنگی ها نویسنده :marzii78 ژانر: اجتماعی ، عاشقانه هدف: یاد بگیریم دیگران را نادیده نگیریم. خلاصه:هرکسی توی زندگیش دنبال یه هدف بزرگه ...هدفی که برای اون تلاش میکنه ...اما باید یادمئن باشه که برای رسیدن به این هدف بزرگ چه کسی کمکش کرده ... هیچ وقت نباید آدم های مهم زندگیمون رو نادیده بگیریم . ما آدما کنار هم تکمیل میشیم . درکنار هم و دست در دست هم میتونیم به خواسته هامون برسیم ... مقدمه: ما انسان ها مثل مداد رنگی هستیم شاید رنگ مورد علاقه ی یکدیگر نباشیم اما روزی برای کامل کردن نقاشی مان به یکدیگر نیاز خواهیم داشت صفحه نقد: ناظر رمان: @مرضیه علیش
  5. رمان :پرنده خوش اقبال سحر خیز _نویسنده: kiana27 _ژانر :عاشقانه،کلکلی،طنز _هدف:ما دونفریم،دونفربرای دوست داشتن،برای درد کشیدن،برای بردن و باختن ،تنهادونفر خلاصه:سرنوشت دختری را روایت می‌کند که زندگی شادی داره اما به دلیل بدهی پدرش مجبور میشه با خواهرش تو شرکت کار کنه و پسری که به خاطره پدرش به شرکت میاد و با دختر ما آشنا میشه و اتفاقاتی جالب می افتد.... ناظر رمان: @sania pz
  6. ((بسم الله الرحمن الرحیم)) نام رمان: کراوات مشکی. نویسنده: Hasti81 ژانر:عاشقانه، معمایی، تراژدی، درام. هدف:علاقه به نویسندگی. خلاصه: بند بند، تیغ بر رگ و روح می زنم، نشتر عشق بر دل و جان می زنم. طناب دار دروغ هایت را دور گلویم می پیچم و آواز سوگ سر می دهم. نگاهم را معطوف نور مقابلم می کنم. آفتاب تا می تواند خنجر می زند بر چشمانی که فریب مجنون را سر لوحه سرنوشتش قرار داد! ذهنم از تفکر های بی رحمانه آماس می کند. حریر خیس شده ی دلم را مقابلش پهن می کنم؛ اما ناجوانمردانه آن را لگد مال می کند. مگر من لیلی روزگارش نبودم؟ مگر تا کعبه نرفت تا ضجه بزند و از خدا بخواهد که عشقمان ابدی باشد؟ پس چرا لیلی را به مرگی از جنس سادومازوخیسم رساند؟ چرا قاصدک وارانه، در زندگی ام چرخید و ادعای آن را داشت که قاصد خبر های خوش است؛ ولی کورمال کورمال قدم های استوارش را برداشت و آن کراوات مشکی رنگش را به دور گلویم پیچید؟ چرا؟! با دست های خون آلود، اشک های دُر مانندم را پاک کردم. رد خون بر روی صورتم ماند و سوزناک جواب خود را دادم! صندلی زیر پایم را کنار زدم و در حال خفگی زمزمه کردم... چون مرد نیست! نامرد است. مقدمه: یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلی نشست سجده ای زد بر لب در گاه او پر ز لیلی شد دل پر آه او گفت یا رب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای جام لیلی را به دستم داده ای واندر این بازی شکستم داده ای نشتر عشقش به جانم میزنی دردم از لیلی ست آنم میزنی خسته ام زین عشق دل خونم مکن من که مجنونم تو مجنونم مکن مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلی تو من نیستم گفت ای دیوانه لیلی ات منم در رگ پیدا و پنهانت منم سالها با جور لیلی ساختی من کنارت بودم و نشناختی عشق لیلی در دلت انداختم قمار عشق را یکجا باختم کردمت آواره صحرا نشد گفتم عاقل میشوی اما نشد سوختم در حسرت یک یا ربت غیر لیلی بر نیامد از لبت روز و شب او را صدا کردی ولی دیدم امشب با منی گفتم بلی مطمئن بودم به من سر میزنی در حریم خانه ام در میزنی حال این لیلی که خوارت کرده بود درس عشقش بیقرارت کرده بود مرد راهش باش تا شاهت کنم صد چو لیلی کشته در راهت کنم. ...♡لینک صفحه نقد رمان کراوات مشکی...♡ ناظر رمان: @یارا
  7. رمان:پرنده خوش اقبال سحر خیز -نویسنده:kiana27 - ژانر:عاشقانه.کلکلی.طنز هدف: ما دونفریم ،دونفربرای همه چیز،برای دوست داشتن،برای دردکشیدن،برای ساعت های خوشی،دونفربرای بردن وباختن،تنها دونفر خلاصه: سرنوشت دخترییست که زندگی شادی داره ولی به دلیل بدهی پدرش مجبور میشه کنار خواهرش در شرکت شروع به کار کند و پسری که به خاطر پدرش به شرکت میاد و با دختر قصه ما روبه رو میشه و اتفاقاتی جالب می افته که سرنوشت دختر ما عوض میشه .... ساعت پارت گذاری :۱:۲۰
  8. نام داستان: دلبر بی نشان نویسنده: مریم خسروی کاربر نودهشتیا ژانر: عاشقانه، تراژدی خلاصه: داستان در مورد دختری هست که به عکاسی علاقه داره. وارد این حرفه میشه و در همین گیر و دار درگیرِ مردی میشه، که تقدیرش رو به کلی عوض می کنه... مقدمه: دلم را به بند کشیدی... معتاد قهوه ی تلخ چشمانت شدم‌. هیچ عطری، به اندازه ی عطر زلف تو دلبری نمی کند. رسم عاشقی را یادت دادم، اما کاش دانش آموز خوبی بودی و این قدر سرکشی نمی کردی. آخر لامذهب! این دلِ وامانده را کوی به کوی به دنبال خودت می کشی که چه؟! دلِ من طاقت این همه دلبری هایت را ندارد... همیشه بمان جانانم، تا غرق شوم در قهوه ی قاجاریِ چشمانت! 💜💛💚💙لینک صفحه ی نقد داستان دلبر بی نشان💙💚💛💜
  9. بسم الله الرحمن الرحیم نام رمان: مغناطیس عشق به قلم:FaBa ژانر: عاشقانه ، اجتماعی هدف: در پیچ و خم این دنیا شاید بتوان از عشق زمینی به عشقی حقیقی دست یافت. زمان پارت گذاری : نامعلوم خلاصه : خانواده ای سه نفرِ در جامعه ای پر از گرگ بدون پدر و مادر هرکدام قصه ای برای خود دارند .. مقدمه:عشق مغناطیسی است که ما را به مبدا وصل می کند عاشق هرکه هستی به اوعشق بورز . شاید این آخرین دیدار باشد.. شور زندگی همان عشق است پس عشق بورز! ناظر رمان: @مرضیه علیش
  10. رمان _لبخند های واقعی reyhaneq ژانر_عاشقانه اجتماعی خلاصه_سایت دختر شادوورزشکاریه که طی یه سری اتفاقاتی که براش میرفته یه سفر به شمال همراه دوستش میده ودراون سفر از گذشته پدرش واز خیلی واقعیت هایی که نمیدونستم سردرمیاره هدف من از نوشتن این رمان آینه که دوستایی که علاقه نشون میدن ومیخونن بتونن احساسات منو ازنوشته هام جذب کنن ومن بتونم قلم بهتری داشته باشم ساعات پارت گذاری ...تقریبا هرروز وبعدازظهر ناظر رمان: @مرضیه علیش
  11. به نام خداوند عشق آفرین انیسم،همان یاور نازنین نام داستان: باطل شدگان نام نویسندگان: اعظم شاهپوری،مهسا اسلامی کاربران انجمن نودوهشتیا (Flame گل آتش) ژانر: عاشقانه.تخیلی ساعات پارت گذاری: روزی دو پارت خلاصه: خانواده ای صمیمی و امیدوار؛ که خداوند مشکلاتی در مقابلشان قرار می دهد، تا اینکه آن ها قدر خوشبختیشان را متوجه شوند. آن ها با قدرت در مقابل مشکلات می ایستند و طوفان و سیل مشکلات آن ها را سست نمی کند. آن ها با وحدت و صمیمیت مشکلات را پشت سر می گذارند و نمی گذارند چیزی آن ها را جدا کند؛ ولی آیا آن ها می توانند تا پایان با یکدیگر متحد باشند و از پس مشکلات بر بیایند؟!
  12. نام رمان : تقدیرم نام نویسنده : حدیث رسولی | hada_♡ ژانر : عاشقانه ، پلیسی ، طنز ساعت پارت گذاری : نامشخص هدف از نوشتن : همیشه ی امیدی داشته باشیم خلاصه : داستان تقدیر در رابطه با زندگی دختری که از بچگی عاشق پلیس شدن بوده و بالاخره بعد از رسیدن به این شغل مسیر زندگیش کلا عوض میشه مقدمه : از وقتی که حرف زدن رو یاد گرفتم ؛عاشق اسلحه شده بودم... از وقتی که راه رفتن رو یاد گرفتم عاشق پلیس شدن بودم... زندگی من با همه ی دخترا فرق داشت! از خانواده متوسط و افکاری متوسط تر بودم.. پدرم سرگرد بود ، و منم دلم میخواست یه روزی مثل اون بشم اما مادرم متغیر بود! اون معتقد بود که جنس مونث به درد این کار نمیخوره! معتقد بود دختر باید بشینه تو خونه و کار آشپزی یاد بگیره و در یک کلام باید خانومی کنه. به مادرم عقایدش احترام می گذاشتم اما خوب میدونستم آدمی نبودم که یکجا بشینم و خانمی کنم دختری نبودم که سرم پایین باشه و آسه برم و آسه بیام من سرشار از هیجان بودم هیجانی که اجازه نمی‌داد آدم های اطرافم رو آنالیز و استنتاج نکنم اجازه نمی‌داد ، به چشمهای طرف مقابلم زل نزنم تا رنگ چشماش رو بفهمم در یک کلام اجازه نمی‌داد دختر آرومی باشم... ناظر: @zhrw._.sl
  13. نام رمان: سقوط یک مرد نویسنده: zahra.s.a _ کاربر انجمن نودوهشتیا ژانر: عاشقانه، اجتماعی، درام ساعت پارت گزاری: نامعلوم هدف:نوشتن بهم آرامش میده و می‌خوام با نوشتن این رمان نشون بدم که یه اتفاق چه‌قدر می‌تونه بیرحم باشه. "از @Hilda عزیزم که پابه پای من واسه این رمان زحمت کشیدن بینهایت ممنونم" خلاصه: لیلی همه ی قصه ها با زیبایی خود دل مجنونشان را به بیراهه و مکانشان را به دارلجنون می کشند؛ اما لیلی این قصه تنها کوله باری از درد بر دوش دارد و دستانش را فقط دست سرد بی کسی لمس می کند... مجنون این قصه خود لیلی است؛ دخترکی که در گوشه ی غصه هایش در آغوش خستگی ها، به جنون کشیده می شود و غوغای وجودش حتی به گوش نفس هایش نمی رسد! مقدمه: سراغ ندارم زیباتر از رویای تو و برای ِ خودم تو را آرزو می‌کنم ... من دردِ مشتَرَکَم مرا فریاد کن... ‏یا مرا با خود ببر آنجا که هستی یا بیا مثلِ نفس کشیدن دوستت دارم همانقدر بی اختیار ... ‏دلتنگی فقط یک کلمه نیست، یک سبک از بی صدا جان دادن است! دلتنگی که مردی را از پا در می آورد و آسمانی را وادار به باریدن می‌کند!.. منتظر نقداتون هستم♡♡ https://forum.98iia.com/topic/11178-نقدو-معرفی-رمان-سقوط-یک-مرد-zahrasa-کاربر-نودهشتیا/ @ARcher
  14. >>بسم الله الرحمن الرحیم<< نام رمان:یا تو یا هیچکس دیگه نام نویسنده:shabi_joon/کاربر انجمن نودوهشتیا ژانر:عاشقانه ـاحساسی ساعت پارت گذاری:نامعلوم خلاصه داستان: داستان درمورد دختریه که بعداز هشت سال رفیق دوران ابتداییش رو میبینه و بعداز گذشت یه مدت و رفت و امد های بینشون،عاشق داداش رفیقش میشه. لینک نقد رمان:
  15. به نام هستی بخش نام رمان: به وقت تنهایی نویسنده: افسانه افشاری کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: عاشقانه، تراژدی هدف: برای هر چیزی تو زندگی به انگیزه ایی نیاز داری! برای شادی کردن هات، خندیدن هات و هر چیزی که فکرش رو می کنی؛ حتی انگیزه ای برای زندگیت! برای منم رمان نویسی یه انگیزه ایی برای به واقعیت رسیدن افکارم و رویاهایی که از جنس خودم هستن. ساعات پارت گذاری: نامعلوم خلاصه رمان: دختری از جنس تنهایی؛ دختری که به دنیا اومده برای اثبات مقاوم بودن و سرسختی در مقابل مشکلات ریز و درشت؛ دختری که به خاطر گذشت روزگار کسایی رو از دست داده که اگر یه ثانیه در کنارش بودن ممکن بود این دختر؛ دختر شاداب و پر جنب وجوشی باشه ولی حالا... پشت هر نگاهش پر از غم و غصه اس؛ اونم به خاطر حوادثی که خودش توی اون دخیل نبوده و سرنوشت باعث و بانیش بوده و سرانجام با باز شدن پای شخصی در زندگیش روزگارش متحول میشه؛ یه روزگار معمایی و راز آلود! یه ترس از دست دادن و سرانجام یه عشق عمیق... مقدمه: تنهایی با « ت » شروع می شود و با هیچ چیز تمام می شود. به یاد تنهایی ام افتادم که با هیچ کس سکوتش را نشکست جز خیال تو! گاهی آنقدر تنها می شوم که خدا هم به تقدیر می گوید: کمی مهربان تر باش! تو چه می دانی که تمام لحظات بی تو را با تو گذراندم به تنهایی... تنهایی یعنی یک نفر خیلی کم است، تکان می دهد خانه را هر سالی که می آید... سرگرمی خوبی است، تو عکس قابت را و من قاب عکست را عوض می کنم و آغاز می شود سال تنهایی... تنهایی یعنی آرزوی مرگ کنی تا حتی شده برای تشییع جنازه ات یه عده دورت جمع بشن! تنهایی همان مرگ است که رو در بایستی دارد! سلام هایی که بوی خداحافظی می دهند... بودن هایی که هیچ کدام خوشحال کننده نیستند... و رفتن هایی که امید بازگشتی به آنها نداری... و ساعت هایی که همیشه به وقت تنهایی کند نمی گذرند بلکه گاهی به وقت انتظار جان را به لب می رسانند... ...و سرانجام همه این ها را جمع می کنی و می رسی به: « به وقت تنهایی » صفحه ی نقد| به وقت تنهایی ناظر رمان: @ZHR.MHY طراح جلد: @Hengameh.b
  16. نام رمان: خط ممتد عشق نویسنده: عاطفه بانو ژانر : عاشقانه هدف از نوشتن رمان: این رمان را برای آدمهای پاکی نوشته ام که عشق لطمه ای به نجابت وپاکی آنها وارد نکرده است و محجوبانه منتظر می مانند... خلاصه: رمان از زبان سوم شخص روایت می شود زندگی خانواده ی بزرگی را به تصویر می کشد که صمیمانه در کنار یکدیگر زندگی می کنند. تینا شخصیت اصلی داستان غرق در خوشبختی و بازیگوشی های روز مره در کنار خانواده ی بزرگش روزگار می گذراند که عشق این اسارت شیرین بی مقدمه روزهایش را پر می کند و دلخوشی هایش را بیشتر... ناظر رمان: @Diawl
  17. نام رمان : شبهای بعد از تو نویسنده:mahsa_k کاربر انجمن نودوهشتیا ژانر:عاشقانه هدف:از نوشتن رمان لذت میبرم و حس خوبی میده که خودت بتونی حرکت بعدی آدم های داستانتو بنویسی... زمان پارت گذاری:نامعلوم خلاصه:دختری به اسم یسنا که زیبایی خیره کننده ای داره با پسری آشنا میشه که کل زندگیشو عوض میکنه عشق آتشینی که بهم میرسن یا نه... لینک صفحه بررسی و نقد رمان شبهای بعد از تو:بررسی ونقد رمان شبهای بعد از تو ناظر رمان: @Tiana_joon
  18. نام رمان: تولد دوباره یک ماورایی نام نویسنده: آرزو.محبی کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: علمی تخیلی، عاشقانه، طنز هدف: ... خلاصه: آنوشکا دختری که آرزوشه توی کالج کالیفرنیا درس بخونه و بهترین عکاس بشه ولی امان از اینکه دست سرنوشت اون رو به راهی می کشونه و آنوشکا وارد دنیایی از مخلوقات جدید میشه که حتی به ذهنشم خطور نمیکنه همچین موجوداتی وجود داشته باشه... ساعت پارت گذاری: نا معلوم
  19. نام رمان : آفرودیته (الهه عشق و زیبایی) ژانر :عاشقانه_اجتماعی هدف از دست به قلم شدن من: آفرودیته بیانگر نهایت پاکی یک عشقه...عشقی که با سن کم چشیده میشه و اغلب اتفاقات داستان واقعیه.. دست به قلم شدم به امید اینکه دخترهای هفده یا هجده ساله داستانو بخونن و بدونن عاشقی توی این سن جرم نیست! اما محدودیت هایی داره و محدودیت مسئولیت میاره! خلاصه خط خطی های من: ترنم دختری شونزده ساله با نهایت حرف های نگفته اش...دختری از جنس سرمای زمستان.. دختری که عشق به گمانش عشق ،شتری هست که دم خانه همه نخوابیده..گمان میکند او مختار انتخاب کردن است.. اما.. اینبار عشق درس بزرگی به او میدهد... این ،آفرودیته است که اورا برمیگزیند! *** رمان اول شخص بیان شده و متن ساده و روان به زبان و لحن عامیانه هست! داستانی واقعی *** رمان رو تقدیم میکنم به : اول: دو دوست مهربونم که همیشه و همه جا کنارم بودن و بهم اعتماد کردن! دو:تقدیم میکنم به اشک هایی که الان برای ریختنشون پشیمونم.. باشه که این رمان درخواستی برای عفو من از اشکام باشه! سه :تقدیم میکنم به نگرانی هایم و عشق خالص ترنم و درد هایی که ترنم توی این راه کشید اما موند ..قوی موند و سرشو خم نکرد! و در اخر: برای شما خوانندگان عزیز شاید آفرودیته یک رمان باشه...اما من تک تک لحظه هاشو دیدم ..اشتباه نشه داستان برای من اتفاق نیفتاده! اما برای کسی بوده که دلواپسی هاشو دیدم پاک بودنشو دیدم .. کسیه که باهاش فهمیدم آدما میتونن فرشته باشن.. برای ترنمم دوستم مهربونم برای دختر جوانی که بهم ثابت کرد توسن پایین میشه قوی بود ! برای تو.. برای آفرودیته بی همتای من!
  20. نام داستان: زشت و زیبا نام نویسنده: یاسمن25 @z.farhani.
  21. نام رمان: کور سویِ عشق نام نویسنده: سارا جابری فرد ژانر: عاشقانه، پلیسی هدف: ایجاد علاقه در سخت ترین شرایط ساعات پارت گذاری: نامعلوم خلاصه: عشق، رویای شیرین شبانه ی هر دختریست که عاشقانه هایش را، در کنج کنج قلب‌اش ریخته. عشقی که سر انجامِ مبهمی دارد. صداهایی به گوش می‌رسد، صدای مرگ که به طبل شادمانه‌اش می‌کوبد و فریاد می‌کشد؛ از طرفی صدای امید بخش عشق می‌رسد، روح افزای دل سنگ، شده! منجی قلب سنگی، آری در همین حوالی، صدای اوست که همچون شبگرد ها امید به ادامه ی زندگی می‌دهد، امنیت را به جان می‌بخشد و خودش در تب عشق می‌سوزد... مقدمه: فراموش نکن، تا باران نباشد! رنگین کمان نیست. تا تلخی نباشد! شیرینی نیست. و گاهی همین دشواری هاست، که از ما انسانی نیرومند تر و شایسته تر می‌سازد. خواهی دید؛ خورشید بار دیگر درخشیدن را آغاز می‌کند. آری! آغاز می کند، درخشیدن را... جلد رمان: لینک صفحه ی نقد: عکس شخصیت ها: تاریخ شروع: ۱۳۹۸/۷/۲۱
  22. Aida313_98

    دلتنگشی؟

    یواش بگو. کسی نمیشنوه دلتنگشی؟
  23. 💙لینک صفحه ی نقد رمان💙 ♡لینک شخصیتهای رمان♡ نام رمانـ«نبرد عشق عسلی» نویسنده: نجمه صدیقی ژانر= معمایی_عاشقانه هدف: نویسندگی ساعت پارت گذاری نامعلوم خلاصه: عسل دختری مهربان، امااز جنس انسان های شجاع و کم سن و سال؛دختری که با ورود به دنیای تاریک مرد مرموز و خطرناک، سرنوشت خود را به سیاهی و تاریکی می کشاند. و اما... در بین این تاریکی ها قلبی که بی پروا برای مرد سیاه پوش می تپد.همین ماجرا باعث می شود، مجبور به پیمودن راهی شود که خطرناک است. هم اینک مرد سیاه پوش، کسی که از دل تاریکی ها بیرون آمده است، با انتخاب عسل دنیای خود را به سمت روشنی سوق می دهد و اما آیا این انتخاب دنیایش را چگونه تغییر می دهد؟ مقدمه: من کیستم؟ آیا تنها یک مرد خطرناک؟! کسی که همانند گرگ، شماری از دختران را به چنگال کشیده و درون دره افکنده؟ من کیستم؟ همان کسی که با ریا و بدکاری خوی گرفته؟ و یا آن کسی که با روشنی دشمنی می کند؟ هم اینک دفتر سیاه خود را باز می کنم. و بر سیاهی ورق می نویسم... تاریکی درون سینه. سینه ای که رحم را نمی فهمد و تا جان در بدن دارد دنیای شماری از دختران را به سرنوشتی نامعلوم دعوت کرده...
  24. نام رمان:لبه ی پرتگاه نویسندگان رمان: زهرا اسبان وNarges85 ژانر: پلیسی، عاشقانه هدف:سکوت نکنیم تا دیگران، حاکم شوند بر زندگی مان وهمانند؛ کنیز ما را به لبه ی پرتگاه بکشانند. ساعات پارت گذاری: نا معلوم خلاصه: چشم هایم را گشودم، در دیدگاهم جز سیاهی مطلق، چیزی نبود. ترس؛ همانند ویروس به جانم افتاده بود! لحظه ای نمی شد که ترس درونم غلغله به پا نکند؛ همانند جنین در خود، جمع شدم. دست هایم؛ همانند بید می لرزید! نمی دانم چه کنم! تا از این سیاه چال نفرین شده ، بیرون بروم.
  25. نام رمان :غرش شیران...عوعوسگان نویسنده:سایه ماه.کاربر انجمن نودهشتیا ژانر:انتقامی،عاشقانه،معمایی خلاصه:رمان درباره دختریست که از میان کولاک روزگار آمده با چشمانی سرد و قلبی یخ زده و فکری که لبریز از انتقام است آمده تا به اطرافیانش بفهماند همیشه دست بالای دست بسیار است دختری که برگشته است تا غوغا کند و آتش بزند کسانی را که همین آتش را به جان او انداخته اند.
×
×
  • اضافه کردن...