رفتن به مطلب

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'طنز'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالار اصلی
    • سرآغاز / به نودهشتیا خوش آمدید
    • ارتباط با مدیران
  • کتاب
    • تایپ و شروع نویسندگی
    • تالار ویرایش
    • ترجمه کاربران سایت
    • معرفی و نقد کتاب کاربران
    • رمان های کامل شده
    • کتابهای کاربران 98iia
    • دانلود کتاب
    • پاتوق نویسندگان
    • تالار کتابهای ترجمه شده.
  • آموزش
    • آموزش نقد کردن
    • آموزش های متفرقه
    • درخواست آموزش و راهنمایی
  • فرهنگ و هنر
    • موسیقی
    • بیوگرافی
    • کتابخانه سایت نود و هشتیا
    • شعر و ادبیات
  • سینما و تئاتر
    • تئاتر و نمایش
    • اخبار و معرفی سریال
    • دانلود کارتون و انیمیشن
    • دانلود سریال و مستند مجاز
  • مشکلات سایت
    • مشکلات و پیشنهاد برای عنوان کاربری
    • مشکلات و پیشنهادات برای انجمن ۹۸ایا
    • سخت افزار و نرم افزار
  • متفرقه
    • اموزش زبان انگلیسی
    • مذهبی، حدیث ، مداحی
    • متفرقه
  • عکس
    • گالری عکس شخصیت های ایرانی
    • گالری عکس شهرها و آثار تاریخی
    • عکس های متفرقه
  • عمومی
    • روانشناسی و پزشکی
    • سرگرمی
    • بحث و گفتگو
    • ورزشی
  • نودهشتیا
    • ویژه نامه نودهشتیا
    • خانواده نودهشتیا
  • نگارنده ها +++ چالش +++
  • نگارنده ها موضوع هاروزای زندگی
  • نگارنده ها برو بچ نظرتون درباره ی کودتا در مدرسه چیه ؟
  • نگارنده ها خبر بد
  • نگارنده ها دوست ها
  • نگارنده ها چالش رمان خونا
  • نگارنده ها فرض کن قراره فیلم زندگیتو درست کنن به نظرت اسمش چی باشه؟
  • نگارنده ها بی وفایی
  • نگارنده ها این قسمت : معرفی خودمون بهم دیگه مثل خل و چلا
  • نگارنده ها خونه ی متروکه
  • نگارنده ها آرزو
  • نگارنده ها حق انتخاب
  • نگارنده ها اسم
  • نگارنده ها ماشین زمان
  • نگارنده ها مردن
  • نگارنده ها آینه و احساسات
  • نگارنده ها حال بد
  • نگارنده ها نظرات
  • نگارنده ها عکس
  • شاه‍ قلـبم ^~^ لهترین اتفاق بـرات تو زندگیت‍ کـی افتاد
  • شاه‍ قلـبم ^~^ دویت داری چه‍ رؤ
  • #رمان_بخوانیم قوانین گروه
  • رمان نویسان کوچک موضوع ها سحر
  • رمان نویسان کوچک خوش آمدید
  • رمان نویسان کوچک موضوع ها همه کاربران
  • ده شصتيا دهه شصتيا جمع شيد
  • دیونه بازی موضوع ها
  • کلوپ وحشت تالار وحشت
  • یادگیری زبان ترکی استانبولی ( با تدریس سحــر راد ) درس 1
  • ☠️ماوراء☠️ معما 💖
  • ☠️ماوراء☠️ پاسخ گویی به سوالات شما ❤
  • ☠️ماوراء☠️ همه چیز درمورد جن ها
  • ☠️ماوراء☠️ دیزنی لند ☠️
  • دلنوشته قوانین ثابت گروه
  • دلنوشته دلنوشته‌های کامل شده
  • گروه بانمکا موضوع هالقب های فوق بامزه

دسته ها

  • Files
  • کلوپ وحشت فایل
  • کلوپ وحشت فایل
  • گروه بانمکا فایل
  • تئوریست ها اینجان جهان واقعا سال ۲۰۱۲ تموم شد!

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


کاربر

48 نتیجه پیدا شد

  1. آرمین
  2. نام رمان : زندگی کثیفم! نویسنده : ندا _ کاربر انجمن نودهشتیا ژانر : عاشقانه _ طنز _ غمگین خلاصه : تو اتوبان ساعت 12 داشتم ویراژ میدادم ، باید قبل از ساعت 12:30 میرسیدم خونه ، بهتره بگم قبل از رسیدن آرمین !! داشتم از پیش عشقم میرفتم پیش شوهرم ! هه! شوهری که دوسش ندارم ، ولی اون احمق من و دوست داره ! دلم براش میسوزه ، بیچاره !! مقدمه : لذت دنیا... داشتن کسی ست که دوست داشتن را بلد است. به همین سادگی...! هدف : ندارم ، به عنوان هنر مینویسم ساعات پارت گذاری : نا معلوم صفحه نقد
  3. رمان : زندگی کثیفم نویسنده: ندا _ کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: عاشقانه _ طنز _ غمگین خلاصه : تو اتوبان ساعت 12 شب داشتم ویراژ میدادم ، باید قبل 12:30 میرسیدم خونه ، بهتره بگم قبل از رسیدن آرمین !! داشتم از پیش عشقم میرفتم پیش شوهرم ! هه! شوهری که دوسش ندارم ، ولی اون احمق من و دوست داره ! دلم براش میسوزه ، بیچاره!........ادامه دارد ! مقدمه : لذت دنیا... داشتن کسی ست که دوست داشتن را بلد است. به همین سادگی...! هدف : ندارم ، به عنوان هنر مینویسم ساعات پارت گذاری : نا معلوم صفحه رمان
  4. " به نام حق " جادوی سبز آوین آرین مهر ژانر:تخیلی، طنز، عاشقانه خلاصه:دنیس، پسری با چشمان جادویی، از خاندان گم شده ی برایان، چند وقتی هست که خودش فهمیده یکی از برایان هاست؛ چندین سالِ که دنیس، برای سایروس، فرمانروای سرزمین هارول کار می کنه...ولی هیچ وقت جلوی کسی سر خم نکرده؛ از اونجایی که دنیس بعضی روز ها زیادی بی کار می شه، توی جنگل با سه دختر که یکیشون از اون یکی عجیب تره، مواجه می شه... (لازم به ذکر هستش که این داستان جلد دوم داستان ایلگار) نقد داستان جادوی سبز
  5. سلام دوستان عزیزم.حالتون چطوره؟ توی این بخش باید راجب موقعی که با یه جن رو در رو میشین چیکار می کنین،حرف بزنین. مثلا من یه بار تو مدرسه باهاش رو در رو شدم،نزدیک بود خودمو خیس کنم. خخخخ. راس می گم به خدا.... باور کنین.
  6. sheyda_835

    نام رمان : توافق اجباری نویسنده : sheyda_835 کاربر انجمن نودهشتیا هدف : نشان دادن عشق . ازدواجی که از روی اجباره ولی به عشقی بی پایان تبدیل میشه. خلاصه : مثل همه رمانای دیگه یه دختر داریم و یه پسر .این زوج ما مجبور میشن تا یک سال با هم ازدواج صوری کنن . که سرآغاز عشقشون و کل کلاشون و اتفاقات تلخ ماجراست...( پایان خوش ) لینک صفحه بررسی و نقد رمان توافق اجباری : بررسی و نقد رمان توافق اجباری
  7. نام نویسنده:شاهدخت تهرانی/Killerlove ژانر : عاشقانه/معمایی/کمی طنز هدف : این داستان میخواد بگه که عشق امروز دیروز نمیشناسه میاد یقه ات میگیره و میچسبونت به دیوار دلداگی حالا امروز چه 400 سال قبل خلاصه : مارال دختری از جنس سنگ سرد خارا که هیچ پسری نمیتونه واردش بشه در یک کل کل عاشقانه یه شرط میبازه و مجبور میشه که شرط قبول کنه و دوست هاشو به مال ببره در اونجا یه انگشتر پیدا میکنه اون انگشتر قفل قلب مارال میشکنه اما نه در این زمان قصه عشق مارال یکم قدیمی سالخورده است مارال عشق مارال توی 400سال پیش زندگی میکرده صفحه نقد
  8. زلزلــــه

    رمان عشق خنگ درباره یه دختره خیلی فوضول و شیطونه که سر یک اتفاقاتی بایک پسری اشنا میشه که..... خوشحال میشم اگه رمانمو بخونید ممنون صفحه رمان
  9. «به نام حــــــــــق» "پشمک ها وارد می شوند" آوین آرین مهر ژانر:طنز ، درام هدف:همیشه هدف لازمِ...ولی برای نوشتن،دل نویسنده لازمِ! خلاصه: چند تا دوست...زندگیشون با هم خلاصه شده!کل مشکلاتشون ، توی‌ با هم بودن و دوستی های صمیمی و خیلی صمیمی شونه...بعضیاشون عاشقانه هم دیگه رو دوست دارن...ولی؛بعد سالها می فهمن یه چیزایی رو می فهمن ، كه قبلش با خودشون می گفتن هیچ وقت این اتفاق نمی یوفته! "این رمان بر اساس زندگی خودم و دوستامِ...لحظه های تلخ و شیرین زیاد داشت برای ما ها" نقد رمان پشمک ها وارد می شوند
  10. نام رمان: ♡ دوری و دوستی ♡ نویسنده: مریم خسروی کاربرنودوهشتیا ژانر: عاشقانه،طنز. ساعت پارت گذاری:نامشخص! خلاصه: شایلی یه دختر ساکت ولی شیطون،که تو گذشته با سن کم سختی های زیادی متحمل شده اتفاقات جالب و غیر منتظره ای براش می افته که به کل مسیر زندگیش رو تغییر میده!وارد مسیری از زندگی میشه که تا به حال تجربه نکرده،مسیر عشق! عشقی که مثل یه جرقه ناگهانی شروع میشه ولی پایانش مشخص نیست... مقدمه: ای به زیر پوستم پنهان شده همچو خون در پوستم جوشان شده آه ای بیگانه با پیرهنم آشنای سبزه واران تنم! آه ای روشن طلوع بی غروب آشنا با سرزمین های جنوب عشق دیگر نیست این،این خیرگی‌ست چلچراغی در سکوت و تیرگی‌ست عشق چون در سینه ام بیدار شد از طلب پا تا سرم ایثار شد این دگر من نیستم،من نیستم حیف از آن عمری که با من زیستم ای لبانم بوسه گاه بوسه ات خیره چشمانم به راه بوسه ات ای تشنج های لذت در تنم ای خطوط پیکرت پیرهنم ای نفس هایت نسیم نیم‌خواب شسته از من لرزه های اضطراب خفته در لبخند فرداهای من رفته تا اعماق دنیاهای من چون تب عشقم چنین افروختی لاجرم شعرم به آتش سوختی! *فروغ فرخزاد* (تقدیم به تمام عاشقان دل پاک♡)
  11. نام رمان: ♡ دوری و دوستی ♡ نویسنده: مریم خسروی کاربرنودوهشتیا ژانر: عاشقانه،طنز. ساعت پارت گذاری:نامشخص! خلاصه: آدنیس یه دختر ساکت ولی شیطون،که تو گذشته با سن کم سختی های زیادی متحمل شده اتفاقات جالب و غیر منتظره ای براش می افته که به کل مسیر زندگیش رو تغییر میده!وارد مسیری از زندگی میشه که تا به حال تجربه نکرده،مسیر عشق! عشقی که مثل جرقه ناگهانی شروع میشه ولی پایانش مشخص نیست... مقدمه: ای به زیر پوستم پنهان شده همچو خون در پوستم جوشان شده آه ای بیگانه با پیرهنم آشنای سبزه واران تنم! آه ای روشن طلوع بی غروب آشنا با سرزمین های جنوب عشق دیگر نیست این،این خیرگی‌ست چلچراغی در سکوت و تیرگی‌ست عشق چون در سینه ام بیدار شد از طلب پا تا سرم ایثار شد این دگر من نیستم،من نیستم حیف از آن عمری که با من زیستم ای لبانم بوسه گاه بوسه ات خیره چشمانم به راه بوسه ات ای تشنج های لذت در تنم ای خطوط پیکرت پیرهنم ای نفس هایت نسیم نیم‌خواب شسته از من لرزه های اضطراب خفته در لبخند فرداهای من رفته تا اعماق دنیاهای من چون تب عشقم چنین افروختی لاجرم شعرم به آتش سوختی! *فروغ فرخزاد* (تقدیم به تمام عاشقان دل پاک♡)
  12. نام رمان:اکتیویا نویسنده:ایکس کاربر انجمن نودهشتیا ژانر:فانتزی ماجراجویانه اکشن طنز عاشقانه هدف:ذهن من همیشه درگیر بوده. شاید بخاطره تخیلی بودن فکرامه. دوست داشتم تمام تخیلمو بنویسم ولی در قالب یه رمان. ساعت پارت گذاری:نامعلوم خلاصه:در زمانی که دنیا متشکل از دو ماده بود دو جادوگر مبارزه میکنند. مبارزه ای از جنس نفرت و غم. سر اغاز این مبارزه چه میشود؟ و چرا این مبارزه باید به یک پسر بچه 14 ساله دبیرستانی که روحش هم از نیروی اجدادش خبر ندارد کشیده شود؟ گاهی وقتا سرنوشت هم دستکاری میشود. لینک نقد:
  13. به نام خدا نام رمان : قـلـم تـقـدیـر نام نویسنده: Roya80کاربر انجمن نودوهشتیا ژانر: عاشقانه ، طنز ، کمی اجتماعی هدف: زندگی پر از بلندی و پستیه! مهم این نیست که زندگی چقدر میتونه سخت باشه . مهم اینه که چجوری تحملش کنی! با نوشتن این رمان میخوام واژه * مقاومت *رو به تصویر بکشم و نشون بدم که زندگی هایی سخت تر از زندگی ما هم هست! در مسیر زندگی قوی باشید! ساعات پارت گذاری: سه روز در هفته خلاصه : رمانم مثل رمان های دیگه دوتا شخصیت اصلی و مهم داره ! ماکان که پسر نقش اول رمانه یه پسر که به طور خاصی متفاوت و مرموزه ! دوست خاصی نداره و اینا باعث شده پسر ساکتی باشه ! گذشته فوق العاده باحالی داره.گذشته ای که سعی کردم مثل بقیه رمانا نباشه.نه شکست عشقیه ! نه خیانت ! و اما ... سایه ! سایه یه دختر چند شخصیتی و خاصه ... همه میگن اون اسکله ولی در حقیقت اون بیخیاله ! با حرف مردم کاری نداره و واس خودش زندگی میکنه یه ویژگی بزرگ داره که هر کسی نداره ، اونم چشاشه ! چشاش هر آدمی رو بی برو برگرد گرفتار میکنه ! و در آخر باید رمانو بخونید و ببینید که قلم تقدیر با اینا چیکارا میکنه .. پایان خوش .. لینک صفحه نقد رمان قـلـم تـقدیـر
  14. avin._.ar

    "روانشناس دیوونه من" avin._.ar کاربر نودهشتیا ژانر:طنز،عاشقانه ساعات پارت گذاری:نامعلوم هدف نوشتن:همه ی ما می تونیم از پس هر چیزی بر بیایم.حتی اگر به بزرگ ترین مشکلات دنیا برخورد کنیم.این رمان هم،زندگی کسی رو باز گو می کنه،که مشکلات زیادی داره...ولی جلوی همه ی اونا ایستادگی می کنه و به خودش تلقین می کنه که خوبه...چه بسا که این تلقین،همیشه درست از آب در میاد! خلاصه:آرشه دختر پر شر و شوری بود...دختری که همه از دست کاراش دیوونه می شدن...ولی...یک اتفاق باعث شد آرشه بیماری خاصی بگیری که یه جورایی بهش می گن افسردگی!آرشه مادرش رو از دست داده...اونم نه یه مرگ ساده؛مادر آرشه تو آتش سوزی از دنیا رفت...بیماری آرشه جوریه که ممکنه بهش صدمه بزنه...ولی پدر آرشه،فکر می کنه که دخترش واقعا افسردس!هر روز یه روانشناس جدید می یاره که به لطف آرشه،اونا نیومده بر می گردن!و حالا،یه روانشناس جدید!این دفعه آرشه می خواد چی کار کنه؟همون شیطنت های کلیشه ای و همیشگی؟ ناظر رمان: fereshteh98 لینک نقد:نقد_رمان_روانشناس_دیوونه_من لینک گالری:گالری_شخصیت_های_روانشناس_دیوونه_من
  15. mahi_sf

    سلام به دوستای عزیزم و فرشته ی من. توی این بخش،شما دوستان می تونید ترسناک ترین خوابی که توی عمرتون دیدید رو اینجا مطرح کنید. البته می تونید ترسناک ترین لحظاتی که تجربه کردین رو هم بنویسید(البته سعی کنید بیشتر خواب باشه) ممنونم.امیدوارم بهتون خوش بگذره دوستان...?
  16. نام رمان:ژوژمان نویسنده:مهتاب موذنی ژانر:معمایی-طنز-عاشقانه هدف:دید دقیق تر به محیط اطراف،تفکر و تغیر نگرش در برخی مسائل ساعت پارت:چهارشنبه یا پنجشنبه،21الی22 ناظر:مائده خلاصه:ژوژمان متفاوت تر از هر چیزی که تا الان خواندین. _الین یک دختره دو رگه ارمنی_ایرانی و صاحب شرکت طراحی و مد هست. و واسه پیشرفت شرکت و اعتبار برندش هرکاری میکنه. یکی از این کارا.... مقدمه: من آمدم تا دنیا را اندازه خویشتن بدوزم. پارچه اش را خودم انتخاب کنم."مخملِ تُرک" به رنگِ لاجوردی به وسعت آسمان. یقه اش را دلبر و دامنش را پر چین. من آمدم بغض ها را درز بگیرم و یک جیب برای خاطرات بدوزم و دَمش را با ابریشم خوشبختی تو بگذارم. من اینجا هستم تا تنپوش واقعیت به آرزو هایم بپوشانم. و رویا نبافم. من هستم تا آسمان را به زمین کوک بزنم. و چرخ روزگارم را بچرخانم. #مهتاب_موذنی https://forum.98iia.com/topic/2569-صندوق-انتقادات-و-پیشنهادات-?/
  17. Mahgool89

    خب امید وارم این تاپیک برای اولین بار باشه مشاعره داستان نویسی هستش. من یه داستان مینویسم و شما اون داستان رو ادامه میدید هر چه قدر خنده دار تر بهتر هرکسی داستان رو از ادامه پاسخ قبلی خودش ادامه میده. خب داستان رو شروع میکنم. امروز یه روز گرم تابستونه، و اگه به سمیرا که دوست صمیمیم هستش قول نداده بودم ترجیح میدم تو خونه بمونم و بیرون نیام. باهاش تو کافه همیشگی قرار گذاشته بودیم. از خیابون رد شدم اومدم از جوب رد بشم که یکی از پشت بهم خورد منم مثل همیشه تعادلم رو از دست دادم رفتم تو جوب. شکه شده از اتفاقی که افتاده برگشتم به عقب دیدم یه پسر خوشتیب و چهارشونه که موهای بورشو به بالا شونه کرده بود بالا سرم وایساده. خب دوستان شما ادامه این داستان رو بنویسید😍
  18. aniiiiiia5

    نام رمان:دختر ابنباتی نام نویسنده :aniiiiiia ژانر:طنز,عاشقانه خلاصه: اهم اهم به نام اون بالاسری شروع میکنم: یه دخی خل و چل به نام مانیا که نوعی جونور ناشناختس مانی:اعه خانوم نویسنده مایوسمون نکن خب گله گله عاشقه ابنباته این خانوم از طریق دوسش ترنم وارد یه اکیپ معروف تو تهران میشه و......بعدددشش عوالیه یعنی بخونین میگید واوو فقط وااا خخخخ مقدمه:به نام خداوند حکیم همه جفتن ما تکیم خخ طبع شاعرانه هم ندارم چه کنم دیوونگی و هزار دردسر عشق اگه با دیوونگی نباش عشق نیس که موزهه موزززز خخخخخخ هدف از نوشتن:هدف فقط شاد کردن شما عزیزای دلع ساعت پارت گذاری:۲۳:۴۱ صفحه نقد
  19. aniiiiiia5

    سلومممم عشقولیااا خوشحال میشم رمان این بنده حقیرو بخونین 😘😘😘حمایت شما پله موفقیت منه گلای من نظر بدین گلای من باعشق❤ صفحه رمان
  20. نام داستان:روزگار عمارت ما نام نویسنده:پ.جلالی ژانر:طنز ،اجتماعی خلاصه:داستان برمیگرده حدود 100سال پیش اون موقع هایی که هنوز مردم با اسب و قاطر این ور اون ور میرفتن وخبری از زنگی متجددانه الان نبود البته این داستان مربوط به تک پسر خانواده ای است به نسبت ثروتمند وتحصیل کرده پسر داستان ما وارسته از دنیا و به قول خودش عارف مسلک است مقصود این داستان مذمت دنیا گرایی وکوتاه بینی است. صفحه نقد و معرفی : روزگار عمارت ما... ****** باران می آید، بوی خوش نم باران میان گل های اقاقیا باغچه مان فضای حیاط را پرکرده راستش من از بوییدن خاک نم زده باغچه، سیر نمی شوم. آنقدر در حیاط می مانم، تا تیغه طلایی آفتاب رطوبت را از جان خاک بکشد. آنگاه است که مادر از ایوان خاک خورده ونم زده به من که روی سنگ فرش حیاط نشسته ام اشاره می کند که بیا تو. سری تکان می دهم که یعنی می آیم. پرده را می کشد و به داخل می رود باید بروم اما مگر می شود؟! باران اوج احساس من است به نوعی تجلی باطن پرتلاطم من شور جوانی را از باران آموختم به سمت عمارت راه می افتم همه جا را سکوت فرا گرفته خوب طبیعی است سرظهر است وباران هم آمده همه در خانه هاشان چپیده اند تا یک جمعه زمستانی را بی سروصدا به پایان ببرند وشنبه را پر هیاهو آغاز کنند اما نمیدانند غوغای باران اوج آرامشش است سکوت محض است راستش مردم خیلی چیز های دیگر را هم نمیدانند و تا بهشان میگویی جواب می دهند تو حالا جوانی. احساسات بلوغ است .بچه جان گشنگی نکشیدی این چیزا از یادت بره. اما این چیزها ربطی به دنیا ندارند حالتی مجرد وروحانی هستند، به نظر من روح انسان است که می فهمد چه می گویم .درکش با عقل جور در نمی آید؛ با دل باید پذیرفتش. صدای قریج قریج کفش های خیسم روی پله های سنگی سکوت را در هم می شکند. به داخل می روم مادر به سمتم می آید ونگاه نگرانش موهای خیسم را نشانه میگیرد با لحن مهربان می گوید: آه فرزندم چه بگویم به تو که اگر هم بگویم بی اثر است تو در باران چه میکنی ؟ حوله ای را بر سرم می اندازد وشروع میکند به خشک کردن موهای نم دارم حوله را از اومیگیرم +مادر نیازی نیست من طوریم نمیشه باران حالم را جا می آورد. لبخندی نثار صورت گلگونش که به سرخی شقایق است، می کنم . از کنارش رد میشوم به اتاقم می روم راستش عمارت 15اتاق کوچک وبزرگ دارد از قضا من کوچکترین اتاق را انتخاب کرده ام عوضش حس وحال خوبی دارد دنج است وپنجره ای هم به سمت حیاط دارد. روی تخت دراز می کشم وبه زنان ریز ودرشت سقف زل میزنم که هنر دست اوستا احمد است به درستی که خوب کارش را بلد است لباس های رنگارنگ وموهای فرق وسط زنان نشان از این است طرح مربوط به دوران قاجار است. این عادت همیشگی من است؛ ساعت ها روی تخت ولو می شوم و کجکی به نقوش ونگارگری های سقف می نگرم وقتی به آن ها مستقیم نگاه می کنم. جز طرحی رنگارنگ چیزی نمی بینم ولی حسنش به کج نگاه کردن است. نقش ها زیر نگاه مورب من حرکت می کنند، گویی دوباره جان یافته اند زنان قاجاری در زیر نور ماه می رقصند اما کسی جز من نمی بیندعجیب است! محمود برادر زن عموی ناتنی شوهر خواهرم است و البته تنها دوست من حتی محمود هم که بقیه خل وچل میخوانندش مرا مسخره می کند، نمی دانم شاید من همه چیز را جدی جدی کجکی می بینم وآن ها راست. من اکثر زمانم را با کتاب سپری میکنم کتاب های زیادی را می دانم گاهی از سر فراغت شعری می نویسم اما تاکنون هرکدام را نشان میرزا عباس معلم شعر فارسیمان دادم با نظری صریح وکوبنده دک ودهنم را چنان بسته که تا روزها هوس حرف زدن هم به سرم نزند چه برسد شاعری. جهان اطراف من رنگ وبو دیگری دارد که در آن عبور مگس از کوچه تنهایی وعکس غوک در حوض برایم به اندازه سهراب ملموس است العجب که از دریچه نگاه عامیانه به دور.
  21. نام رمان:عشقش به خواهرم نویسنده:s.shahbazi کاربر نودهشتیا ژانر:عاشقانه ساعات پارت گذاری: نامعلوم هدف: با محبت خار ها گل میشوند . من این ضرب المثل را به شکل یک رمان عاشقانه نشان دادم. خلاصه:دختری به نام الناز که با خواهرش خدمتکار یک خانواده ثروت مند هستن الناز عاشق پسر اون خانوادس .ولی الناز از کجا میدونه که پسر قصه عاشق کسیست که فکرش هم نمی کنه. صفحه نقد
  22. نام رمان:ازفاصله تاجدایی نام نویسنده:دلربا هدف ازنوشتن:میخوام استعدادموبسنجم ساعت پارت گذاری:3روزدرهفته مقدمه آب آب راغرق نمی کند ، بادبادراویران نمی کند خاک خاک رامدفون نمی کند ، اماآدمی آدمی رانابودمیکند. خلاصه داستان درمورددختری شیطون به نام مهساس که بااجبارورودوایستی خانوادش مجبوربه ازدواج باپسری مغرورمیشه و...
  23. avin._.ar

    ایلگار آوین آرین مهر ژانر:تخیلی،عاشقانه،طنز صفحه_نقد_داستان_ایلگار خلاصه:موهای بوری داشت که بعد ها تبدیل به مویی قرمز رنگ شد.نگاهی اشت سبز رنگ.صورتی کک و مکی که ظاهرش رو از چیزی که بود عجیب تر می کرد.این دختر عجیب بود.خاص بود.هفت ساله که بود،مادر و پدر این دختر فهمیدند که بچه شون خاصه؛اما خودشون رو به نفهمی زدند و برای اینکه یه وقتی آزار دخترشون به کسی نرسه،اون رو به یک ویلایی تو جنگل بردن...
  24. Selin_k!a

    بِرتا selin kiani تایم پارت گذاری:نا معلوم ژانر هدف از نوشتن:با نوشتن احساس خوبی
  25. Kosarbayat398

    نویسنده : کوثربیات نام رمان: پرستار عاشق ژانر: عاشقانه ،طنز، اجتماعی خلاصه: نسترن دختر 26 ساله ای هست که پرستاره موفقی هست او در حال زندگی کردن در دنیای خودش هست که مهندس کامیار دویران وارد زندگیش میشه و اون رو وارد دنیای دیگه ای میکنه منتظر نظراتتون هستم یا علی صفحه رمان: رمان-پرستار-عاشق
×