رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'رمان'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالار اصلی
    • سرآغاز / به نودهشتیا خوش آمدید
    • ارتباط با مدیران
  • کتاب
    • تایپ و شروع نویسندگی
    • تالار طراحی جلد
    • ترجمه کاربران سایت
    • معرفی و نقد کتاب کاربران
    • تالار ويراستاری
    • کتابهای کاربران 98iia
    • دانلود کتاب
    • پاتوق نویسندگان
    • تالار کتابهای ترجمه شده.
  • آموزش
  • فرهنگ و هنر
  • سینما و تئاتر
  • مشکلات سایت
  • متفرقه
  • عکس
  • عمومی
  • نودهشتیا
  • نگارنده ها +++ چالش +++
  • نگارنده ها موضوع هاروزای زندگی
  • نگارنده ها برو بچ نظرتون درباره ی کودتا در مدرسه چیه ؟
  • نگارنده ها خبر بد
  • نگارنده ها دوست ها
  • نگارنده ها چالش رمان خونا
  • نگارنده ها فرض کن قراره فیلم زندگیتو درست کنن به نظرت اسمش چی باشه؟
  • نگارنده ها بی وفایی
  • نگارنده ها این قسمت : معرفی خودمون بهم دیگه مثل خل و چلا
  • نگارنده ها خونه ی متروکه
  • نگارنده ها آرزو
  • نگارنده ها حق انتخاب
  • نگارنده ها اسم
  • نگارنده ها ماشین زمان
  • نگارنده ها مردن
  • نگارنده ها آینه و احساسات
  • نگارنده ها حال بد
  • نگارنده ها نظرات
  • نگارنده ها عکس
  • نگارنده ها خدا
  • نگارنده ها زندگی حیوانی
  • شاه‍ قلـبم ^~^ لهترین اتفاق بـرات تو زندگیت‍ کـی افتاد
  • شاه‍ قلـبم ^~^ دویت داری چه‍ رؤ
  • #رمان_بخوانیم قوانین گروه
  • رمان نویسان کوچک موضوع ها سحر
  • رمان نویسان کوچک خوش آمدید
  • رمان نویسان کوچک موضوع ها همه کاربران
  • دیونه بازی موضوع ها
  • کلوپ وحشت تالار وحشت
  • ☠️ماوراء☠️ معما 💖
  • ☠️ماوراء☠️ پاسخ گویی به سوالات شما ❤
  • ☠️ماوراء☠️ همه چیز درمورد جن ها
  • ☠️ماوراء☠️ دیزنی لند ☠️
  • ☠️ماوراء☠️ سرگرمی
  • یاران آقا امام زمان (عج) مشکلات این دنیا رو بگو و برای حلش یک راه حل پیشنهاد بده :)
  • یاران آقا امام زمان (عج) قصد داری برای ظهور آقا چکار کنی؟
  • گروه درس خون ها^_^ موضوع ها
  • ناظران این سایت موضوع ها
  • ناظران این سایت اگه الان...
  • گروه آموزش ناظران تالار پرسش و پاسخ
  • گروه آموزش ناظران تالار آموزش
  • گروه آموزش منتقدان تالار آموزش
  • گروه آموزش منتقدان تالار پرسش و پاسخ
  • 📚آموزش نویسندگی؛ کوتاه و ساده📚 📕مشخصات یک نثر خوب
  • 📚آموزش نویسندگی؛ کوتاه و ساده📚 📖کوتاه بودن یا ایجاز
  • 📚آموزش نویسندگی؛ کوتاه و ساده📚 📖شناخت کلمات
  • 📚آموزش نویسندگی؛ کوتاه و ساده📚 📖روان بودن یا سادگی؟
  • 📚آموزش نویسندگی؛ کوتاه و ساده📚 📕شکل متن و نوشته
  • 📚آموزش نویسندگی؛ کوتاه و ساده📚 📖هویت شناسنامه ای جمله
  • 📚آموزش نویسندگی؛ کوتاه و ساده📚 📕چرا نویسندگی؟
  • 📚آموزش نویسندگی؛ کوتاه و ساده📚 📕چند نکته منتقرقه

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


About Me


کاربر

57 نتیجه پیدا شد

  1. سلام. این هم عکس های شخصیت رمان طلوع ماه
  2. hanieh007

    نقد رمان انابت

    سلام دوست جونیاااام رمان انابتو خوندین ؟ اگه جوابتون مثبته تا اینجا چطور بود ؟ نقاط قوت و ضعف قلمم در کجا بود ؟ چیزی بود که تو رمان جذبتون کنه در ضمننننننن من عاشق همتونم که توی تاپیک قبلی برام نوشته بودین از این به بعد باهام دوستین و رمانمو میخونید ازوجوود شماااها کلی خوشحالم وخدارو شاکرم ....... متاسفانه نتونستم توی همون تاپیک دونه دونه جوابتونو بدم چون تاپیک برای ارسال دوباره قفل شده نمیدونم چرا ؟😑 به هر حال دوستون دارم و منتظر انتقاداتون هستممممممممم😜
  3. artina.bnl

    رمانتون رو معرفی کنید?

    خب سلاااااام بر دوستای عزیزم?? خب اینجا قراره که هم کسایی ک تازه شروع به نویسندگی?کردن و هم کسایی که خیلی وقته که نویسندگی می کنن?اسم رمانشون رو بگن به همراه ژانر رمان? از خودم شروع می کنم? اسم رمان های در حال تایپم تئاتر زندگی? و انتقام ۲ طرفه ?هست. ژانر اولی:طنز?.کل کلی?.دانشگاهی?‍?.یه جورایی هم شاید بشه گفت هم خونه ای?.عشقولانه?. ژانر دومی:پلیسی?‍♀️.عاشقانه❤.کمی طنز و کل کلی?.
  4. 💙لینک صفحه ی نقد رمان💙 ♡لینک شخصیتهای رمان♡ نام رمانـ«نبرد عشق عسلی» نویسنده: نجمه صدیقی ژانر= معمایی_عاشقانه هدف: نویسندگی ساعت پارت گذاری نامعلوم خلاصه: عسل دختری مهربان، امااز جنس انسان های شجاع و کم سن و سال؛دختری که با ورود به دنیای تاریک مرد مرموز و خطرناک، سرنوشت خود را به سیاهی و تاریکی می کشاند. و اما... در بین این تاریکی ها قلبی که بی پروا برای مرد سیاه پوش می تپد.همین ماجرا باعث می شود، مجبور به پیمودن راهی شود که خطرناک است. هم اینک مرد سیاه پوش، کسی که از دل تاریکی ها بیرون آمده است، با انتخاب عسل دنیای خود را به سمت روشنی سوق می دهد و اما آیا این انتخاب دنیایش را چگونه تغییر می دهد؟ مقدمه: من کیستم؟ آیا تنها یک مرد خطرناک؟! کسی که همانند گرگ، شماری از دختران را به چنگال کشیده و درون دره افکنده؟ من کیستم؟ همان کسی که با ریا و بدکاری خوی گرفته؟ و یا آن کسی که با روشنی دشمنی می کند؟ هم اینک دفتر سیاه خود را باز می کنم. و بر سیاهی ورق می نویسم... تاریکی درون سینه. سینه ای که رحم را نمی فهمد و تا جان در بدن دارد دنیای شماری از دختران را به سرنوشتی نامعلوم دعوت کرده...
  5. " به نام خالق عشق" نام رمان:آوای قلب عاشقم نام نویسنده:mobina..a کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: عاشقانه هدف: علاقه به نویسندگی ساعت پارت گذاری:نامعلوم خلاصه: چرا ما انسان ها باید به کسی دل ببندیم که ما را نمی خواهد؟ چرا ما انسان ها باید کسانی برایمان پررنگ شود که ما را به هیچ رنگی نمی بینند؟ چرا ما انسان ها برای کسی خودمان را می کُشیم که ذره ای برایشان ارزشی نداریم؟ زندگی آوا دختر داستان ما هم این گونه است...عاشق کسی می شود که او را نمی خواهد...و از کسی دوری می کند که دیوانه وار عاشق او است...ولی در این میان دختر داستان ما به کدام یک می رسد؟ آن کسی که عاشقانه دوستش دارد یا آن کسی که عشق آوا را نسبت به خودش نمی بیند؟
  6. اسم رمان های تخیلی قشنگی که خوندین رو بگین {اگه مال خود سایت هم باشه که چه بهتر}
  7. صفحه ی نقد رمان سمفونی ترس لطفا نقد کنید و باعث پیشرفتم بشید یک دنیا ممنونتون میشم❤🙏
  8. نام رمان: زشت و زیبا نام نویسنده: یاسمن25 ژانر: درام خلاصه: همه در شعار می گویند، ظاهر هیچ اهمیتی ندارد، بلکه مهم باطن است. پای عمل که می آید همگی پا پس می زنند. دختری از جنس شیشه و روح زخم خورده چگونه می خواد در میان مردمانی ظاهر بین خودش را حفظ کند. خدا را چه دیدی شاید قصه ی دخترک ماهم عوض شد... مقدمه: در زمونه ای که هر کسی در تلاش برای زیباتر شدن است و پا به عرصه ی رقابت بی پایان گذاشته سرنوشت دختر های که از زیبایی، کم تر یا اصلا بهره ای نبرده اند چه می شود!دختری که با تمام زیبایی ها و هیجانات دخترانه اش به گونه ای دیگر به اون نگاه می شود. همه ی دختر ها زیبا هستند. اصطلاح زشت برای یک دختر ناقص گویی است. دختر بدون زیبایی به پرنده ای بدون بال می ماند. جوری که حق طبیعی اش رو ازش گرفته اند. صفحه ی نقد
  9. رمان همخونه شرقی نویسنده : سمیه سادات هاشمی جزی ژانر : اجتماعی خلاصه : بهار نابغه رياضيست براي ادامه تحصيلش و رفتن به تهران با مشكل روبه رو ميشود پدرش اجازه ادامه تحصيل در تهران نميدهد و همه را در بهت فرو ميبرد بهار بنا به اجبار و احترام خانواده بايد تابع حرف پدرش باشد و مجبور به تصميمي ميشود كه آينده اش را دگرگون ميكند https://forum.98iia.com/topic/3699-نقد-همخونه-شرقي/ @سمیه هاشمی
  10. Mah

    ژانر های رمان

    سلام به خانواده بزرگ و هنرمند نودهشتیا. "ژانر" رمان،داستان یا هر نوشته ای طرفداران خاصه خودش رو داره. و خودم هرگاه بخوام رمانی بخونم اول به ژانر و خلاصش نگاه میکنم و خیلی جاها دیدم که مفهوم انواع ژانر درست بیان نشده. به همین منظور توی این تایپک ژانر ها رو مرور میکنیم. *********************************** رمان اجتماعی رمان اجتماعی، رمانی است که در آن مسائل اجتماعی، سیاسی یا مذهبی با جهت‌گیری تعلیمی، مورد نظر است. هدف و نیت اصلی این نوع رمان، معطوف ساختن توجه مردم به کاستی‌ها و نقصان‌های اجتماعی است به عبارت دیگر، رمانی که بر نفوذ جامعه و اوضاع اقتصادی و نیز بر شخصیت‌ها و وقایع داستان تأکید می‌ورزد و تأثیر اقتصاد و وضعیت و موقعیت اجتماعی را بر رفتار و سلوک انسان در زمان و مکان معین مورد ارزیابی و بررسی قرار می‌دهد و مفهوم صریح "تز" اصلاحات اقتصادی و اجتماعی را تصویر می‌کند. نوعي رمان درباره مسئله اجتماعي است كه توجه اصلي خود را معطوف به ماهيت جامعه، عملكرد و تأثيرات جامعه روي اشخاص مي‌كند. رمان اجتماعي اغلب با نيت ارشادي و يا احتمالا به منظور ايجاد تغييرات بنيادي در جامعه نوشته مي‌شود. بنابراين، رمان‌نويس سعي مي‌كند مردم را متوجه كمبودها و نقايص جامعه بكند و نظريه‌اي را به عنوان راه‌حل مشكلي از مشكلات اجتماع طرح كرده، به طريقي درباره آن بحث كند. البته بايد دانست كه رمان اجتماعي به هيچ‌وجه هميشه رمان عقيدتي يا تبليغي نيست.
  11. نام داستان: زشت و زیبا نام نویسنده: یاسمن25 @z.farhani.
  12. Yassamanhosseini

    نگاه نگار | Yassamanhosseini

    نام رمان : نگاه نگار نویسنده : yassamanhosseiniکاربر انجمن نودهشتیا موضوع: عاشقانه خلاصه داستان: داستان راجب دختر کاملا امروزی است که پدرشو یکساله از دست داده مادرش که الان جایگاه پدر و مادرشو داره به دخترش زندگی و سخت میگیره و نگار از این بابت زیاد خرسند نیست ...از طرفی رویاهای خارج از کشور درس خوندن و کار کردن و پیشنهادهای وسوسه انگیزی که بهش میدن تمومی نداره ولی مادرش با رفتنش موافق نیست و درست زمانی که همه چیز بر وفق مرادش نیست به پیشنهاد یکی از دوستانش به فکری می افتد و این آغاز داستان زندگی پر رمز و رازه نگارِ.... . هدف از نوشتن رمان :به نظرم بهترین بهانه ای که هرکس میتونه داشته باشه ،اینکه انسان ها باهم فرق میکنن و گاهاً کسی این اشتباهاتشونو نمی بینه ... خیلی خوب میشه که با نوشتن میتونیم تا حد ممکن عشق و علاقه،درد و رنج و به مخاطب برسونیم ... ساعت پارت گذاری : من دانشجو رشته بازیگری هستم و دائما سرتمرینم هرشب پست خواهم گذاشت و اگر تایم یاری کنه گاهاً صبحم پست خواهم گذاشت.. سپاس?
  13. نام رمان:چهارخونه نویسنده:her_name کاربر انجمن نودهشتیا ژانر:درام؛اجتماعی؛تراژدی؛عاشقانه هدف:قهرمان بودن یعنی چی همه تو زندگیشون اشتباه میکنن ولی هدف نهایی همه خوشبختیه و خوشبختی شاد بودنه نه قهرمان بودن ساعت پارت گذاری:نامعلوم خلاصه:قصه ی زندگی یه دختر با افکار عجیب توی یه جامعه به هم ریخته و تلاش برای این که بفهمه اون واقعا کیه؟جاش کجاست؟ و این که چه کسی میخواد باشه؟ ناظر: @مرضیه علیش
  14. نام رمان: عشق، برای ما نیست. نویسنده: parisa.hz ژانر: عاشقانه،درام،فانتزی،معمایی هدف: باید با سختی های زندگی هرچه قدر هم که بد باشه جنگید تا دست آخر به چیزی که میخوایم برسیم. خلاصه: دختری که در زمان های قدیم به طرز مرموزی از طریق دریا که گویا عرق شده و زنده مونده؛ به یه مکان دور تر از جایی که بهش تعلق داشته اومده و دچار فراموشی شده. حالا نمیدونه کیه و چیه و سردرگمه تا اینکه یه موجود عجیب ظاهر میشه و بهش میگه در ازای یه خواسته میتونه بهش کمک کنه تا از رازش سر در بیاره... ساعت پارت گذاری: روزهای زوج
  15. رمان انقراض نویسنده ث.تهرانی کاربر انجمن نودوهشتیا ژانر: معمایی_عاشقانه هدف: هدف من به عنوان نویسنده ی این رمان آشنایی خواننده با مفاهیم قدرت ها و نیروهای درونی انسان هاست.قدرتی که میتونه هر چیزی رو توی این دنیا تغییر بده و این انسانه که انتخاب میکنه چجوری از قدرتش و توی چه راهی استفاده کنه.اینکه دنیا میتونه برای عده ای دار مکافات باشه و برای عده ای پاداش محض. ساعات پارت گذاری : روز های فرد ساعت 19 خلاصه آرپانا دختری از قوم کولی سوزمانی که با پدرش تنها زندگی میکند طی نامه ای متوجه خاص بودن سرنوشتش می شود.مسیری دشوار پیش روی اوست.باید با باید ها و نباید ها به عنوان یک زن بجنگد .اما در وادی عشق هیچ باید و نبایدی تنها شکل نمیvگیرد.آرپانا چگونه دختریست؟چرا خانواده اش با وی مخالفت می کنند؟ در مسیر زندگی به چه مشکلاتی بر میخورد؟ فریان کیست و چگونه می تواند مسیر زندگی آرپانا را تغییر دهد؟ جادو و نیرو های درونی چه نقشی را در این مسیر پر پیچ و خم ایفا میکند؟ ناظر: @sarajaberi
  16. نام رمان:سلول عشق نام نویسنده:ساراعباسیathena ژانر:عاشقانه هدف از نوشتن:تلاش کردن از شکست خوردن نترس از تلاش نکردن بترس ساعت پارت گذاری:نامشخص خلاصه: درمورد دختر پولداریه که خانوادشو از دست میده و مجبور میشه تو خونش تنها زندگی کنه و... مقدمه:اسکله ناز چشات حریم امن قایقم تو ساعت یه ربع به عشق عقربه دقایقم گرمی دستای تو رو به صد تا دنیا نمی دم هر وقت که یارم تو بودی بی کسی رو نفهمیدم تو بند دل سلول عشق حبس نگاتو می کشم ولی بازم رو میله هاش،عکس چشاتو می کشم آی قصه ی بی سر و ته شعر بدون قافیه برای مرگ این صدا نبودن تو کافیه من که خودم زمینیم چطور بیام تو آسمون تو بیا دستامو بگیر منو ببر به کهکشون من قلب خشک یک کویر توی سراب چشم تو تو از همیشه تازه تر برای قلب نیمه جون من از دریچه نگات تا ته دنیا رو دیدم تو از درون چشم من غمامو تا ته می دیدی علی رهان **** صبح بود تقریبا ساعت هشت و نیم نه صدای گیتار سینا مثل همیشه درحال زدن یه آهنگ بود بعد از یه ربع زدن اومد سمت من پخ بزرگیش کردم و خندیدم و گفتم بیدارم گفت ای شیطون فردا یادم باشه گول تورو دوباره نخورم گفتم یه هفتس داری همینو میگی ولی یادت باشه بلند شدم و سریع لباسمو عوض کردم دستو صورت شستم و رفتم سر میز صبحانه +سلام مامان -سلام دختر نازم امروز گردو هامون تموم شده ببخشید عصر سینا میره از سر کوچه میخره چی گردو هامون تموم شده بود؟! وای این بد ترین فاجعه بود که روز شنبه اتفاق می افتاد خیلی خب پس چاره ای جز نون و نوتلا نبود +خب مامان نوتلا ها کجان؟ -تو کابینت پایینی نوتلا رو برداشتمو به سمت میز رفتم .معمولا همیشه پنج قاشق چای خوری و مربا خوری روی میز بود همراه اون پیج تا استکان ظریف که با پنج تا کاسه ی نقره ای ست بودن قندون نقره ای رنگ رو هم که وقتی هشت سالم بودشکستم ولی پیش دستی ها کاملا سالم روی میز با پس زمینه ی نقره ای و گلای طلایی تعداد دقیقشون رو نمی دونستم همینطور که سینا داشت میومد که صبحانه بخوره تلفنش با عجله زنگ خورد ناظر : @"S"
  17. به نام خدا نام رمان: داستان من، چشمان تو نام نویسنده: Nafas...کاربر انجمن نودوهشتیا (الینا محمدی) ژانر: عاشقانه، درام ساعت پارت گذاری: نامعلوم هدف: علاقه به نوشتن، رسیدن به هدف هام خلاصه: داستان من، داستان دخترکی است که هر روز منتظر کسی است که دیگر مال او نیست... این همه پیچ این همه گذر می‌آیی؟ نمی‌آیی؟ یادته؟ یادت رفته؛ اما یادت نره، که یادم نرفته که هنوز دوستت دارم به راهم خودم به تو وفایی که مرا و تو را به هم می‌رساند داستان من، چشمان تو
  18. Hamidreza

    ماهکوچولو | Hamidreza

    نام داستان:ماهکوچولو نویسنده: Hamidreza کاربر انجمن نودهشتیا ژانر:عاشقانه هدف:مگه فقط قلب شما ادماست که میدونه عشق چیه و چه شکلیه؟! ساعت پارت گذاری:شنبه هر هفته خلاصه داستان:داستان درباره عشقه اما نه عشق انسان ها به هم...عشق میتونه برای همه و هرچیزی اتفاق بیوفته فقط کافیه بخوایم باورش کنیم...داستان منم ازون جایی شروع میشه که 5:40 دقیقه عصر....
  19. Fatima123

    معرفی رمان

    سلام دوستان. امیدوارم حالتون خوب باشه.دنبال رمان میگردم.اگه رمان خوب میشناسید،معرفی کنید. 😘🌹🌺
  20. چگونه نویسنده رمان شویم؟-1) در نمایشنامۀ مرغ دریایی چخوف، تریگورینِ نویسنده رو به نینا می‌کند و از رنج نوشتن این‌گونه می‌گوید: «وقتی یک نفر شب و روز به‌جز ماه به هیچ‌چیز دیگری فکر نکند، کم‌کم یک خیال ثابت، خیال ماه، تمام زندگی‌اش را دربرمی گیرد. من هم برای خودم یک ماه دارم، شب و روز گرفتار یک فکر ثابتم: این‌که باید بنویسم، باید… هنوز یک داستان را تمام نکرده دومی را شروع می‌کنم، بعد سومی را، چهارمی را، بدون وقفه می‌نویسم. اینجا ابری می‌بینم که مانند یک پیانوی باز و بزرگ است. به خودم می‌گویم باید در داستانم از ابری که در آسمان شناور است و مانند یک پیانو باز و بزرگ است حرف بزنم. بوی گل آفتابگردان می‌آید. به‌سرعت یادداشت برمی‌دارم. بوی تند و نفرت‌انگیز، رنگ یک بیوه‌زن. می‌بایستی این‌ها را برای توصیف غروب تابستان بیاورم. به‌سرعت به تئاتر یا ماهیگیری می‌روم. تنها به این خاطر که استراحت کنم، خودم را فراموش کنم. ولی نه، یک موضوع جدید مثل گلولۀ آهنی به مغزم می‌خورد، دوباره به سمت میزتحریر می‌کشاندم باید باز با شتاب بنویسم، بنویسم و همیشه این‌طور است.» نوشتن زیباست؛ اما به همان اندازه هم سخت است. فرقی نمی‌کند داستان کوتاه بنویسی یا رمان یا متن‌های غیرداستانی. برای خوب نوشتن باید یک نویسندۀ تمام‌وقت باشی. رمان‌نویس بیشتر از آدم‌های معمولی زندگی می‌کند چون نیاز به سوژه‌های دست‌اول و دقیق دارد. پس باید دقیق‌تر ببیند، هدفمندتر گوش کند و در کل، بیشتر زندگی کند. کسی که هرروز مشقِ نوشتن نمی‌کند هم می‌تواند بنویسد اما سرنوشت چیزی که می‌نویسد مانند میلیون‌ها نوشتۀ دیگر، قرار گرفتن در زباله‌دان کتاب‌ها یا زباله‌دان فکر و اندیشۀ دیگران است. در ضمن می‌شود بدون یادگیری اصول و قواعد نویسندگی هم به نوشتن رمان فکر کرد اما این کار مثل اختراع دوبارۀ چرخ است. زمان شروع رمان‌نویسی را می‌شود از سال ۱۶۵۰ و با انتشار دن کیشوت در نظر گرفت. وقتی بارها و بارها در طول چهارصدسال رمان‌نویس‌های مختلف این مسیر را طی کرده‌اند و قواعدش را دسته‌بندی‌شده در اختیار ما قرار داده‌اند، چه لزومی به آزمون‌وخطاهای بیهوده است؟ درست است که با مطالعه کردن دربارۀ قواعد و اصول نویسندگی کسی به یک نویسندۀ چیره‌دست تبدیل نمی‌شود اما نمی‌توان بدون گذار از این مرحله هم انتظار رشد واقعی در زمان مناسب را داشت. یادگیری اصول و قواعد رمان‌نویسی، شرط کافی برای خوب نوشتن نیست اما شرط لازم است. با این مقدمه برویم سراغ یادگیری مهم‌ترین اصول نوشتن رمان. در اینجا شما با سه مرحلۀ کلی نوشتن رمان آشنا می‌شوید: مرحلۀ اول: آمادگی برای نوشتن رمان مرحلۀ دوم: نوشتن رمان مرحلۀ سوم: بعد از نوشتن رمان هرکدام از این مراحل سه‌گانه سرنوشت قسمتی از رمان را شکل می‌دهد و در کل مدل ذهنی رمان‌نویس را برای خلق یک اثر استاندارد و مردم‌پسند تعریف می‌کند.
  21. نام رمان: آرزوهای بنفش نویسنده:qermezi کاربر 98ia هدف: در زندگی تمامی ما آدم ها نمودار سینوسی در جریانه... گاهی برای پیدا کردن مسیرت باید سر به جاده ای بزنی که قبلا هیچکس ازش عبور نکرده ساعات پارت گذری: صبح ها خلاصه: این داستان و روایت بر حسب برخی اتفاقات واقعی نوشته شده و شخصیت اول داستان ما که اسمش رومیناست بخاطر انتخابات اشتباهش دچار مشکلاتی میشه که باید خیلی از اونارو تنهایی حل کنه و در راستای همین اشتباهات به نقطه ای میرسه که تصمیم می گیره روی داشته های زندگیش قمار کنه......دوستان این رمان درامه و عاشقانست. لینک صفحه نقد و بررسی رمان آرزوهای بنفش ناظر رمان: @MaaRRYYaaM
  22. با سلام به همگی ... من الان نیاز به یک گرافیست دارم تا ایشون طراحی جلد من رو شروع کنن ... خیلی خوشحال میشم کسی تو این زمینه به من کمک کنه با تشکر ... اسم رمان : دلناز نویسنده : سیده فاطمه طباطبایی تعداد پارت رمان : هنوز مشخص نیست اما برای طراحی جلد به اون مقداری که در قوانین سایت نوشته شده رسیده
  23. به نام خدا (امیدوارم تا اخر رمان حمایتمون کنید) نام نویسنده:فاطمه نویسنده:KHLAFKAR90 نام رمان:خلافکاره کوچولوی من ژانر:عاشقانه،طنز،کلکی،کمی غمگین هدف :اشکار کردنه حقیقی از زندگی،ضربه خوردن از حتی دوستان،و امیدوار شدن به زندگی...!! ساعت پارت گذاری:نامعلوم(روزی ۲ پارت) مقدمه: میگوییم از عاشقیی که فقط با تو زیباست. همچو دیوانگی که در دل مجنون پیداست. شنیده ام زیبا رویان رحم نداره دلشان... باید زخم دل خورد تا شوی عاشقشان... لیلاییم،اینها به کنار،از زیباییت میگویم.. چهره ات مانند قرص ماه است اما غمی دارد که دلم میخواهد ان را بشوییم. عطر موهایه فرانسه در برابر موه هایت کم میارد،گیسویم خلاصه:دختری به اسم آواز که حافظشو از دست داده و نمیدونه وارده دانشگاهی میشه که عشق بچگیش همونجاست شهاب میخواد انتقام رفتنه آواز از پیش خود را بگیرد در این بین برادر ناتنیه شهاب به آواز حس دارد و مانع عشق انها بهم میشود و به آواز پیشنهادی میدهد که باعث زیرو کردنه زندگیش میشود همه اینها باعثه..... (کاربر انجمن نودهشتادی ها) با تشکر.. ناظر: @sarajaberi ♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤ #پارت۱ یه اشاره به نازگل زدم که اماده باشه هردمون با یه لبخند خبیث همو نگاه کردیم و ریز خندیدیم... بلاخره تلافی اون همه اذیتو سره اون پیر خرفت درمیارم صدایه پا اومد ک حواسمونو جمع کردیم یکمم استرس داشتم. صدایه قدم ها داشت نزدیکو نزدیکتر میشود. بند رو هردو محکم تو دستامون گرفتیم صدایه قدم ها اومد و بعدش صدایه افتادنه جسمی رو زمین و اخش با خوشحالی به مردی که دمر افتاده بود نگاه کردیم منو نازگل از خنده داشتیم غش میکردیم دست به شکم داشتیم میخندیدیدم بلند بلند که یهو نگامون به چهره برزخی فرد روبه رومون افتاد دهنمون همونجور باز موند. کارد میزدی خونش درنمیومد یعنی دود از کله اش میزد بیرون!! نازگل از تعجب و ترس به تته پته افتاده بود نازگل-ت..ت.تو...این...اون ....ننننیس همینجوری با ترس به قیافه تلخ پسره نگاه میکردیم که بلاخره با صدایه بم مردونه ای گفت -من تو عمرم یه مرد زمینم نزده بود اونوقت دوتا دختر اسکل عقل کل منو میندازن زمین تلافی این کارتونو بدجور سرتون در میارم خانوم خانوما دروغ چرا بدجور از تهدیدش ترسیده بودم. با تنفر بیشتر داشت به من نگاه میکرد خوب به من چه اصلا این پسره کیه تا حالا ندیدمش!!! خواستم مثل خودش جوابشو بدم که دوتا پسر بدو بدو از ته سالن اومدن به طرف ما یه نگاهی به ما کردن بعد یکیشون به پسره گفت: -شهاب اکیپ سهراب اومده باید بریم!!! شهاب پوزخندی زدو گفت-هه بلاخره تشریف اورد .....اوکی بریم!!! با دوتا پسر رفت بیرون نازگل-وای خدا فک کنم اخراج بشیم همینجور منگ داشتم رفتنشو نگاه میکردم که هجوم دخترا از کلاس حمله ور شدن به سمت در دانشگاه دخترایه که بدو بدو از کنارمون رد میشدن با ذوق میگفتن-وای خدایه من یعنی اکیپ ۶ p برگشتن! -وای خدا باورم نمیشه مشهور ترین ادم هارو میبینممممم نازگل-فک کنم منظورشون گروه ۶ p هست!!! با تعجب نگاش کردم اصلا سر از حرفاشون درنمیاوردم. حرفی که نازگل زد باعث شد کنجکاو تر بشم و پرسیدم- ( ادامه دارد) کپی ممنوع
  24. اسم داستان کوتاه :بی بال پرواز کردم نویسنده:ساحل۸۰ هدف:نویسندگی دوستدارم و این که کمکی شه به کسانی که امید به آینده ندارندندارند و کسی حمایتشان نمیکند ژانر :احساسی ،اجتماعی خلاصه :دختری که هدف داره آرزو داره اما امیدی به رسیدن به اهدافش ندارد مقدمه: رمانی پراز رفاقت پراز خواهرانه پراز آرزو هایی که دفن شدند و اما روزی در یک گوشه سر برآوردندپرو بال گرفتندو به پرواز در آمدند. ناظر: @Devilish
  25. مهمان

    عکس شخصیت های رمان درپی پیچ و تاب عشق/fateme.84

    عکس شخصیت های رمان در پی پیچ و تاب عشق
×
×
  • اضافه کردن...