رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'اجتماعی'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالار اصلی
    • سرآغاز / به نودهشتیا خوش آمدید
    • ارتباط با مدیران
  • کتاب
    • تایپ و شروع نویسندگی
    • تالار طراحی جلد
    • ترجمه کاربران سایت
    • معرفی و نقد کتاب کاربران
    • تالار ويراستاری
    • کتابهای کاربران 98iia
    • دانلود کتاب
    • پاتوق نویسندگان
    • تالار کتابهای ترجمه شده.
  • آموزش
    • آموزش نقد کردن
    • آموزش های متفرقه
    • درخواست آموزش و راهنمایی
  • فرهنگ و هنر
    • موسیقی
    • بیوگرافی
    • کتابخانه سایت نود و هشتیا
    • شعر و ادبیات
  • سینما و تئاتر
    • تئاتر و نمایش
    • اخبار و معرفی سریال
    • دانلود کارتون و انیمیشن
    • دانلود سریال و مستند مجاز
  • مشکلات سایت
  • متفرقه
  • عکس
  • عمومی
  • نودهشتیا
  • نگارنده ها +++ چالش +++
  • نگارنده ها موضوع هاروزای زندگی
  • نگارنده ها برو بچ نظرتون درباره ی کودتا در مدرسه چیه ؟
  • نگارنده ها خبر بد
  • نگارنده ها دوست ها
  • نگارنده ها چالش رمان خونا
  • نگارنده ها فرض کن قراره فیلم زندگیتو درست کنن به نظرت اسمش چی باشه؟
  • نگارنده ها بی وفایی
  • نگارنده ها این قسمت : معرفی خودمون بهم دیگه مثل خل و چلا
  • نگارنده ها خونه ی متروکه
  • نگارنده ها آرزو
  • نگارنده ها حق انتخاب
  • نگارنده ها اسم
  • نگارنده ها ماشین زمان
  • نگارنده ها مردن
  • نگارنده ها آینه و احساسات
  • نگارنده ها حال بد
  • نگارنده ها نظرات
  • نگارنده ها عکس
  • نگارنده ها خدا
  • نگارنده ها زندگی حیوانی
  • شاه‍ قلـبم ^~^ لهترین اتفاق بـرات تو زندگیت‍ کـی افتاد
  • شاه‍ قلـبم ^~^ دویت داری چه‍ رؤ
  • #رمان_بخوانیم قوانین گروه
  • رمان نویسان کوچک موضوع ها سحر
  • رمان نویسان کوچک خوش آمدید
  • رمان نویسان کوچک موضوع ها همه کاربران
  • دیونه بازی موضوع ها
  • کلوپ وحشت تالار وحشت
  • ☠️ماوراء☠️ معما 💖
  • ☠️ماوراء☠️ پاسخ گویی به سوالات شما ❤
  • ☠️ماوراء☠️ همه چیز درمورد جن ها
  • ☠️ماوراء☠️ دیزنی لند ☠️
  • ☠️ماوراء☠️ سرگرمی
  • کار گروهی موضوع ها
  • شاعران کوچولو شعر
  • شاعران کوچولو شعر

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


About Me


کاربر

102 نتیجه پیدا شد

  1. رمان: مثبت عشق نویسنده: یلدا کاربر انجمن‌نودهشتیا هدف: هدف خاصی ندارم علاقم به نویسندگی زیاده ژانر: طنز وعاشقانه واجتماعی خلاصه: داستان درمورد یه دختره که رشته مورد علاقشو قبول میشه ویه اتفاقات جالبی براش میفته.... مقدمه: وقتی یه بچه به دنیا میاد یه نوزاد بعد میشه یه دانش اموز بعد ها میشه یه دانشجو تواین مدت هزاران اتفاق جالب توی زندگیش میفته و وارد یه دوره ی دیگه میشه دوس ندارم اتفاقا رو بگم بهتره خودتون بخونید...... ناظر رمان: @Bahar.1385
  2. نام رمان:تو متعلق به منی نویسنده:nwgin ژانر:عاشقانه_طنز_اجتماعی هدف:نشان دادن سختی های زندگی و غیر قابل پیش بینی بودن آن / همیشه پشت هر اتفاق ناگواری خوشحالی های باور نکردنی وجود داره ساعات پارت گذاری:هر جمعه خلاصه: داستان درباره دختر 20 ساله ای هست که مجبور به ترک کشور میشه و در حالی که فکر میکنه همه ی رویاهاش با رفتنش از کشور از بین رفته اتفتقات تازه ای براش می افته که به کل ارزو های نوجوونیشو از یاد میبره ناظر: @Diawl
  3. نام رمان:تصادف شیرین زندگی من نویسنده:nashenas ژانر:عاشقانه،کمی طنز،کمی پلیسی،کمی معمایی،اجتماعی هدف:برای سرگرمی و محک زدن خودم ساعت پارت گذاری : نامعلوم خلاصه:دختری به اسم سیلوانا که براثر تصادف حافظه اش رو از دست میدهد و این تثادف زندگی او را کاملا تغییر میده ناظر: @_Zeinab_
  4. نام رمان:دنیای درد نویسنده:armila98 کاربر انجمن نودهشتیا ژانر:اجتماعی،تراژدی،عاشقانه،واقعی هدف:حمایت از زن بودنِ زنانِ سرزمینم. ساعات پارت گذاری:هر روز 10شب خلاصه:داستان از وقتی شروع میشه که دنیا عزمش رو جزم میکنه تا مستقل بشه،تقدیرِ دنیا زندگیشو با فراز و نشیب های زیادی مواجه میکنه داستان براساس واقعیت. ناظر رمان: @MAR_YAM
  5. نام رمان :نارفیق نام نویسنده :سارا ژانر:اجتماعی، غمگین ، عاشقانه ساعت پارت گذاری : نامعلوم هدف از نوشتن : نویسندگی خلاصه: داستان درمورد دختری از جنس مهربانی ، سادگی ، لطافت و البته شیطنت !...دختری که کسی از گل نازکتر بهش نگفته ...سختی نکشیده ...موسیقی همه ی زندگیشه ! ....اون همه چیز داره ولی یه رفیق نداره که بهش بفهمونه تمام رفقای دنیا نا رفیق نیستن ...پیشنهاد میکنم بقیه شو خودتون بخونید ! این رمان رده ی سنی خاصی نداره و من تعیین نمیکنم کی بخونه کی نخونه چون فکر میکنم توهین به شعور افراده ! ناظر: @Lilic
  6. نام رمان: من قاتل نیستم نویسنده: عارفه حمزه|کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: جنایی، اجتماعی، عاشقانه ساعات پارت گذاری: نامعلوم هدف: ما انسان ها از خاک آفریده شده ایم. خاک پست و بی ارزش نیست، فقط مشکلش ساده بودن است. آری ما انسان ها بیش از اندازه ساده لوحیم. خیلی ساده اعتماد می‌کنیم و ضربه می‌خوریم! اعتماد به انسان های شیطان صفت گاهی، زندگی ات را بر باد می‌دهد. من از نوشتن این داستان قصد دارم که تلنگری به آدم ها بزنم، به آنهایی که به سادگی اعتماد می‌کنند. خلاصه: من قاتل نیستم! هر چه فریاد زدم کسی صدایم را نشنید. باور کنید من او را نکشتم. وقتی که برای من دام پهن کرد خودش در دام افتاد. من مقصر مرگ او نیستم. شاکی بودن از کسی دلیلی محکمی برای کشتن نیست...باور کنید، من قاتل نیستم! داستان از آنجا شروع شد که یک نفر کشته و او مرا نجات داد. "او" که می‌گویم یک فرشته‌ی نجات نیست، کسی است که صادقانه همراهم بوده و هست...
  7. رمان : چشمانی به رنگ دنیا نام نویسنده : Donya yeganeh ژانر : عاشقانه. ، انتقامی ، اجتماعی ساعت پارت گذاری:نامعلوم [اینجا نیـسـتـیـو صـدات میاد ٺ گوشـم توے هـر جمعے بـرم تـنها یہ گـوشـم تۏ خودت خـواسـتـے همـش تیرہ بپوشم] خلاصه : دختری از غبار غم و تنهایی ،دختری که مدت هاست سعی میکنه خنده رو جایگزین گریه های شبانه اش کند ،دختری که مجبور میشه به خاطر خواهرش وارد زندگی کامران اشکانی بشه و...... کامران پسری خشن و مغرور و دنیا دختری با روحی لطیف و شادکه در وجودش جاگرفته پسری که با خشمش اتش میزند زندگی دخترک را قسمتی از رمان :امروز قرار بود با مبینا برم تولد دیانا نمیدونم این دختر تو خودش چی داشتکه هر موقع میدیدمش قلبم تند میزد شاید بخاطر شباهتش شباهتش به...... مقدمه : چه خوش خیال است فاصله را می گویم به خیالش تو را از من دور کرده نمی داند جای تو امن است اینجا در میان دل من / چشمات همه ی زندگیم بود رسوندی به کجا زندگیمو تو خوبی فکر کن که من یه دندم بعد تو نشد که من بخندم صفحه نقد **** پارت اول از پله ها پایین میومدم غر زدم اخه چرا ادم تشنش میشه ،حالا داشتم از شدت دستشویی هم میترکیدم .این رمانم که معلوم نیس پسره کجاس ؛ اصلا دختره چرا انقدر خنگه پسره انقدر بلا سرش اورد .آه اینجا چرا پله داره چرا دستشویی بالا همیشه خدا خرابه البته من که تحرک ندارم شدم یه خپل ،به خودم چشم غره رفتم خب فقط یه کوچولو شکم داشتم که ارثیه [خود درگیر بدبخت ]وایی اینو نگفتــم من عاشق شکلاتو کیکم میمیرم براش یه مدت انقدر خورده بودم چربی و قندم انقدر بالا بود که نگــــو همینجوری داشتم چرت و پرت میگفتم بابا به دیوار روبه روی پله ها تکه داده بودو داشت با تلفن حرف میزد به صورت نازش اصلا اخم نمیومد به پایین پله ها که رسیدم صدای داد بابا پیچید تو گوشم _چیی.....! مگه میشه...!چطوریی... اخ دستش رفت سمت قلبش و نشست رو زمین با شوک به بابا خیره شدم رفتم سمتش +بابا چیشده بابا حالت خوبه بابا با صدایی که از درد تحلیل میرفت گفت _خوبم دوباره درگیر حرف زدن شد به سمت اشپزخونه رفتم اب خوردم والا من که وقت ندارم باید اخر رمان و بخونم خدا کنه این دختره به پسره بگه دوست ندارم اخ پسره ضایع شه آخخ حال کــنــم برگشتم که لیوانو بزارم رو اپن که با دیدن چشمای باز بابا که به در اشپزخونه خیره شده بود لیوان از دستم افتاد با صدای بدی شکست[لبخندی اومد رو لبم هنوز که هنوزه صدای شکستن لیوان تو گوشم میپیچه ] دوییدم سمتش +باباااا دستاشو گرفتم نبضش نمیزد +باباا جیغ زدم+باباااا قلبم داشت از قفسه سینم میزد بیرون نه چیزی نــ.شـ.د.ه بـ ا.بـا التماس کردم +تورو خدا منو نگاه کن بابا با من حرف بزن بابا بیدارشو بگو شوخی کردم باهات..... باباااا اصلا شوخی خوبی نیست چند بار اروم زدم تو صورتش ولی حتی تکونم نخورد فریاد زدم +بابااااااا منما دنیات همونی که بیشتر از همه دنیا دوسش داشتی بابااااا بابا منو نگاه کننننن بابااااااا صدای باز شدن در اومد بعدم صدای مامان _دنیا کجایی ...باز چیشده دوباره رم کردی و خندید زدم زیر گریه مامان با شنیدن صدای گریم بدون بستن در اومد تو با دیدن بابا دستشو گرفت به دیوار و سر خورد رو زمین بهش نگاه کردم بیهوش شده بود همونجوری گریه میکردم در باز بود دوره برمون پر بود از همسایه ها همه همسایه ها با ترحم نگامون میکردن سرمو گذاشتم رو قلب بابا که الان نمیزد با ناله گفتم بابا چشماتو باز کن صدای یلدا رو شنیدم که با داد به مردم میگفت چیشده وقتی اومد جلو با دیدن ما دستش از دست درسا دراومد[ یه اشک از چشماش ریخت] _دنیا چیشده بابا چرا؟!...ادامه حرفشو نزد درسا هم با بچه بودنش فهمید یه چی شده اومد سمت باباوو گفت _بابا چیشده چرا اینجا خوابیدی سرمو بلند نکردم باورم نمیشد؛یعنی بابام دیگه نیست اشکام میچکید اینکه نمیتونم و نتونستم کاری برا بابام انجام بدم قلبم درد میاورد خیلی دردبزرگیه بغصمو قورت دادم توی شوک بودم بابای من خوب بود نمیدونم یهو چیشد شایدم فکر کردم اگه داد بزنم بابا حالش خوب میشه با صدای گرفته ای داد زدم باباا،پاشوو بابا کجا رفتی دارم میمیرماا بابامن بدونه تو چیکار کنم بابا تو چیزیت نشـــده پاشــــو بـگـو خوبــــم صدای امبولانس میومد اومدن بابا رو بردن هر چی یلدا جیغ زد که بابای من فقط خوابه سالمه حرفشو گوش نکردن مامانم با امبولانس بردن یلدا و درسا هم با دوست بابا که همسایمون بودن رفتن همونجا نشسته بودمو به جای خالی بابا نگاه کردم بابا چرا رفتی بابا جونم زدم زیر گریه و همونجا رو زمین دراز کشیدم سخته جلو خودت مرگ عزیز دیدن خیلیی سخته خیلی چشامو بستم میخواستم همونجا که بابام حالش بد شده بمیرم اشکام سرازیر شد همه بدنم درد میکرد [بغضمو قورت دادمنگام به پایین صفحه خورد نوشته بود : امروز۹۶/۱۰/۲۷ من به خودم قول میدم برای همییشه هوای خانوادممو دارم و خندیدنو جایگزین گریه کنم لبخندی اومد رو لبام سخت بود ولی غیرممکن نــه] به صفحه بعد نگاه کردم نوشته بود [ روی خاک سرد بابا نشسته بودم چرا هیچ کس به حرفه ما گوش نداد بابای من زنده بود دلم داشت اتیش میگرفت بابا منم میخوام بیام پیشت به خواهرام نگاه کردم دلم به حال درسا سوخت تو شیش سالگی یتیم شده بود خسته بودم مثل مامان که تموم این روزا روی تخت بیمارستان توی ای سی یو بود دلم یه خواب میخواست یه خواب عمیق یلدا جیغ میزد؛ از نبود بابا .اما من نمیتونم من قول دادم مگه میشه زیر قول خودم بزنم میــشـد ؟آخ کاش میشد اگه میشد یه دله سیر گریه میکردم انقدر که این بغض لعنتی دست از سرم بر داره دلم به حال خانواده ای که از هم پاشیده شده سوخت؛ مامانی که الان تو بیمارستانه و یه سکته رو رد کرده و نتونسته برای اخرین بار شوهرشو ببینه مامان و بابا عاشق هم بودن یادمه همیشه مامان حاضر بود گشنه بمونه ولی واسته تا بابا بیاد بابا هم وقتی مامان شبا میومد براش گل میخرید و فرقی نمیکرد ساعت چند باشه هر موقع مامان یکم ناراحت میشد میبردش خرید کی میگه عشق وجود نداره ؟؟ [اهی کشیدم ]به تنها عمه ام نگاه کردم توی خانواده بابا فقط یه عمه بود که داشت برای داداشش خون گریه میکرد . [لبخند تلخی زدم دلم گرفته بود یاداوری اون روزا قلبمو درد میاوردبه دفتری که شده بود همدردم نگاه کردم هنوز هــم همدردمه با نوشتن هر خطش قلبم اروم میشد وکم کم کمک کرد دردامو ریختم تو خودم درسته یه ضررایی داشت ولی باید خودمو سخت میکردم مثل سنگ ]
  8. آیا حاضرید با فردی که قبلا با جنس مخالف دوست بوده ازدواج کنید؟ 1- من دخترم - بله حاضرم . . . 2- من دخترم - خیر، هرگز . . . 3- من پسرم - بله حاضرم . . . 4- من پسرم - خیر ، هرگز
  9. اسم رمان: زمینی که نا برابر گرد است. نویسنده:seda ژانر: اجتماعی،عاشقانه هدف:زندگی را میتوان زیبا کرد خلاصه:دختری که در هفده سالگی ازدواجی ناخواسته در برابرش قرار میگیرد،حمایت خانواده اش را در کنار سرزنش آنها در کنار خود دارد، دختری که مقاومت میکند در برابر همه ناملایمات و واقعیت های تلخ زندگی اش .. پایانی خوش ناظر: @ftm-tzk
  10. نام رمان: نیمه پنهان نویسنده: Zahra_MB کاربر انجمن نود و هشتیا ژانر: عاشقانه _ هیجانی_ اجتماعی هدف: دنیای آدم ها با هم خیلی فرق داره، دنیای من با تو، دنیا تو با دیگری، ولی گاهی خیلی چیزها رو خارج از دنیای خودمون باید پیدا کنیم! ساعت پارت گذاری: نامعلوم خلاصه: ساغر قصه ما، درست وسط دنیایی زندگی می کند که برای خیلی ها آرزوست. اما کسی به ناگه، دست ساغر را می گیرد و از دنیایش بیرون می کشد! حالا ساغر بهتر می بیند! باز هم همان دنیا را می خواهد؟ یا خودش را به دنیای جدیدی می سپارد؟ ناظر: @*Dr
  11. نام رمان : سهم من از عشق نویسنده:miriyamکاربر انجمن نودوهشتیا ژانر: مذهبی عاشقانه اجتماعی هدف:زندگی بالا پایین داره...امتحان داره....ولی وقتی به خدا باور داشته باشی،اونم نگاهشو از روت بر نمیداره! ساعت پارت گذاری: نا معلوم خلاصه: آدمای خوب میتونن بد باشن و آدمای بد میتونن خوب باشن... قضاوت راجب آدما فقط کار خداست... همه ی ما میتونیم خطا بریم... میتونیم اعتماد کنیم و اعتمادمونو از دست بدیم... میتونیم عاشق بشیم و یه جایی هم از عشق فرار کنیم... ولی یادمون نره اینا همش یه امتحانه...یه امتحان که خدا مراقبشه! یه مراقب که هم بهت تقلب میرسونه و هم دستتو میگیره... مهم اینه به خدا اعتماد داشته باشیم و سربلند از امتحانامون بیرون بیایم... همه ی سهم من از عشق همین شد که گلی گوشه ی خاطره ات جا بگذارم بروم... صفحه نقد
  12. نام رمان : بی بازگشت نویسنده : لیلا اسلام کابر انجمن نود وهشتیا ژانر :عاشقانه _ اجتماعی هدف : همیشه رویای نویسنده شدن داشتم ، میخوام خودم رو تو این مسیر محک بزنم. ساعات پارت گذاری :نا معلوم خلاصه : بی بازگشت داستان زندگی صحراست ، صحرا در برهه ای از زندگیش دچار عشق میشه ، تقلا ی صحرا برای رسیدن به عشقش و مدیریت نادرست بحران های زندگیش اون رو به مسیر های مختلفی می کشونه ، به مسیر های بی بازگشت . ناظر: @fateme.84
  13. نام رمان: فصل رسیدن نام نویسنده: mahdie 70 کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: معمایی، عاشقانه، اجتماعی هدف: آشتی با قلم و تمرین نوشتن ساعات پارت گذاری: نامعلوم خلاصه: پرستو دختر خیال پرداز و کنجکاویست که بالاجبار یک زندگی روتین دارد اما هنوز از فکر زندگی رویایی‌اش دست نکشیده است. یک اتفاق زندگی پرستو را تحت تاثیر قرار می‌دهد و او را از مسیر رویاهایش دور می‌کند. اما آیا پرستو بدون رویای همیشگی زندگی‌اش می‌تواند زندگی کند؟ . تقدیم به همه‌ی خواننده‌های عزیز نودهشتیا امیدوارم بخونید و لذت ببرید❤️ لینک صفحه نقد رمان 👆 منتظر نظرات و نقدهای ارزشمندتون هستم
  14. نام رمان: به رنگ شب نویسنده: Sara.s کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: عاشقانه، درام، اجتماعی هدف: زندگی میدان جنگی است که بازمانده هایش سرسخت ترین هایش هستند که در اوج ناامیدی از تلاش کردن خسته نمی شوند... به امید این می نویسم که نشان دهم حتی غیرممکن ترین رویاها نیز قابل تحقق هستند... ساعت پارت گذاری: نامعلوم خلاصه: وقتی به گذشته می اندیشم می بینم که جایگاه او در داستان زندگی من روایت سرابی بود که تصور می کردم با رسیدن به آن تشنگی ام را رفع می کنم اما در آخر چیزی جز خستگی دویدن، حاصلم نشده بود. برای من او همان ستاره ی دوری بود که تصور می کردم با داشتنش تمام آرزوهایم برآورده می شود اما با نزدیک شدن به آن، تنها بال هایم آتش گرفته بود. من تصور می کردم که بی عطر او نمی توانم نفس بکشم غافل از اینکه اکسیژن خالص برای زنده ماندن را باید جایی دیگر جستجو می کردم و حالا به خاطر حماقت نابخشودنی ام، روزهایم را بی حضور او و به رنگ شب سپری می کنم... کلیپ رمان به رنگ شب صفحه ی نقد رمان ناظر: @Lilic
  15. نام رمان:درپی پیچ و تاب عشق نام نویسنده:فاطمه صالحی فر/کاربر انجمن نود و هشتیا ژانر:غمناک عاشقانه اجتماعی ساعت پارت گزاری:نامعلوم هدف:بالابردن توانایی نوشتن . . . . خلاصه:داستان درمورد دختریه ک از دار دنیا فقط یه برادر داره برادری ک همیشه پشت خواهرش بوده و سعی کرده نزاره اب تو دلش تکون بخوره ولی با عاشق شدنش مشکلاتی زیادی پیش میاد... مشکلاتی از جنس عشق...نفرت...کینه...دلتنگی...مرگ شایدهم تمام این مشکلات یه امتحانه! امتحان کردن دوتا عاشق دلباخته برای اثبات عشق. ایا این دوتا عاشق میتونن سربلند از این امتحان بیرون بیان؟ ناظر: @Dani_66
  16. نام رمان :ستیز مرگ و خاموشی hestiaنویسنده: کاربر انجمن نودوهشتیا ژانر: عاشقانه تخیلی هدف: میخوام تو نوشتن پیشرفت کنم ساعات پارت گذاری:نامعلوم ناظر رمان : @N.a25 خلاصه: در میان هیاهوی زندگی و در گیر و دار درگیری ها ، عشق شروع به درخشیدن می کند . هر چند کم سو ، هر چند کم نور ؛ اما نتیجه ی یک جنگ را نرم و نرمک تغییر می دهد ؛ جنگی که میان خدایان و اربابان قدیم که در زمان حال حضور پیدا کرده اند ، رخ می دهد و نتیجه ی آن اشک ها را جاری و قلب ها را می لرزاند . جنگی که آدمک های قصه را می لرزاند و شکل می دهد ، آن ها را متزلزل می کند و گاهی از میانه ی راه برشان می گرداند . برنده جنگ کیست که آدمک ها را پناه دهد تا تاریکی را برچینند ؟ برنده جنگ آیا همانی ست که آدمک ها را مقتول نماید و تاریکی را سلسله وار به تخت شاهی برساند ؟ با تشکر از @ErfaN.R کلیپ شخصیت ها لینک صفحه بررسی و نقد رمان :
  17. "به نام خداوند عدالت" نام رمان: تَــلـبـیـســـ‌ عـــدالـــتـــــ...∞ نام نویسنده: asal_deshvin ژانر: درام - جنایی - اجتماعی هدف: به قلم کشیدن جنایت و برقراری عدالت... ساعات پارتگذاری: نامعلوم ناظر رمان: @Helen خلاصه: رمان تلبیس عدالت ، روایت دختری به اسم طنین رو بیان می کنه؛ که در اثر یک اتفاق به زندان می افته. اونجا با 3 نفر از هم سلولی های خودش آشنا می شه. 3 دختری که... و پایانی که ، طنین به تلبیس عدالت خاتمه میده... لینک صفحه نقد:👇 صفحه نقد رمان تـلـبـیـســـ‌ عـدالـتــــ لینک صفحه عکس شخصیت ها:👇 عـڪســ شخـصـیـتــ‌های رمـان تــلــبــیــســــ عـــــدالــتـــــ
  18. نام:اگر مانده بودی نویسنده:فاطمه راستگو کاربر انجمن نود هشتیا ژانر:درام،عاشقانه،معمایی،اجتماعی خلاصه: داستان زندگی دختری را روایت می کند که اتفاقات و پستی و بلندی های زندگی جوانی او را به یغما می برد.دلباختگی دخترکی که شاید سال ها پیش این رابطه دو سویه بود اما حال وضعیت تغییر کرده است. حال هر دو در رابطه یک طرفه هستند. دخترک عاشق و دلداده است و در آن سوی دیگر فقط و فقط حس نفرت پرورش می یابد که داستان برمی گردد به سال ها قبل... مقدمه: نمی دانم! نمی دانم کجا هستم. اطرافم را مه فرا گرفته. فردی را می بینم که از دور می آید. قد و قامتش همان بود. من او را از فرسنگ ها دورتر هم تشخیص می دهم. به سمتش می دوم. اما هر چه بیشتر به سمتش می روم دورتر می شود. می خواهم او را ببینم و همه چیز را به او اعتراف کنم و بگویم اگر مانده بودی همه چیز تغییر می کرد. اما او بی رحمانه از من دور می شود. می خواهم او را محکم در آغوش بگیرم و بگویم تو تنها دلخوشی من در این دنیا هستی. بگذار حداقل تو را داشته باشم. زندگی من در این دنیا به گونه ایست که انگار تبعید شده ام. اما باز هم دور می شود. دیگر نمی دوم. می ایستم. دیگر برایم نفسی نمانده بود. این مسیر یک مردش را می خواهد. من مرد این مسیر نبودم. دریغ از آنکه او فقط سرابی بود که بیخود و بی جهت دلم معتکف عشق او بود هدف:شرح حقایق زندگی ناظر: @zhrw._.sl
  19. نام رمان: منتظر... نام نویسنده: مبینا حامد برادران ژانر:اجتماعی،عاشقانه، هدف از نویسندگی: ناامید نبودن در هر رویکرد از زندگی خلاصه: میان روزگاری از جوانی ، زندگی راهی تازه ی را در پیش می گیرد ، مسیری دیگر را می پیماید ، سرنوشت زندگی اش دست به یکدیگر می دهند و او را دور می کنند ، فاصله ای بسیار میان او و شهرش ، افراد دوست داشتنی زندگی پر پیچ و خمش.و این فاصله ها او را مجبور به تنهایی و ناامیدی می کند. و او راهی دیگری جز انتظار ندارد! صفحه رمان
  20. اسم رمان: آخرین شانس ژانر: عاشقانه، اجتماعی نویسنده: monemisgc | کاربر انجمن نودهشتیا هدف: خاک نخوردن این رمان در دیتا بیس سیستمم زمان پارت گذاری هر موقع بتونم (سعی بر گذاشتن حداقل روزی یکی) خلاصه رمان: قلب یا سنگ؟ زندگی یا مرگ؟ امید یا ناامیدی؟ آیا من زنده ام؟ اگر زنده هستم آیا زندگی در آینده قصد نشان دادن روی خوش را دارد؟ آیا قصد دارد که عذاب های تحمیلی را بر من به پایان برساند؟ و هزار آیا دیگر؛ در زندگی نامه های دیکران خوانده اید که زندگی هر بار که دری را به رویتان بست دری دیگر بر رویتان باز خواهد کرد ولی در زندگی من تمام درها تا سن 18 سالگی باز بود ولی بعد از آن تا کنون تمامی در ها بسته شده بود یا شایدم من دیگر احساسی برای امتحان در ها نداشت ولی با ورود یک شخص به زندگیم دوباره راه رو از پیش گرفتم، ولی راهی که نمیدونم آیا توش موفق میشم یا باز منجر به تکرار شکست های قبلی میشه. ناظر: @hellgirl
  21. نام رمان: منتظر... نام نویسنده: مبینا حامد برادران ژانر:اجتماعی،عاشقانه هدف از نویسندگی: ناامید نبودن در هر رویکرد از زندگی. زمان پارت گذاری : نامعلوم خلاصه: میان روزگاری از جوانی ، زندگی راهی تازه ی را در پیش می گیرد ، مسیری دیگر را می پیماید ، سرنوشت زندگی اش دست به یکدیگر می دهند و او را دور می کنند ، فاصله ای بسیار میان او و شهرش ، افراد دوست داشتنی زندگی پر پیچ و خمش. و این فاصله ها او را مجبور به تنهایی و ناامیدی می کند. و او راهی دیگری جز انتظار ندارد! ناظر رمان: @Helen صفحه نقد
  22. رمان: شاید، ولی حتما نویسنده:mahsammp2_mahdisjam2 کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: عاشقانه_طنز_اجتماعی هدف:تقویت قلم و زاویه دید زمان پارت گذاری: نامعلوم خلاصه: (راوی) عشق....به هیچ توصیفی نیازنداره شاید تاحالا عاشق شدین عشقتون یاثروتمند بوده و شاید هم.. فقیر... ولی اینا مهم نیست!مهم عشقه، یا شایدم کسی که عاشقشی... تمنا و تبسم دنبال عشقن، حسی که دوساله درگیرشون کرده؛اعتقاد دارن به اون حس، حسی که داره اومدنه کسایی رو که الهام‌ بخش زندگیشونه و با دیدنشون هیجان تو دلشون ایجاد میشه رو نشون میده، عشقی که تو آسمون شبش؛ ستاره، خودشون باشن و ماه، پسر شاه پریون...یا به قول خودمون می خوان عشقشون شاهزاده سوار بر اسب سفیدباشه... حالا این دوتا دختر چش سفید می تونن عشقشونو پیدا کنن؟! منم نمی دونم! به نظرم بهتره که داستانشونو بخونیم.... مقدمه:... ناظر : @zhrw._.sl
  23. نام رمان: مهرِ مهری نویسنده: melika21 کاربر انجمن نودوهشتیا ژانر: عاشقانه _ اجتماعی _ درام هدف: علاقه به نوشتن و روایت یک سرنوشت حقیقی زمان پارت گذاری: نامعلوم خلاصه: داستان دختری در یک روستای شمالی هست که به اجبار خواهر (فخری) و شوهر خواهرش (قادر) مجبور به ازدواج با اسماعیلی میشه که جایی در کنج قلبش نداره چون بند به بند دلش گرو مردی دیگه هست . اما دنیا به خواست دلش نمیچرخه و وارد آینده ای مجهول و بی عشق و مهر با اسماعیل میشه . اما آیا بانوی قصه ، بلاخره طعم عشق رو میچشه یا باید تا آخر تن بده به این محرمیت اجباری ؟ مقدمه : گاهی سختی ها و تنگنا های روزهایمان نشان دهنده خوشبختی فرداست . فردایی نه چندان دور که با گذر از رنج هایمان به آن قطعا خواهیم رسید . پس نبایست شکی به رئوف و رحیمی خداوند داشته باشیم ! به امید اینکه این رمان ماهیت وجود رنج های بزرگ رو در زندگی براتون به تصویر بکشه ناظر رمان : Zeynab29 صفحه نقد رمان
  24. نام رمان: پناه بی پناه قلبم. نویسنده: الهه S-i ژانر : عاشقانه_ اجتماعی هدف: پدید آوردن یک عاشقانه ی جدید با حوادث و اتفاقات مختلف . ساعت پارت گذاری : نامعلوم  خلاصه : پناه ،دختری خوش سیما که دل پسر عمویش را در چنگالش اسیر نمونده اما چونان دل خوشی از او ندارد. در این کش مکش ها پسرکی از تبار عشق و غرور وارد ماجرا می‌شود و قصد دارد نقش ناجی را برای پناه ایفا کند! بی آنکه خود بداند فرشته ی نجات می شود . دخترک ما نمی‌داند در چه بحرانی اسیر شده و راز نزدیکی کارن نزد او پنهان است! چه کسی می‌داند هدفش چیست و چرا در میان بی پناهی پناه، چمپاته زده است؟! ... مقدمه : بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست آه بی تاب شدن ، عادت کم حوصله هاست  همچون عکس رخ مهتاب که افتاده در آب، در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست. صفحه نقد
×
×
  • جدید...