رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'اجتماعی'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالار اصلی
    • سرآغاز / به نودهشتیا خوش آمدید
    • ارتباط با مدیران
  • کتاب
    • تایپ و شروع نویسندگی
    • تالار طراحی جلد
    • ترجمه کاربران سایت
    • معرفی و نقد کتاب کاربران
    • تالار ويراستاری
    • کتابهای کاربران 98iia
    • دانلود کتاب
    • پاتوق نویسندگان
    • تالار کتابهای ترجمه شده.
  • آموزش
  • فرهنگ و هنر
  • سینما و تئاتر
  • مشکلات سایت
  • متفرقه
  • عکس
  • عمومی
  • نودهشتیا
  • نگارنده ها +++ چالش +++
  • نگارنده ها موضوع هاروزای زندگی
  • نگارنده ها برو بچ نظرتون درباره ی کودتا در مدرسه چیه ؟
  • نگارنده ها خبر بد
  • نگارنده ها دوست ها
  • نگارنده ها چالش رمان خونا
  • نگارنده ها فرض کن قراره فیلم زندگیتو درست کنن به نظرت اسمش چی باشه؟
  • نگارنده ها بی وفایی
  • نگارنده ها این قسمت : معرفی خودمون بهم دیگه مثل خل و چلا
  • نگارنده ها خونه ی متروکه
  • نگارنده ها آرزو
  • نگارنده ها حق انتخاب
  • نگارنده ها اسم
  • نگارنده ها ماشین زمان
  • نگارنده ها مردن
  • نگارنده ها آینه و احساسات
  • نگارنده ها حال بد
  • نگارنده ها نظرات
  • نگارنده ها عکس
  • نگارنده ها خدا
  • نگارنده ها زندگی حیوانی
  • شاه‍ قلـبم ^~^ لهترین اتفاق بـرات تو زندگیت‍ کـی افتاد
  • شاه‍ قلـبم ^~^ دویت داری چه‍ رؤ
  • #رمان_بخوانیم قوانین گروه
  • رمان نویسان کوچک موضوع ها سحر
  • رمان نویسان کوچک خوش آمدید
  • رمان نویسان کوچک موضوع ها همه کاربران
  • دیونه بازی موضوع ها
  • کلوپ وحشت تالار وحشت
  • ☠️ماوراء☠️ معما 💖
  • ☠️ماوراء☠️ پاسخ گویی به سوالات شما ❤
  • ☠️ماوراء☠️ همه چیز درمورد جن ها
  • ☠️ماوراء☠️ دیزنی لند ☠️
  • ☠️ماوراء☠️ سرگرمی
  • ناظران این سایت موضوع ها
  • ناظران این سایت اگه الان...
  • گروه آموزش ناظران تالار پرسش و پاسخ
  • گروه آموزش ناظران تالار آموزش
  • گروه آموزش منتقدان تالار آموزش
  • گروه آموزش منتقدان تالار پرسش و پاسخ
  • دهه هفتادی های سایت موضوع ها
  • 📚آموزش نویسندگی؛ کوتاه و ساده📚 📕مشخصات یک نثر خوب
  • 📚آموزش نویسندگی؛ کوتاه و ساده📚 📖کوتاه بودن یا ایجاز
  • 📚آموزش نویسندگی؛ کوتاه و ساده📚 📖شناخت کلمات
  • 📚آموزش نویسندگی؛ کوتاه و ساده📚 📖روان بودن یا سادگی؟
  • 📚آموزش نویسندگی؛ کوتاه و ساده📚 📕شکل متن و نوشته(جلسه دوم راه نوشتن)
  • 📚آموزش نویسندگی؛ کوتاه و ساده📚 📖هویت شناسنامه ای جمله
  • 📚آموزش نویسندگی؛ کوتاه و ساده📚 📕چرا نویسندگی؟(جلسه اول راه نوشتن)
  • 📚آموزش نویسندگی؛ کوتاه و ساده📚 📕چند نکته منتقرقه
  • 📚آموزش نویسندگی؛ کوتاه و ساده📚 📖نکات کیلیدی
  • 📚آموزش نویسندگی؛ کوتاه و ساده📚 📖نکاتی جالب در مورد نویسندگی!
  • 📚آموزش نویسندگی؛ کوتاه و ساده📚 📖ساده نویسی

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


About Me


کاربر

145 نتیجه پیدا شد

  1. رمان سودا‌‌ زاده _ آیسا کاربر انجن نود و هشتیا خلاصه : آیگین دختری است که برای اولین سال تدریسش به یک روستای زیبایی کوهستانی فرستاده می‌شود. از همان آغاز ورودش به آن مدرسه کوچک و دوست داشتنی؛ ماجراها شروع می‌شود. مقدمه: مقدمه: خیلی ها خود را برای جنگ آماده می کنند لازم است دیگران خود را برای جهان آماده می کنند ضروری است بعضی ها خود را برای مرگ آماده می‌کنند طبیعی است تو خودت را برای عشق آماده کرده ای؟ و چقدر بی دفاعی در برابر جنگ در برابر جهان در برابر مرگ _ هلنا کورده‌رو _ قسمتی از متن رمان: هیجان لذت بخشی، سلول سلول بدنم را تسخیر کرده بود. تصور اینکه قرار است تا چند لحظه دیگر، رسماً تدریسم را آغاز کنم، کیلو کیلو قند در دلم آب می‌کرد؛ اما همین که پایم را که در کلاس گذاشتم، تمام استرس های دنیا به دلم سرازیر شد. فکر اینکه نتوانم کلاس را اداره کنم مثل خوره به تنم افتاده بود. اما بی مورد بود؛ چون بچه ها تا متوجه حضورم شدند کله‌هایشان را با تعجب به سمتم برگرداندند و ساکت با چشم هایشان دنبالم کردند. خوب حالا مهم این بود که این توجه مستمر باشد وگرنه کلاهم تا آخر سال پس معرکه بود. با لبخند پشت میزم نشستم و دستانم را در هم گره کردم. با صدایی رسا شروع کردم صحبت کردن. - سلام من خانوم داوودی هستم، معلم جدید شما... امسالم قراره کلی چیزای خوب و تازه از هم یاد بگیریم و هر روز بهتر بشیم... کسی سوالی نداره؟ یکی از ته کلاس دستش را برد بالا. - بگو گل پسر. - خانوم اجازه، شما الآن معلم مایید یعنی؟ @✔Mania✔
  2. نام رمان: عشق چرکین نویسنده: ملیکا کامی کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: عاشقانه، معمایی، اجتماعی هدف: همه ی انسان ها در زندگیشون باید دو هدف رو دنبال کنن: اول رسیدن به خواسته ها و دوم لذت بردن از اون ها... خواسته ی من نوشتن بوده و هست و از اون احساس لذت می کنم... پس می نویسم تا لذت ببرم و به خوانندگان رمانم حس لذت رو هدیه بدم... ساعات پارت گذاری: نامعلوم خلاصه: گاهی زندگی هامون به قدری ساده است که به واسطه ی چیزهایی که حتی فکرش رو هم نمی کردیم، به طوری ناباورانه تغییر می کنه... درست مثل دختر داستان ما که مسیر زندگیش فقط با به دست گرفتن یک پرونده دستخوش تغییر می شه و از خیلی راز ها پرده بر می داره... تغییری با طعم پارادوکس؛ که حاصل ادغام عشقی تبدار و کینه ای چرکینه... عشقی چرکین...! گالری شخصیت ها صفحه ی نقد ناظر رمان: @مرضیه علیش
  3. جدیدا چند تا سریال ایرانی خوب دیدم، - با بازیگران عالی و ایفای نقش فوق العاده، - کارگردانی و بازیگردانی زنده و طبیعی، - انتخاب پارتنر های قدرتمند، - داستان های تازه و ایده بخش برای تقویت نویسندگی... که گفتم بهتون معرفیشون کنم. تا شمام از دیدنشون لذت ببرین. من آدم سخت پسندیم که البته این سریال ها از نظرم در حد سه - چهار ستاره ان؛ در ادامه بهشون اشاره می کنم... لایک و واکنش فراموشتون نشه لطفا
  4. رمان:دلدار نویسنده:ndia کاربر انجمن نودهشتیا ژانر:اجباری,عاشقانه,اجتماعی هدف:صبر پاسخگوی خوبیست!دوست دارم با این رمان ویژگی های صبوری رو بهتون نشون بدم. خلاصه:دور میشوند،دور و دورتر،دلدار های دلش دور میشوند،به کدام کار نکرده نمی داند اما میداند که دیگر رسیدنی در کار نیست!
  5. به نام آن خدایی که به من قلم نوشتن داد و ذهن بازی که بتوانم تصوراتم را روی کاغذ بریزم. نام رمان: تمنای نوش دارو نویسنده mahdiyeh82: کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: عاشقانه_اجتماعی هدف: به تصویر گذاشتن بخشی از مشکلات عاشقانه‌ی خانوادگی این روزهای کشورمان که اگر از آن آگاه باشیم، می‌توانیم کانون گرم خانواده و تقدیر خویش را حفظ کنیم. ساعات پارت گذاری: حتی‌الامکان شش الی هفت صبح خلاصه: روایت خانواده‌ای از تبار صمیمیت و گرما که عشق و هوس، گوشه چشمی به کانون گرمشان می‌اندازد. خانواده‌ای متشکل از چهار عضو که عشق آن‌ها را از هم فرومی‌پاشد. بنیاد خانواده را نابود می‌کند. دختر و پسری که بی‌خبر پی معشوق می‌افتند و در این راه، بسیار ضربه می‌بینند و حتی تا مرز نابودی هم خواهند رفت. پدر محکم و استواری که بی‌خیال تمام سال‌های زندگی مشترکش می‌شود و دل به دل‌فریب جوانش می‌دهد. حال عاقبت چراغ خانه، مادر خانه چیست؟ آیا به مقابله با بختک زندگی‌اش می‌رود یا تسلیم می‌شود و سکوت می‌کند؟ روزگار با این چهار تن چه می‌کند؟ در کنار هم از زیر سایه‌ی نحس بختک بیرون خواهند آمد؛ یا پشت به هم می‌کنند و راه خود را می‌روند؟ مقدمه: و ای‌کاش، مردم می‌فهمیدند در این دنیای پرهیاهو، مانند عقربه‌های ساعت باشند. از کنار هم رد شوند؛ ولی... به هم دیگر تنه نزنند. «می‌سوزم. من از درد این بی‌پناهی و بی تکیه‌گاهی می‌سوزم. در وجودم، آتش شعله می‌کشد و قلبم را، مغزم را، تمام من را می‌سوزاند. از درون نابودم. تو خود قول ساکت کردن این پاره آتش را داده بودی. ندادی؟ نشان به آن نشان که شانه‌هایم را گرفتی و داد زدی «این‌قدر ناامید نباش. دارم بهت می‌گم من کنارتم» پس چه شد ای همه‌ی من؟ شانه‌هایم را رها کردی که چه؟ آهای. یک نفر آرامم کند. هیچ‌کس نمی‌خواهد دلش را به رحم آورد و کمکی برساند؟ نبض من از نبض یک‌ مرده آرام‌تر است. پناهم نمی‌دهید؟ می‌گذارید چشم‌هایم بسته شوند؟ برای چه؟ یک نفر دل بسوزاند و پناهم شود. نوش دارو... نوش دارویم را بیاورید. از مرگ نجاتم دهید. دستم را بگیرید و یا علی گویان بلندم کنید. تمنا دارم... یک نفر نگاهم کند... تمنای نوش دارو دارم... اصلاً کسی هست؟» صفحه ی نقد رمان تمنای نوش دارو ناظر: @ZHR.MHY سطح قلم: حرفه ای
  6. بسم الله الرحمن الرحیم نام رمان: حامی من نام نویسنده: Z.t (زینب معصومی) ژانر: عاشقانه و اجتماعی ساعات پارت گذاری: نا معلوم (به احتمال زیاد روز های فرد) هدف: می خواستم یکی از داستان هایی که تو ذهنم بود رو بنویسم. خلاصه: لبخند می‌زد، می‌خندید، شاد بود. اما کسی چه می‌دانست در پس خنده‌هایش چه غمی نهفته است. او تنها بود و بی پشتوانه مسیر پر پیچ‌و‌خم زندگی را می‌پیمود. گاهی مشکلاتش بزرگ تر از صبر او می‌شد اما او می‌دانست تنها حامی اش در واقع خودِ اوست. در پس دیگر دخترکِ شادِ قصه زندگی می‌کند. می‌خندد و لبخند می‌زند. خوشحال است و زندگی را با شادی می‌گذراند. اما قرعه غم این بار به نام اوست؛ طوفانی زندگی‌اش را، خوشحالی‌اش را و تمام شادی‌اش را با خود می‌برد... در جمع، اما تنهاست. نیازمند یک حامی است. کسی که حرفش را بفهمد و او را دوست بدارد. دوست داشتنی از جنس عشق... مقدمه: قبل از تو تنها ترین آدم این شهر بودم، اما با حضور ناگهانی ات انگار حس هایی به بدنم تزریق شد، حس هایی به نام عشق و امید! من زندگی را کنار تو دوست دارم دلبر، البته اگر خودت بخواهی! لینک رمان: رمان-حامی-من
  7. بسمه رب الفلق نام رمان:من خالتورم نویسنده:Nersia(نام اصلی ذکر نمی شود.) توضیح:(خالتور از واژهٔ روسیِ «خالتورا» (به روسی: халтура)، به‌معنیِ «کار بی‌ارزش»، «کارِ با کیفیتِ پایین»، «کارِ سرِهم‌بندی‌شده»، «آشغال» و «بُنجُل»، ریشه گرفته‌است.) هدف:(توضیح دادن پدیده ی (Roswell) و بحث اینکه چه اتفاقی واقعا در آن حادثه افتاد و پدید آوردن اثری جدید از تفکری جدید نسبت به نگرش این پدیده همرا با عنصر تخیل) ژانر: _جنایی_ جنگی ـ سیاسی ـ علمی زمان پارت گذاری:نامعلوم خلاصه:همه چیز از یک تولد آغاز می شود، تولدی که قرار نیست و نبوده که رخ دهد، حال فرزند بدون سر و مغز ،زیر دستگاه می رود و خدا می داند که پروفسور جی . گو آلدر و بقیه ی دانشمندان سازمان سیاه آمریکا ، این بچه را به چه چیزی تبدیل خواهند کرد. یک مانستر(هیولا)؟ یا یک ابر انسان شبیه ساز شده؟ تکیه کلام شخصیت اصلی: من ترجیح می دم توی جهنم فرمانروایی کنم تا اینکه توی بهشت خدمت! لینک نقد و بررسی رمان: /forum.9.com/topic/1نقد-رمان عکس شخصیت های رمان من خالتورم: شخصیت-های-رمان-من-خالتورم/ کلیپ ویدیوی رمان: /کلیپ_ویدیو_رمان_آلمانی_من_خالتورم
  8. نام رمان: چلچراغ نویسنده: @@zahra کاربر انجمن نودهشتیا ژانر:عاشقانه_معمایی_اجتماعی هدف:گاهی دلم می گیرد و می خواهم در دنیایی دیگر زندگی کنم؛ دنیایی که خودم خلقش کرده باشم و اینجا، دنیای من است. ساعات پارت گذاری:هر شب ساعت نه تا دوازده شب خلاصه: می دانی، او پر از غصه بود و با این حال، چشمهایش چراغانی بودند، چرا که حداقل، می دانست کسی هست تا پشتش باشد و بتواند به او تکیه کند، ولی حالا چه؟ دیگر کسی نیست، هست؟ دیگر کسی نمی آید، می آید؟ چشمهایش بازهم چراغانی می شوند، نمی شوند؟ بالاخره یک روز خوب هم می آید، مگر نه؟ لینک صفحه بررسی و نقد رمان چلچراغ: لینک صفحه بررسی و نقد رمان چلچراغ @albatros
  9. نام رمان: عشقم که تو باشی! نام نویسنده: Maedeh.h ژانر: عاشقانه، اجتماعی هدف: علاقه شدید به نویسندگی ساعت پارت گذاری: یک روز در هفته خلاصه: دختری که به سختی مشغول شب کردن روزهایش است و هنوز هم که هنوز است با دوری عشقش کنار نیامده است؛ ولی بعد از چندسال دیدار او، به گذشته بر می‌گردد و گذشته‌اش را مرور می‌کند. اما آیا با دیدن همدمش به وجد می‌آید یا با او مثل قبل‌ها برخورد می‌کند؟ و آیا عشقش راضی به بخشش او می‌شود؟ مقدمه: دلم برای دخترک درونم تنگ شده است. دختری که با یک لواشک و بستنی ذوق می‌کرد. همان دختری که خنده‌هایش کودکانه و نگاهش شیرین بود. دخترکی که معصومیتش در راه رفتنش پیدا و قابل تماشا بود. گاهی دلم از قوی بودن می‌گیرد. دلم می‌خواهد دوباره همان دخترک ظریفی باشم که با یک نگاه می‌شکست؛ اما نه از درون. صدای شکستنش را بغض می‌کرد که به راستی از دانه به دانه اشک‌هایش دل مردی را به لرزه در می‌آورد. صفحه نقد رمان: نقد رمان عشقم که تو باشی
  10. نام رمان : سقوط در اعماق چشمانت نام نویسنده:m.m.r ژانر: عاشقانه_اجتماعی هدف: مرهمی باشد برای زخم های التیام نیافته تجربه های پیشین ساعات پارت گذاری : نامعلوم خلاصه: روایتی از جدال میان قلبم و چشم هایی که از روشن ترین طلوع خورشید زیبا تر است ، داستانی از جنگ درون ، از افسردگی و از پس زده شدن توسط کسی که زمانی عاشقش بودم این داستان ساخته ذهن است و امیدوارم ارزش وقت گرانبهای شما را داشته باشد
  11. به نام خالق قلم نام رمان: داد و ستم نویسنده: Serenity ژانر: اجتماعی، معمایی، عاشقانه هدف از نوشتن: به تصویر کشیدن حقایقی تلخ یا شیرین، از زندگی، جامعه و آدم های اطرافمان. خلاصه ی رمان: فرزند زیبایم، امروز، روز اولیست که چشمان همچون مرواریدت را باز می کنی. در همان نگاه اول، به من لبخند زدی. شاید اگر برایت می گفتم که کجا به دنیا آمده ای و قرار است مهمان چه جهانی باشی، دیگر لبخند نمی زدی. شاید دیگر مرا نبینی. شاید از پدرت، نه نامی در خاطرت بماند و نه حتی به اندازه ی یک آشنا، از من بدانی. اما از من، برای تو، یک یادگار می ماند و بس؛ درس زندگی در جهنم با همه ی قوانین ناعادلانه ی آن؛ درس یک تضاد در میان آدم ها؛ تضادی به اندازه ی یک دنیا و به باریکی یک تار مو؛ داد و ستم ...
  12. نام رمان:برزخ دلاویز نام نویسنده:ترسا ژانر:عاشقانه،تراژدی،اجتماعی هدف:ترسیم خلاقیت دو نویسنده ی جوان خلاصه: یک زندگی شبیه به برزخ ، یک طرف شادی یک طرف غم ... پسری در آغوش تنهایی ، دختری از جنس لطافت در دو راهی عشق قرار می گیرن . قدرت عشق در چه حدیه ؟ عاجز رو توانا و توانا رو می تونه عاجز کنه ؟! آیا رویای مهربان ما می تونه میلاد مغرور و گستاخ رو به زانو دربیاره ؟! شفای عشق بر زندگی هر دوشون دست می کشه ؟ جواب همه ی اینا در ادامه ... نقد
  13. نام رمان:سکوت می کنم نویسنده:nilou کاربر انجمن نودوهشتیا ژانر:عاشقانه زمان پارت گذاری:نامنظم خلاصه:نگار ،دختری ترک تبار که طی اتفاقاتی مجبور میشه بین خوشبختی خودش و خوشبختی برادرش یکی رو انتخاب کنه... @.Faty.
  14. نام رمان: وِستا نویسنده: پریسا احمدی (پری) کاربر انجمن نودهشتیا ژانر رمان: عاشقانه_ اجتماعی هدف: علاقه به نویسندگی ساعات پارت گذاری: نامعلوم خلاصه: وستا دختری از جنس سنگ که عشق برایش بی معنی ترین واژه در جهان و محبت کم رنگ ترین طیف برای اوست؛ آیا او عاشق می شود؟ و آیا محبت برایش معنادار خواهد شد؟ لینک صفحه نقد و برسی رمان وستا: https://forum.98iia.com/topic/12150-معرفی-و-نقد-رمان-وِستا-pari86-کاربر-انجمن-نودهشتیا/ ویراستار: @ملیکا حق شناس @_sara
  15. رمان طلوع آزاد پریسا احمدی (پری) کاربر انجمن نودهشتیا عاشقانه_اجتماعی هدف من از نوشتن این رمان ریشه کن کردن باورهای غلط و ایستادن دربرابر زورگوییه. ساعات پارت گذاری: نامعلوم رمان طلوع آزاد درباره دختری به اسم سانیا ست که شهریه ولی توی روستا زندگی می کنه. سانیا یه دختر شر و شیطون و زبون درازه که سر هر مشکل کوچیکی که توی روستا باشه میره جای ارباب مغرور روستا و ازش شکایت می کنه. اما سانیا با انجام این کارها خودشو توی دردسر می ندازه و .... لینک صفحه برسی و نقد رمان طلوع آزاد: https://forum.98iia.com/topic/11256-معرفی-و-نقد-رمان-طلوع-آزاد-pari86/ عکس شخصیت های رمان طلوع آزاد: عکس شخصیت های رمان طلوع آزاد ویراستار: @s@naz
  16. نام رمان : بیمار نام نویسنده : ANNAEM ژانر : عاشقانه،اجتماعی، روانشناختی ساعات پارت گذاری : نامعلوم هدف از نوشتن : زندگی به عنوان جنس مونث خلاصه : این داستان ، داستان دورگه‌ای به اسم سداست؛دورگه‌ای که برادر‌خونده‌اش به ‌همراه برادرش سعی در درمان کردنش دارن.بیماری سدا یکبار بیدار شده و زندگی اون رو کاملا زیرورو کرده و الان توی‌ مرحله خاموشی به سر می‌بره.آیا بیماری سدا دوباره بیدار می‌شه ؟یا که برادرش می‌تونه ریشه‌های اون رو بسوزونه؟یا عشق می‌تونه رد اون رو کمتر کنه؟بی‌شک که نمی‌شه ریشه‌های این بیماری رو سوزوند؛چون‌که برای سوزوندن اون،به خاموشی ذهن و خاطرات نیاز است و تنها دزدی که می‌تونه چراغ ذهنت رو بکشه،عشقه. چراغ‌های ذهنم تمام سوخته‌اند دست من،زیر نور ماه می‌رقصد تا که عشقت از سر برود @Wσℓƒɨε
  17. نام رمان:خورشید خاموش نام نویسنده:hiva810 ژانر:عاشقانه کلکلی طنز اجتماعی ساعات پارت گذاری:شب ها هدف:آوردن خنده روی لباتون☺️ خلاصه:درباره دختری شر و شیطون که در زندگی عاشقانه ش مانع هایی سر راه اون قرار میگیره.
  18. نام رمان: لرزه عشق نویسنده: Nahal78.s کاربر انجمن نودوهشتیا ژانر: عاشقانه_اجتماعی هدف: به تصویر کشیدن عاشقانه های بین دو شخصیت داستان،در بطن حوادث تلخ و شیرین ساعت پارتگذاری: منظم/هرشب/ساعت ۱۰/ دو تا سه پارت خلاصه: داستان درمورد دختر پرستاریه که برای کمک به زلزله زده ها، اعزام میشه.در این بین درگیر حوادث تلخ و شیرینی میشه که یکی از این اتفاقات شیرین،تجربه عشقه. لینک صفحه نقد و بررسی لرزه عشق @Mania.t
  19. نام رمان:تو متعلق به منی نویسنده:nwgin ژانر:عاشقانه_طنز_اجتماعی هدف:نشان دادن سختی های زندگی و غیر قابل پیش بینی بودن آن / همیشه پشت هر اتفاق ناگواری خوشحالی های باور نکردنی وجود داره ساعات پارت گذاری: نامعلوم خلاصه: داستان درباره دختری هست که بورسیه تحصیلی به مقصد آلمان می‌گیره و درست جایی که فکر میکنه زندگیش خیلی به کامشه اتفاقاتی می افته که اون رو به چالش می کشه... https://forum.98iia.com/topic/12438-معرفی-و-نقد-رمان-تو-متعلق-به-منیnwgin/ ناظر: @Diawl
  20. نام رمان: این دفعه نه نویسنده: .parniya.کاربر انجمن نود و هشتیا هدف: می‌دانی گاهی باید حتی بی دلیل شاد باشی گاهی باید در هجوم مشکلات آرام ترین فرد زمین باشی امید همیشه هست و سختی، بخشی گذرا از زندگی، امیدت فقط به خدا باشد. ساعات پارت گذاری: نامعلوم خلاصه:توسکا، دختری به ظاهر قوی اما شکنندس، آدم های زیادی وارد زندگیش می شن؛ اما همشون به نحوه ای از زندگیش می رن بیرون، تا این که رادوین، پسری از تبار غم وارد زندگیش می شه، توی یه شب سرد زمستونی، کنار دریا اتفاقی می افته که زندگی این دو نفر رو تغییر می ده؛ اما هیچ کس نمی دونه چرخه زندگی چه بازی براشون در نظر گرفته. کی برنده این بازی می شه؟! لینک صفحه بررسی و نقد رمان این دفعه نه: @..fa.m..
  21. نام رمان:فرانسیس نویسنده:niloofar_ کاربر انجمن نودوهشتیا ژانر: تخیلی _ تراژدی _ اجتماعی _ معمایی _ تاریخی ساعات پارت گذاری: نامعلوم هدف: هرکسی می تواند از بدبختی به خوشبختی برسد. خلاصه: "فرانسیس" برده ی پادشاهی سرزمین "آسال" هست. یک پسر هفده ساله که آرزوی پیدا کردن پدرش و خوشبختی را دارد. مادرش به خاطر خیانت به پادشاه اعدام شده است و فرانسیس تنها چیزی که از پدرش می داند این هست که پدرش اهل سرزمین "بالین" است. از بدشانسی فرانسیس، سرزمین پدرش دشمن خونی سرزمین آسال می باشد. فرانسیس موفق به فرار می شود و پسری را به اسم "توما" پیدا می کند. فرانسیس برای رسیدن به سرزمین بالین سفر طولانی ای را شروع می کند که حقیقت های زیادی برایش فاش می شود! سفری که همراه با کلی هیجان های خاص و رویداد های متفاوت است. گویی او یک فرد عادی نیست! حقیقتی ترسناک در حال فاش شدن است. فرانسیس کیست و چرا هویت پدرش معلوم نیست؟ ( فرانسیس به معنای آزاد و رها از قید و بند ) ( این رمان کاملا تخیلی می باشد و نام سرزمین ها و اشخاص تصادفی هستن. ) لینک صفحه معرفی و نقد رمان فرانسیس: معرفی_و_نقد_رمان_فرانسیس
  22. اسم رمان: دخترک اشرافی نویسنده: ab._.blink کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: اجتماعی-درام ، عاشقانه هدف: سرگرمی خودم و بقیه ساعات پارت گذاری: نامعلوم خلاصه: داستان درمورد دختریه از قشر متوسط روبه ضعیف جامعه. اسمش "آرامیسِ" و خواهر کوچیکتر از خودش به اسم "پارمیس" داره.پدرش ، پدر واقعیش نیست! مامانش قبل از باباش صیغه کسی که دوستش داشته می شه (که در طول رمان خواهید فهمید) ازش باردار می شه اما یه نفر اون رو تهدید می کنه و مامان آرامیس فرار می کنه. با مردی به نام "کیومرث"ازدواج می کنه و بعد از به دنیا اومدن آرامیس ، دختر دیگه ای که همون پارمیسِ هست رو به دنیا می اره.زمانی که می خواست بعد از نوزده سال بره پیش شاهپور(شوهر اولش و پدر آرامیس) و آرامیس رو به شاهپور بده ، همون کسی که نوزده سال پیش مامان آرامیس رو تهدید کرده بود، آدم هایی رو برای کشتن افسانه(مامان آرامیس ) و خونوادش می فرسته اما آرامیس و پارمیس زنده می مونن. بعد از چند ماه پارمیس توی رستوران برای دوتاشون کاری پیدا می کنه و... لینک صفحه رمان دخترک اشرافی
  23. نام رمان: دخترک اشرافی نویسنده: ab._.blink کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: اجتماعی-درام ، عاشقانه هدف: سرگرمی خودم و بقیه ساعات پارت گذاری: نامعلوم خلاصه: داستان درمورد دختریه از قشر متوسط روبه ضعیف جامعه. اسمش "آرامیسِ" و خواهر کوچیکتر از خودش به اسم "پارمیس" داره.پدرش ، پدر واقعیش نیست! مامانش قبل از باباش صیغه کسی که دوستش داشته می شه (که در طول رمان خواهید فهمید) ازش باردار می شه اما یه نفر اون رو تهدید می کنه و مامان آرامیس فرار می کنه. با مردی به نام "کیومرث"ازدواج می کنه و بعد از به دنیا اومدن آرامیس ، دختر دیگه ای که همون پارمیسِ هست رو به دنیا می اره.زمانی که می خواست بعد از نوزده سال بره پیش شاهپور(شوهر اولش و پدر آرامیس) و آرامیس رو به شاهپور بده ، همون کسی که نوزده سال پیش مامان آرامیس رو تهدید کرده بود، آدم هایی رو برای کشتن افسانه(مامان آرامیس ) و خونوادش می فرسته اما آرامیس و پارمیس زنده می مونن. بعد از چند ماه پارمیس توی رستوران برای دوتاشون کاری پیدا می کنه و... ناظر رمان: @hana81
  24. نام رمان: شهرت نویسنده: کاف. شین ژانر: اجتماعی، عاشقانه ساعت پارت گذاری: هرروز خلاصه: یک دختر تنها،از یک شهر کوچک کوچ می‌کنه و واسه ی بقا و پیشرفت به تهران میره. چرا این دختر تنهاس؟ وقتی مجبوری بین مادیات و تفریحاتت یک دیوار بکشی و از تمام جونت مایه بزاری واسه ی رسیدن بهشون، یکهو سر و کله ی یک بازیگر معروف پیدا می‌شه و دیگه دغدغه های اون دختر، فقط به مادیات و تفریح ختم نمی‌شه و ادمی با صفت شهرت خودش رو نمایان می‌کنه. سخته که خودت رو در مقابل زندگی تجملاتی دیگران بی تفاوت نشون بدی و راه خودت رو بری! این دختر ما، چه ربطی به شهرت پیدا میکنه؟ شهرت چقدر از زندگیش رو عوض می‌کنه؟ ظرفیت آدم ها چقدره؟ هدف: دیدین گاهی آدم میگه یه رمان میخوام که فلان موضوع باشه، وضع مالیشون فلان شکل باشه، شخصیت ها فلان شکل باشن... خب من رمانی که دوست دارم بخونم رو، مینویسم. یعنی من رمانی مینویسم که خودم وقتی ده بار مجبور میشم بخونم، با عشق بخونمش. عاشق شخصیت هاش باشم. من تجربه ی آنچنانی ندارم و این دومین رمانی هست که منتشر میکنم، امیدوارم خوشتون بیاد.
  25. نام رمان:لرزه عشق نویسنده:Nahal78 کاربر انجمن نودوهشتیا ژانر:عاشقانه-اجتماعی هدف:دلم میخواد اتفاقات و حوادث و صحنه هایی که در زلزله آذربایجان اتفاق افتاده رو باژانری عاشقانه براتون به تصویر بکشم و بگم که خدا همیشه هست فقط باید دقیق تر نگاه کرد. ساعت پارتگذاری:هرشب ساعت ۱۰ خلاصه:داستان در مورد دختر پرستاریه که یه زندگی روتین و عادی داره ولی یه زلزله تو یکی از مناطق کشور باعث میشه که اون رو به اونجا اعزام کنن.جایی که باعث رقم خوردن کلی اتفاقات تلخ و شیرین برای دختر قصه ما میشه که یکی از این اتفاقات شیرین،تجربه عشقه.
×
×
  • اضافه کردن...