رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'اجتماعی'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالار اصلی
    • سرآغاز / به نودهشتیا خوش آمدید
    • ارتباط با مدیران
  • کتاب
    • تایپ و شروع نویسندگی
    • تالار طراحی جلد
    • ترجمه کاربران سایت
    • معرفی و نقد کتاب کاربران
    • تالار ويراستاری
    • کتابهای کاربران 98iia
    • دانلود کتاب
    • پاتوق نویسندگان
    • تالار کتابهای ترجمه شده.
  • آموزش
    • آموزش نقد کردن
    • آموزش های متفرقه
    • درخواست آموزش و راهنمایی
  • فرهنگ و هنر
    • موسیقی
    • بیوگرافی
    • کتابخانه سایت نود و هشتیا
    • شعر و ادبیات
  • سینما و تئاتر
    • تئاتر و نمایش
    • اخبار و معرفی سریال
    • دانلود کارتون و انیمیشن
    • دانلود سریال و مستند مجاز
  • مشکلات سایت
    • مشکلات و پیشنهاد برای عنوان کاربری
    • مشکلات و پیشنهادات برای انجمن ۹۸ایا
    • سخت افزار و نرم افزار
  • متفرقه
  • عکس
  • عمومی
  • نودهشتیا
  • نگارنده ها +++ چالش +++
  • نگارنده ها موضوع هاروزای زندگی
  • نگارنده ها برو بچ نظرتون درباره ی کودتا در مدرسه چیه ؟
  • نگارنده ها خبر بد
  • نگارنده ها دوست ها
  • نگارنده ها چالش رمان خونا
  • نگارنده ها فرض کن قراره فیلم زندگیتو درست کنن به نظرت اسمش چی باشه؟
  • نگارنده ها بی وفایی
  • نگارنده ها این قسمت : معرفی خودمون بهم دیگه مثل خل و چلا
  • نگارنده ها خونه ی متروکه
  • نگارنده ها آرزو
  • نگارنده ها حق انتخاب
  • نگارنده ها اسم
  • نگارنده ها ماشین زمان
  • نگارنده ها مردن
  • نگارنده ها آینه و احساسات
  • نگارنده ها حال بد
  • نگارنده ها نظرات
  • نگارنده ها عکس
  • نگارنده ها خدا
  • نگارنده ها زندگی حیوانی
  • شاه‍ قلـبم ^~^ لهترین اتفاق بـرات تو زندگیت‍ کـی افتاد
  • شاه‍ قلـبم ^~^ دویت داری چه‍ رؤ
  • #رمان_بخوانیم قوانین گروه
  • رمان نویسان کوچک موضوع ها سحر
  • رمان نویسان کوچک خوش آمدید
  • رمان نویسان کوچک موضوع ها همه کاربران
  • دیونه بازی موضوع ها
  • کلوپ وحشت تالار وحشت
  • ☠️ماوراء☠️ معما 💖
  • ☠️ماوراء☠️ پاسخ گویی به سوالات شما ❤
  • ☠️ماوراء☠️ همه چیز درمورد جن ها
  • ☠️ماوراء☠️ دیزنی لند ☠️
  • ☠️ماوراء☠️ سرگرمی
  • یاران آقا امام زمان (عج) قصد داری برای ظهور آقا چکار کنی؟
  • *گروه انسانی ها* موضوع ها

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


About Me


کاربر

110 نتیجه پیدا شد

  1. نام داستان: گنبد طلایی. نام نویسنده: فرزانه فرجی. ژانر: مذهبی، اجتماعی، عاشقانه. ساعت پارت گذاری: روز های فرد هدف: درد و دل. خلاصه: داستان درباره ی دختری که تو خانواده ای از قشر متوسط بزرگ شده و تنها آرزوش رفتن به حرم امام رضاست، ولی هر بار که عزم رفتن می کنه براش اتفاق هاییی میوفته که نمی‌شه بره و ... مقدمه: آمدم ای شاه پناهم بده / خط امانی ز گناهم بده... ای حرمت ملجأ درماندگان / دور مران از در و راهم بده... لایق وصل تو که من نیستم / اذن به یک لحظه نگاهم بده... ای که حریمت مَثل کهرباست / شوق و سبک خیزی کاهم بده... لشکر شیطان به کمین منند / بی‌کسم ای شاه پناهم بده... از صف مژگان نگهی کن به من / با نظری یار و سپاهم بده... در شب اول که به قبرم نهند / نور بدان شام سیاهم بده... ای که عطابخش همه عالمی / جمله حاجات مرا هم بده...
  2. نام رمان: سقوط یک مرد نویسنده: zahra.s.a _ کاربر انجمن نودوهشتیا ژانر: عاشقانه، اجتماعی، درام ساعت پارت گزاری: نامعلوم هدف:نوشتن بهم آرامش میده و می‌خوام با نوشتن این رمان نشون بدم که یه اتفاق چقدر میتونه بیرحم باشه. "از @Hilda عزیزم که پابه پای من واسه این رمان زحمت کشیدن بینهایت ممنونم" خلاصه: می‌خوام داستان لیلی و مجنونی رو بنویسم که روزگار به کامشون خوش نمیاد. دختر ما نه زییایی خیره کننده ای داره و نه بچه پولدار هست. اون دختریه با کوله باری از درد که پدرش رهاش کرده و مادرش تنهاش می‌زاره و در این وسط مریمی می‌ماند که به‌جز پاکی خصوصیت دیگری ندارد.حالا ببینیم چه بر سره دخترک تنهای قصه‌مون میاد!؟ و روزگار واسش چه خوابایی دیده!؟ مقدمه: سراغ ندارم زیباتر از رویای تو و برای ِ خودم تو را آرزو می‌کنم ... من دردِ مشتَرَکَم مرا فریاد کن... ‏یا مرا با خود ببر آنجا که هستی یا بیا مثلِ نفس کشیدن دوستت دارم همانقدر بی اختیار ... ‏دلتنگی فقط یک کلمه نیست، یک سبک از بی صدا جان دادن است! ناظر: @ARcher
  3. نام رمان: نیمه پنهان نویسنده: Zahra_MB کاربر انجمن نود و هشتیا ژانر: عاشقانه _ هیجانی_ اجتماعی هدف: دنیای آدم ها با هم خیلی فرق داره، دنیای من با تو، دنیا تو با دیگری، ولی گاهی خیلی چیزها رو خارج از دنیای خودمون باید پیدا کنیم! ساعت پارت گذاری: نامعلوم خلاصه: ساغر قصه ما، درست وسط دنیایی زندگی می کند که برای خیلی ها آرزوست. اما کسی به ناگه، دست ساغر را می گیرد و از دنیایش بیرون می کشد! حالا ساغر بهتر می بیند! باز هم همان دنیا را می خواهد؟ یا خودش را به دنیای جدیدی می سپارد؟ ناظر: @*Dr
  4. نام رمان : اروند نویسنده : پگاه جلالی ژانر: عاشقانه ، درام ، اجتماعی هدف :توانایی انسان در تشخیص عشق از هوس ! خلاصه :تا حالا شده سر دوراهی بمونید ؟ شده ندونید چی درسته و چی غلط ؟ تا حالا ازتون خواستن دست به انتخاب بزنید ؟ انتخابی که برای شما یه امر محاله ! این داستان شمارو در چنین شرایطی می گذاره ، شرایطی که هیچ کس نمی دونه تهش چی میشه ! شمارو بر سر دوراهی قرار می ده که هر دو راه به ویرانه ختم میشه ! اما شما به انتخاب محکوم هستید ... صفحه نقد رمان اروند
  5. به نام خدا غبار نفس هایم نویسنده: _TERME_ کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: اجتماعی هدف: علاقه به نویسندگی خلاصه: دختری به رنگ سرخ؛ دختری که با تمام سرخی لب هایش، تا کمی پایین تر از قلبش، در مردابی دودی رنگ گرفتار شده. دختری با شهامت و شجاعت، بی کس و بی کار؛ فقط خداست که نگهدارش است.
  6. نام رمان: من قاتل نیستم نویسنده: عارفه حمزه|کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: جنایی، اجتماعی، عاشقانه ساعات پارت گذاری: نامعلوم هدف: ما انسان ها از خاک آفریده شده ایم. خاک پست و بی ارزش نیست، فقط مشکلش ساده بودن است. آری ما انسان ها بیش از اندازه ساده لوحیم. خیلی ساده اعتماد می‌کنیم و ضربه می‌خوریم! اعتماد به انسان های شیطان صفت گاهی، زندگی ات را بر باد می‌دهد. من از نوشتن این داستان قصد دارم که تلنگری به آدم ها بزنم، به آنهایی که به سادگی اعتماد می‌کنند. خلاصه: من قاتل نیستم! هر چه فریاد زدم کسی صدایم را نشنید. باور کنید من او را نکشتم. وقتی که برای من دام پهن کرد خودش در دام افتاد. من مقصر مرگ او نیستم. شاکی بودن از کسی دلیلی محکمی برای کشتن نیست...باور کنید، من قاتل نیستم! داستان از آنجا شروع شد که یک نفر کشته و او مرا نجات داد. "او" که می‌گویم یک فرشته‌ی نجات نیست، کسی است که صادقانه همراهم بوده و هست...
  7. به نام آن خدایی که به من قلم نوشتن داد و ذهن بازی که بتوانم تصوراتم را روی کاغذ بریزم. نام رمان: تمنای نوش دارو نویسنده: mahdiyeh82 کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: عاشقانه_اجتماعی_تراژدی هدف: به تصویر گذاشتن بخشی از مشکلات عاشقانه ی خانوادگی این روزهای کشورمان؛ که اگر از آن آگاه باشیم، می توانیم کانون گرم خانواده و تقدیر خویش را حفظ کنیم. ساعات پارت گذاری: حدالامکان شش الی هفت صبح مقدمه: و ای کاش، مردم می فهمیدند در این دنیای پر هیاهو، مانند عقربه های ساعت باشند. از کنار هم رد شوند؛ ولی...به هم دیگر تنه نزنند. « می سوزم. من از درد این بی پناهی و بی تکیه گاهی می سوزم. در وجودم، آتش شعله می کشد و قلبم را، مغزم را، تمام من را می سوزاند. از درون نابودم. تو خود قول ساکت کردن این پاره آتش را داده بودی. ندادی؟ نشان به آن نشان که شانه هایم را گرفتی و داد زدی " انقدر ناامید نباش. دارم بهت میگم من کنارتم"....پس چه شد ای همه ی من؟ شانه هایم را رها کردی که چه؟ آهای. یک نفر آرامم کند. هیچ کس نمی خواهد دلش را به رحم آورد و کمکی برساند؟ نبض من از نبض یک مرده آرام تر است. پناهم نمی دهید؟ می گذارید چشم هایم بسته شوند؟ برای چه؟ یک نفر دل بسوزاند و پناهم شود. نوش دارو....نوش دارویم را بیاورید. از مرگ نجاتم دهید. دستم را بگیرید و یا علی گویان بلندم کنید. تمنا دارم...یک نفر نگاهم کند...تمنای نوش دارو دارم...اصلا کسی هست؟» خلاصه: داستان اگرچه خانوادگیست؛ اما هر عضو برای خود دارای ماجراییست عاشقانه. هر فرد به دست تقدیر خویش ورود به مسائلی می کند؛ که اگر به خانواده شان اطلاع می دادند، هرگز کار به از هم پاشیدنشان نمی رسید! به عبارتی تک تکشان دچار مشکلات عاشقانه ی پنهانی ای می شوند که شدیداً به بنیاد خانواده ضربه وارد می کند. این را هم بگویم که اگر پدر خانواده مشکل شخصی ای دارد، زندگی دخترش خود به خود نابود می شود. بگذار در جمله ای پایان این روایت را لو بدهم: _اِنَّ مَعَ العُسرِ یُسری ( پس از هر سختی، آسانیست ) ناظر: @Sahar79
  8. نام رمان: زن دوم نام نویسنده:fatimah.R ژانر:اجتماعی،عاشقانه هدف از نوشتن :علاقه به نوشتن ساعات پارت گذاری:نامعلوم خلاصه: داستان بین سه شخصیته ؛ قصه یه مرد بین دو زن ،رعنا و امیر علی که عاشق هم هستن و مجبور به جدایی میشن ، نسرین که همسر امیر علی هست و اون رو از زمان بچگی دوست داره و درست زمانی که فکر میکنه همه چیز رو به راه با اتفاقی می افته که خودش از رعنا برای امیر علی خواستگاری میکنه اما هیچکدوم نمی تونن با این قضیه کنار بیان حالا هر کدوم ممکنه اشتباهاتی داشته باشن باعث بیشتر تو مشکلاتشون غرق بشن و این شروع ماجرایی هست که زندگی هر سه شون رو دست خوش تغییر میکنه . بازی روزگار را نمی فهمم! من تو را دوست می دارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ما تنهاییم لینک صفحه نقد:https://forum.98iia.com/topic/10261-معرفی-و-نقد-رمان-زن-دوم-fatimah-کاربر-انجمن-نودهشتیا/?do=findComment&comment=236967 ناظر: @_Zeinab_
  9. نام رمان:تو متعلق به منی نویسنده:nwgin ژانر:عاشقانه_طنز_اجتماعی هدف:نشان دادن سختی های زندگی و غیر قابل پیش بینی بودن آن / همیشه پشت هر اتفاق ناگواری خوشحالی های باور نکردنی وجود داره ساعات پارت گذاری:هر جمعه خلاصه: داستان درباره دختر 20 ساله ای هست که مجبور به ترک کشور میشه و در حالی که فکر میکنه همه ی رویاهاش با رفتنش از کشور از بین رفته اتفتقات تازه ای براش می افته که به کل ارزو های نوجوونیشو از یاد میبره ناظر: @Diawl
  10. رمان: مثبت عشق نویسنده: یلدا کاربر انجمن‌نودهشتیا هدف: هدف خاصی ندارم علاقم به نویسندگی زیاده ژانر: طنز وعاشقانه واجتماعی خلاصه: داستان درمورد یه دختره که رشته مورد علاقشو قبول میشه ویه اتفاقات جالبی براش میفته.... مقدمه: وقتی یه بچه به دنیا میاد یه نوزاد بعد میشه یه دانش اموز بعد ها میشه یه دانشجو تواین مدت هزاران اتفاق جالب توی زندگیش میفته و وارد یه دوره ی دیگه میشه دوس ندارم اتفاقا رو بگم بهتره خودتون بخونید...... ناظر رمان: @Bahar.1385
  11. "به نام خداوند عدالت" نام رمان: تَــلـبـیـســـ‌ عـــدالـــتـــــ...∞ نام نویسنده: asal_deshvin ژانر: درام - جنایی - اجتماعی هدف: به قلم کشیدن جنایت و برقراری عدالت... ساعات پارتگذاری: نامعلوم ناظر رمان: @Helen خلاصه: رمان تلبیس عدالت ، روایت دختری به اسم طنین رو بیان می کنه؛ که در اثر یک اتفاق به زندان می افته. اونجا با 3 نفر از هم سلولی های خودش آشنا می شه. 3 دختری که... و پایانی که ، طنین به تلبیس عدالت خاتمه میده... لینک صفحه نقد:👇 صفحه نقد رمان تـلـبـیـســـ‌ عـدالـتــــ لینک صفحه عکس شخصیت ها:👇 عـڪســ شخـصـیـتــ‌های رمـان تــلــبــیــســــ عـــــدالــتـــــ
  12. آیا حاضرید با فردی که قبلا با جنس مخالف دوست بوده ازدواج کنید؟ 1- من دخترم - بله حاضرم . . . 2- من دخترم - خیر، هرگز . . . 3- من پسرم - بله حاضرم . . . 4- من پسرم - خیر ، هرگز
  13. نام رمان: به رنگ شب نویسنده: Sara.s کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: عاشقانه، درام، اجتماعی هدف: زندگی میدان جنگی است که بازمانده هایش سرسخت ترین هایش هستند که در اوج ناامیدی از تلاش کردن خسته نمی شوند... به امید این می نویسم که نشان دهم حتی غیرممکن ترین رویاها نیز قابل تحقق هستند... ساعت پارت گذاری: نامعلوم خلاصه: وقتی به گذشته می اندیشم می بینم که جایگاه او در داستان زندگی من روایت سرابی بود که تصور می کردم با رسیدن به آن تشنگی ام را رفع می کنم اما در آخر چیزی جز خستگی دویدن، حاصلم نشده بود. برای من او همان ستاره ی دوری بود که تصور می کردم با داشتنش تمام آرزوهایم برآورده می شود اما با نزدیک شدن به آن، تنها بال هایم آتش گرفته بود. من تصور می کردم که بی عطر او نمی توانم نفس بکشم غافل از اینکه اکسیژن خالص برای زنده ماندن را باید جایی دیگر جستجو می کردم و حالا به خاطر حماقت نابخشودنی ام، روزهایم را بی حضور او و به رنگ شب سپری می کنم... کلیپ رمان به رنگ شب صفحه ی نقد رمان ناظر: @Lilic
  14. نام رمان:مهریماه ، خورشیدی در ماه نویسنده: shima_eh کاربر انجمن نودو هشتیاه ژانر:عاشقانه ، اجتماعی هدف: میتوان به جای تجربیاتی اشتباه از تجربه و اشتباهات دیگران درس بگیریم و در جهت درست گام برداریم گاهی با خواندن یک رمان میتونیم بفهمیم بعد از شکست و درست زمانی که احساس میکنیم دنیا به اخر رسیده ، اون جا دقیقا نقطه اوج ما بشه ،گاهی خدا برای پیشرفت تو بعضی از آدمها و از زندگیت خارج میکنه ساعات پارت گذاری: نامعلوم خلاصه: مهریماه دختری از جنس خورشید و ماه دختری هنرمند از جنس احساس که به خاطر دستیابی به موفقیت خودش با شرطی یک ساله، پا به دنیای سرد و یخ پسرک مغرور میزاره کسی که تا به حال عاشق نشده و عاشقی نکرده و عروسی ناخواسته برای مادر ظالمش میشه و زندگیش دستخوش طوفان حوادث میکنه که شعله سوزان زندگیش را به خاموشی میبره و در این حین ناجی ای از راه میرسه دستش و میگیره لینک نقد رمان مهریماه
  15. ((بسم الله الرحمن الرحیم)) نام داستان کوتاه : اجبار نویسنده:hasti81 ژانر:عاشقانه،اجتماعی. هدف:به چالش کشیدنِ سنت های غلط و ممنوعه ها. ساعت پارت گذاری:نامعلوم. خلاصه: قلبش را باخت و دل بست به کسی که جان و دلش را برده بود.دختری که پایبند بود و به زیبایی، محبتش را خرج او می کرد. اما... اما او دخترانه های او را پس زد و چیزی دیگر را پسندید! به راستی که این ذهنیت، طرزِ فکر او می باشد و خدا می داند که در دلِ معشوق چه چیزی می گذرد! مقدمه: این روزها هیچ چیز مثل تنهایی آرامم نمی کند، وقتی خدا خدا می کنم داشته باشمت . چشم هایم را لحظه ای ببندم و بعد از آن در آغوش گرمت چشم بگشایم . آه .. اما فقط صدای مبهم غریبه هایی به گوش می رسد که هیچ کدامشان حال مرا نمی فهمند. زبانم مثل همیشه لال می شود و فقط مینگرم ... کاش مرا در تنهاییم رها کنند ! شاید گریه امانم داد! نه، نمی شود ... اجبار است. هر روز بودن در کنار آدم هایی که اصلا تو را نمی دانند، اجبار است. چه بدیهی بدی! کاش اجبار زندگی من، زندگی با تو بود. آنوقت دیگر هیچوقت دلم تنهایی نمی طلبید. آنوقت قول می دادم روزی هزار بار آرامش را در آغوشم حس کنی. آنوقت قول می دادم نگذارم تپش قلبت از هراسی نامنظم شود. آه .. فقط ای کاش، اجبار زندگی من طور دیگری تعریف می شد. لینک صفحه نقد و نظرات
  16. رمان : چشمانی به رنگ دنیا نام نویسنده : Donya yeganeh ژانر : عاشقانه. ، انتقامی ، اجتماعی ساعت پارت گذاری:نامعلوم [اینجا نیـسـتـیـو صـدات میاد ٺ گوشـم توے هـر جمعے بـرم تـنها یہ گـوشـم تۏ خودت خـواسـتـے همـش تیرہ بپوشم] خلاصه : دختری از غبار غم و تنهایی ،دختری که مدت هاست سعی میکنه خنده رو جایگزین گریه های شبانه اش کند ،دختری که مجبور میشه به خاطر خواهرش وارد زندگی کامران اشکانی بشه و...... کامران پسری خشن و مغرور و دنیا دختری با روحی لطیف و شاد که شیطنتش هیچ وقت از بین نمیره و پسرکه داستان قلب دخترک داستان رو به بازی میگیرد قسمتی از رمان :امروز قرار بود با مبینا برم تولد دیانا نمیدونم این دختر تو خودش چی داشتکه هر موقع میدیدمش قلبم تند میزد شاید بخاطر شباهتش شباهتش به...... مقدمه : چه خوش خیال است فاصله را می گویم به خیالش تو را از من دور کرده نمی داند جای تو امن است اینجا در میان دل من / چشمات همه ی زندگیم بود رسوندی به کجا زندگیمو تو خوبی فکر کن که من یه دندم بعد تو نشد که من بخندم صفحه نقد **** پارت اول از پله ها پایین میومدم غر زدم اخه چرا ادم تشنش میشه ،حالا داشتم از شدت دستشویی هم میترکیدم خسته شدم .این رمانم که معلوم نیس پسره کجاس ؛ اصلا دختره چرا انقدر خنگه پسره انقدر بلا سرش اورد همش میره سمتش باوا یکی نیس بگه غرورت خیلی مهم تر از این حرفاس .آه اینجا چرا پله داره چرا دستشویی بالا همیشه خدا خرابه البته من که تحرک ندارم شدم یه خپل ،به خودم چشم غره رفتم خب فقط یه کوچولو شکم داشتم که ارثیه [خود درگیر بدبخت ]وایی اینو نگفتــم من عاشق شکلاتو کیکم میمیرم براش یه مدت انقدر خورده بودم چربی و قندم انقدر بالا بود که نگــــو همینجوری داشتم چرت و پرت میگفتم بابا به دیوار روبه روی پله ها تکه داده بودو داشت با تلفن حرف میزد به صورت نازش اصلا اخم نمیومد به پایین پله ها که رسیدم صدای داد بابا پیچید تو گوشم وا چیشده _چیی.....! مگه میشه...!چطوریی... اخ دستش رفت سمت قلبش و نشست رو زمین با شوک به بابا خیره شدم رفتم سمتش +بابا چیشده بابا حالت خوبه بابا با صدایی که از درد تحلیل میرفت گفت _خوبم شونه ای بالا انداختم دوباره درگیر حرف زدن شد به سمت اشپزخونه رفتم اب خوردم والا من که وقت ندارم باید اخر رمان و بخونم خدا کنه این دختره به پسره بگه دوست ندارم اخ پسره ضایع شه آخخ حال کــنــم اصلا رحمدشلد میشه برگشتم که لیوانو بزارم رو اپن که با دیدن چشمای باز بابا که به در اشپزخونه خیره شده بود لیوان از دستم افتاد با صدای بدی شکست[لبخندی اومد رو لبم هنوز که هنوزه صدای شکستن لیوان تو گوشم میپیچه ] دوییدم سمتش +باباااا دستاشو گرفتم نبضش نمیزد +باباا شوک بهم وارد شده بود نمیدونستم باید چیکار کنم اصلا نمیدونستم چه واکنشی نشون بدم جیغ زدم+باباااا قلبم داشت از قفسه سینم میزد بیرون نه چیزی نــ.شـ.د.ه بـ ا.بـا التماس کردم +تورو خدا منو نگاه کن بابا با من حرف بزن بابا بیدارشو بگو شوخی کردم باهات..... باباااا اصلا شوخی خوبی نیست چند بار اروم زدم تو صورتش ولی حتی تکونم نخورد فریاد زدم +بابااااااا منما دنیات همونی که بیشتر از همه دنیا دوسش داشتی بابااااا بابا منو نگاه کننننن بابااااااا صدای باز شدن در اومد بعدم صدای مامان _دنیا کجایی ...باز چیشده دوباره رم کردی و خندید زدم زیر گریه مامان با شنیدن صدای گریم بدون بستن در اومد تو با دیدن بابا دستشو گرفت به دیوار لا صدایی که تحلیل میرفت چی. ش د ه و سر خورد رو زمین بهش نگاه کردم بیهوش شده بود همونجوری گریه میکردم در باز بود دوره برمون پر بود از همسایه ها همه همسایه ها با ترحم نگامون میکردن اینا کی اومدن تو سرمو گذاشتم رو قلب بابا که الان نمیزد با ناله گفتم بابا چشماتو باز کن صدای یلدا رو شنیدم که با داد به مردم میگفت چیشده وقتی اومد جلو با دیدن ما دستش از دست درسا دراومد[ یه اشک از چشماش ریخت] _دنیا چیشده بابا چرا؟!...ادامه حرفشو نزد درسا هم با بچه بودنش فهمید یه چی شده اومد سمت باباوو گفت _بابا چیشده چرا اینجا خوابیدی سرمو بلند نکردم باورم نمیشد؛یعنی بابام دیگه نیست اشکام میچکید اینکه نمیتونم و نتونستم کاری برا بابام انجام بدم قلبمو به درد میاورد خیلی دردبزرگیه بغصمو قورت دادم توی شوک بودم بابای من خوب بود چرا ماها فکر میکنیم مرگ برا ما نیس برای همسایس[ هیچ وقت نمیفهمیم که برای هر نفسمون باید شکر کرد] نمیدونم یهو چیشد شایدم فکر کردم اگه داد بزنم بابا حالش خوب میشه با صدای گرفته ای داد زدم باباا،پاشوو بابا کجا رفتی دارم میمیرماا بابامن بدونه تو چیکار کنم بابا تو چیزیت نشـــده پاشــــو بـگـو خوبــــم صدای امبولانس میومد اومدن بابا رو بردن هر چی یلدا جیغ زد که بابای من فقط خوابه سالمه حرفشو گوش نکردن مامانم با امبولانس بردن یلدا و درسا هم با دوست بابا که همسایمون بودن رفتن همونجا نشسته بودمو به جای خالی بابا نگاه کردم بابا چرا رفتی بابا جونم زدم زیر گریه و همونجا رو زمین دراز کشیدم سخته جلو خودت مرگ عزیز دیدن خیلیی سخته خیلی چشامو بستم میخواستم همونجا که بابام حالش بد شده بمیرم اشکام سرازیر شد همه بدنم درد میکرد [بغضمو قورت دادم نگام به پایین صفحه خورد نوشته بود : امروز۹۶/۹/۲۷ من به خودم قول میدم برای همییشه هوای خانوادمو دارم و خندیدنو جایگزین گریه کنم لبخندی اومد رو لبام سخت بود ولی غیرممکن نــه] به صفحه بعد نگاه کردم نوشته بود [ روی خاک سرد بابا نشسته بودم چرا هیچ کس به حرفه ما گوش نداد بابای من زنده بود دلم داشت اتیش میگرفت بابا منم میخوام بیام پیشت به خواهرام نگاه کردم دلم به حال درسا سوخت تو شیش سالگی یتیم شده بود خسته بودم مثل مامان که تموم این روزا روی تخت بیمارستان توی ای سی یو بود دلم یه خواب میخواست یه خواب عمیق یلدا جیغ میزد؛ از نبود بابا .اما من نمیتونم من قول دادم مگه میشه زیر قول خودم بزنم میــشـد ؟آخ کاش میشد اگه میشد یه دله سیر گریه میکردم انقدر که این بغض لعنتی دست از سرم بر داره دلم به حال خانواده ای که از هم پاشیده شده سوخت؛ مامانی که الان تو بیمارستانه و یه سکته رو رد کرده و نتونسته برای اخرین بار شوهرشو ببینه مامان و بابا عاشق هم بودن یادمه همیشه مامان حاضر بود گشنه بمونه ولی واسته تا بابا بیاد بابا هم وقتی مامان شبا میومد براش گل میخرید و فرقی نمیکرد ساعت چند باشه هر موقع مامان یکم ناراحت میشد میبردش خرید کی میگه عشق وجود نداره ؟؟ [اهی کشیدم ]به تنها عمه ام نگاه کردم توی خانواده بابا فقط یه عمه بود که داشت برای داداشش خون گریه میکرد . [لبخند تلخی زدم دلم گرفته بود یاداوری اون روزا قلبمو درد میاوردبه دفتری که شده بود همدردم نگاه کردم هنوز هــم همدردمه با نوشتن هر خطش قلبم اروم میشد وکم کم کمک کرد دردامو ریختم تو خودم درسته یه ضررایی داشت ولی باید خودمو سخت میکردم مثل سنگ درسته نشد ولی دربرابره غماو دردا سنگ شدم ]
  17. نام رمان:دیوونها تنهان نام نویسنده:Mahla کاربر انجمن نودوهشتیا ژانر:عاشقانه_اجتماعی هدف:چقدر فرق هست بین دو کلمه ی *فقط* و *هنوز*؟ میخوام در این رمان سخت جنگیدن....تلاش کردن...امید داشتن...عاشقی کردن...موفق شدن رو نشون بدم ساعت پارت گذاری:نامعلوم خلاصه:داستان درباره دختری که گذشته اش رو به یاد نمیاره و همین از اون یه شخصیت جدید ساخته ...افرادی اطرافش وجود دارند که مدعی میشن این دختر یه زمانی همه ی زندگی اونا بوده... دروغ یا حقیقت ماجرا بعد از مدتی مشخص میشه و ... لینک صفحه بررسی و نقد رمان دیوونها تنهان:بررسی و نقد رمان دیوونها تنهان
  18. نام رمان: خیال‌های ناآگاه نویسنده:rezania67کاربر انجمن نودهشتیا ژانر:اجتماعی_معمایی_عاشقانه گاهی یک اتفاق، تاثیر بدی تو عقاید و تفکرات مردم می‌ذاره| با نوشتین این رمان می‌خوام تاثیر این اتفاقات روی زندگی مردم رو به تصویر بکشم. ساعات پارت گذاری هر هفته جمعه‌ها ساعت ۶عصر خلاصه: حنا به طور کاملاً اتفاقی متوجه می‌شه که نامزد خواهرش"پسر عمه‌اش" به زندان افتاده و حالا این اتفاق بهترین فرصت برای اونه که بتونه انتقام کاری که عمه‌اش تو دوران کودکیش باعث و بانیش بوده رو بگیره. لینگ صفحه‌ بررسی و نقد رمان خیال‌های ناآگاه: بررسی و نقد رمان خیال‌های ناآگاه
  19. نام رمان: دنیا مکان امنی برای زن ها نیست نویسنده: pardis. کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: اجتماعی هدف: من از نوشتن این رمان این نیست که چهره ای نا امید کننده از وضعیت زن ها ارائه بدم تنها ارزوی من اصلاح بعضی از رفتارهامونه که باعث میشه یه زن نتونه اونجور که باید احساس خوشبختی بکنه خلاصه: این رمان ژانر اجتماعی دارد و از زبان دختری به نام سیما نقل میشود که به گونه ای نمادی از تمام رنج هایی است که زن در زندگی می کشد...
  20. نام رمان:تصادف شیرین زندگی من نویسنده:nashenas ژانر:عاشقانه،کمی طنز،کمی پلیسی،کمی معمایی،اجتماعی هدف:برای سرگرمی و محک زدن خودم ساعت پارت گذاری : نامعلوم خلاصه:دختری به اسم سیلوانا که براثر تصادف حافظه اش رو از دست میدهد و این تثادف زندگی او را کاملا تغییر میده ناظر: @_Zeinab_
  21. «بسم الله الرحمن الرحیم» نام رمان: باران پاییزی نام نویسنده: فرزانه فرجی ژانر: غمگین، اجتماعی، پایان خوش هدف: تاثیرات ازدواج سنتی در زندگی خلاصه: ماجرا از آن جا شروع می‌شود که دخترک داستان ما تنها هدف و تمرکزش بر روی درس خواندن هست و به چیز دیگری فکر نمی کند اما بر خلاف تصور و ذهنیت مادرش درس خواندن وقت تلف کردن هست و بر این باور است که دخترش هر چه زودتر ازدواج کند و درسش را کنار بگذارد. در این بین پسری با نقاب مهربانی و صداقت وارد زندگی دختر او می‌ شود که ادعای عاشقی می‌کند. اما آیا واقعا او دختر را دوست دارد یا اهداف و افکاری دیگر داخل ذهن خود دارد؟ آیا آن پسر می تواند نظر دختر را جلب کند و اون را عاشق خودش کند؟ مقدمه: در این هیاهوی و مشکلات زندگی ، تنها هدف و افکارم بر روی درس و پیشرفت می‌باشد اما افسوس.. در این میان افرادی هستند که خواسته و نیاز های مرا نمی بینند و می‌ خواهند زندگی مرا بازیچه ی دست خود کنند و البته تا حدی بسیار هم موفق شده اند و مرا درون خود غرق کرده اند و بیخیال همه چیز شده ام حتی خودم.... اما در پایان سر سختی و سماجت من که دگر چیزی آن نمانده بر مشکلات غلبه می کند و سربلند می شوم یا خود را باید در اختیار کسانی قرار دهم که هیچ اهمیتی به من نمی دهند؟
  22. نام رمان : بی بازگشت نویسنده : لیلا اسلام کابر انجمن نود وهشتیا ژانر :عاشقانه _ اجتماعی هدف : همیشه رویای نویسنده شدن داشتم ، میخوام خودم رو تو این مسیر محک بزنم. ساعات پارت گذاری :نا معلوم خلاصه : بی بازگشت داستان زندگی صحراست ، صحرا در برهه ای از زندگیش دچار عشق میشه ، تقلا ی صحرا برای رسیدن به عشقش و مدیریت نادرست بحران های زندگیش اون رو به مسیر های مختلفی می کشونه ، به مسیر های بی بازگشت . ناظر: @fateme.84
  23. نام رمان:چهارخونه نویسنده:her_name کاربر انجمن نودهشتیا ژانر:درام؛اجتماعی؛تراژدی؛عاشقانه هدف:قهرمان بودن یعنی چی همه تو زندگیشون اشتباه میکنن ولی هدف نهایی همه خوشبختیه و خوشبختی شاد بودنه نه قهرمان بودن ساعت پارت گذاری:نامعلوم خلاصه:قصه ی زندگی یه دختر با افکار عجیب توی یه جامعه به هم ریخته و تلاش برای این که بفهمه اون واقعا کیه؟جاش کجاست؟ و این که چه کسی میخواد باشه؟ ناظر: @مرضیه علیش
  24. نام رمان : شهری به نام لندن نویسنده: پگاه جلالی خلاصه : داستان از انجایی شروع می شود که یک دختر برای نشان دادن استقلال و توانایی های خودش ، ترک وطن می کند . در میان این حجم از تنهایی چه کسی می تواند تا پایان راه بر سر عهد خود بماند و قسم بر شرافت بخورد؟! او به راستی کیست ؟ خودش هم در میان این حجم از عقاید ضد و نقیض گم شده است . دختری که پدرش شرط بر شکست نفسش بسته ؟! یا نان صد مرد خورده ای که به عقیده خودش می تواند بی نیاز تر از همیشه راهش را ادامه دهد؟ و یا دختری از جنس غرور و تعصب که در چشمان آبی یک مرد می درخشد؟ صفحه نقد و نظرات ناظر: @مرضیه علیش
  25. نام:اگر مانده بودی نویسنده:فاطمه راستگو کاربر انجمن نود هشتیا ژانر:درام،عاشقانه،معمایی،اجتماعی خلاصه: داستان زندگی دختری را روایت می کند که اتفاقات و پستی و بلندی های زندگی جوانی او را به یغما می برد.دلباختگی دخترکی که شاید سال ها پیش این رابطه دو سویه بود اما حال وضعیت تغییر کرده است. حال هر دو در رابطه یک طرفه هستند. دخترک عاشق و دلداده است و در آن سوی دیگر فقط و فقط حس نفرت پرورش می یابد که داستان برمی گردد به سال ها قبل... مقدمه: نمی دانم! نمی دانم کجا هستم. اطرافم را مه فرا گرفته. فردی را می بینم که از دور می آید. قد و قامتش همان بود. من او را از فرسنگ ها دورتر هم تشخیص می دهم. به سمتش می دوم. اما هر چه بیشتر به سمتش می روم دورتر می شود. می خواهم او را ببینم و همه چیز را به او اعتراف کنم و بگویم اگر مانده بودی همه چیز تغییر می کرد. اما او بی رحمانه از من دور می شود. می خواهم او را محکم در آغوش بگیرم و بگویم تو تنها دلخوشی من در این دنیا هستی. بگذار حداقل تو را داشته باشم. زندگی من در این دنیا به گونه ایست که انگار تبعید شده ام. اما باز هم دور می شود. دیگر نمی دوم. می ایستم. دیگر برایم نفسی نمانده بود. این مسیر یک مردش را می خواهد. من مرد این مسیر نبودم. دریغ از آنکه او فقط سرابی بود که بیخود و بی جهت دلم معتکف عشق او بود هدف:شرح حقایق زندگی ناظر: @zhrw._.sl
×
×
  • جدید...