رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'اجتماعی'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالار اصلی
    • سرآغاز / به نودهشتیا خوش آمدید
    • ارتباط با مدیران
  • کتاب
    • تایپ و شروع نویسندگی
    • تالار طراحی جلد
    • ترجمه کاربران سایت
    • معرفی و نقد کتاب کاربران
    • تالار ويراستاری
    • کتابهای کاربران 98iia
    • دانلود کتاب
    • پاتوق نویسندگان
    • تالار کتابهای ترجمه شده.
  • آموزش
    • آموزش نقد کردن
    • آموزش های متفرقه
    • درخواست آموزش و راهنمایی
  • فرهنگ و هنر
  • سینما و تئاتر
  • مشکلات سایت
  • متفرقه
  • عکس
  • عمومی
  • نودهشتیا
  • نگارنده ها +++ چالش +++
  • نگارنده ها موضوع هاروزای زندگی
  • نگارنده ها برو بچ نظرتون درباره ی کودتا در مدرسه چیه ؟
  • نگارنده ها خبر بد
  • نگارنده ها دوست ها
  • نگارنده ها چالش رمان خونا
  • نگارنده ها فرض کن قراره فیلم زندگیتو درست کنن به نظرت اسمش چی باشه؟
  • نگارنده ها بی وفایی
  • نگارنده ها این قسمت : معرفی خودمون بهم دیگه مثل خل و چلا
  • نگارنده ها خونه ی متروکه
  • نگارنده ها آرزو
  • نگارنده ها حق انتخاب
  • نگارنده ها اسم
  • نگارنده ها ماشین زمان
  • نگارنده ها مردن
  • نگارنده ها آینه و احساسات
  • نگارنده ها حال بد
  • نگارنده ها نظرات
  • نگارنده ها عکس
  • نگارنده ها خدا
  • نگارنده ها زندگی حیوانی
  • شاه‍ قلـبم ^~^ لهترین اتفاق بـرات تو زندگیت‍ کـی افتاد
  • شاه‍ قلـبم ^~^ دویت داری چه‍ رؤ
  • #رمان_بخوانیم قوانین گروه
  • رمان نویسان کوچک موضوع ها سحر
  • رمان نویسان کوچک خوش آمدید
  • رمان نویسان کوچک موضوع ها همه کاربران
  • ده شصتيا دهه شصتيا جمع شيد
  • دیونه بازی موضوع ها
  • کلوپ وحشت تالار وحشت
  • یادگیری زبان ترکی استانبولی ( با تدریس سحــر راد ) درس 1
  • ☠️ماوراء☠️ معما 💖
  • ☠️ماوراء☠️ پاسخ گویی به سوالات شما ❤
  • ☠️ماوراء☠️ همه چیز درمورد جن ها
  • ☠️ماوراء☠️ دیزنی لند ☠️
  • ☠️ماوراء☠️ سرگرمی
  • دلنوشته قوانین ثابت گروه
  • دلنوشته اجرایی شدن ایده برای نقد دلنوشته‌های کامل شده
  • دلنوشته دلنوشته‌های کامل شده
  • گروه بانمکا موضوع ها باحال ترین سوژه
  • گروه بانمکا موضوع ها باحال ترین سوژه
  • گروه بانمکا موضوع هالقب های فوق بامزه
  • خواننده ها و نویسنده های برتر سرگرمی
  • خواننده ها و نویسنده های برتر رمان ها
  • خواننده ها و نویسنده های برتر گالری عکس
  • خواننده ها و نویسنده های برتر رمان هر 2 هفته
  • خواننده ها و نویسنده های برتر موضوع ها

دسته ها

  • Files
  • کلوپ وحشت فایل
  • کلوپ وحشت فایل
  • گروه بانمکا فایل
  • تئوریست ها اینجان جهان واقعا سال ۲۰۱۲ تموم شد!

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


About Me


کاربر

73 نتیجه پیدا شد

  1. رمان : چشمانی به رنگ دنیا نام نویسنده : Donya yeganeh ژانر : عاشقانه. کمی طنز ،کمی غمگین ، اجتماعی ناظر رمان :Helen ساعت پارت گذاری:نامعلوم خلاصه : دختری از غبار غم و تنهایی ،دختری که مدت هاست سعی میکنه خنده رو جایگزین گریه شبانه اش کند ،دختری که مجبور میشه به خاطر خواهرش وارد زندگی کامران اشکانی بشه و...... کامران پسری خشن و مغرور و دنیا دختری که روحی لطیف داره ولی همیشه سعی کرده مثل سنگ باشه شخصیت های رمان دنیا :فضول ، شوخ ، حرص درار ، بیخیال ،دست و پا چلفتی ،خنگ،شیطون کامران :همه اخلاقای بد توی این بشره یلدا :دختری غد ویکدنده ولی مهربان ، کدبانو مبینا :سخت گیر. غرغرو. کمی شوخ طبع نگار :مهربون. بخشنده. ناجی کیانا :مهربون،باهوش ، خوشگل ،شیطون دیبا :عفریته (خخخخخ) دختری جذاب و یکم بلند پرواز کاوه :پسری مهربان. خوش قلب کیوان :عصبی.مهربون.غد. مغرور (لعنتی مثله دادششه ) علی :شوخ. باحال مهربون شوخ طبع امیر :گوش تلخ ودر بعضی از موقع ها مهربون و برادر با بقیه افراد در داستان اشنا میشین مقدمه : چه خوش خیال است فاصله را می گویم به خیالش تو را از من دور کرده نمی داند جای تو امن است اینجا در میان دل من صفحه نقد **** پارت اول از پله ها پایین میومدم غر زدم اخه چرا ادم تشنش میشه؛ اه حالا داشتم از شدت دسشویی هم میترکیدم .این رمانم که معلوم نیس پسره کجاس؛ اصلا دختره چرا انقدر خنگهپسره انقدر بلا سرش اورد .ولی اگه تشنم نشه تحرک ندارم پس خوبه (خود درگیر بدبخت) خخ اگه اینجوری نبود که الان انقدر خوش اندام نبودم وجدان :کی توو عمه منه که شکم داره چاق بدبخت خودشیفته _به این خوبی خیلیا ارزوشونه (اصلا چاق نیستما ولی یه کوچولو شکم دارم اندامم خوبه هاولی خو ارثیه ای شکم خندق بلا ) همینجوری داشتم چرت و پرت میگفتم بابا به دیوار روبه روی پله ها تکه داده بودو داشت با تلفن حرف میزد به صورت نازش اصلا اخم نمیومد به پایین پله ها که رسیدم صدای داد بابا پیچید تو گوشم _چیی.....! مگه میشه...!چطور... اخ دستش رفت سمت قلبش و نشست رو زمین با شوک به بابا خیره شدم رفتم سمتش +بابا چیشده بابا حالت خوبه بابا با صدایی که از درد تحلیل میرفت گفت _خوبم دوباره درگیر حرف زدن شد به سمت اشپزخونه رفتم اب خوردم والا من که وقت ندارم باید اخر رمان و بخونم خدا کنه این دختره به پسره بگه دوست ندارم اخ پسره ضایع شه با شنیدن صدای شکشتن برگشتم سمت بابا با دیدن چشمای بابا که به در اشپزخونه خیره شده بود لیوان از دستم افتاد دوییدم سمتش +باباااا دستاشو گرفتم سرد بود نبضش نمیزد +باباا جیغ زدم+باباااا التماس کردم +تورو خدا منو نگاه کن بابا با من حرف بزن بابا بیدارشو بگو شوخی کردم باهات..... باباااا اصلا شوخی خوبی نیست ولی حتی تکونم نخورد فریاد زدم +بابااااااا منما دنیات همونی که بیشتر از همه دنیا دوسش داشتی بابااااا بابا منو نگاه کننننن بابااااااا صدای باز شدن در اومد بعدم صدای مامان _دنیا کجایی ...باز چیشده دوباره رم کردی و خندید زدم زیر گریه مامان با شنیدن صدای گریم بدون بستن در اومد توو با دیدن بابا دستشو گرفت به دیوار و سر خورد رو زمین بهش نگاه کردم بیهوش شده بود همونجوری گریه میکردم در باز بود دوره برمون پر بود از همسایه ها همه همسایه ها با ترحم نگامون میکردن دوباره رفتم سمت بابا سرمو گذاشتم رو قلب بابام که الان نمیزد با ناله گفتم بابا چشماتو باز کن صدای یلدا رو شنیدم که با داد به مردم میگفت چیشده وقتی اومد جلو با دیدن ما دستش از دست درسا دراومد یه اشک از چشماش ریخت _دنیا چیشده بابا چرااااا... ادامه حرفشو نزد درسا هم با بچه بودنش فهمید یه چی شده اومد سمت باباوو گفت _بابا چیشده چرا اینجا خوابیدی توی شوک بودم بابای من خوب بود صدای امبولانس میومد اومدن بابا رو بردن هر چی یلدا جیغ زد که بابای من فقط خوابه سالمه حرفشو گوش نکردن مامانم با امبولانس بردن یلدا و درسا هم با دوست بابا که همسایمون بودن رفتن همونجا نشسته بودمو به جای خالی بابا نگاه کردم بابا چرا رفتی بابا جونم زدم زیر گریه و همونجا رو زمین دراز کشیدم سخته جلو خودت مرگ عزیز دیدن خیلیی سخته خیلی چشامو بستم میخواستم همونجا که بابام حالش بد شده بمیرم **** روی خاک سرد بابا نشسته بودم چرا هیچ کس به حرفه ما گوش نداد بابای من زنده بود دلم داشت اتیش میگرفت زدم زیر گریه بابا منم میخوام بیام پیشت به خواهرام نگاه کردم دلم به حال درسا سوخت تو شیش سالگی یتیم شده بود خسته بودم مثل مامان که تموم این روزا روی تخت بیمارستان توی ای سی یو بود دلم یه خواب میخواست یه خواب عمیق یلدا جیغ میزد؛ از نبود بابا .اما من نمیتونم بابای من سالم بود انگار اشکای من خشک شدن هنوز باورم نشده بابام نیس. دلم به حال خانواده ای که از هم پاشیده شده سوخت مامانی که الان تو بیماریستانه و یه سکته رو رد کرده و نتونسته برای اخرین بار شوهرشو ببینه به تنها عمه ام نگاه کردم توی خانواده بابا فقط یه عمه بود که داشت برای داداشش خون گریه میکرد .
  2. نام رمان: فصل رسیدن نام نویسنده: mahdie 70 کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: معمایی، عاشقانه، اجتماعی هدف: آشتی با قلم و تمرین نوشتن ساعات پارت گذاری: نامعلوم خلاصه: پرستو دختر خیال پرداز و کنجکاویست که بالاجبار یک زندگی روتین دارد اما هنوز از فکر زندگی رویایی‌اش دست نکشیده است. یک اتفاق زندگی پرستو را تحت تاثیر قرار می‌دهد و او را از مسیر رویاهایش دور می‌کند. اما آیا پرستو بدون رویای همیشگی زندگی‌اش می‌تواند زندگی کند؟ . تقدیم به همه‌ی خواننده‌های عزیز نودهشتیا امیدوارم بخونید و لذت ببرید❤️ لینک صفحه نقد رمان 👆 منتظر نظرات و نقدهای ارزشمندتون هستم
  3. نام رمان:مجنون خمار نام نویسنده:R.kh15کاربر انجمن نودهشتیا ساعت پارت گذاری:نامعلوم هدف:--- ژانر :درام،اجتماعی،عاشقانه خلاصه:گاهی وقتا اطرافیانت از پشت بهت خنجر می زنن.هلت می دن .زمین می خوری.گاهی وقتا توان بلند شدن رو نداری.تنهایی و بی کسی بهت فشار میاره.اونوقته که مجبوری یکی دیگه بشی.حتی یه مجنون. مقدمه: ما عشق را صدا می زنیم عشق را به زبان می اوریم عشق را فریاد می زنیم ولی کجاست این عشق رنگین؟ کجاست این عشق معروف فرهاد؟ گویا که رختش را بر بسته از دل های آدمی رفته شاید هم ما خودمان بیرونش کردیم. به هر حال رفته و جایش پول و هوس گرفته. چیزی که خودمان باعثش هستیم.  صفحه نقد
  4. نام رمان :نارفیق نام نویسنده :سارا ژانر:اجتماعی، غمگین ، عاشقانه ساعت پارت گذاری : نامعلوم هدف از نوشتن : نویسندگی خلاصه: داستان درمورد دختری از جنس مهربانی ، سادگی ، لطافت و البته شیطنت !...دختری که کسی از گل نازکتر بهش نگفته ...سختی نکشیده ...موسیقی همه ی زندگیشه ! ....اون همه چیز داره ولی یه رفیق نداره که بهش بفهمونه تمام رفقای دنیا نا رفیق نیستن ...پیشنهاد میکنم بقیه شو خودتون بخونید ! این رمان رده ی سنی خاصی نداره و من تعیین نمیکنم کی بخونه کی نخونه چون فکر میکنم توهین به شعور افراده ! ناظر: @Lilic
  5. ♡به نام خدا♡ رمان:متناقض نما(پارادوکس) نویسنده:نرجس رجبی ژانر:عاشقانه،اجتماعی ساعت های پارت گذاری: نامعلوم هدف: بیان مسائل اجتماعی. خلاصه: رفتارهایِ نقیض تو مرا جذب کرد،جذب شخصی که ظاهر و باطن او پر از تفاوت بود.نمی توانستم دلیل این تفاوت هایِ مبهم اش را بفهمم‌،همین برایم یک معما شد. معمایی که حل کردن آن مهم تر از هرچیزی بود.معمایی به بزرگی دریا! دریایی که عمقِ زیادی داشت.آنقدر غرق حل این معما بودم که به یکباره غرق شدم.غرق دریایی پر از معمایِ حل نشده.این معما و دریا پر بود از تناقض! شنا بلد نبودم و غرق شدم در دریایِ متناقض تو! مقدمه: میان من و تو تفاوت هایِ زیادی وجود داشت.من چیزهایی را می دیدم که تو حتی به آن نگاه هم نمی کردی؛کارهایی انجام می دادم که قادر به انجام آن نبودی.فکرهایی در سر داشتم که تو حتی یکبار هم به آن‌فکر نکردی.چه شد که بندِ قلب ما دونفر بااین همه تفاوت به یکدیگر گره خورد؟! لینک نقد و نظرات رمان متناقض نما @Fateme00
  6. نام رمان: به رنگ شب نویسنده: Sara.s کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: عاشقانه، درام، اجتماعی هدف: زندگی میدان جنگی است که بازمانده هایش سرسخت ترین هایش هستند که در اوج ناامیدی از تلاش کردن خسته نمی شوند... به امید این می نویسم که نشان دهم حتی غیرممکن ترین رویاها نیز قابل تحقق هستند... ساعت پارت گذاری: نامعلوم خلاصه: زندگی پر از غیرمنتظره هایی است که ممکن است در یک لحظه تمام آروزهایمان را به باد فنا دهد و یا ما را به مرز تحققشان نزدیک کند. دوستی های غیرمنتظره، نفرت های غیرمنتظره، مرگ های غیرمنتظره، عشق های غیرمنتظره و شاید عادت های غیرمنتظره به رنگ هایی که هیچوقت نمی خواهیم فراموششان کنیم... می خواهم داستان دختری را بنویسم که برای به دست آوردن رویاهایش پا روی عشقش می گذارد غافل از اینکه عاشقانه ای دیگر در جای دیگری از این دنیا انتظارش را می کشد... ناظر: @Lilic
  7. 'به نام ایزد منان' نام رمان: وزش باد شرقی نویسنده:مهدیه سجده ناظر رمان: سمانه امینیان ژانر: اجتماعی.تراژدی .جنایی.عاشقانه هدف: نوشتن رمانی متفاوت ... ساعات پارت گذاری : نامعلوم. خلاصه: هميشه زندگي سازش را برايم نواخت و من همراه نواخته هاي او خود را به رقص واداشتم ودر نهايت مترسك سر جاليز شده ام. روياست اما شايد هم به واقعيت توانستم روزي سازش را خود كوك كنم و اين بار جاي خود زندگي را به رقص وادارم تا مترسك هاي سياه و خاكستري زندگي ام كه جهنم را برايم هديه اوردند، رقص گرداني كنم . آن زمان ، زماني است كه مي فهمند پشت ادم هاي اشتباهي پناه گرفته اند. مقدمه : مرگ گاهی برای فروکش کردن درد کم است! برای مردی که روز هایش را نفرین کرد، شب هایش را لعنت و هر ثانیه از زندگی اش را نپذیرفت؛ مرگ ناچیز بود.... تنها نسیمی که در وجودش به جوشش درآمد و مجبور به ماندنش کرد؛ آخرین نگاه عشق بود، عشقی که به آتش کشیده شد تا نسیم درونش که از شرق می وزید به طوفانی تبدیل شود و تمام مرگ آفرینانش را به نابودی بکشاند ..... مرگ آفرینانی که درد را برایش به ارمغان آوردند اما او از میان خاکستر کینه و نفرت های حبس شده اش،قد علم کرد تا همه ی خالقان عذابش را به خون بکشد.‌‌ *داستانی مملو از احساسات متفاوت از انسان های رنج کشیده ، کسانی که برای آرامش می جنگند؛ کسانی که به اجبار به هم گره خورده و سراسر نفرت و کینه هستند.* #در ابتدای داستان نسیمی در حال وزش است که از جانب شرق می وزد پس مطمئن باشید طوفانی ویران کننده در راه خواهد بود!.....#
  8. نام رمان: پناه بی پناه قلبم. نویسنده: الهه S-i ژانر : عاشقانه_ اجتماعی هدف: پدید آوردن یک عاشقانه ی جدید با حوادث و اتفاقات مختلف . ساعت پارت گذاری : نامعلوم  خلاصه : داستان در مورد دختری زیبا رو به نام پناه است که پسر عموی او ماهان خواهان او است . اما پناه به شدت از ماهان متنفر است. در این بین پسری به نام کارن وارد داستان میشود و فرشته ی نجات پناه میشود . اما آیا کارن از پناه چه میخواهد و برای چه پناه را از این منجلاب نجات میدهد. خواسته ی کارن چیست ؟! مقدمه : بی قرار توام و در دل تنگم لکه هاست آه بی تاب شدن ، عادت کم حوصله هاست  همچو عکس رخ مهتاب که افتاده در آب در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست. صفحه نقد
  9. رمان: شاید، ولی حتما نویسنده:mahsammp2_mahdisjam2 کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: عاشقانه_طنز_اجتماعی هدف:تقویت قلم و زاویه دید زمان پارت گذاری: نامعلوم خلاصه: (راوی) عشق....به هیچ توصیفی نیازنداره شاید تاحالا عاشق شدین عشقتون یاثروتمند بوده و شاید هم.. فقیر... ولی اینا مهم نیست!مهم عشقه، یا شایدم کسی که عاشقشی... تمنا و تبسم دنبال عشقن، حسی که دوساله درگیرشون کرده؛اعتقاد دارن به اون حس، حسی که داره اومدنه کسایی رو که الهام‌ بخش زندگیشونه و با دیدنشون هیجان تو دلشون ایجاد میشه رو نشون میده، عشقی که تو آسمون شبش؛ ستاره، خودشون باشن و ماه، پسر شاه پریون...یا به قول خودمون می خوان عشقشون شاهزاده سوار بر اسب سفیدباشه... حالا این دوتا دختر چش سفید می تونن عشقشونو پیدا کنن؟! منم نمی دونم! به نظرم بهتره که داستانشونو بخونیم.... مقدمه:... ناظر : @zhrw._.sl
  10. ♡به نام خدا♡ نام رمان: وینِر(برنده) نویسنده:نرجس رجبی ژانر:عاشقانه،اجتماعی ساعت پارتگذاری:نامعلوم هدف:بیان مسائل اجتماعی خلاصه: زمانی من برنده بودم و فکر می کردم، با یک بار برنده شدن هیچوقت نمی بازم؛اما گذشت زمان باختن را به من نشان داد و فهمیدم که آدم هایِ برنده همیشه برنده نمی مانند.بلکه پشت هربردی، باختی می باشد و پشت هرباختی، بردی! مقدمه:گاهی اوقات باختن لازمه یِ بردهایِ بعدی می باشد،پس اگر باختی خودت را ثابت و محکم نگه دار؛ زیرا بازی تمام نشده است و هرباختی به معنای پایان بازی نمی باشد.بباز تا زمانی که برنده یِ واقعی شوی. @Zeynab.B.H لینک صفحه نقد رمان وینِر
  11. سروده های نفیسه هاشملو موضوعات : اجتماعی ، عاشقانه مقدمه : به امید لبخندهای از ته دل عاشقان... و قلب های آزادشان . صفحه اشعار
  12. نام رمان: منتظر... نام نویسنده: مبینا حامد برادران ژانر:اجتماعی،عاشقانه،تراژدی هدف از نویسندگی: ناامید نبودن در هر رویکرد از زندگی خلاصه: میان روزگاری از جوانی ، زندگی راهی تازه ی را در پیش می گیرد ، مسیری دیگر را می پیماید ، سرنوشت زندگی اش دست به یکدیگر می دهند و او را دور می کنند ، فاصله ای بسیار میان او و شهرش ، افراد دوست داشتنی زندگی پر پیچ و خمش. و این فاصله ها او را مجبور به تنهایی و ناامیدی می کند ... و او راهی دیگری جز انتظار ندارد! صفحه رمان
  13. نام رمان: منتظر... نام نویسنده: مبینا حامد برادران ژانر:اجتماعی،عاشقانه،تراژدی هدف از نویسندگی: ناامید نبودن در هر رویکرد از زندگی. زمان پارت گذاری : نامعلوم خلاصه: میان روزگاری از جوانی ، زندگی راهی تازه ی را در پیش می گیرد ، مسیری دیگر را می پیماید ، سرنوشت زندگی اش دست به یکدیگر می دهند و او را دور می کنند ، فاصله ای بسیار میان او و شهرش ، افراد دوست داشتنی زندگی پر پیچ و خمش. و این فاصله ها او را مجبور به تنهایی و ناامیدی می کند. و او راهی دیگری جز انتظار ندارد! ناظر رمان: @Helen صفحه نقد
  14. نام رمان: در هیاهوی سکوت نام نویسنده: sarina.a ژانر: عاشقانه اجتماعی ساعت پارت گذاری: نامشخص  هدف از نوشتن: از گذشته می نوشتم و به نوشتن علاقه دارم. خلاصه: زندگی بازیهای عجیبی دارد گاهی بر علیه تو گاهی هم گام باتو، همه چیز وهم کس بر علیه من و هدفم بودند. زخم زده اند به قلبم... کسانی که از آن ها، این انتظار را نداشتم. کسانی که هم خونم و از هرکسی به من نزدیک تر بودند. زنده، زنده چالم کردند... با کارهایشان، با زخم زبان هایشان... و راهی نماند جز... مقدمه : عکس هایت نبودنت را جار می زنند و اشک می شوند در چشمان من... مگر می شود تو را دید و نبوسید، حتی عکس هایت را... ناظر: @f_nassari
  15. "به نام خداوند عدالت" نام رمان: تَــلـبـیـســـ‌ عـــدالـــتـــــ...∞ نام نویسنده: asal_deshvin ژانر: درام - جنایی - اجتماعی هدف: به قلم کشیدن جنایت و برقراری عدالت... ساعات پارتگذاری: نامعلوم ناظر رمان: @Helen خلاصه: رمان تلبیس عدالت ، روایت دختری به اسم طنین رو بیان می کنه؛ که در اثر یک اتفاق به زندان می افته. اونجا با 3 نفر از هم سلولی های خودش آشنا می شه. 3 دختری که... و پایانی که ، طنین به تلبیس عدالت خاتمه میده... لینک صفحه نقد:👇 صفحه نقد رمان تـلـبـیـســـ‌ عـدالـتــــ لینک صفحه عکس شخصیت ها:👇 عـڪســ شخـصـیـتــ‌های رمـان تــلــبــیــســــ عـــــدالــتـــــ
  16. نام رمان : سهم من از عشق نویسنده:miriyamکاربر انجمن نودوهشتیا ژانر: مذهبی عاشقانه اجتماعی هدف:زندگی بالا پایین داره...امتحان داره....ولی وقتی به خدا باور داشته باشی،اونم نگاهشو از روت بر نمیداره! ساعت پارت گذاری: نا معلوم خلاصه: آدمای خوب میتونن بد باشن و آدمای بد میتونن خوب باشن... قضاوت راجب آدما فقط کار خداست... همه ی ما میتونیم خطا بریم... میتونیم اعتماد کنیم و اعتمادمونو از دست بدیم... میتونیم عاشق بشیم و یه جایی هم از عشق فرار کنیم... ولی یادمون نره اینا همش یه امتحانه...یه امتحان که خدا مراقبشه! یه مراقب که هم بهت تقلب میرسونه و هم دستتو میگیره... مهم اینه به خدا اعتماد داشته باشیم و سربلند از امتحانامون بیرون بیایم... همه ی سهم من از عشق همین شد که گلی گوشه ی خاطره ات جا بگذارم بروم... صفحه نقد
  17. نام رمان:آرام جان نام نویسنده:mohi77 ژانر:عاشقانه ،اجتماعی هدف از نوشتن:تقویت قلم ساعت پارت گذاری:نامشخص خلاصه:داستان راجع به دختریه از جنس درد،دختری که همیشه خودش رو زخماش مرهم گذاشته اما دیگه با آخر خط رسیده و منتظر فرشته ی نجاته... مقدمه:ماورای باورهای ما...ماورای بودن و نبودن های ما...آنجا دشتی است فراتر از تصورات راست و چپ ..تو را آنجا خواهم دید(مولانا) صفحه نقد رمان آرام جان
  18. نام رمان:برزخ دلاویز نام نویسنده:ترسا ژانر:عاشقانه،تراژدی،اجتماعی هدف:ترسیم خلاقیت دو نویسنده ی جوان خلاصه: یک زندگی شبیه به برزخ ، یک طرف شادی یک طرف غم ... پسری در آغوش تنهایی ، دختری از جنس لطافت در دو راهی عشق قرار می گیرن . قدرت عشق در چه حدیه ؟ عاجز رو توانا و توانا رو می تونه عاجز کنه ؟! آیا رویای مهربان ما می تونه میلاد مغرور و گستاخ رو به زانو دربیاره ؟! شفای عشق بر زندگی هر دوشون دست می کشه ؟ جواب همه ی اینا در ادامه ... نقد
  19. سلام رمان وقتی ندارمت تقدیم به شما امیدوارم از خوندنش لذت ببرید نظر فراموش نشه نام نویسند: shell_s.h نام رمان: وقتی ندارمت ژانر:عاشقانه/اجتماعی ساعت پارت گذاری: نامشخص هدف از نوشتن رمان:واقعیت با رویا فرق داره طراح جلد:بهاره (یغما:زیبا رو) ( ایلیا:مقدس) خلاصه:داستان درباره یک زندگی،یک فاجعه غم انگیزه یک دختر به اسم یغما ست،اون تنهاست و تو تنهایی خودش زندگی می کنه بچگی غریب و زندگی سختی داره سعی داره تنهایی بدون داشتن تکیه گاه و پدر از پس زندگیش بر بیاد..حصاری اهنی به دور خودش کشیده ولی یه نفر میاد..یه نفر که همیشه بهش احتیاج داشته..اون یه نفر ممنوعه..ممنوعیتی شیرین به طبع یغما.. قسمتی از رمان: وقتی ندارمت.. بهش فکر می کنم.. وقتی بهش فکر می کنم.. قلبم آتیش میگیره.. وقتی آتیش میگیره.. آتشفشان احساساتم فوران می کنه.. بلندی هق هق به عرش آسمون.. ریزش اشک روی گونه.. نمی تونم جلوشون رو بگیرم.. نمی تونم.. چون نمی تونم جلوی نداشتنت رو بگیرم.. تو رو ندارمت،تو رو به اندازی بزرگی خدا ندارمت.. @زهراتیموری #وقتی_ندارمت باارزوی موفقیت برای همتون -وقتی-ندارمت/ عکس شخصیت ها عکس-شخصیت-های-رمان-وقتی-ندارمت/ ناظر رمان: @maede._.tz
  20. ♡به نام خدا♡ رمان:متناقض نما(پارادوکس) نویسنده:نرجس رجبی ساعت های پارت گذاری: نامعلوم هدف: بیان مسائل اجتماعی خلاصه: رفتارهایِ نقیض تو مرا جذب کرد،جذب شخصی که ظاهر و باطن او پر از تفاوت بود.نمی توانستم دلیل این تفاوت هایِ مبهم اش را بفهمم‌،همین برایم یک معما شد. معمایی که حل کردن آن مهم تر از هرچیزی بود.معمایی به بزرگی دریا! دریایی که عمقِ زیادی داشت.آنقدر غرق حل این معما بودم که به یکباره غرق شدم.غرق دریایی پر از معمایِ حل نشده.این معما و دریا پر بود از تناقض! شنا بلد نبودم و غرق شدم در دریایِ متناقض تو! مقدمه: میان من و تو تفاوت هایِ زیادی وجود داشت.من چیزهایی را می دیدم که تو حتی به آن نگاه هم نمی کردی؛کارهایی انجام می دادم که قادر به انجام آن نبودی.فکرهایی در سر داشتم که تو حتی یکبار هم به آن‌فکر نکردی.چه شد که بندِ قلب ما دونفر بااین همه تفاوت به یکدیگر گره خورد؟! لینک صفحه یِ رمان متناقض نما
  21. نام رمان: مهرِ مهری نویسنده: melika21 کاربر انجمن نودوهشتیا ژانر: عاشقانه _ اجتماعی _ درام هدف: علاقه به نوشتن و روایت یک سرنوشت حقیقی زمان پارت گذاری: نامعلوم خلاصه: داستان دختری در یک روستای شمالی هست که به اجبار خواهر (فخری) و شوهر خواهرش (قادر) مجبور به ازدواج با اسماعیلی میشه که جایی در کنج قلبش نداره چون بند به بند دلش گرو مردی دیگه هست . اما دنیا به خواست دلش نمیچرخه و وارد آینده ای مجهول و بی عشق و مهر با اسماعیل میشه . اما آیا بانوی قصه ، بلاخره طعم عشق رو میچشه یا باید تا آخر تن بده به این محرمیت اجباری ؟ مقدمه : گاهی سختی ها و تنگنا های روزهایمان نشان دهنده خوشبختی فرداست . فردایی نه چندان دور که با گذر از رنج هایمان به آن قطعا خواهیم رسید . پس نبایست شکی به رئوف و رحیمی خداوند داشته باشیم ! به امید اینکه این رمان ماهیت وجود رنج های بزرگ رو در زندگی براتون به تصویر بکشه ناظر رمان : Zeynab29 صفحه نقد رمان
  22. نام داستان:آب باران آب نام نویسنده:فاطمه شبان/کاربر انجمن نوددهشتیا ژانر:اجتماعی هدف:همدردی با مردم آسیب دیده ساعت پارت گذاری:نامعلوم .. خلاصه:دختری به دور از هرج و مرج دنیا،به دور از دغدغه های زندگی،کنار خانواده اش زندگی آرامی دارد،اما،اما امان از دنیایی که با اتفاقاتش همه را در خود حل می کند.... داستان آب،باران،آب
  23. سلام دوستان این دومین رمانیست که من از سایت دوستداشتنی نودو هشتیا منتشر می کنم اولین کارم حدود 5 سال پیش با یک اکانت دیگه از این سایت منتشر شد و متاسفانه بعد از مدتی رمز عبورمو فراموش کردم و دیگه نتوانستم وارد شوم. نام رمان:آخرین اوانس نام نویسنده:صبا خیرخواه(saba.kh) ژانر: عاشقانه، اجتماعی، طنز مقدمه:بعد از ۴۵سال بدبختی و بیچارگی زمانی که دیگر میخواهی زیر درخت ثمره زحماتت بنشینی متوجه می‌شوی کل راه را اشتباه کردی آره من خطا کردم ولی خطای من چه بود من که از این زندگی چیزی نمی‌خواستم به غیر از یک سقف سقفی که بالای سرم باشد و شانه های تو شانه های که مأمن دلتنگی و تنهایی هایم باشد و هنگامی که از جفای این روزگار به ستوه می آیم به آنها پناه ببرم ای یار حالا تو به من بگو بگو حالا که از جفای تو دلتنگم به شانه های که پناه ببرم؟ تو که می‌دانستی برایم نظیر آب برای ماهی می مانی حالا بدون آب چه کنم؟ شاید هم نه نباید در این زمونه سگ مذهب مثل ماهی باشم تا کوسه ها ببلعم یا به دور از آب حیاتم ببرد من باید مثل درخت باشم درختی که حتی اگر ریشه هایش را بزنی ریشه بدواند و از هر جایی که قطعش کنی از همانجا ادامه دهد آری من درختم حداقل برای پایا باید یک درخت باشم تا او همانند همان اسمی که برایش گذاشتیم پایدار باشد و بماند تا اگر روزی درگیر علف های هرز ی همانند تو شد بتواند از خود محافظت کند آره من یاشا هستم کسی که جلوی هیچ سختی سر خم نکرد چرا جلوی تو سر خم کنم؟ خلاصه: در مورد بازیگر سرشناس و خودساخته و معروف ایرانی است که چه طور از صفر شروع کرده و به جایی که الا هست رسیده ولی در حال حاضر... او خاطراتش را برای ما تعریف می کند و مارا با خانواده دوران کودکی خود می گوید اینکه چه شد که مستقل شد سختی هایش ساعت پارت گذاری:هر روز ساعت ۳:۳۰بامداد معرفی-و-نقد-رمان-آخرین-اوانس
  24. نام رمان : هِلِن نام نویسنده : سحر راد ژانر : اجتماعی ، تراژدی ، هیجانی ، عاشقانه ساعت پارت گذاری : هر روز حداقل یک پارت هدف : هر نویسنده برای اثری که خلق می کنه ، هدفی داره . هدف منم از نوشتن این هست که قلم خودم رو به رخ خواننده های رمانم بکشم و استعدادم رو در زمینه ی نوشتن نشون بدم ... خلاصه : در میان آشفتگی های فکری سحر ، دختری تنها که خونوادش رو از دست داده ، ماهان کیانی وارد زندگیش می شه . سحر برای گرفتن انتقام مرگ خونوادش به باند مافیایی تهران نفوذ می کنه و نام جعلی به خود می گیره . هلن (سحر ) برای تقاص ، خودش رو به دختری دیگر تبدیل می کنه ... نقـــد
  25. بسم الله الرحمن الرحیم نام رمان: هم‌نوای باران نویسنده: Bina.a ژانر: اجتماعی _ درام هدف نوشتن: نوشتن ناگفته‌هایی که باید فریادشان زد. ساعات پست‌گذاری: نامعلوم خلاصه: چرایش را خودش هم نمی‌داند؛ فقط می‌داند که از این تنهایی و بی‌توجهی دیگران رنج می‌برد. اعتماد به نفس پایینش هم به بدتر شدن اوضاع کمک می‌کند و از او دختری گوشه‌گیر و ناشکر می‌سازد. اما تا به خودش می‌آید, متوجه می‌شود که خدایش خوب جواب ناسپاسی‌هایش را داده است. آن‌گاه همین دیگران با بی‌رحمیِ تمام, چشمان‌شان را به روی همه‌ی خوبی‌های او می‌بندند و با هر رفتار و حرفی, زندگی را برایش تلخ می‌کنند. -صفحه نقد-رمان-هم‌نوای-باران
×
×
  • جدید...