رفتن به مطلب

samaminian

مدیریت
  • تعداد ارسال ها

    3,075
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    16

آخرین بار برد samaminian در 14 اسفند 1397

samaminian یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

8,797 Excellent😃😃😃😃

درباره samaminian

  • درجه
    ❤❤❤❤❤❤
  • تاریخ تولد 15 بهمن 1369

کاربر عادی

  • کاربر
    نويسنده

آخرین بازدید کنندگان نمایه

10,616 بازدید کننده نمایه
  1. سلام به شما پارت ها رو تا اخر خوندم و بايد بگم صرف نظر از رعايت نكردن نكات نگارشي ، جمله بندي هاي درست و.... اين داستان واقعا عالي و قدرت تصوير سازي خوبي داشت فكر مي كنم شما اشنايي با نمايشنامه نويسي بايد داشته باشيد كه انقدر زيبا اتفاقات رو روايت و با توضيحات ، توصيفات و ....تمام سوال هاي ذهن خواننده رو از بين مي بريد حقيقت من داستان هاي جنگي كه درش از غرور و تعصب هاي مليتي باشه جز ايرانم باشد رو نمي خونم ولي داستان شما با زيركي تمام به موضوعات مهم و حساس اشاره كرده بود جمله اي زيبا كه واقعا در خور جنگيدن بود من رو به فكر و تجسم اون لحظه از جنگ وا داشت اين جمله ي ناب درجنگ هیچ توقعی نباید از کسی داشت حتی اگر در یک قدمی مرگ باشي. داستان به حدي زيبا روايت شده بود كه واقعا نمي تونستم تمركز كنم و ايراد ها رو پيدا كنم و ناخواسته به عمق داستان كشيده ميشدم از نظر من داستان شما اگر با راوي شروع ميشد خيلي بهتر بود چون ارتباط و تجسم كردن اون توصيفات أوليه از زبان شخصيت كمي سخت بود و راوي با روايت كردن از مكان و موقعيت اون ها از زبان تمام شخصيت ها احساسات خواننده رو بيشتر به چالش مي كشيد و زودتر خواننده با داستان ارتباط مي گرفت ، البته اين يك نظر شخصي هست و مي تونه اصلا مورد قبول شما قرار نگيره . تو قسمت زماني كه در بستر بيماري افتاد كمي با عجله گذشته. جا داشت بيشتر از احساسات دروني اون ادم حرف بزنيد تا خواننده شناخت بهتري از شخصيت أصلي داستان پيدا كنه تو جمله بندي ها تكرار كلا صورت خوبي نداره ، حال تكرار ضمائر يا تكرار فعل يا تكرار كلمات ربطي مثل (و) ( با ) ( را) و ..... زبان ها ،يك جاهايي ادغام شده بود كه با كمك ناظر مي تونيد اون رو حلش كنيد داستانتون بايد چند روايت داشته باشه چون توصيفات بيش از حدي مي طلبه در كل داستانتون بسيار جذاب ، مهيج و بسيار با قدرت فن بيان خوبي روايت و حتي به تصوير ذهني خواننده كشيده شده اميدوارم با ناظرتون كه يكي از بهترين هاي ناظران هستند بتونيم اين داستان زيبا رو اينطور كه در خورش هست تمام كنيد با ارزوي موفقيت براي شما يا حق
  2. مهتا جان سلام لطفا اين داستان رو بديد به آقاي پاك طينت تا ايشون ناظر رمانشون باشن @M@hta اگر هم سرشون شلوغ هست من به جاشون چند رمانشون رو ادامه ميدم ولي ناظر اين رمان باشن عزيزم
  3. samaminian

    فداي تو بشم من منتظرم حسابي اونم با يه پارت هيجاني 🤚😂😘
  4. samaminian

    سلام جان دل مريم واقعا اين رمان رو دوست دارم چون همه چيز درش يك جور خاصي بيان شده كه تو رو نرم نرم وارد شخصيت هاي داستانت مي كنه پارت بعد رو هم زودي بزار
  5. تیشرت سفید و شلوار جین آبی استخری او را حتی با آن عصبانیت و اخم هم دوست داشتنی می کرد ولی نه آن کسی که من عاشقش شده بودم،او سال ها پیش مرده بود

    فريبا با يه جمله تونستي كل خشم ، درموندگي و عمق ناراحتي خزان رو بازگو كني ، افرين 😘😘❤️

    او سال ها پيش مرده بود ❤️

    1. fariba.m7

      fariba.m7

      @Aminian69 اینجا میخواستم تضاد حس خزان رو بیان کنم و فکر نمیکردم اینطور تاثیرگذار بود.واقعا ممنونم

  6. ما پای لرز خربزه ای نشسته ایم که هیچ وقت یادمان نمی آید کجا و چه موقع آن را خورده بودیم

    عالي بود اين جمله فريبا ❤️❤️❤️❤️

    1. fariba.m7

      fariba.m7

      وایییی مرسی سمانم که خوندی و دوست داشتی.خودم واقعا این جمله ای ک گفتمو خیییلی دوس دارم @Aminian69

  7. سلام ايشون رو خلع مقام كنيد 

    @m

  8. samaminian

    سلام برسي ميشه دوستان و در همين تاپيك پاسخ اطلاع رساني ميشه .
  9. samaminian

    با سلام خدمت شما اميدوارم موفق باشيد . ولي در مورد م هاي مالكيت بايد بگم تغييرات هم بايد اصولي باشه ، چرا كه اگر زماني منتقد حرفه اي و بنام بخواد رمان شما رو نقد كنه اولين نقد أساسي همين نقص در رمان به چشمم مي خوره و به راحتي مي تونه كل قوائد رمان شما رو زير سوال ببره شما با سياست مي تونيد اين صميمت رو در ديالوگ ها با م مالكيت دادن به حرف هاي دختر إيجاد كنيد نه با تغيرات در أصول زبان ادبي . اما باز هم در نهايت شما تصميم گيرنده هستيد .
  10. تق تق تق

    آمدم

    نبودید

    رفتم😀

    @fariba.m7

  11. samaminian

    من كلا دوست دارم دور از همه اما در قلب همه باشم براي همين ديدن من واقعا خوب نيست 😂😂😂 من نيازي نيست ارزو كنم ببينمتون ، چشمام رو كه ببندم بهتون فكر كنم مياييد پيش چشمام فريبا ، مهتا ، زهرا ، مائده ، مريم
  12. samaminian

    😂😂😂🤚 سلام خداي انلاين حال أحوالك 😘🤚 نجور سنگ❤️
  13. samaminian

    با سلام خدمت شما نويسنده ي حرفه اي پارت ها رو مطالعه كردم و بايد بگم با وجود شروع كمي ضعيف اما لحظه به لحظه خواننده با داستان انس مي گرفت و با پيش رفتن داستان ، مهيج مي شد نمي دونم شايد يه نظر شخصي يا يه تجربه باشه كه براي جذب خواننده در داستان هايي اينچنيني بايد با شروعي از يك لحظه ي هيجاني و چند فلش بك به عقب حس كنجكاوي خواننده رو بيدار كنيد و با نقل داستان از گذشته خواننده رو با خود به عمق داستان ببريد مثال اگر به تجربه ي من بود ، در اين داستان شروع رو درست به روي زمان حمله ي خرس و كشته شدن پدرش مي گذاشتم و با لحظه اي كه به كلبه برگشتن بود تا عروسك چوبي هديه گرفته شده از پيرمرد رو بياره فلش بك به گذشته ميدادم تا با يك شروع جنجالي خواننده رو بدون اينكه براش توضيح بدم دنبال كنيد چون مي خواستم از تمام احساسات و زندگي هلنا در كودكي آشنا بشيد و..... با خود همراه كنم البته اين يك نوع نقد از ديدگاه شخصي بود و در پايان حق انتخاب با شماست حال يه نقد أساسي كه تو چندين جمله به چشمم خورد درون اين جمله ، زماني كه شما قصد استفاده از ( م) مالكيت رو. داريد نمي تونيد از اون پشت سر هم در زبان ادبي استفاده كنيد و بهتره در حد امكان اين نوع (م) مالكيت رو در فعل ها بكار ببريد جمله ي شما 👇 پس از مدتی با غم و اندکی ترس بالای سر پدرم رفتم. عروسک چوبی ام را درون دستش گذاشتم و در آغوشش خوابیدم. شب سردی بود؛ اولین شبی که در آغوش فرشته ای غیر از مادرم می خوابیدم. آن شب بود که فهمیدم آن اولین شب، آخرین دیدار من و آن فرشته بود. جمله ي درست 👇👇👇👇 پس از مدتی با غم و اندکی ترس بالای سر پدر رفتم. عروسک چوبی ام را درون دستش گذاشتم و در آغوشش خوابیدم. شب سردی بود؛ اولین شبی که در آغوش فرشته ای غیر از مادر می خوابیدم. آن شب بود که فهمیدم آن اولین شب، آخرین دیدار من و آن فرشته بود. تو پارت ها خيلي جاها اين نكته رو من مشاهده كردم كه لازم ديدم براتون بازگو كنم تا رمان زيباتون بدون نقص باشه ولي در كل داستان شما بي نهايت زيبا روايت شده و با توصيفات كامل خواننده رو درست با هلنا همراه كرديد جمله بندي ها و نوع قلم بسيار روان و قابل درك هست و از اينكه به اين زيبايي احساسات هلنا رو به خواننده القا كرديد دست مريزاد داريد در ادامه هم منتظر نقد من باشيد يا حق🤚
  14. samaminian

    جان دل مني تو نازنين دل خوشحالم از اينكه تونستم در ياد شما باشم و اينكه تا جايي كه در توانم باشد كنارت هستم و از نوشته هاي خوبت لذت خواهم برد منكه هنوز هم گاهي به داستان خارق العاده ي شما نازنين دل به اسم رميصا فكر و افتخار مي كنم ممنون كه با نوشته هاي خوبت حال ما رو خوب مي كني و اين سايت رو با حضورت مفتخر مي كني عزيز دلم
  15. samaminian

    إنشاءالله كه هميشه سلامت و موفق باشيد امروز كه اين جمع به اين بزرگي رسيده و انقدر با محبت كنار هم هستيم براي من دنياي از ارزش هست و جبران كإرهاي دلارام عزيز ، كيميا جان دل من كه واقعا تو قلب من جا داره شده ، منكه فقط خواستم همراه بچه ها باشم انشاالله روزي بشه كه تمام سايت ما پر بشه از عشق و محبتي كه مثال همگان باشيم
×