رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

فاطی بهشتی

کاربر فعال
  • تعداد ارسال ها

    1,355
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

1,709 Excellent😃😃😃😃

درباره فاطی بهشتی

آخرین بازدید کنندگان نمایه

بلوک آخرین بازدید کننده ها غیر فعال شده است و به دیگر کاربران نشان داده نمی شود.

  1. سلام میشه اسپمی که توی صفحه رمانم داده شده رو پاک کنید؟ باتشکر

     

  2. اووووخی😍😍😍😍

    فقط دو روز از من بزرگی😉

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 1
    2. hestia

      hestia

      خخخخ اتفاقی یکی از پستات تاریخ تولدت رو دیدم

    3. فاطی بهشتی

      فاطی بهشتی

      آهااان .. خوشبختم بانو

    4. hestia

      hestia

      همچنین عزیزم:-<🥰🥰

  3. فاطی بهشتی

    ی جمله راجب عشق بگو؟/

    عشق آدم را داغ می کند و دوست داشتن پخته هر داغی یک روز سرد می شود، ولی هیچ پخته ای دیگر خام نمی شود با آرزوی پخته شدن برای همه
  4. بسمه تعالی با سلام و تشکر فراوان از شما بابت وقتی که گذاشتید و رمان رو مطالعه کردید اول اینکه جا داره بگم دختری که نیلوفر درباره ی نماز باهاش صحبت کرد دختری نبود که برادرش پارسا بهش علاقه داره، اگر با دقت بیشتری مطالعه کنید متوجه می شید که نیلوفر پس از صحبت کردن با دختری به نام سارا که قراره اونو منشی استخدام کنه نگاهی به ساعتش انداخت و بعد اون موضوع نماز و مسجد و الباقی...پس طرف مقابلش سارا منشی مطب بود نه نازنین! دوم اینکه من توی ذهنم نیلوفر رو یک دختری با شخصیتی آرام، با وقار، بی حاشیه، از شیطنت های دخترهای امروزی دور تصور کردم، حالا اگه یه بار بگه شوکول یا کمی با دوست هاش شوخی کنه اشکالی نداره و دلیل نمیشه که دختر شروشیطونی باشه .. چون نه تصوراتم ازش این چنینه، نه از نظرم به سن و شغلش می خوره یک چنین شخصیتی، سوم اینکه لازم به ذکر است این اولین رمان بنده هست و بنده هیچ سررشته ای از نویسندگی و رمان نویسی نداشتم، و صرفا جهت علاقه و محک زدن استعداد خودم این رمان رو نوشتم، برای پر کردن وقت های آزادم، و اولش برای خودم می نوشتم و قصد به اشتراک گذاشتن نداشتم، به پیشنهاد دوستم چنین کاری کردم و تو سایت عضو شدم، ورژن قبلیش که از نظرم داغون تر بود و احساس می کنم الان قلمم کمی پیشرفت کرده چون هم سطح رمان رو حرفه ای زدن، همم منتقدم گفت خیلی نکات رو خوب متوجه شدم و دارم روی رمان پیادشون می کنم، گفت خستگیه نقد از تنم رفت، و بازهم لازم به ذکر است که من یه جورایی ایرانی نیستم و زبان اصلیم یه زبان دیگه است، البته نمی خواستم اینو بگم ولی خب از نظرم با اینکه زبان مادریم فارسی نیست خیلی خوب تونستم بنویسم و به رمان خودم علاقه دارم، الان بار دومیه که رمان رو از اول تا آخرش ویرایش می کنم، کل رمان رو نوشتم آماده است اما سعی می کنم اگر تونستم بازهم مراجعینی با موضوعات مختلف به داستان اضافه بکنم. از نظرم هر نویسنده ای سبک قلم خودش رو داره، مثلا به من گفتن اول داستان رو خیلی گنگ بکن، یا به قول شما شخصیت ها کم کم و با مرور زمان به داستان اضافه بشن، یا گفتن به متنت کمی تب و تاب بده و بازی با جملات رو زیاد کن، توصیف زیاد باشه، اما من باتوجه به علاقه ی خودم رمان رو می نویسم، یعنی سبکی که دوست دارم، یعنی از داستان های گنگ خوشم نمیاد، دوست دارم به محض خوندن رمان یا شعری زود متوجهش بشم و نیاز به لغتنامه نداشته باشم، از واژه های قلمبه سلمبه بی زارم و من رو خسته می کنه، توصیفات زیاد من رو خسته می کنه، باعث میشه تمرکزم رو گم بکنم و اصلا نفهمم چی شد، دوست دارم مخاطب به محض خوندن بفهمه کی به کیه و چی به چیه، شایدم بخاطر همونه که به قول شما همه ی شخصیت ها یهو ریختن وسط، چون خودم دوست دارم رمانی که مطالعه می کنم این ویژگی هارو داشته باشه برای همین اینطوری می نویسم، دوست دارم زود اطلاعات بدم دست مخاطب همونطور که دوست دارم وقتی مخاطب هستم زود اطلاعات بیاد دستم. بهتون پیشنهاد می کنم ادامه رمان روهم دنبال کنید تا آخرش و آخر داستان هم نظرتون رو بنویسید، البته الان نه، بعداز اتمام ویرایش ان شاءالله با تشکر یاعلی !!!
  5. فاطی بهشتی

    ...::عکاسی کن*_* برنده شو::...

    وقتی که گردو شکستم برای پخت شیرینی با چنین صحنه ای مواجه شدم، منم که استاد شکار لحظه ها
  6. ووووویییی وووووویییی ووووووییییی عالییییی فاطمه جون اولین باره رمانی رو پارت به پارت دنبال می کنم و اولین باره از دیدن عکس شخصیت های رمانی ذووق کردم بخدا .. همش می گم وااایی این امیره این اخمای آرسامه .. این سهیله .. خخ کنجکاو اسم عکسارو خوندم تا به سهیل برسم و ببینم اون آرامشه توی صورتش هست ؟ چه شکلیه ؟ واای عالیه از نظرم سهیل از همشون خوشمل تره واای آرسام گند دماغ حقا که این عکس برازنده ی این شخصیته عالی عالی عالی ... تبریییک میگم واقعا با آرزوی موفقیت های روز افزون @برمن برتو
  7. فاطی بهشتی

    ...::عکاسی کن*_* برنده شو::...

    واااییی ممنون.. اتفاقا همین دیروز به این تاپیک سر زدم که پس چرا برنده هارو اعلام نمی کنن؟ خب جایزه چیه؟ اصلا برای نفرات سوم جایزه هست؟
  8. یعنی من 22 سال از خدا عمر گرفتم ولی به اندازه ی یک آدم 100 ساله تجربه دارم
  9. اول از خودم شروع می کنم! من سن واقعیم 22 سال سن عقلیم 30 سال سنی که احساسش می کنم 18 سال سن تجربه ایم 100 سال
×
×
  • اضافه کردن...