رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

taranehamiri

کاربر98iiA
  • تعداد ارسال ها

    20
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

12 Good😌😌😌😌

درباره taranehamiri

  • درجه
    💚
  • تاریخ تولد 8 آبان 1378

کاربر عادی

  • کاربر
    Array

آخرین بازدید کنندگان نمایه

بلوک آخرین بازدید کننده ها غیر فعال شده است و به دیگر کاربران نشان داده نمی شود.

  1. رمان شما به دليل وقفه بيش از حد در گذاشتن پارت ، به جزيره متروكه انتقال پيدا كرد . لطفاً در صورت ادامه با مديران در ارتباط باشيد.

  2. "ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ" ﻋﻀﻮﯼ ﺍﺯ ﺑﺪﻥ ﺍﺳﺖ. ﺩﺭﺳﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﻓﻮﺭﺍ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ "ﻗﻠﺐ" ﻣﯽ ﺍﻓﺘﻨﺪ ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ ﮐﻪ "ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ" ﺩﻧﺪﺍﻥ ﺁﺩﻡ ﺍﺳﺖ!!! ﺩﻧﺪﺍﻥ ﺟﻠﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺮﻕ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ... ﺣﺎﻻ ﺗﺼﻮﺭ ﮐﻨﯿﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ "ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ" ﺁﺩﻡ ﺩﺭﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ! ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﻗﺮﺍﺭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ! ﻏﺬﺍ ﺍﺯ ﮔﻠﻮﯾﺖ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻧﻤﯿﺮﻭﺩ، ﺷﺒﻬﺎ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﺑﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽﻧﺸﯿﻨﯽ... ﺁﻥ ﻗﺪﺭ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﺗﺎ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ ﺭﺍﻫﯽ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﺟﺰ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﻧﺪﺍﻥ "ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ" ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﮑﺸﯽ ﻭ ﺑﯿﺎﻧﺪﺍﺯﯼ ﺩﻭﺭ! ﺣﺎﻻ... ﺩﻧﺪﺍﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺭﺍ ﮐﻪ ﮐﺸﯿﺪﻩ باﺷﯽ، ﺣﺎﻟﺖ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ، ﺭﺍﺣﺖ ﻣﯽﺧﻮﺍﺑﯽ، ﺭﺍﺣﺖ ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺨﻮﺭﯼ ﻭ ﺷﺒﻬﺎ ﺩﯾﮕﺮ ﮔﺮﯾﻪ ﺍﺕ ﻧﻤﯽﮔﯿﺮﺩ ﻭﻟﯽ... ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺟﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺵ ﻫﺴﺖ، ﺣﺘﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺗﻪﺩﻝ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯼ...
  3. taranehamiri

    همیشه آماده باش...

    همیشه آماده باش... تا اشتباهات دیگران را ببخشی بی ادبی‌شان را، خیانت‌شان را، بی‌عقلی‌شان را و تهمت‌شان را. این‌ها نشانه‌ی عدم بلوغ روحی آدم‌هاست. آدم‌های نارس از این چیزها زیاد دارند. تو رسیده باش و بالغ. با سبکبالی و بدون اینکه قضاوت کنی یا سرزنش، و بدون اینکه از این حرف‌ها آزرده شوی و آسیب ببینی، از کنار این چیزها رد شو. اگر هوای دلت ابری شد و چشم‌های تو باریدند باران اشک‌ها را، بگذار این اشک‌ها باران رحمت و بخشش باشد برای آن‌هایی که نمی‌دانند و زمین دل‌شان خشک و شوره‌زار است. اینجاست که دل بخشنده‌ی تو چشمه‌ی جوشانی می‌شود که به منبع عظیم آب‌های لطف خدا متصل است...
  4. دانلود آهنگ یوسف زمانی به نام دلت میاد Yousef_Zamani_-_Delet_Miad_[128].mp3
  5. دانلود آهنگ جدید فرزاد فرزین به نام حالم بده Farzad_Farzin_-_Halam_Bade_[128].mp3
  6. فصل اول...! نگاهی دوباره به سوال کردم واقعا جوابشو نمیدونستم,داشتم سکته میکردم که نینا برگه ای به سمتم پرت کرد نگاهی به مراقب انداختم حواسش به ما نبود برگه باز کردم جواب همون سوال بود با ذوق شروع به نوشتن کردم و بعد برگه را در جیب مانتو ام گذاشتم و با خوشحالی برگه ام را تحویل دادم که ناگهان دستی محکم به شانه ام خورد نینا:چطور بود رفیق حال کردی ناموسن؟ با خنده گفتم:وایی آره دمت گرم و بوس آبداری از گونه اش برداشتم نینا با خنده گفت چلوندی مارو قابل نداشت آبجی که یهو یسنا با دو به سمت ما آمد وایی بچه ها بگید چی شده با تعجب یه ابرومو بالا انداختم چی شده مگه؟یسنا:باید تابستون امسال بریم کارآموزی برای اینکه مدرک فنیمون بگیریم بعد میتونیم بریم دانشگاه به خشکی شانس, وایی نه من برای تابستونم کلی برنامه دارم نینا:لعنتی این چه کوفتیه دیگه به سمت مدیریت راه افتادیم و مدیر به هرکداممان یک برگه داد تا به آن آموزشگاه برای کار برویم از شانس ما هرکدام جاهای متفاوت افتاده بودیم نینا:خانم خندان حالا نمیشد ما یه جا باشیم شما که میدونین من یسنا سوگل چقد با هم صمیمی هستیم, مدیر:نه دخترم این دستور بالاس من کاره ای نیستم دوری از دوستای عزیزم واقعا برایم ناگوار بود نینا یسنا محکم من رو بغل کردندو هرکداممان زدیم زیر گریه یسنا:حالا آبغوره نگیرد با هم میریم بیرون همدیگرر میبینبیم بازم سوگل تابستون با هم قرار میزاریم میریم بیرون اون گوشیتو خاموش نکنیا وگرنه چک میخوری با خنده گفتم باشه بابا چرا میزنی بعد خداحافظی با بچه ها به سمت خانه راه افتادم و نگاهی به در هنرستان کردم دلم براش تنگ میشد؟هیچوقت ولی لحظات خوبی را اینجا گذراندم به خانه که رسیدم با دیدن تجمع در کنار درمان وحشت جانم را گرفت چه شده است برای پدرم اتفاقی افتاده نکند قلبش باز درد گرفته بود؟ دخترم اینجا خونه شماست؟نگاهی به پیرزن همسایه کردم بله چی شده؟وایی یه دعوایی شده بود که دوتا پسر تا حدمرگ همدیگر رو زدن نکند یکیشون بردن بیمارستان اون یکی هم کلانتری نکند برای برادر عزیزمم ساعد اتفاقی افتاده باشد با دو به سمت بالا راه افتادم که دیدم مامان گوشه ای نشسته ارام ارام اشک میرزد قربونت برم مامان گلم گریه نکن درست میشه همه چی انشالا مامان:چی درست میشه ؟ساعدمو بردن کلانتری واسه یه پسر21ساله پرونده باز میکنن ممکنه زندان هم ببرنش و بعد زد زیر گریه مادرم ساعد را طور دیگر دوست داشت اولین پسر بود ته تغاری مادر با همان حالت در گریه گفت:پدرت رفته ببینه میتونه وثیقه ای چیزی بذاره بیارتش بیرون دستم را بر شانه اش گذاشتم گفتم: ایشالا میارتش بیرون غصه نخور قربونت برم عزیزم حالا ناهار چی درست کردی مامان: قرمه سبزی تو یخچاله گرمش کن من سرم درد میکنه میرم یکم استراحت کنم بعد رفتن مامان به سمت اتاقش به سمت اتاقم رفتم حس غذا خوردن نبود نگران ساعد بودم نکند اتفاق بدی بیافتد نگاهی به کاغذی که مدیر داد کردم لاهیجان خیابان رِوفی ساختمان... زیاد به خانه ام نزدیک نبود باید با ماشین میرفتم و استرس زیادی داشتم تا حالا در جایی مشغول به کار نبودم و کمی دلهره داشتم تاریخش برای پنج روز بعد بود هم که برای امتحان زیادی خسته بودم و سعی کردم بخوابم و دقایقی نگذشت که به خواب عمیقی فرو رفتم...!
  7. به نام خدایی که زیباست و زیبایی را دوست دارد این اولین رمانیمه دارم تو این انجمن مینویسم تا الان رمانای زیادی نوشتم غمگین عاشقانه درد های مردم و من امروز رمان فندکم را پس بده شروع میکنم رمانی با ژانر عاشقانه غمگین چیزی که حقایق را نشون میده همیشه زندگی روی خوبشو به ما نشون نمیده و این مایم که باید حقایق باور کنم...! ژانر:عاشقانه.غمگین تعداد صفحات:مشخص نیست خلاصه ای از رمان:این چندمین سیگارش بود؟یک ,دو ,ده این هم زیر پا له کرد و نگاهی به فندک قشنگش کرد و بوسه ای بر آن زد...! وقتش رسیده آتش بزنم سیگار خاطرات مشترک را شاید دودش برود توی چشمان تو هرچه میکشم بی حضورت فندک یادگاریت کو؟.... (مه سا زرین چنگ)
×
×
  • اضافه کردن...