رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

کیمیا

کاربر عادی
  • تعداد ارسال ها

    127
  • تاریخ عضویت

اعتبار در سایت

777 Excellent😃😃😃😃

درباره کیمیا

  • درجه
    💚💚💚💚
  • تاریخ تولد 13 تیر 1248

کاربر عادی

  • کاربر
    Array

آخرین بازدید کنندگان نمایه

992 بازدید کننده نمایه
  1. پارت هشتم (پرش در زمان) همونطور ک دارم از پنجره ی کافه به بیرون نگاه میکنم و قهوه ام رو میخورم؛ با خودم فکر میکنم:اگه آهوی قبل بودم و میدیدم یه زن،تنها نشسته روی صندلی چوبی،رو به پنجره، یک لیوان قهوه دستشه و خیره شده به ادم های توی خیابون؛ یه عالمه میخندیدم و میگفتم چقدر اون آدم خودش را میگیره و میخواد بگه باکلاسه؛و حتی همه ی این ها تظاهره! لبم واسه ی این چرندیات قبلم، به خنده که نه!پوزخندی باز میشه. خانم محجبه ی سیاه پوستی رو میبینم که داره با زبون خودش،بلند بلند به پسربچه شاید چهار پنج سالش یک چیزی را میگه! از روبروشون یه خانم فوق شیک!با پالتوی زمردی تا زانو و چکمه های بلند مشکیش که مقداری ار ساق پای سفیدش رو هم به نمایش گذاشته،دست در دست پارتنرش حرکت میکنه و با نگاه چندشناکی به اون خانم محجبه سیاه پوست نگاه میکنه!نژاد پرستی! نگاهم رو از اون خانم نژاد پرست میگیرم و به دختر جوون و سفید پوستی که موهای طلاییش دورش رها شده نگاه میکنم!گونه هاش از سرما سرخ شده و با ذوق به سگ کنار کافه غذا میده و نوازشش میکنه! دستی شونم را نوازش میکنه!ارام سرم را برمیگردونم به سمت اون شخص! ماری: امشب تا دیروقت میمونی؟ من:ماری!تو که میدونی نمیتونم! _پس فک کنم بهتره بری!حواست نیست؟هوا داده تاریک میشه... سرم را در جهت تاییدش تکون میدم و کیف کوچولوی مشکیم را از روی میز برمیدارم و لپ های سیاه اما دوست داشتنیش رو میبوسم و خداحافظی میکنم ازش. پیاده روی را بیخیال میشم و با یه تاکسی خودمو میرسونم به خونه. مشغول پیدا کردن کلید از داخل کیفم هستم و کلافه از موهام ک هی میاد جلوی چشمام،یه پوف بلند میکشم که چشمم میخوره به دوجفت کفش مشکی مردونه ی جلوی پام. _کجا بودی پس؟ _ببخشید!زمان رو فراموش کردم. _واسه ی خودت میگم آهو؛قهوه؟ _نه ممنون سام!تازه از کافه برگشتم!استراحت نیاز دارم... مثل همیشه سرشو تکون میده و دستش را به سمت خونه واسم باز میکنه... تدی رو دم در میبینم ک با ذوق بهم نگاه میکنه!لبخند میزنم بهش ولی واقعا نیروی بازی باهاش رو ندارم.پس به همون لبخند اکتفا میکنم... به سمت پله ها میرم و میبینم چشمای ذوق زده اش ناراحت میشه و واق کوتاهی به نشونه ی ناراحتی میکنه.خستم!
  2. کیمیا

    ب سـوال نفر قبل جـواب بدین^_^

    نارنجی عینک داری؟
  3. کیمیا

    ب سـوال نفر قبل جـواب بدین^_^

    سوال غیر شخصی😂😂 اخرین رمانی که خوندی؟
  4. رفتی اخرش! :(

  5. کجایی تو دختر؟چن روزه تو هستی،من نیستم

    من هستم،تو نیستی :|

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 4
    2. fateme.kr

      fateme.kr

      پی وی ندارم دیگه کیم

      @کیمیا

    3. کیمیا

      کیمیا

      ایمیلت هست هنوز؟بیا اونجا خب :|

      @fateme.kr

    4. fateme.kr

      fateme.kr

      انلاینم:)

      @کیمیا

  6. آدما اون چيزى نيستن كه از خودشون ميگن، آدما اون چيزايى هستن كه واسه هيچ كس تعريفش نميكنن ...!

  7. می‌دانی نامم را؟ می‌دانی لقب مرا قبل از آفرینشت؟ عزازئیل! عزیز خدا و اکنون ابلیس اهریمن. چرا؟ چون سجده نکردم به آدم، چون نپذیرفتم برتری او را. ندیدنم را نگذار پای نبودنم؛ هرجا که قدمی کج رفتی بدان با لبخند کنارت هستم. من فرشته‌ ی رانده شده از درگاه الهی، مامور گمراهی تا قیامت، ابلیس هستم. قلبم آکنده از نفرت به انسان و هدفم دور کردنش از خالق... به راستی گناه من چه بود؟! سال ها عبادت خود را برای یک سجده از دست دادم و شعار بشر، انسان جایز الخطاست شد و پروردگار هزاران بار بخشید. ای انسان تو چه چیز شگفتی داری؟ نه قدرت مرا و نه سرعت مرا ولی نزد پرورگار عزیزتری... خالقم پشیمانم؛ امروزه انسان ها بدون دخالت من گناه می‌کنند. به راستی اگر از نخست می‌دانستم که انسان چنین میشود سجده می‌کردم. دلم عبادتت را می‌خواهد؛ عزیز فرشتگان بودن را می‌خواهد؛ از آتشم و به دستِ تکه ای خاک، دیگر بهشت را ندارم. ای انسان برای خالقمان چه کرده‌ ای که حتی اجازه ی دست دادن به سوگلی اش را به من نمی‌دهد؟ سال ها مانند من عبادت کرده ای؟ تویی که هفده رکعت خلوتت با خدا را هم سبک می‌شماری و با یک سجده نور چشمی پروردگار میمانی چه کرده ای؟ دیو، ابلیس، اهریمن، شیطان، هر چه می‌خواهی بگو؛ در تصمیم من تغییری نیست... بفهم مقصودم را... من فرشته ی رانده شده از درگاه الهی از زمان خلق پدرت آدم قسم خورده ام تو را از بهشتی که از آن رانده شدم محروم کنم و بدان هنوز هم به آن پایبندم. هرگاه گناهی کردی بدان کنارت هستم هرگاه خدایت را یاد نکردی بدان دستانت را گرفته ام و هرگاه از او رو برگرداندی بدان تو را در آغـوش دارم.... همراه همیشگی تو ابلیس...

     

     

    قشنگه،بخونینش

  8. ولی بعضی وقتا بهترین چیزا هم نمیتونن حال آدمو آروم کننا! :)

  9. کیمیا

    سوال و جواب!!

  10. شریک زندگیتو سه جا میتونی بشناسی: ۱. ﺗﻮی ﺟﻤﻌﯽ ﮐﻪ ﺟﻨﺲ ﻣﺨﺎلفش ﺑﺎﺷﻪ ۲. ﺗﻮی ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ خونواده اش جمعن ۳. توی جمعی که بهترین دوستاش هستن ﺍﮔﻪ ﺗﻮی ﺍﯾﻦ سه ﺟﺎ تنھا نموندی بهترین رفیقته! یه حالت چهارم ھم تبصره میزنیم: توی شادی هاش یه قدم برو عقب و چیزی نگو! اگه خودش جاتو خالی دید و صدات کرد، بدون بهترین رفیق زندگیته❤️

     

  11. ‏بچه که بودم بابام هی هویج میداد بخورم میگفت واسه چشمات خوبه بخور به حدی که از هویج متنفر شده بودم یبار که هویج اورد بهش گفتم بسه دیگه خستم کردی بابا دیگه هیچوقت هویج نمیخورم چشمای من مشکلی نداره خیلی هم خوب میبینم گفت به بابات میگم هویج بیاره تموم کردیم من مادربزرگتم

  12. کیمیا

    صندلی داغ با @n.a25🔥🔥🔥🔥

    اولین نفری که وقتی اومدی اینجا باهاش اشنا شدی کی بود؟
  13. کیمیا

    مشاعره

    تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند ادمی
  14. کیمیا

    مشاعره

    اسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه فال به نام من بیچاره زدند!
  15. یروز نقابش میوفته و تو با دهن باز زل میزنی به کسی که هیچوقت نشناختیش :)

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 8
    2. fateme.kr

      fateme.kr

      وقتی نشد...

      با خودت میگی فاطی راست گفت

    3. کیمیا

      کیمیا

      میشههه😒😒با دمپایی ابری میزنمتاااا😠😠

      @fateme.kr

    4. fateme.kr

      fateme.kr

      بذار تا اون روز

×
×
  • اضافه کردن...