رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

farzane77

کاربر فعال
  • تعداد ارسال ها

    1,888
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    24

آخرین بار برد farzane77 در 28 بهمن 1398

farzane77 یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

15,793 Excellent😃😃😃😃

درباره farzane77

کاربر عادی

  • کاربر
    Array

آخرین بازدید کنندگان نمایه

15,861 بازدید کننده نمایه
  1. با سلام درخواست صوتی شدن دلنوشته ام رو دارم. تو فراخوان برنده شدم. با تشکر
  2. نام رمان: پروازی تا عشق نام نویسنده: فرزانه فرجی ژانر: عاشقانه هدف: شرکت در مسابقه زمان پارت گذاری: از ٢٣ دی ماه هر شب خلاصه: ماجرا از آن جا شروع می شود که دخترک قصه ی ما خسته از دنیای بی رحم که پدرش را به جان مادرش انداخته، دل شکسته اش را به کوه می زند تا آرام شود، در این بین پسری به انتظار یار خیالی اش سر به کوه می زد. آیا یاری منتظر پسر قصه است؟ آیا پسر قصه ی ما می تواند آرام دل دخترک شود؟ مقدمه: کوه به کوه نمی رسد، ولی آدم به آدم می رسد. این چنین است... این را بارها شنیده ایم، با این حال باز به بدترین نحو دل می شکانیم. این را می دانیم و بی انصافی می کنیم. نمی دانم شاید محکم بودن را از کوه نیاموختیم... شاید خودمان مقصریم... مقصریم که نمی توانیم مانند کوه، کنار هم بمانیم و تحت هیچ شرایطی هم دیگر را تنها نگذاریم. اما تو یار من باش... بمان... بمان تا برایت کوهی شوم که بر من تکیه کنی. میان هر کوه و صحرایی، دلت قرص بماند، محکم کنارت ایستاده ام. بیا دل هایمان را به کوه بزنیم، رها همچو نسیم، خاک همچو خاک، سخت همچو سنگ، استوار همچو کوه لینک رمان: رمان-پروازی-تا-عشق-فرزانه-فرجی-کاربر-انجمن-نودهشتیا/
  3. farzane77

    تولد ملی عالیییسی عشق زندگی من

    تولدت مبارک جانم😍
  4. #پارت بیست و چهار لبخند خجولی زدم، مدام دست های سردم را با ریشه های روسری خوش طرحم مشغول کردم، مامان رو به آناجان گفت: - آناجان صاباح شامدان سورا گلریخ حنا جشنینه (پس آناجان فردا بعد از شام برای حنابندون میایم.) آناجان حق به جانب گفت: - گزوموز اوسته یریووز واز (قدمتون رو چشم.) مامان دست هاش رو بالا برد، بلند گفت: - خدا تو رو قسمت میدم به این روزهای عزیز پسرم و نورا رو خوشبخت کن و اولاد سالم و صالح بده. آنا جان هم به تبعیت دست هایش را بالا برد و گفت: - آمین، خدا دختر و پسر سالم بده. من هم تو دلم از خدا آرامشی برای قلبم می خواستم که این دو روز تحمل کنم و بعد با بخت خوش باهم به خونه ی امیدمان برویم. بعد از خوردن دوباره ی چایی و شیرینی آماده ی رفتن شدن. بابا از باغ، سیب های درشتی را برای مراسم فردا چیده بود، حاج عمو که دهخدا بود برامون یه سبد پرتقال فرستاده بود، عمه خانوم هم برایمان نون درست کرده بود، همه مردم ده خیلی زحمت کشیده بودن و خیلی خوشحالم می کرد.
  5. نام دلنوشته: قایق کاغذی نام نویسنده: فرزانه فرجی ژانر:عارفانه و عاشقانه هدف: شرکت در مسابقه خلاصه: چه آروم و ساکت، رد میشی از دل رودخونه...! بی اهمیت به سنگ هایی که به طرفت پرتاب میشه، می گذری و آروم میری... چه راحت و بی صدا می گذری از دل رودخونه...! بی توجه به مانع های رو به روت، راه رو برای خودت باز می کنی و راحت میری... از یه کاغذ نازک درست شدی اما دلت مثل دریاست قایقم... کاش من هم مثل تو بودم ای قایق کاغذی سبک و آروم رد می‌شدم از بین مردم... تو با وجود کوچیک بودن، دلت مثل یه دریاست قایقم.. دلنوشته-ی-قایق-کاغذی-فرزانه-فرجی-کاربر-انجمن-نودهشتیا/
  6. farzane77

    🌷مسابقه ی پر احساس دلنوشته🌷

    عزیزدلم من هم به نوبه ی خودم بهت تبریک میگم، تو همیشه عالی هستی و نیازی به گفتم من نیست🌹 بـــــیشتر بدرخشی قشنگم 🌹❤ @Hengameh.b به شما هم تبریک میگم قلمتون پر احساس😍🌺 @tahereh_h
  7. نویسنده: فرزانه فرجی آدرس پیچ اینستاگرام: farzane__frji77 تاریخ: 99/1/9 شنبه دلنوشته ی قبلی: الهه ی شرقی یاعلی
  8. # پارت پانزده چه قدر خوب می‌شد مثل بارون غم ها و ناراحتیمون رو بشوریم ببریم. تمام غم هامون رو جمع می کردیم می ذاشتیم بارون بشوره و ببره.... چه قدر خوب میشد مثل برف روی خوشی و شادی مون می شستیم و تکون نمی خوردیم. کاشکی می‌شد از شادی هامون یه آدم برفی بزرگ و قشنگ با یه لبخند ناز درست می کردیم و باهاش سلفی های زیبایی می گرفتیم.
  9. #پارت چهاردهم کاشکی میشد یه کول داشتم، می انداختم پشتم، می زدم تو دل شهر... از بین مردم رد شدیم و می گفتم: - بار می برم اما هر چیزی رو نمی برم... غم می برم اما شادی نمی برم... نفرت می برم اما عشق نمی برم... گریه می برم اما خنده نمی برم... بار می برم اما هر چیزی رو نمی برم مقصدم کوه هست و دیگه نمیارم...
  10. سلام عزیزم خوبی؟ شبت بخیر باشه😍😍😍😍

    1. farzane77

      farzane77

      سلام عزیزم🌹🌷

      مرسی مهربون خودت خوبی؟

  11. ایول تموم کردی😍🌷

    تبریک میگم🎀🌹

  12. تو چقدر ماه و مهربونی عزیزدلم.❤🎀 چقدر رعنا رمانم رو نقد کردی.💗💖 ساری گلین فقط مخصوص خواننده های ستاره ای مثل تو هستش عزیزم.🌹🌷 مرسی که برای ساری گلین وقت گذاشتی و از همه مهمتر به این زیبایی و شگفتانه بهم انگیزه ی نوشتن دادی.💐🌺 عزیزدلم من رمانم رو تغییر دادم ساری گلین یه مشکلی فنی داشت که خداروشکر کامل رفع شد🌺🌷 باز هم ازت ممنونم مهربون💖💞 @عالیس
  13. #پارت سیزده شهرمون رنگارنگه، پر از آدم های هر رنگه. بعضی هاشون مثل آتیش قرمز و نارنجی ان... بعضی هاشونم مثل آب آبی و بی رنگن... بعضی هاشونم مثل جنگل سبز و قهوه این... بعضی هاشونم مثل باد به رنگ گرد و غبارن... تو شهر ما خیلی بین این آدم فرق هست. بعضی هاشون آب روی آتیشن و حرارت رو کم می کنن... بعضی هاشون هم آتیش بیار معرکه و راحت کبریک می کشن به جنگل... بعضی هاشون هم مثل جنگل جلوی نسیم باد را با مثل مزاحم می گیرن... چه شهر رنگارنگی داریم ما...
×
×
  • اضافه کردن...