رفتن به مطلب

zhrw._.ms

ناظر رمان
  • تعداد ارسال ها

    934
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    5

آخرین بار برد zhrw._.ms در 26 شهریور

zhrw._.ms یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

3,691 Excellent

درباره zhrw._.ms

  • درجه
    👑👑👑

آخرین بازدید کنندگان نمایه

3,666 بازدید کننده نمایه
  1. Amor mio

    Amor mio porfavor

    tu no te vas 

    Yo cuentre a las horas

    que la ya veo

    Amor mio

    Amor mio porfavor

    tu no te vas 

    Yo cuentre a las horas

    que la ya veo

    !Vuelve

    No volvere no volvere no volvere 

    No quire recordar no quire recoedar

    😥💖 

  2. zhrw._.ms

    من خیلی خوش حالم دوره ی امتحان ها بهترین موقع ی سال تحصیلیه چون هم دیر تر مجبوری صبحا از خواب پاشی هم وقت کافی برای خوردن صبحونه داری هم یه ساعت می ری امتحان می دی بعدش با دوستات خوش می گذرونی و سریع هم برمی گردی خونه😍فرجه هم که داری قشنگ می رسی کلی کار انجام بدی، فیلم ببینی،کتاب بخونی و... و مهم تر از همه اینه که تکلیفت روشنه می دونی دقیقا باید برای روز بعد چه درسی رو بخونی و چقد بخونی 😍 اون وسط مسطا یه نمره ایم می گیری که حالا خیلی مهم نیست😂
  3. zhrw._.ms

    سلام به خانوم خوش ذوق و با استعداد?✋? اول اینکه من یه عذر خواهی باید بکنم به خاطر تاخیری که تو نقد رمان داشتم ولی خب سال تحصیلی شلوغه و منم سرم شلوغ شده خیلی نمی رسم سر بزنم و از یه طرف هم خودم می خوام چند تا پارت بگذره تا بعد با دست پر بیام و یه نقد کوچولی داشته باشم که نوشته هات از اینی که هست بهتر و بهتر بشه ? همون طور که فکر می کنم قبلا هم گفتم ?؟ تو توی خلق صحنه و اتفاقات توی داستان خیلی مهارت داری و خلاصه روند داستان بسیار مجذوب کنندست ? می خواستم تعریف هام رو بیشتر کنم ولی راستش فکر می کنم این پارت های اخر یخورده از دستت در رفته بود و نسبت به پارت های قبل هم فضاسازیش کمتر شده بود و هم توصیف چهره ها ? روند داستان هم خیلی تند بود من تا اومدم خودم رو تو اون فضا بذارم یا مثلا جشن عروسی رو احساس کنم؛ تو رفتی یه قسمته دیگه و من با توجه به توصیفات از جشن عروسی فقط لباس سفید عروس رو تونستم تصور کنم چون تقریبا بیشتر از این چیزی نگفته بودی? و حتی رفتار احمد و محمد یا کاترین و دو تا مادر بزرگاش انقدر به جورایی غیر معمولی بود که من احساس گیجی کردم ، و واکنش های احمد و محمود تو قسمت عروسی انقدر یدفعه ای بود که من حس کردم کارکتر ها دچار تناقص عجیبی شدند، البته این تو کاترین هم حس می شد، که این راستش هم از زاویه ای منطقیه و هم اگه از یه زاویه دیگه بهش نگاه کنیم غیر منطقی مثلا یکم کاترین دختر لوسی به نظر می رسید (تو پارت های اخر) که سرسخت نیست فقط می خواد در مقابله با چیز هایی که باعث می شن اون بهش بر بخوره ادای سرسخت بودن رو دربیاره که البته اگه از این نظر نگاه کنیم که کاترین با فرهنگ غربی بزرگ شده و حتما این براش خیلی سخت بوده که رتجع به پوشش نظر بدن کمی منطقی تر به نظر می رسه? در هر حال پیشنهاد من اینکه که تو این چند پارت اخر برای رفع این مشکلاتی که گفتم جزعیات بدرد بخور و قشنگ اضافه کن تا قسمت های خالی و مبهم نوشتت رو بپوشونهو پر کنه ?? خسته نباشی ایشالا پارت های بعد رو پر انرژی تر و هنرمندانه تر بنویسی? پ.ن : فکر نکن من دیگه رمانت رو ول کردم نه دورادور هوات رو دارم و هر چند وقت یه بار حتما نظرم رو می گم ?
  4. زهرا نمیشه پروفتو عوض کنی؟

    این کک مکی زشت سفید مو حنایی

    منو یاد ایرلندیا میندازه.

    حس خوبی نسبت بهش ندارم :|

     

    1. meli.km

      meli.km

      منم همینطور :////////

    2. fatemeh_5656
  5. سلام بچه ها

    کسی می دونه چرا نمی شه برنامه ی visual basic 6 رو روی ویندوز 10 نصب کرد ؟

    می دونم برنامه قدیمی و غیر پیشرفتشت اما باید یه راهی برای نصبش باشه من تقریبا همه ی راه هایی که تو اینترنت بود رو رفتم اما نشد 

    مثلا از طریق properties و قسمت compatibility و انتخاب ویندوز هشت به جای xp  هم رفتم اما نمی دونم چرا نصب نمی شه :( 

    لطفا اگه کسی می دونه کمک کنه ?

  6. zhrw._.ms

    به نظرم هر کس برای رسیدن به کمال نیاز داره که عشق رو تجربه کنه و من هم دوست داشتن رو ترجیح می دم چون مثل عشق تاریخ مصرف نداره عشق زود شعله ور می شه و زود هم فرو کش می کنه (البته نسبت به دوست داشتن) به هر حال فعلا تعریف دقیق تری ازش ندارم ?
  7. نامرد مال منو دیگه نخوندی !:a2:

    حداقل پارت های آخر رو بخون

    بهم بگو پیشرفت کردم با نه

  8. بهش فکر نمی کنم. حتی بعضی وقت ها خودم رو مقصر می دونم که چرا زود قضاوت کردم، به هر حال فکر می کنم اکثر آدم ها ارزششون بیشتر از اینه که ازشون متنفر باشی
  9. آیا چه کسی تو را از مهربان شدن با من مایوس می کند؟...

    1. zeynab29

      zeynab29

      خودم خخخخخخخخخخخ

    2. raha1381

      raha1381

      لامصب عمه ام:NewPack_dash1:

  10. zhrw._.ms

    گر خدا بودم ملائک را شبی فریاد می کردم سکة‌ خورشید را در کورة‌ ظلمت رها سازند خادمان باغ دنیا را ز روی خشم می گفتم برگِ زرد ماه را از شاخة‌ شبها جدا سازند نیمه شب در پرده های بارگاه کبریای خویش پنجة‌ خشم خروشانم جهان را زیر و رو می ریخت دستهای خسته ام بعد از هزاران سال خاموشی کوه ها را در دهان ِ باز دریاها فرو می ریخت می گشودم بند از پای هزاران اختر تبدار می فشاندم خون آتش در رگ خاموش جنگلها می دریدم پرده های دود را تا در خروش باد دختر آتش برقصد مست در آغوش جنگلها می دمیدم در نی افسونی باد شبانگاهی تا ز بستر رودها ، چون مارهای تشنه ، برخیزند خسته از عمری به روی سینه ای مرطوب لغزیدن در دل مردابِ تار آسمان شب فرو ریزند بادها را نرم می گفتم که بر شط ِ تبدار زورق سرمست عطر سرخ گلها را روان سازند گورها را می گشودم تا هزاران روح سرگردان بار دیگر ، در حصار جسمها ، خود را نهان سازند گر خدا بودم ملائک را شبی فریاد می کردم آب کوثر را درون کوزة‌ دوزخ بجوشانند مشعل سوزنده در کف ، گلة‌ پرهیزکاران را از چراگاه بهشت سبز ِ تَردامن برون رانند خسته از زهد خدایی ، نیمه شب در بستر ابلیس در سراشیب خطایی تازه می جستم پناهی را می گزیدم در بهای تاج زرین خداوندی لذت تاریک و درد آلود ِ آغوش ِ گناهی را فروغ فرخ زاد عصیان خدا
  11. zhrw._.ms

    سلام✋? خیلی ممنونم از حسن توجهتون دوست عزیزم ? باور کنید نظر های شما که انقد موشکافانه رمان مارو برسی می کنید و راجع بهش نظر می دید خیلی برای ما ارزشمنده ??❤️ انشاالله همونطور که خانوم امینیان گفتند، پارت های پایانی رو هفته ی بعد می ذاریم و امیدواریم تا آخر همراه ما باشید و نظرتون رو همچنان به ما بگید ??
  12. به من بگویید در این دنیای سیاه، چگونه اندوه لحظه هایی را توصیف کنم که غبار گذشته روی آنها را پوشانده ؟
    به من بگویید چطور غربت ستاره ای را شرح دهم وقتی که مظلومانه برای کاسه ای رفاقت گدایی می کند و آرام آرام خاموش می شود؟
    از دامان پاک کدام قاصدک سخن بگوییم 
    هنگامی که بی پناهی در ظلمات وهم برانگیز شب، در گستره ی دامان سپیدش لکه های سیاه نجاست را کاشته ؟
    از بین این همه تو برایم آیه ی امید می خوانی 
    و قطعا آهنگ صدای ملایم و بی آلایشت مرا وادار می کند چشم هایم را بشورم...
    از چه ماه ای بارایتان قصه بیاورم
    وقتی که ماه هایی که درون غار های قهوه ای آرام گرفته اند، افسانه اند! نه قصه...
    شکوفه های اناری که من از گونه هایت می چینم، مظلومیت ستاره را در پیش چشمانم بی رنگ و آفتاب پیشانی بلندت تاریکی شب و ننگ بی عفتی را از قاصدک ها ربوده است!
    به من بگویید من از جریان پر خروش آب زلال کدام رود خانه که در دست هایش جاری است ، چه ترانه ای بخوانم وقتی که طبیعت با آن همه زیبایی در وجود کسی خلاصه می شود؟

    1. M.shahpasandi
    2. zhrw._.ms

      zhrw._.ms

      @ZHILA

      قربونت برم ژیلا جون مرسی?

  13. خواهش می کنم همونطور که می دونی وظیفست ? دروغم چیه ? واقعا گفتم خیلی خشو حالم? ??اوخ اوخ درستش می کنم
  14. سلام ✋? خب اول برای اینکه گناهکار و بی مسئولیت در قبال رمان تو نشون داده نشم ، باید بگم که دوستان گرامی من به عنوان یک ناظر محصل تو خصوصی نقد هام رو می گم ? ولی دیدم خیلی بی انصافی با این همه نکات مثبت که تو رمانت هست ، تو صفحه ی نقدت چیزی نگم❤️ اول اینکه من نقد هارو خوندم و خیلی خوشحالم که شخصیت عارف انقد بازخورد های خوبی داشته و هرکس نظر خودش رو راجع به عارف می گه بدون اینکه تو توی روند داستان به خواننده چیزی رو تلقین کرده باشی(منظورم اینه که تو رمان گفته باشی ، عارف خیلی مرده یا خیلی ذهن بازی داره )? راستش من خودم به شخصه، به عنوان یه خواننده و کسی که بعضی وقت ها ، سر زنگ انشا یا برای تفریح دست به قلم می گیره ، از کلیشه و کلیشه نویسی متنفرم و به جرئت می تونم بگم تو رمان تو پر هیز از این کلیشه هایی که تو رمان ها باب شده خیلی به چشم می خوره . ? از نظر من شخصیت تانیا هم یک شخصیته که از دل جامعه بیرون کشیده شده و یه اسطوره ی پاک دامنه بی نقص نیست ✌️ خب تو گفتی که چشم های تانیا طوسیه (که خب یه رنگ خاص محسوب میشه که کمتر کسی چشم هاش این رنگیه) اما این تلقین و شاید توهم توی خواننده ایجاد نمی شه که هر کی چشم طوسیه زیبایی نفس گیر و خارق العاده ای داره؛ همون طور که ما این قضیه رو توی تانیا ندیدم ? متاسفانه این موضوع خیلی بد توی جامعه و ذهن دختر های جوون و نوجوون جا افتاده که عشق زیبا و ایده آل رو فقط کاراکتر های زیبا و ایده آل ایجاد می کنن و واقعا دروغ نیست که خیلی ها بعد از خوندن بعضی رمان ها افسرده می شن یا دیگه خودشون رو زیبا نمی دونن. فضا سازی رمان خیلی خوب (البته جای پیشرفت داره) و توصیف های دلنشین خیلی تو رمانت زیاده و یک جور تناقض عجیب توی رمانت هست ، در حالی که رمان در حال متشنج شدنه ، هنوز اون آرامش توش حس می شه که من خیلی دوست دارم ❤️ حالا این هارو گفتم ولی این به معنی این نیست که رمانت بی عیب و نقصه همون طور که کتاب ها و رمان های خیلی کمی پیدا می شن که این طوری باشن و ضعف های ریزی هم حس می شه که من بهت قبلا گفتم اما برای من مثل روز روشنه که تو اگه به نویسندگی ادامه بدی خیلی می تونی پیشرفت کنی ??
  15. zhrw._.ms

    ممنونم از توجه تو ? واهاااای چه شود ? ?
×