رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

زهرا اسبان

کاربر عادی
  • تعداد ارسال ها

    419
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    1

آخرین بار برد زهرا اسبان در 28 مهر

زهرا اسبان یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

2,943 Excellent😃😃😃😃

درباره زهرا اسبان

  • درجه
    ❤❤
  • تاریخ تولد 4 مرداد 1383

آخرین بازدید کنندگان نمایه

4,035 بازدید کننده نمایه
  1. بچه ها دلم براتون می تنگه بای تا تابستون

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 1
    2. hana81

      hana81

      زری کجا می خوای بری؟

      دلم برات کلی تنگ شده بود 

    3. hana81
    4. زهرا اسبان
  2. تلوخدا بیااا:/

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 1
    2. Narges85

      Narges85

      سلامم دوناتمم کجاییی دلم برات یه ذره شدههه

    3. زهرا اسبان

      زهرا اسبان

      می گم نرگسی رمان لبه ی پرتگاه رو ادامه نده آخه من نوشتم تا تابستون میزارم باشه گلی خیلی دلم برات تنگ شده

    4. Narges85

      Narges85

      آخه چراااا من خیلیدلم می خواست ادامش بدممم

      وایییی من دلمممبرات یه ذره شدههه

  3. سلامعزیزم مننتم تموم کرده الان دارم با گوشی خواهرم  نمی تونم بیام تو سایت خواهش

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 1
    2. زهرا اسبان

      زهرا اسبان

      منظورم اینکه نمی تونم تا تابستون بیام تو سایت می شه رمانم روحذف نکنین چون نتم تموم کرده

    3. N.a25

      N.a25

      باشه گلی

    4. زهرا اسبان
  4. چرا نیستی؟:/

  5. سلام زهرا جان 

    اجی من  @Hannaneh81  خیلی نگرانته کجایی اجی

    1. زهرا اسبان

      زهرا اسبان

      نتم تموم کرده گلی

  6. کجایییییی؟؟؟

  7. یه روز میشه که تنهایی

    کنار میام با عشق تو

    یه روز میشه...

    که تنهایی سرم روی خاک  بگذارم

    چشمامو برای لحظه ایی در اغوشت کنار زارم

  8. بعضی اوقات چندین سوال ذهنمو خیلی عمیق تو فکر بره و این سوالام اینه

    چرا کسایی که جنبه ی عاشقی ندارن عاشق میشن

    وکسایی که عاشق نیستن ادای عاشقی در میارن

    وکسایی که عاشقن میخوان ثابت کنن که عاشق نیستن

    واقعا این سوال برام پیش امده ودر اخرم همیشه این جواب رو به خودم

    خب دیگه مرض دارن

  9. گاهی وقتا به خودت میای

    میبینی اونی که میخواستی نیستی

  10. اها راستی ببخشید حالتو اول نپرسیدم خوبی داداش زندگی بر وفق مراده؟

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 4
    2. DANte

      DANte

      @زهرا اسبان قربانت شما خوبی؟😂😂

    3. زهرا اسبان

      زهرا اسبان

      تشکر داداشی☺️تو خوبی چه خبر از درس

    4. DANte

      DANte

      @زهرا اسبان یا خدا نپرس😂😂😐فعلا به فکر یه راهکاریم کارنامه آیندمو از روی ۷ آسمون محو کنم. 😐🎈

  11. سلام داداشی یه در خواستی از داشتم یا بهتره بگم یه خواهش میشه کلیپ رمان شکلات تلخ وشیرین حس ناخواستهمو که گذاشتم تو اینترنت ببینی

    1. DANte

      DANte

      سلام

      کجا گذاشتی؟ تو اینستا انجمن هس؟

    2. زهرا اسبان

      زهرا اسبان

      نه اسم رمان رو بزنی تو سرچ میاد بالا

  12. #پارت یازدهم درکش برام سخت بود، دک اینکه من کسی رو کشته باشم به جسم خونین جلوم خیره شدم. با دیدن خون اشک به چشم هام هجوم آورد باورم نمی شد که الان من کسی رو کشته باشم، منی که با خودم عهد بسته بودم که تا عمر دارم دست هام رو به خون کسی آلوده نکنم. چی شد که من زیر عهدم زدم؟ «دانای کل» آرتین زیر چشمی به تاران که بی حال بر روی زمین نشسته بود، نگاه کرد. درک این که تاران با دیدن این صحنه به این حال و روز افتاده بود کمی برایش گنگ ونامفهوم بود. ترانه، به جسم مرد بی جونی که در کنارش بر روی زمین افتاده بود، نگاه کرد کم و بیش می توان گفت که از او شناخت اندکی دارد؛ اما باز هم ترس در دلش رعش لرزش و وحشت را بر تن بی رمق وبی جانش می کشاند دیگر ظریفتش لبریز شده بود با صدای اخ و ناله های یواش مرد به سمت برگشت، می ترسید که نکند بلایی بر سر او بیاید و او را در این محوطه ی مخوف تنها بگذارد. نگاهش را به در و دیوار دوخت دیوار هایی که با تمسخر به او خیره شده بودند دیگر طاقت دیدن آن نگاه های تمسخر بر انگیز را نداشت. پلک های بی رمق و رنجورش را بر روی هم نهاد تا از این نگاه های تمسخر بر انگیز بگریزد. برخورد مستقیم نور در چشمانش مانع از دیدن او می شد کمی خود را به بالا کشید حال دیگر می توانست اطراف ببیند و باز هم این دیوار های نمور وترسناک بودند که مهمان دیدگاه چشم هایش می شدند در حال دید زدن اطراف بود تا شاید چیزی پیدا کند تا بتواند بند پیچیده در دور دست هایش را باز کند که نگاهش بر روی دختری که در کنارش به خواب رفته بود ثابت ماند. می دانست که این مهدوخت به خواب رفته در کنارش حال به خاط اوست که در چنگال این گرگ صفتان اسیر است به ردکبود روی صورت سفید دخترک خیره شد؛ دلش گرفت از این که کسی به خاطر او ضربه دیده است. تاران عمیق در فکر فرو رفته بود با به یاد آوردن موضوعی به سرعت از روی زمین بلند شد به سمت مدارک موجود بر روی میز رفت. وآدرس همه را آرام زیر لب مرور کرد با خواندن آدرس ها متوجه دو چیز مشابه در آدرس ها شد چیزی که حال به چشم آمده بود با صدای بلند گفت: -فهمید. با صدای او همه به طرفش برگشتن و با کنجکاوی به او خیره شدن. تاران بی خیال به قیافه های متعجب سروان علی و آرتین گفت: -فقط یه کار می تونیم بکنیم. سروان علی با اخم های ساکن در میان ابرو هایش گفت: -میشه واضح تر توضیح بدی تاران نیشخند سوزنده ایی زد و گفت: -فعلا تا همین جاش بسه! وبا پوزخندی که گوشه ی لبش کز کرده بود از کنار آرتین گذشت.
  13. نری کجایی دختر؟

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 1
    2. زهرا اسبان

      زهرا اسبان

      پارتیدم دخت بخون

    3. زهرا اسبان

      زهرا اسبان

      دخته کجایی میگم جن و پری هم اینقدر مثل تو زود از دید غایب نمی شن یه مدت میشنن خوب زل میزنن تو چشمامون بعد می گین هری وقتت ت مومه

    4. Narges85

      Narges85

      فداتتت  شمم عالیببببب بوددددد پارتت بععددد

  14. بچول برگشتم تا شب پارت یازده ازسال میشه شایدم زود تر

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 2
    2. Sinax

      Sinax

      لینکشم بذار

    3. زهرا اسبان
    4. زهرا اسبان

      زهرا اسبان

      بفرمایید خدمت شما لطفا به همراه نظر دادن لایک بفرما

  15. کجایییییییییییییییییییی؟

×
×
  • اضافه کردن...