رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

fateme.kr

کاربر عادی
  • تعداد ارسال ها

    264
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

406 Excellent😃😃😃😃

درباره fateme.kr

  • درجه

  • تاریخ تولد 9 مهر 1382

آخرین بازدید کنندگان نمایه

1,131 بازدید کننده نمایه
  1. کـــــاش باران بگیرد...

    کــ ـــا ش....

    شیشـــــه بخـــــ ـــــ ار کند...

    من همه ی دلتنگی هایم را رویش " هــــ ـــــ ـــ ا " کنــــــــ ــم...

    و با گوشه ی استینـــــم همه را به یکبـــــاره پاک کنم...

  2. fateme.kr

    نویسنده رو میشناسی؟

    نه امیلی برونته
  3. ♥ بے واژه بیا ببوسَمت
    بیا پیمان ببندیم؛
    ڪه این “من”هاے تخریب شده را
    با بوسه بازسازے ڪنیم…

    اصلاً بیا و مرا جهنمے ڪن!!
    بهشتِ من!
    من با تو تمامم و بے تو تمام
    بیا و این من را ناتمام مگذار
    این “نیست” را با بوسه‌اے از نو بساز
    بیا….
    لب‌هایم ازآنِ تو
    مرا از نو نقاشے ڪن… ♥♥♥

  4. fateme.kr

    کلاس هشتمی های سایت

    هاااااااان بذار کارت دارم راستی😂
  5. fateme.kr

    کلاس هشتمی های سایت

    😂😂
  6. _fati.kmn_

    با تشکر😍

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 1
    2. fateme.kr

      fateme.kr

      چرااااااااااا؟

    3. N.a25★

      N.a25★

      نمیدونم احتمالا چن نفر ریپورتت کردن اکانتت کلا بسته شده

    4. fateme.kr

      fateme.kr

      کاش بمیرن😑

  7. #پارت شانزدهم شانه ای بالا انداخته و با حالتی کاملا بی تفاوت زمزمه کرد: _دلیلی نداشت که برم. _یعنی اون ازت نخواست؟ سرش را به نشانه نفی تکان داده و جامش را برداشت، جرعه ای نوشید. _خب چرا نرفتی؟ رها بسه دیگه، سپهر شوهرته ولی برات از هر مردی غریبه تر! _ول کن دلارام! دلارام موهای بلندش را به پشت گوش فرستاده و با آرامش زمزمه کرد: _خودت به درک! گناه سپهر چیه؟ مگه چه کار کرده؟ _هیچی! دلارام با حرص نفسش را بیرون فرستاده و با لحنی خشن گفت: _تقاص هیچی می شه این اخلاق گند تو؟ تقاص هیچی می شه سردی تو؟ رها بسه، تا کی می خوای به خاطر روازی از دست رفته ات این روز ها رو هم حروم کنی؟ رها خسته نشدی از بس این خنده مصنوعی رو لبات جا خوش کرده؟ خسته نشدی که این ظاهر محکم و به همه نشون می دی؟ رها تمومش کن. آره سخت بود، خیلی هم سخت بود. زندگی و روزات تلف شدند ولی گذشته ها گذشته دیگه! _تو چی از درد من می فهمی؟ دلارام با حرص جام شربتش را روی میز کوبید. _من هیچی نمی فهمم از گذشته ات ولی نذار یه روزی مانی بشینه جلوی خودش و از یه خانواده ای حرف بزنه که هیچ وقت خانواده نبوده، نذار مانی یه روزی به صمیمی ترین دوستش بگه تو چی از درد من می فهمی. رها سرش را به سمت دلارام چرخانده و با چشم هایی درشت و متعجب به چشمان عصبی دلارام خیره شد. باورش نمی شد روزی کسی او را محکوم کند در انجام کاری که او تمام زندگی اش را برای آن وقف کرده بود. او تمامش را فدای لحظه ای خوش در تک تک روز های مانی کرده بود تا روزی که پسرکش مرد شد، اگر دلش گرفت از دنیای بزرگانه اش خاطره ای شیرین در دنیای کودکانه اش داشته باشد و برای لحظه ای بتواند به آن پناه ببرد. _دلارام! _رها قبول کن! از همه چیزیت برای مانی زدی ولی مانی مامان و باباش رو باهم می خواد. مانی به مادری که هنوز توی حسرت های بچگی اش داره دست و پا می زنه نیاز نداره. رها به خاطر مانی بشکون این حصار های لعنتی رو که خودت برای خودت ساختی. و با سرعت و خشم از ان جا دور شد. باورش برای رها سخت بود. فکرش را هم نمی کرد که روزی دلارام، بهترین دوستش، این طور بی رحمانه زحمت هایش را هیچ بپندارد. شالش را روی موهایش انداخته و آهسته از خانه خارج شد. نمی دانست حق را به چه کسی بدهد، اوهم دلش می خواست که پسرکش پدر و مادرش را در یک لحظه داشته باشد اما نمی توانست. او دیگر هیچ کنترلی روی زندگی از دست رفته اش نداشت. سوار ماشین شده و پایش را با تمام قدرت روی گاز فشرد، نمی دانست کجا می خواهد برود اما می دانست که می خواهد برود، نمی دانست از چه چیزی می خواهد فرار کند اما می دانست که می خواهد فرار کند.نمی دانست به چه کسی یا به چه جایی باید پناه برد، دیگر هیچ کس را نداشت او که از اولش هم کسی را نداشت. _لعنت بهت بابا! چشم هایش از اشک هایی که می خواستند بر روی گونه های یخ زده اش جاری شوند می سوخت. فرمان را با تمام قدرتش فشردف آن قدر که سفیدی پوست دست هایش به سرخی گرایید. دلش شانه ای برای گریه کردن، گوشی برای سنگ صبور بودن، قلبی برای درک کردن، چشمی برای تسلی دادن، دستی برای حمایت کردن می خواست. دلش کسی را می خواست که هیچ گاه نداشت، دلش چیزی را می خواست که حسرت بود و رویا می ماند. با بغض رو به روی ساختمان ترمز کرده و با دیدن جایی که قلبش او را به ان سمت کشانده بود بغضش ترکید. سرش را روی فرمان قرار داده و از ته دل به حال خودش گریست. به حالی زنی که بچه داشت و بچگی نکرده بود، عشق داشت و عاشقی نکرده بود، زنده بود و زندگی نمی کرد. _لعنت بهت بابا! @fateme84
  8. fateme.kr

    سوال های دو گزینه ای

    کهن شب یا روز
  9. #پارت پانزدهم مقابل در سورمه ای متوقف شد، موهای بلند و مواجش را در آینه مرتب کرده و پس از برداشتن کیف و موبایلش از ماشین خارج شد. در را قفل کرده و دستش را روی زنگ قرار داد، طولانی و بدون توقف! _مـــزاحم! به آرامی خندید و چشم هایش را چپ کرد. _ در و باز کن! _عمرا که مهمون خواست؟ لبانش با لبخند شیرینی مزین شد. وقتی هایی که در نزدیکی دلارام بود آن رهایی که سال ها برای ساختنش وقت گذاشته بود را فراموش کرده و به جای تمام روز هایی که شادی و خوش بودن را بر خود حرام کرده بود، از لحظه هایش لذت می برد و بی دغدغه می خندید. _دلـــــی جونم! _کوفت، بیا بالا. در با صدای تیک آرامی باز شد. با گام هایی آرام وارد حیاط سرسبز خانه شد، عطر گل های یاس آرامش بخش بود. نفس عمیقی کشیده و با لبخند وارد سالن شد. دلارام با اخم ریزی ایستاده بود و او را نگاه می کرد. _مهمون ناخونده! با صدای بلندی خندید و گونه های سفید دلارام را بوسید. _من که می دونم الان از ذوق داری می ترکی. دلارام خندید و با دست به پشت گردن رها کوبید. هر دو با خنده و شوخی به سمت کاناپه های بنفش و سفید رفته و نشستند. _چه خبر؟ رها با یادآوری برخورد سپهر و رفتار های بچه گانه اش آهی کشید، شالش را از روی سرش برداشت. _ هیچ! دلارام با کنجکاوی ابرویی بالا انداخته و از جایش بلند شد. چند قدم از رها دور شده و ناگهان به سمت او چرخید. _فکر نکنی ولت کردم، الان بر می گردم از زیر زبونت بیرون می کشم چته! رها به آرامی خندید و دلارام هم با لبخند شیرین و مهربانی به سمت آشپزخانه حرکت کرد. از فرصت نبودن دلارام استفاده کرده و گوشی اش را برداشت و بدون آن که حتی در مورد کارش لحظه ای فکر کند، شماره سپهر را گرفت. _الو؟ _سلام سپهر، رهام. _فهمیدم. چشم هایش را با عصبانیت بسته و در حالی که سعی می کرد آرامش خودش را حفظ کند گفت: _مانی کجاست؟ _همینجا! _می خوام باهاش حرف بزنم. پس از چند ثانیه سکوت صدای کودکانه مانی در تلفن پیچیده و آرامش از دست رفته او بار دیگر به دست آمد. _سلام مامانی! _سلام خوشگلم، خوبی عزیزم؟ _آره، مامانی دلم برات تنگ شده. در دل قربان صدقه تنها قسمت مثبت زندگی اش رفته و نمام عشق و احساسش را در صدای مهربانش ریخته و گفت: _من بیشتر زندگیم، ولی باید خوش بگذرونی. قول؟ _قول! صدای خنده کودکانه مانی آرامش کرد. لبخندی زده و چشم هایش را به راحتی بست. _مواظب خودت باش عزیزم. _چشم! پس از خداحافظی کوتاهی گوشی اش را روی میز انداخته و سرش را بلند کرد. با دیدن دلارامی که با شک به او خیره شده بود ابرویی بالا انداخته و جرعه ای از جام شربت مقابلش نوشید. جام را روی میز برگرداند. _ چرا تو باهاشون نرفتی؟ @fateme84
  10. بستگی داره با کی حرف بزنم 😂😝😐😑☹️🙃😉
  11. fateme.kr

    بازی باکلمات یک نقطه ای

    غار
  12. آنقدر دوست دارمت که نمی توانم آنقدر دوست داشته باشمت، که نمی توانی درک کنی که نمی توان آنقدر دوست داشته باشمت، که نمی توانند باور کنند که نمی توانی درک کنی که نمی توانم آنقدر دوست داشته باشمت.

    آنقدر زیبا می بینمت که نمی خواهم دیگری تو را زیبا ببیند، که نمی خواهی نخواهم دیگری تو را زیبا ببیند، که نمی خواهند بخواهی که نخواهم دیگری تو را زیبا ببیند.

    آنقدر می پرستمت که نمی گذارم آن جور که باید بپرستمت، آن قدر که نمی گذاری آن جور که باید بپرستمت، که نمی گذارند بگذاری آن جور که باید بپرستمت...

    آن قدر دوست دارمت که نمی توانم حتی لحظه ای داشته باشمت!

     

    "وقتی سرکلاس فیزیک حوصله درس نداشته باشی"

    1. Hilda

      Hilda

      به فیزیک گوش بدی کمتر گیج میشی تا این😐

    2. fateme.kr

      fateme.kr

      با دقت بخــــــــون می فهمی😐یک ساعت و نیم فکر کردم تا بنویسم😂

      البته اونی که باید بفهمه می فهمه😜

      @Hana23

  13. ♫♫♭داره میسوزه دلم واسه خودم آخ من بیچاره
    هنوز اسمت میاد میلرزه دلم اسم تو چی داره
    ♫♫♭آخه دیوونه مغرورمی 
    ستاره پرنورمی آخ همه جونمی تو
    ♫♫♭همه ی درارو بستم کسیو جا تو نذارم 
    بیا بی معرفتم تو یه دری وا کن برا من
    ♫♫♭هر کی میپرسه میگم مرده برام این طرفا نیست 
    میدونی تو دل واموندم ولی این خبرا نیست
    ♫♫♭همه ی درارو بستم کسیو جا تو نذارم
     بیا بی معرفتم تو یه دری وا کن برا من
    ♫♫♭هر کی میپرسه میگم مرده برام این طرفا نیست 
    میدونی تو دل واموندم ولی این خبرا نیست

    چقده تنگه دلم چند شبه که آروم نداره ♫♫♭
    من حسودیم میشه به هرکی که رد شه از کنارت
    آخه دیوونه مغرورمی ♫♫♭
    ستاره پرنورمی آخ همه جونمی تو
    همه ی درارو بستم کسیو جا تو نذارم ♫♫♭
    بیا بی معرفتم تو یه دری وا کن برا من
    هر کی میپرسه میگم مرده برام این طرفا نیست ♫♫♭
    میدونی تو دل واموندم ولی این خبرا نیست
    همه ی درارو بستم کسیو جا تو نذارم ♫♫♭
    بیا بی معرفتم تو یه دری وا کن برا من
    هر کی میپرسه میگم مرده برام این طرفا نیست ♫♫♭
    میدونی تو دل واموندم ولی این خبرا نیست

    جیــــــــــــــــــــــغ چه قدر خوبه این اهنگ😍

    #اسم_تو_چی_داره

    #علی_یاسینی

  14. _fati.kmn_

    پروفم، پروف همینجاس

    1. N.a25★

      N.a25★

      با س تا اک فالوت کردم😂😂

    2. fateme.kr
  15. fateme.kr

    وقتی جذاب میشی!

    وقتی سعی کنن مثل من بشن😂
×
×
  • جدید...