رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

r/parisa

کاربر منتخب
  • تعداد ارسال ها

    78
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

619 Excellent😃😃😃😃

درباره r/parisa

  • Other groups کاربر منتخب
  • درجه
    💚💚💚
  • تاریخ تولد 11 فروردین 1397

آخرین بازدید کنندگان نمایه

300 بازدید کننده نمایه
  1. r/parisa

    کتاب "شاهزاده شب"

    خورشید با ملایمت تمام بر صورتم می تابد و اشعه ی ماورایییش از میان درختان ردی زیبا و افسانه ای در عمق جنگل به جا گذاشته .... قدمهایم را کندتر و نرم تر می کنم...شی عجیبی توجهم را جلب می کند ..‌ خم می شوم و کنجکاوانه به آن نگاه می کنم ..‌یک ستاره ی سوخته!!!!!پس شاهزاده آن شب از این مسیر عبور کرده ...از وقتی ماه پشت ابرها پنهان شده،خبری از شاهزاده نیست .... آن شب را تصور می کنم شاهزاده ای که کیسه ی پر از ستارگان درخشان را بر دوش می کشد و هیچ نوری نیست تا مسیرش را روشن کند ...ماه مدتهاست که خود را از دید او مخفی کرده ...گاه پایش گیر می کند و روی زمین می افتد و گاه دست و پایش را درختان و سنگ ها زخمی می کنند ولی او به دنبال ماه است و این چیزها برایش مهم نیست.... شاید این ستاره آن لحظه از کیسه ی شاهزاده افتاده تا مسیرش را روشن کند حتی به قیمت سوختن و نابود شدنش!!آخر می دانید ستارگان گاهی فداکار می کنند،برای شاهزاده ای که قلبش را مدتهاست باخته نقد شاهزاده شب
  2. r/parisa

    صفحه ی اصلی سایت

    سلام دوستان ..‌یه سوال داشتم؟؟در چه شرایطی داستان کوتاه یا رمان می تونه بره صفحه ی اصلی سایت،من الان دوتا داستان کوتاه تموم شده دارم ومی خوام بده صفحه ی اصلی؟؟؟
  3. ممنونم بسیار زیبا و هنرمندانه دوست من
  4. سلام اینم چند تا عکس با کیفیت....البته از بین اینا سومی رو من خودم بیشتر می پسندم به نظرم به حال و هوای داستان بیشتر می خوره
  5. ژر:تخیلی.فلسفی نویسنده:پریسا روحی مقدمه چهره های رنگارنگ،قلبهای مخفی در پشت صورتهای رنگی ... غم های پوشیده از لبخند ....لبخندهای پوشیده از غم ....قلبهای تاریک با چهره های مهربان...قلبهای مهربان با چهره های عبوس..... و امروز انسانی پیچیده در صورتها و نقابهای پیچیده...
  6. r/parisa

    کتاب "شاهزاده شب"

    هوا بارانی است وابرهای سیاه آسمان را پوشانده ...گاهی رعد وبرق، عمق آسمان را خراش می دهد و رد قلب اسیر ماه را در آسمان، نشان می دهد ... صدای قدمهای شاهزاده را نمی شنوم ویا شاید باران صدای قدمهایش را به اسارت گرفته...چشمان منتظر ،و بارانی که به آرامی می بارد ...آیا شاهزاده بازهم ستارگانش را با خود همراه دارد؟؟هیچ وقت نتوانستم چهره ی شاهزاد ه ای که شبها با ستارگانش ،در کوچه های شهر پرسه می زند ،ببینم ... آیا امروز خواهد آمد یا فقط بخاطر ماه، شبها در کوچه ها قدم می زند... امروز که ماهی نیست ؟،ابرها چهره ی ماه را پوشانده اند... نمی دانم شاید شاهزاده فقط منتظر ماه است ..‌فقط منتظر ماه
  7. r/parisa

    نقاب آرینسان

    قسمت ششم کارگاه چیپا برای پینان شگفت انگیز بود و هیچ وقت فکر نمی کرد درمیان چنین انسانهای سطحی، شخصی به نام چیپا چنین قدرت و نبوغی از خود نشان دهد...روزها بدین منوال گذشت و هروز پینان در خفا به دیدن می آن و کارگاه می آمد و دخترک را عاشق و دلباخته ی خود کرده بود ...برای می آن رابطه داشتن با الهه ی زمینی، افتخار بزرگی به شمار می رفت .... در این میان پینان به دنبال راهی برای رسوخ، به این انسانها بود و سرانجام نتیجه گرفت نقاب های دست ساز چیپا، بهترین گزینه است *** سنگ بنفش رنگ، در دستانش می درخشید می توانست ،صورت خود را ،در درون آن ببیند . چهره ی واقعی ،موهای سفید وضمیر آتشینی ،که در وجودش می درخشید .... ضمیری ،از جنس سنگ آرنیسان ...آنقدر با سنگ انس گرفته بود که حالا با هم یکی شده بودند و وجود پینان و وجود سنگ ،به هم وابسته بود واگر یکی از بین می رفت آن یکی هم نابود می شد ... هر دو ارباب و برده ی هم بودند ... سنگ را به آرامی در دستانش چرخاند به آسمان نگاه کرد ماه کامل درست بالای سرش می درخشید ...تنها کاری که باید انجام می داد این بود که سنگ را در آتش یاهاوا، آتشی متعلق به سرزمین جنیان ، می انداخت و عصاره اش را بدست می آورد ...( یاهاوا آتشی بود که از خون یک جن و در زیر ماه کامل به دست می آمد) پینان انگشتش را برید وقطره ای خون زرد رنگ بر روی یونجه ها ریخت ...با برخورد نور مهتاب ناگهان آتشی به رنگ زرد و سبز شعله ور شد ..آتشی سوزنده تر از آتش معمولی .... نگاهی به سنگ انداخت .... و تصمیمش را گرفت باید عصاره آرینسان را بدست می آورد سنگ را داخل آتش انداخت .آتش شعله ور تر شد و رنگش به رنگ بنفش سنگ گرایید.... احساس کرد تمام وجودش همراه با آرینسان در حال ذوب شدن است ..ولی باید تحمل می کرد . آن شب گذشت و صبح روز بعد در محل آتش یاهاوا مایع شفاف و بنفش رنگی روی زمین جریان داشت و موهای سفید پینان صورت بی حال و بیهوشش را پوشانده بود نقد داستان آرینسان
  8. r/parisa

    معرفی فیلم

    فیلم لوسی ۲۰۱۴در ژانر علمی وتخیلی
  9. r/parisa

    عشق شبیه چیه؟؟؟

    آتش
  10. r/parisa

    فرض کن خدا الآن آنلاینه چی بهش میگی؟؟

    میگم خدایا ما رو از شر بی عدالتی و ظلم نجات بده
  11. r/parisa

    اگه عشقتون بره...

    ببینید چیزی به نام عشق وجود نداره شما فکر می کنید که روانیشید ولی نیستید به فکر زندگی تون باشید اگه سنی که الان تو بیوتون دیدم درست باشه دقیقا تو سن ساختن سرنوشتشون هستین ...به فکر خودتون و آیندتون باشین عشق معنا نداره
  12. r/parisa

    کتاب "شاهزاده شب"

    باز هم آن روز ،صدای قدمهای شاهزاده را شنیدم....سایه اش روی دیوار نقاشی شده بود ....شاهزاده ستاره ای در دست داشت ...نمی دانم امروز ستاره را به خانه ی قلب دلتنگ، چه کسی می برد!!!شاهزاده ی شب ،سالها پیش قلبش را به ماه فروخت تا هر روز ستاره ای از او قرض بگیرد ... وبه قلبهای دلتنگ هدیه کند... هیچ کس ندانست او دلتنگ ترین شاهزاده ی بدون قلب روی زمین بود!!!! نقد شاهزاده ی شب
  13. ممنونم از نقدتون عزیزم و اینکه هنوز به نقاب نرسیدیم فعلا....
×
×
  • جدید...