رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

Melody.p

کاربر98iiA
  • تعداد ارسال ها

    37
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

49 Excellent😃😃😃😃

درباره Melody.p

  • درجه
    💚💚
  • تاریخ تولد 27 اسفند 1382

آخرین بازدید کنندگان نمایه

436 بازدید کننده نمایه
  1. Melody.p

    الان تواین لحظه چی می‌خوای؟

    می‌خوام بخوابم بدون اینکه به درسام و کلاسام فکر کنم😴
  2. #پارت اول وارد اتاقم شدمو روی تختم نشستم و به پیانوم که یه گوشه ی اتاق کز کرده بود خیره شدم ، آه عمیقی کشیدم ، به سقف نگاه کردم به عکس مامان به لبخندش و منم متقابلاً لبخند زدم یه لبخند از ته دل! مگه میشه به لبخند مامانت نگاه کنیو لبخندت از ته دل نباشه؟ توی حس و حال شیرین خودم غوطه ور بودم که صدای دستگیره ی در رو شنیدم که بالا و پایین میشد و صدای فردی که این چند وقته سوهان روحم شده بود. _ تمنا تمنا بیا این درو باز کن ، هوی دختر مگه نمی گم درو باز کن؟ با اکراه از جایم بلند شدم و به سمت در رفتم کلید رو توی قفل چرخوندم و درو باز کردم ، کیمیا طلبکارانه نگاهم کرد و گفت : دوساعته دارم این دستگیره رو بالا و پایین میکنم چرا درو باز نمیکنی؟اصلا چرا درو قفل کردی؟ ترجیح دادم جوابشو ندم و فقط کنجکاوانه تو چشماش زل زدم تا ببینم چیکار داره. _ من لاک خاکستری می خوام داری بهم بدی؟ داشتم اما دلم نمی خواست بهش بدم ، اگر چیزی به این دختر می دادی دیگه باید قید داشتن دوبارش رو می زدی ، با صدای آرومی گفتم : نه ندارم. _ مامان می گه بری پایین تو کارای خونه به سمیه خانوم کمک کنی. _ چرا خودت نمی ری؟ پشت چشمی نازک کرد و گفت : من کار دارم. _ منم بیکار نیستم. درو بستم و با غیض خودمو روی تختم پرت کردم ، با خودش چی فکر کرده که ازم می خواد برم به خدمتکار خونه کمک کنم؟ پوزخندی زدم چه دلیلی داشت غیر از اینکه اون می خواد منو تحقیر کنه، می خواد منو هم هم تراز با یک خدمتکار جلوه بده ، می خواد بگه همه کاره ی این خونه اونه و من هیچکاره. متنفرم ازش متنفر!
  3. Melody.p

    ماشین مورد علاقت چیه؟

    هرچی که پ داره پیکان پراید پژو البته نیسان آبیم دوست دارم مخصوصا اونایی که پشتشون نوشته :سلطان غم مادر
  4. نام رمان:سهم من از زندگی نویسنده:Melody ژانر:عاشقانه،کمی طنز هدف:علاقه به نویسندگی خلاصه: رمان درباره ی یک دختره ، دختری که سهمشو از زندگی می خواد ، دختری که که دنبال خوشبختیه ، خوشبختی که ازش دزدیده شده ، دنبال محبته ، محبتی که چند وقته ازش دریغ شده. @81negin
  5. اوممم راپونزل کارمن سندیگورو هم دوست دارم
  6. Melody.p

    کدومو داری😍🤔

    فقط ۶ ماشا... همه دو سه تا آپشن انتخاب میکنم من بدبخت فقط ی آپشن دارم😐
  7. هری پاتر اگه یه رمان درباره زندگیت مینوشتی اسمشو چی میذاشتی؟
  8. Melody.p

    اسم بچه های آیندتونو انتخاب کردین ؟

    آریا و نسیم هرچند اسماشون شبیه هم نیست
  9. سلام منم ملودیم از این به بعد تاپیکاتو میخونم⁦☺️⁩
  10. Melody.p

    حذف رمان

    رمان من نمی خوامت
  11. Melody.p

    حذف رمان

    سلام چطور میتونم رمانمو حذف کنم؟
  12. Melody.p

    زود تند سریع جواب بده:))

  13. پارت چهارم بعد از بازیه هفت خبیث گروه های دونفره تشکیل دادیم برای بازی اسم فامیل ، نوبت گروه نسیم و طناز بود تا حرف رو انتخاب کنن اونا هم حرف « نون » رو انتخاب کردن و بازی شروع شد ، منم که توی اسم فامیل خنگ می شم هر چی که به ذهنم می رسید می گفتم و ساره هم می نوشت. من : نعیم ، فامیلم نعیمی ، میوه هم نارنگی ، غذا هم باشه امممممم نذری ، حیوان چی باشه؟؟؟؟ ساره : نازک بال. من : نازک بال دیگه چیه؟ _ چه می دونم لابد یه پرندس. _ همچین چیزی هست؟ _ نمی دونم از خودم درآوردم. _ خب گل هم نرگس ، شهر هم نعیم شهر ، کشور اممممم نمی دونم ، ماشین هم نفت کش ، رنگ هم نارنجی ، اعضای بدنم باشه اممممم آهان نشیمنگاه ، اشیا هم نشیمنگاه مصنوعی ، خب فقط کشور موند. ساره : نروژ. من : دمت جیز ساره. نسیم : استپ. همه ی گروه ها اسم و فامیل و میوه رو گفتن و رسیدیم به غذا. سمیرا که با کوروش تو یه گروه بودن گفت : نیمرو . ساره : نذری. یهو همه ساکت شدنو با تعجب به ما نگاه کردن. منو ساره هم که متوجه نشده بودیم چرا اینقدر به ما زل زدن بهشون زل زدیم آخر سر ساره خسته شد و بلند گفت : چرا اینجوری نگاه می کنین؟ کیارش : نذری؟ من : بله نذری. ایمان : نذری غذاست ؟ من : پ ن حیوونه‌. سینا : آقا قبول نیست. ساره : واسه چی قبول نیست مگه خودت تاحالا نذری نخوردی ؟ خوب غذاست دیگه. با کلی جنگ و دعوا همشونو راضی کردیم که قبول کنن نذری غذاست و رفتیم سراغ حیوون . کیارش که با کیمیا تو یه گروه بود گفت : نهنگ. من : آقا قبول نیست. کیارش : اونوقت چرا؟؟ من : نهنگ ماهیه حیوون نیست. سینا : یا پیغمبر تو دیگه کی هستی دختر؟؟ نگین : خب ماهی ها هم حیوونن دیگه . ساره : نخیرم کی گفته؟؟ ایمان : شما ها چه جوری تا لیسانس پیش رفتین ؟ اصلا کی شماها رو تو دانشگاه راه داده؟ ماهی حیوون نیست ؟ پس چیه؟ خلاصه همشون یه جوری ما رو مسخره کردن و حیووناشونو گفتن تا رسیدن به ما. من : نازک بال . سینا : اونوقت نازک بال چیه؟ ساره : پرندس دیگه . ایمان : آقا قبول نیست . من : اونوقت چرا ؟ ایمان : پرنده ای به اسم نازک بال نداریم . ساره : از کجا می دونی نداریم ؟ لابد پرنده شناسی؟ ایمان : نخیر پرفسور تو اینترنت جست و جو کردم همچین حیوونی نداریم . ما هم جست و جو کردیم و دیدیم واقعا همچین حیوونی نداریم . و دوباره این بندگان خدا ما رو مسخره کردن و بازی رو ادامه دادن تا تموم شد حالا بماند که بخاطر شهر دوباره دعوامون شد ، بخاطر ماشین هم که همه کپ کردن ، سر اعضای بدن و اشیا هم همه رسما گرخیدن . اون شب هم با شوخی و خنده تموم شد و بعد از برگشتن پدر و مادر طناز و برادرش طاها همه رفتن خونه هشون جز منو ساره.‌ ما هم رختخواب پهن کردیم و هر سه مون کف اتاق طناز خوابیدیم.
×
×
  • اضافه کردن...