رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

Keep Real

کاربر عادی
  • تعداد ارسال ها

    64
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

99 Excellent😃😃😃😃

درباره Keep Real

  • درجه
    💚💚
  • تاریخ تولد 9 آذر 1378

آخرین بازدید کنندگان نمایه

237 بازدید کننده نمایه
  1. سلام وقتتون بخیر تست ازم گرفته شد، توسط سرپرست قبول شدم. اما توسط یه مدیر عقده ای به ی دلیل مسخره و نامعلوم دوباره حذف شدم. متاسفانه دیگه وقتی برای این کار ندارم. تشکر از پاسختون.
  2. پارت 16: خب همه چی عالی و اوکیه. فقط به این نکات نگارشی اشاره میکنم: گویی در آن مکان هیچ مجود زنده ای تنفس نمی کرد. (موجود) حس ترس و نا امیدی سراسر وجودم را به لرزده در آورد. (لرزه) دستم را به صورت نوازش بر روی چمن های آبی و سرد کشیدم. (حالت) و این با عث شد،که بر روی چمن های (باعث) چشمانش و گیسوانش مانند سوازان سفید... (چشمان و گیسواتش مانند سوزان سفید...) موفق باشید
  3. Keep Real

    پیشنهاد کتاب برای ترجمه

    بله ترجمه شده نویسنده: خابیر ماریاس ترجمه: مهسا ملک مرزیان
  4. سلام خدمت نویسنده گرامی. بابت زیبایی قلمتون باید بهتون تبریک گفت. رمان شما از آن رمان هایست که در نگاه اول می توان دانست که نویسنده برای نوشتنش مطالعه ی زیادی داشته و وقت زیادی برایش صرف کرده است. نام رمان «هناس» نام زیبایی برای یک رمان عاشقانه به نظر می رسد اما نباید تنها به جنبه زیبایی نگاه کرد و هماهنگی نام، با محتوای داستان نیز خیلی مهم می باشد. مطمئنم شما این مورد را در نظر گرفتید. بهتر آن است تا مفهوم این کلمه را در قسمت مقدمه رمان بیاورید. خلاصه داستان با یک نقل قول زیبا آغاز شده است. اما شعر، نقل قول ها، سخنان بزرگان و دیگر همچون موارد هیچ جایی در خلاصه رمان ندارد. در خلاصه رمان شرح حالی از اتفاقات و رویداد های مهم داستان و همچنین معرفی کوتاه از شخصیت های رمان به صورت مختصر در قالب 10 خط ذکر میگردد. شروع رمان از نقطه ی آغاز یافت که ارتباط مستقیم با ادامه ی داستان می باید. نقطه ی که خواننده میتواننده با شخصیت اصلی داستان آشنا شده و با حوادث بعدی ارتباط پیدا کند. هماهنگی بین پارت ها و ارتباط بین حوادث داستان گویای یک خط سیر برای رمان است. همه این ها دست به دست هم داده اند تا خواننده را به نقاط اوج و شروع یک رابطه عاشقانه برساند. توصیفات که از جمله اجزای مهم یک داستان بوده تا حدودی رعایت شده است. تنها قسمت باقی مانده از توصیفات، توصیف ظاهری شخصیت هاست به جز چند مورد بقیه شخصیت ها برای خواننده مجهول است. تغییر در راوی داستان، از یک سو برای بیان اتفاقات پنهان از راوی اصلی، می تواند منبع کمکی باشد و از سوی دیگر باعث فاش شدن داستان شود که شما اینکار را بدون از دست رفتن رمان انجام دادید. برای خلق و ارتباط بین شخصیت ها باید به شما تبریک گفت چون وجود همه ی آنها برای خلق اثر مهم هستند و هیچ گونه زیاده گویی و اتلاف وقت در بین رمان دیده نمی شود. یه سری مشکلاتی نگارشی در بین داستان بود که بصورت زیر است: با شنیدن رقم بعدی جان از کالبدم فرسنگ ها فاصله گرفت ، رنگ صورتم به زردی زد و دست هایم مثل همیشه سرد و بی رمق همچون وزنه ای صد تنی در دوطرف بدنم آویزان ماند .آب دهنم را به سختی فرو دادم و باچشم هایی به خون نشسته ومردمک هایی گریزان که مدام به این سو آن سو می دویدند ؛به چهره خندانش نگاه کردم . رقمی که اعلام شده بود سه برابر پیشنهاد من بود .شاید توان پرداخت این مبلغ را داشتم اما توان بیشترش را نه ! در این جا هیچ سخنی در مورد شخصی که رقم بعدی را پیشنهاد کرد گفته نشده است و خواننده تا چند دقیقه در بی خبری به سر می برد. و یا: شاید اگر وقتی 8 ساله بودم ، آن حرف را نمی زدم زندگیم این چنین به سمت سیاهی نمی رفت .مگر من چندسال داشتم؟همه آدم ها حق خطا و اشتباه را داشتند اما من با یک اشتباه کل چوب خطم را به یک باره سیاه کردم و تنها و بی کس ماندم . شدم آینه مرگ نوا و مدام از روبروی مادرم عبور کردم و او را یاد مرگ پسرش انداختم . با گذشت چندین پارت از رمان بنده اصلا متوجه نشدم نوا کیست؟ ابتدا فکر میکردم مادرش بوده است حالا هم مطمئن نیستم خواهرش بود یا برادرش. در بعضی از قسمت ها لحن از عامیانه به ادبی و از ادبی به عامیانه تغییر می یافت که بطور کامل در ادامه خواهد آمد. یه سری مشکلات خیلی کوچک در قسمت علایم نگارشی بود که به دلیل زیاد بودن از ذکر کردن همه آنها معذورم. بهتر است از این قواعد پیروی کنید: · قرار ندادن فاصله قبل از «،». · قرار دادن فاصله بعد از «،» مثالی از هردو : شاید زیاد فکر عاقلانه ای نباشد روی پولی که وجود خارجی ندارد حساب باز کنی، اما من... خط فاصله «-» جای اسم اشخاص در زمان مکالمه را میگیرد و نمیتوان از همزمان از خط فاصله و نام شخص در داستان بکار برد. مثلا: مثلا: _فردریک:شما خانوم با زکاوتی هستید... · - شما خانم با زکاوتی هستید... یا · فردریک: شما خانم با زکاوتی هستید... و حالا نگات نگارشی در متن: پارت اول: هر چند بد نبود کمی این نوکیسه های فرانسوی را بدوشد ، اما من کسی نبودم درستش: هر چند بد نبود که شخصی باشد تا این نوکیسه های فرانسوی را بدوشد ، اما من کسی نبودم... با یک نگاه صورتم رو آنالیز کرد ، این برای... (آنالیز کلمه غیر فارسی است.) درستش: با یک نگاه صورتم رو بر انداز (از نظر گذراند) کرد ، این برای... این برای فردی مثل فردریک کافی بود تا یک آدم را تا ته مسیر بشناسد درستش: این برای فردی مثل فردریک کافی بود تا یک آدم را بدرستی بشناسد اون قاب باز حرفه ای بود با هرکس (قاب باز؟ لحن عامیانه شده ست) درستش: او نیرنگ باز حرفه ای بود... با طمأنینه و پرستیژ خاص خودش به سمتم آمد . (طمأنینه کلمه عربی و پرستیژ کلمه ی فرانسوی است. در ادبیات فارسی تا حد امکان سعی می شود تا کلمات غیر فارسی استفاده نگردد) درستش: با وقار و سنگینی خاصی سمت من آمد. هروقت که طعمه رو کمی هوشیار تر از بقیه می دید پا جلو می گذاشت درستش: هروقت طعمه رو کمی هوشیار تر از بقیه می دید پا جلو می گذاشت. _فردریک: خدمت بانوی زیبا. (در وقت مکالمه بین افراد، بجای بردن نامشان از خط فاصله استفاده میگردد. و اگر این اتفاق نیفتد، قبل از اسم شخص خط فاصله نمی آید.) درستش: - خدمت بانوی زیبا. طی سال های عدید درس های زیادی را گرفته بود. (تا حد امکان سعی در ساده نویسی کنید) درستش: طی این سال ها درس های زیادی را گرفته بود. _فردریک: باید حدسش رو میزدم خانوم با وقاری مثل شما چجور علایقی داره . درستش: باید حدسش رو میزدم خانوم با وقاری مثل شما چه جور علایقی داره .(نیم فاصله بین چه جور می آید) من این مزایده رو تنها به شانس موکول کردم. درستش: من این مزایده رو تنها بستگی به شانس خودم میدونم. شما خانوم با زکاوتی هستید ، تجارت به بانوانی نظیر شما محتاج . درستش: شما خانوم با زکاوتی هستید ، تجارت به بانوانی نظیر شما محتاجه. از تعریف شما متشکرم لرد ! (چرا لرد؟ جناب، قربان و یا چیز دیگه که شخص بخوره) درستش: از تعریف شما متشکرم قربان! _و همچنین. (و اضافه ست) درستش: - همچنین. لباس ماکسی و بلندی که تنگی اش نفس را بند آورده بود ودنباله بلندش باعث می شد هر لحظه انتظار یک زمین خوردن فجیع را بکشم درستش: لباس ماکسی و بلندی که تنگی اش نفسم را بند آورده بود باعث می شد هر لحظه انتظار یک زمین خوردن را داشته باشم. من و این جمع ها ؟! محال ممکن است! درستش: من و این جمع ها ؟! محال است! _پاپا: اوه مادمازل چقدر زیبا شدین !( پدر! و فکر نکنم حالا هم فرانسوی ها کسی را مادمازل صدا بزدنند) درستش: پدر: اوه بانو، چقدر زیبا شدین ! پارت دوم: این همه پول برای هفت نسل بعدم هم کفاف می کنه درستش: این همه پول برای هفت نسل بعد من هم کفایت می کند. درواقع من شده بودم خود تنهایی ،از همه چیز وهمه کس نه ، اما از خانواده ومردان دوری می کردم .(جمله کمی نظم درستی ناره) درستش: درواقع من شده بودم خود تنهایی، به جز خانواده ام از همه کس دوری میکردم. محل برگزاری مزایده در سالن غربی کاخ بود ،ومحل بزم وخوش گذرانی قبل وبعد از مزایده در بخش مرکزی درستش: محل برگزاری مزایده در سالن غربی، ومحل بزم وخوش گذرانی قبل وبعد از مزایده در بخش مرکزی کاخ بود. با وارد شدن آقای برایان همه حضار به نشانه احترام از سر جایشان نیم خیز شدند و با حرکت دست او سرجایشان نشستند . درستش: با وارد شدن آقای برایان، همه ی حضار به نشانه احترام از سر جایشان نیم خیز شدند و با حرکت دست او سرجایشان نشستند . پارت سوم: همهمه حضار رو به همراه داشت. (لحن عامیانه گرفت) درستش: همهمه ی حضار را به همراه داشت. چون آن پول را حق کارمندان و کارگران خود می دیدم درستش: چون آن پول را متعلق به کارمندان خود می دانستم. تنها چاره ای که داشتم این بود که به حساب شرکت دست برد بزنم . درستش: تنها چاره ای که داشتم دست بردن در حساب شرکت بود. پارت چهارم: نمی دونم توی این نامه های کوفتی چی نوشته ولی هرچیزی که نوشته خوب نیست ! درستش: نمی دونم توی این نامه های کوفتی چی نوشته شده ولی هرچی که است که خوب نیست ! هرچند هم خسته وافگار می شدم باید به... درستش: هرچند هم خسته و اذیت می شدم باید به... دخمه ای بود تاریک وترسناک که در آن تنها سیاهی به چشم می آمد .(ساده بنویسید) درستش: دخمه ی تاریک و ترسناک بود که در آن تنها سیاهی به چشم می آمد. تنها هرزگاهی یک نام را باخودش زمزمه... درستش: تنها هر ازگاهی یک نام را باخودش زمزمه... این گونه بود که من روز به روز منزوی تر شدم ودر دامن گناه خودم غرق شدم .من از محبت مادری محروم شدم . محبت پدری هم که برای کافی نبود ، این درحالی است که پدر من نیم بیشتری از سال را خانه نبود وبرای کار های شرکتش مدام درحال سفر بود . (جمله باز هم نظم خاصی نداره) درستش: این گونه بود که من روز به روز منزوی تر ودر دامن گناه خودم غرق شدم. محروم شدن از محبت مادری و در کنارش سفرهای طولانی مدت پدرم برای شرکتش، در این گونه بار آمدن بی تاثیر نبودند. پارت چهارم: گلاس نیمه روی میز را برداشتم و لاجرعه سرکشیدم درستش: گیلاس نیمه ی روی میز را برداشتم و یکباره سرکشیدم پسر این چه قشقرقی بود به پا کردی؟ درستش: پسر این چه قشقرقی بود که به پا کردی؟ پارت پنجم: بی آنکه سلام نگهبان را پاسخ گو باشم درستش: بی آنکه جواب سلام نگهبان را بدهم نزدیک به سه ماه بود به این جا سر هم نزده بودم . درستش: نزدیک به سه ماه بود که به این جا سر هم نزده بودم . من از آدم های این خانه فرار کردم ، از برادر عزیز تر از جانم فرار کردم . پشیمان از کرده خود تصمیم به برگشتن گرفتم درستش: من از آدم های این خانه، از برادر عزیز تر از جانم فرار کردم . دوباره پشیمان از برگشتن خود، تصمیم گرفتم از اینجا خارج شوم... _ نکیر منکر می پرسی نصف شبی ؟! نخواستم اصلا !(یه چیز منطقی تر بنویسید) درستش: تو هم وقت گیر آوردی، نخواستم اصلا. ( یا هرچیزی مثل این) در تاریکی مسیر حال تا اتاق خواب را طی کردم. (درستش «هال» و در ضمن فارسیش را بنویسید.) درستش: در تاریکی مسیر پذیرایی تا اتاق خواب را طی کردم. بی حوصله لب زدم درستش: بی حوصله زیر لب گفتم: حوصله پرسش جواب های شکیب را نداشتم درستش: حوصله جواب دادن به پرسش های شکیب را نداشتم تیشرتم را پوشیدم و همان طور به سمت حال رفتم درستش: تیشرتم را پوشیدم و همان طور به سمت پذیرایی رفتم خنده ای هیستریک تحویلش دادم وگفتم درستش: خنده ی مصنوعی تحویلش دادم وگفتم از نوع شیرین وامثالهم ! درستش: از نوع شیرین وامثال او. پارت هفتم: تازه این رفلکس های الان اش امیدوارکننده بود. درستش: تازه این عکس العمل های الان اش امیدوارکننده بود. به زندان امن خودم پناه بردم و تا می توانستم از ته دل زار زدم . درستش: به زندان (اتاق) امن خودم پناه بردم و تا می توانستم از ته دل گریه زدم . _فیلیپس: مشتاق دیدار خانوم سرافراز! (مطمئن هستید که فرانسوی ها این اصطلاح را بکار میبرند؟) درستش: خوشحالم از دیدار شما خانم سرافراز! اما ، اما این کار خلاف قوانین درستش: اما ، اما این کار خلاف قوانینه برای همین هم ما ایشون رو جواب کردیم درستش: برای همین هم ما تقاضای ایشون رو نپذیرفتیم (رد کردیم) با یک خداحافظی فرمالیته از فیلیپس به سمت شرکت درستش: پس از خداحافظی مختصر با فیلیپس به سمت شرکت یعنی پای آبروی کمپانی من درمیون درستش: یعنی پای آبروی کمپانی من درمیونه ( چرا «ه» آخر را حذف میکنید؟) پارت هشتم: زیر لب بنجامین را به باد بد وبیراه گرفته بودم و قصد فرو خوردن این خشم را هم نداشتم ، این بار صلاح در این بود عصبانی بمانم ! درستش: زیر لب به بنجامین بد وبیراه می گفتم گویا این بار صلاح در این بود که عصبانی بمانم ! بر خلاف آمدن عادت این بار پاپا به جای داد درستش: بر خلاف عادت، این بار بابا (پدر) به جای داد... شاید هنوز واژه مناسب حالم را پیدا نکرده بود درستش: شاید هنوز واژه مناسب پیدا نکرده بود (ساده تر است) هر بار که یکی از اون نامه ها براتون میاد شما تا چند روز گرفته و مغموم میشین (مغموم معمول نیست) درستش: هر بار که یکی از اون نامه ها براتون میاد شما تا چند روز گرفته و غمگین میشین موهای بلندش را بافته بود و به طرفی انداخته بود . درستش: موهای بلندش را بافته و به یک طرف انداخته بود . در پشت این چهار بچه هم یک زن و مرد با لباس محلی ایستاده بودند . درستش: در پشت آنها یک زن و مرد با لباس محلی ایستاده بودند . این عمو سیروانت ،نمی دونم هنوزم این شکلیه یا نه ؟! درستش: این عمو سیروانته ،نمی دونم هنوزم این شکلیه یا نه؟! این قصه سر دراز دارد، این ها رو نشونت دادم که بهت یه چیزی بگم. درستش: این ماجرا قصه ی دراز داره، این ها رو نشونت دادم که بهت یه چیزی بگم. نیلای مادرت حالش روبه بهبود درستش: نیلای حال مادرت رو به بهبوده پارت نهم: در همان حین که حرف می زد شیر را جرعه جرعه می نوشید (جرعه معمولا به نوشیدن مشروبات الکی اطلاق میشود) درستش: در میان حرف هایش پیاله ی شیر در دستش بود و از آن می نوشید. نیان تکه ای از نان را در عسل فرو کرد و در دهان گذاشت درستش: نیان تکه ی از نان را در عسل فرو برد و در دهانش گذاشت... حاظری عروسک ؟ درستش: حاضری عروسک؟ با ورود به حیاط نیان به پورش درستش: با ورودمان به حیاط، نیان به پورش... سرآخر من از تعویض این همه آهنگ به ستوه آمدم و سیستم را خاموش کردم (کلمه ی «ستوه» معمول نیست) درستش: آخرش من از جابجایی این همه آهنگ گیج شده و سیستم را خاموش کردم. سکوتش را نشانه رضا دیدم و صدای درستش: سکوتش را نشانه ی رضایت دیدم و صدای... نزدیک به چند هفته است طرف آشپزخانه نرفته است. (حرف به ارساس گمان است پس باید از کلمات احتمالا استفاده صورت گیرد) درستش: انگار چندین هفته است قدم به درون آشپزخانه نگذاشته است. کسی که روز مایه افتخار خانواده بود درستش: کسی که یک روز مایه افتخار خانواده بود = کسی که روزی مایه افتخارخانواده بود... پارت دهم: اگر قلبش بشکنه ،من تموم وجودم می شکنه ! درستش: اگر قلبش بشکنه، تموم وجودم می شکنه! من با یک تک زنگ به نیان اجازه ورود را دادم .(انگار مقر فرمانروایی بوده!) درستش: با یک تک زنگ (یا اصلا تک زنگ را ننویسید) نیان را به داخل خواستم. به محض ورود خیل زیادی از کارمندان به سمتم حجوم آوردند. درستش: به محض ورودم تعدادی از کارمندان به سمتم حجوم آوردند. و کمی به خودش استراحت داده بود . درستش: و (اندکی) به خودش استراحت داده بود .(اندکی رو هم اضافه نکنید مفهوم را میرساند.) خریداران هم پشت سر هم سفارش ردیف می کردند . درستش: و از سوی خریداران، پشت سر هم سفارش می رسید. امیدوارم موثر بوده باشد. نقد پارت های بعدی را در آینده بیان خواهم کرد. موفق باشید.
  5. چیزی نشده که! من مطمئنم وقتی فهمیدیم این صدا برای چیه،حتما به حال الانمون می خندیم. درستش: - چیزی نشده که! من مطمئنم وقتی فهمیدیم این صدا برای چیه، حتما به حال الانمون می خندیم. شاید خنده دار به نظر بیا ولی فرقشون فاصله بعد از «،» است.
  6. سلام وقت بخیر

    رمانتون «کی میتونه باشه؟» رو خوندم. بابت داستان جالبتون براتون تبریک میگم.

    اسمش واقعا به محتوای داستان میخوره، انگار برای هم ساخته شدن.

    توی خلاصه تون یه کم اضافه گویی کردید. نمیگم به داستان ربط نداره، چرا ربط داره، اما خلاصه رمان گفته نمیشه. چون این خلاصه فقط یه شرح حال در مورد حال و هوای داستانه. سعی کنید خلاصه رمان رو از زبان دانای کل بنویسید.

    شروع داستان خیلی بجا بود اما خیلی سریع وارد داستان شدید. میتونستید یه کم توی اون حال و هوای کارآگاه بازی بمونید. یه کم توصیفات اضافه کنید تا خواننده برای قسمت هیجانی آماده بشه.

    در مورد سیر داستان باید بگم که سیر روزمره گی داره. یعنی شخصیت ها از صبح که بیدار میشن تا شبش پشت سر هم در موردشون حرف زده میشه. کافیه به  اتفاقات مهم یه کم شاخ و برگ بدید (توسط توصیفات) تا از دیالوگ های سلسله وار دور بشه. در کل بنظرم سیر رمان خوبه داره به جاهای اصلی داستان میرسه.

    توصیفاتتون همونطور که گفتم یه کم کمه فعلا ما هیچ تصویر آنچنانی در مورد شخصیت ها نداریم. (از لحاظ ظاهری)

    شخصیت پردازی تون هم خوبه مشکل آنچنانی ندیدم.

    در بین داستان، مشکلات نگارشی دیده میشد که جزئی بودند و میتونید خودتون حل کنید یا توسط ویراستاران حل خواهد شد. 

    به تمام ژانر های انتخابی که ذکر کرده بودید پرداخته شده بود اما اگه اون حالت روزمره گی اتفاقات رو که کم کنید خیلی عالی تر میشه.

    موفق و موید باشید.

    1. Ana_rad

      Ana_rad

      تشکر تشکر بابت نظرتون😀

    2. Keep Real
  7. Keep Real

    انتخاب مدیر اجرایی

  8. عالیه بهشون میخورد این کاره باشن
  9. من آخر از غمت ای ماه رو دیوانه خواهم شد

    چو مجنون خاکسار گوشه ی ویرانه خواهم شد

  10. Keep Real

    مشاعره با اسم رمان (:

    راز داوینچی
  11. Keep Real

    مشاعره با اسم رمان (:

    ناتور دشت (عاشق این رمانم)
  12. Keep Real

    مشاعره با اسم رمان (:

    یغمای بهار
  13. Keep Real

    مشاعره با اسم رمان (:

    یک بغل تنهایی
×
×
  • جدید...