رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

B=R ♡

منتقد انجمن
  • تعداد ارسال ها

    3,089
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    5

آخرین بار برد B=R ♡ در 6 آذر

B=R ♡ یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

6,179 Excellent😃😃😃😃

درباره B=R ♡

آخرین بازدید کنندگان نمایه

12,567 بازدید کننده نمایه
  1. خیلی وقتا جواب دندون شکن زیاده اما ممکنه به جای دندون دل بشکنه 

  2. B=R ♡

    نقد رمان سیگار صورتی

    ستایش جونم عالی عالی بود. خیلی دوست داشتم. من که الان منتقد شدم با اینکه تازه وارد این بحثا شدم به نظرم خیلی خوب نوشتی تا الان فقط یکم لاب ( منظورم اینکه ب رمان جو بده) بده ما رو هم سوپرایز کن❤💜 موفق باشی خوش صدا❤💜❤
  3. همکاری😩😩😩رنگ نو مبارک💜💜💜😀

  4. خب خب خب... نوبتی هم ک باشه نوبت می رسه به لقب های من

    لقب زیاده اگه لقب خاص کسی جا موند شرمنده! خودش کامنت بزاره.

    ۱  جوجه

    ۲ کِرمکی

    ۳ زبون دراز

    ۴ چوب شور

    ۵ پیف پاف

    ۶ بهار نارنج

    ۷ گیلاس کوچیکه

    ۸ بهار الماس

    ۹ بخاری

    ۱۰ بیزینس

    ۱۱ تابستون

    ۱۲ زمستون

    ۱۴ میگ میگ

    ۱۵ خوش خنده

    16 وروجک

    و.... یادم نمیاد. لایک پیلیز

    @DANte  @hana81 @مرضیه علیش  @N.a25  @marko_zx @Sinax @z.farhani. @Narges85  @Nasti-cfz# @Aty.s @niloofar_ @..Raha..@dokhidarya  @Amoo ALi  @Mahgool89 @Albalooshi @setayesh P @Ramin

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 9
    2. Ramin

      Ramin

      😎😎😎

      وروجک خانوم

    3. B=R ♡

      B=R ♡

      جووووون😂💜💜  @Ramin

    4. Ramin

      Ramin

      جوووووونت بی بلا 

      @B=R ♡

  5. B=R ♡

    رمان پریشان ( جلد دوم)

    پارت ۷: دنی سورفه ای کرد وگفت: - بزار برات بیارم. وقتی سویچ رو بهم داد گفتم: - من برم تو بتونی بخندی! - عع! شایان. جوابش رو ندادم و از خونه بیرون زدم. سوار ماشین شدم و راهی خونه شدم. غرق رانندگی بودم و خدا خدا می کردم که اتفاقی براش نیوفتاده باشه. به خونه که رسیدم در رو باز کردم و وارد خونه شدم‌. - آرتمیس! آرتمیس! اینجایی؟ کاغذی روی میز ناهار خوری بود. تاش رو باز کردم و نوشتش رو خوندم " پاره ی تنت رو ازت گرفتم... خوش باشی!" این چی نوشته؟ توی اتاق دویدم و بلند گفتم: - آرتمیس! کاغذ دیگه روی تخت بود. به کاغذ چنگ زدم و تاش رو باز کردم. " اگه آرتمیس مال من نباشه پس نباید مال تو هم باشه! پس بهتره اصلا تو این دنیا نباشه! فاتحش رو بخون شایان." ناخداگاه اشک ریختم. بلند داد زدم: - آرتمیس... لعنتیا... چی کارش دارین؟ روی زمین زانو زدم... سرم رو گرفتم و بلند گفتم: - آرتی... آرتی کجایی؟ روی گوشیم پیامکی اومد. شماره ناشناس بود؛ پیام رو باز کردم. - اگه می خوای زنده بمونه، هر کاری که گفتم رو مو به مو انجام میدی! تایپ کردم. - قبوله! هر کاری بگی می کنم ولی ولش کن! - این غیر ممکنه به شماره زنگ زدم ولی جواب نداد. دوباره زنگ زدم - مشترک مورد نظر خاموش... قطع کردم و گفتم: - لعنتی! *** @marko_zx @یارا @hana81 @مرضیه علیش @Albalooshi @رضا @dokhidarya @setayesh P @Narges85 @HIRAB2 @لاله راد @Nasti-cfz# @یاسمن۲۵ @niloofar
  6. پارت ۹: یه ربع گذشت که یهو یه ماشین به سرعت به طرف ما میومد. دریا سریع دستش رو از توی دستم بیرون کشید و خودش رو کنار کشید ولی من... چشم هام رو بستم و ترمز دچرخم رو با تمام توان فشردم و جیغ کشیدم. وقتی فهمیدم هنوز زندم با ذوق چشم هام رو باز کردم که با صورت عصبی یه اقا مواجه شدم. مرده- می شه از سر رام بری کنار؟ دختره ی اهل بوق! از دوچرخم پیدا شدم و رو به روش ایستادم؛ چشم غره ایش رفتم و گفتم: - شما اگه سرعتتون رو یکم کم تر کنید، می تونید مثل ادم از کنار بنده رد بشین؛ فهمیدین؟ به یه حالت مسخره گفت: - وای ببخشید بانو، امر دیگه ای ندارین؟ با پرویی زیاد گفتم: - دیگه تکرار نشه! - پرو - خودت گفتی امر دیگه! یعنی خودتون گفتین. - برو بابا! هنوز می ری مدرسه جوجه، بعد زبون درازی هم می کنی؟ - رفتن من به مدرسه به شما هیچ ربطی نداره و نخواهد داشت. - وای وای! ترسیدم. و بعد سوار ماشینش شد و راه افتاد. دریا با نیش باز نگاهم می کرد که گفتم: - ها؟! - دهنش رو سرویس کردی! - حقش بود. وقتی دم در خونه ایستادیم، همون مرده هم ترمزش رو زد و با خنده از ماشین پیاده شد. - به به! خانوم کوچلو، من رو تعقیب می کنی؟ - نه گنده! - گنده؟! - اگه من کوچلو هستم، پس هم گنده هستی! و بدون این که صبر کنم چیزی بگه، در خونه رو باز کردم و با دریا وارد خونه شدیم. دریا پشت در ایستاد و گفت: - دنیز! - ها، چته؟ - این پسره این جا چی کار می کرد؟ - نمی دونم. دریا سریع در رو باز کرد و به وسط کوچه پرید و بعد از چند دقیقه، دریا با خنده وارد حیاط خونه شد و گفت: - این گنده شده همسایه ی دیوار به دیوارمون. چشم هام چهار تا شد که دریا گفت: - دنیز جونی، اگه ما بریم تو بالکن اتاقت، قشنگ می تونیم حیاط این شازده رو دید بزنیم. - نه... خدایا خودت رحم کن. @Ramin @HIRAB2 @marko_zx @رضا @یارا @hana81 @Sinax @Nasti-cfz# @برمن برتو
  7. Life was very bad for me ... but I didn't care and laughed.

    #Plastic_ face

  8. اگر زمان به عقب بر می گشت 

    دلم می خواست به شبی برم که برای آخرین بار

    بهم گفتی شب بخیر

    و من بهت می گفتم که چقدر دوستت دارم 🖤

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 3
    2. B=R ♡

      B=R ♡

      می دونم دوسم داری نمی خواد حست رو قایم کنی😮😁  @Nasti-cfz#

    3. Nasti-cfz#

      Nasti-cfz#

      خخدایش خیلی عنتری😂 @B=R ♡

    4. B=R ♡

      B=R ♡

      به تو رفتم! اصلا بزار برم با رفیقای جدیدم حال کنم بیشعور اشغال

       

       

      دارم برات بابت اینکه گفتی رفقیا ی جدیدت @Nasti-cfz#

  9. B=R ♡

    به نظرت میتونی انجامش بدی؟!

    اره تو چی
  10. B=R ♡

    به نظرت میتونی انجامش بدی؟!

    خوندم البته تو گوشی خودمه میتونی داییتو دعوا کنی
×
×
  • اضافه کردن...