رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

fateme.84

کاربر عادی
  • تعداد ارسال ها

    506
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    3

آخرین بار برد fateme.84 در 26 مرداد

fateme.84 یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

1,191 Excellent😃😃😃😃

درباره fateme.84

  • درجه
    ❤❤❤
  • تاریخ تولد 19 اسفند 1384

کاربر عادی

  • کاربر
    Array

آخرین بازدید کنندگان نمایه

1,941 بازدید کننده نمایه
  1. بزرگ‌ترین کاری که میتونید در حق دوستاتون انجام بدید اینه که بعد از قطع ارتباط، پشت سرشون پیش بقیه اراجیف ردیف نکنید.

  2. سلام خدمت تموم کسایی که بیدارن

    بچه ها پارت۳ رمانم رو گذاشتم امیدوارم خوشتون بیایدhttps://forum.98iia.com/topic/7778-رمان-در-پی-پیچ-و-تاب-عشق-fateme84-کاربر-انجمن-نودهشتیا/?do=findComment&comment=192569

  3. تنها آرزویی که میتونم برای دوستام داشته باشم اینه که بیشتر از اینی که هستن تغییر نکنن.

     

  4. هرچی راجبم میشنوی باور کن،

    چون من بدتره اونم.

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 1
    2. fateme.84
    3. Ana_rad

      Ana_rad

      ای تقلب کار...میخوای مسابقه بزاری؟نچ نچ من حال ندارما نزاری هااا...من گفته باشم!

    4. fateme.84
  5. #پارت سوم دانیال_نه، حالا جدی کجا؟؟ _دارم میرم یه چیزی بیارم بخوری داینال_الهی من فداش شم برو....فقط زود که دارم میمیرم از گشنگی زیر لب یه پررویی گفتم و راه افتادم سمت آشپزخونه اشپزخونه مون شامل یه یخچال، یه گاز، چنتا کابینت اهنیه رفتم سراغ یخچال نون،پنیر و سبزی رو اوردم بیرون. سفره رو پهن کردم وسایل رو چیدم،یه لیوان چایی ریختم دانیال رو صدا کردم اومد نشست و شروع کرد به خوردن، انقدر با ولع میخورد که هرکی ندونه فکر میکنه چندروزه غذا نخورده یه نگاه بهش انداختم،تو این سه سال خیلی لاغر شده بود،بعد از اون اتفاق،اتفاقی که همه چیمو ازم گرفته بود همه خانواده ام همه ی زندگیم بعد از اون تنها پشتوانه ی زندگی من شد یه نفر یه برادر،برادری که تو این چند سال برام کم نزاشت هر کاری که میتونست برام کرد. تو این سه سال پدر،مادر،خواهر و برادرم شد. داینال_چیه؟!؟!؟ _ها؟ داینال_چرا اینجوری زل زدی به من؟ _کی گفته من به تو زل زدم؟ داینال_دقیقا زاویه ی چشمات اومد زیر ابت رو زد. با دهن کجی گفتم:نه بابا راست میگی؟؟ با تاسف سری تکون داد و بعد دوباره مغول خوردن شد،منتظر نموندم تا غذاش تموم بشه بلند شدم رفتم سر گاز یه چیزی برای شام بپزم. خب الان چی بپزم؟....ارع بهترین گزینه لوبیا پلو،رفتم از تو فریزر بسته های گوشت چرخ کرده و لوبیا سبز رو دراوردم و رفتم سراغ سینک ظرفشویی بسته هارو گذاشتم رو سینک تا یه ذره یخشون اب بشه. رفتم از تو کابینت یه پیاز متوسط برداشتم و شروع به خورد کردنشون کردم. بعد که خوردشون کردم ((البته کلی هم سرش اشک ریختم)) یک ذره روغن تو قابلمه ریختم و پیاز هارو ریختم توش،بعد اینکه حسابی تفتش دادم گوشت ها رو ریختم و بعد از تفت دادن اون لوبیا سبز هارو. برنج رو گذاشتم دم بکشه و برگشتم دیدم دانیال عصرونه اش رو خورده،جمع کرده و الان نیست. رفتم تو هال که دیدم بدبخت رو کاناپه خوابش برده،رفتم یه پتو مسافرتی از اتاقش برداشتم و اروم کشیدم روش.
  6. fateme.84

    لقبت بین دوستات چیه؟؟؟

    البته دوستای صمیمیم میگن فاطوش
  7. fateme.84

    لقبت بین دوستات چیه؟؟؟

    پشه😞😔😔
  8. افرین به خودم😂😂😂

    1. N.a25

      N.a25

      محمد وفاطمه کین :| ؟

    2. fateme.84

      fateme.84

      عصر جدید رو نمیبینی؟؟؟

      @N.a25

  9. حدسم درس بود 

    نفر اول یا محمد یا فاطمه

  10. به نطرتون کی اول میشه؟؟

    ۱_دختران نینجا

    ۲_محمد زارع

    ۳_پارسا خائف

    ۴_فاطمه عبادی

    ۵_سعید فتحی روشن

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 4
    2. akram80

      akram80

      اوه اوه چه ربطی به احسان علیخانی داره خخ

      به نظر من نینجا میبره  

    3. akram80

      akram80

      چشم عزیزم میخونمش @fateme.84

    4. fateme.84

      fateme.84

      خودمم نمیدونم ولی دلم مسخواد احسان علیخانی رو از وسط دو نصف کنم همینجوری بی دلیل🤣😂😂😂

      @akram80

  11. سلام به همه ی دوستای نازم اگه میشه رمانم رو بخونید و لایک کنید 😍😍😚😚😚https://forum.98iia.com/topic/7778-رمان-در-پی-پیچ-و-تاب-عشق-fateme84-کاربر-انجمن-نودهشتیا/

  12. #پارت دوم اروم اب دهنم رو قورت دادم و با ترس بهش نگاه کردم اره درسته، الان دانیال تنها پشتوانه و حمایتگر زندگی من بود، اگه اتفاقی براش بیوفته نمیدونم چیکار باید بکنم دانیال:دلارام خوبی اخه چرا اینجوری میکنی؟ چیشده؟؟ باز خواب مامان اینا رو دیدی؟؟ اروم سرمو به معنی اره تکون دادم دانیال:چرا اینجوری میکنی اخه خواهر من انقدر بهشون فکر میکنی که اینجوری میشه دیگه _دانیال،تو....خوبی؟؟ دانیال_دلارام چی میگی؟؟ معلومه ک خوبم _مطمئنی دانیال توروخدا دروغ نگو‌‌، جون دلی راستشو بگو دانیال_دلارام چته تو؟این حرفا چیه میزنی؟کی گفته من حالم خوب نیست؟ _اخه...اخه مامان گفت حالت خوب نیست،گفت ممکنه اتفاقی برات بیوفته. دانیال_این چه حرفیه دلارام،من حالم خوبه،تو زیادی بهشون فکر میکنی و ذهنت و درگیر میکنی. _ولی اگه واقعا اتفاقی افتاد چی؟ دانیال_من قول میدم اتفاقی نیوفته،فقط تو اروم باش،باشه؟ با اکراه سرمو تکون دادم و از رو تخت بلند شدم و به سمت سرویس راه افتادم، بعد از انجام کار های مربوطه اومدم بیرون که دیدم دانیال زل زده به تلوزیون رفتم نشستم بغل دستش. دانیال:بهتری؟ _ارع خوبم دانیال:دلارام چرا انقدر خودتو اذیت میکنی؟ _دانیال نمیتونم،نمیتونم از فکرشون بیام بیرون،اگه اون روز من اون میشنهاد مسخره رو نداده بودم هیچ وقت اون اتفاق نمی افتاد. دانیال_دلی معلوم هست چی میگی بالاخره باید اون شب می رفتیم‌. _نمیدونم دانیال ولی خیلی عذاب وجدان دارم دانیال_دیوونه،بلند شو ببینم لوس _خودتی دانیال_دست پرورده ایم یه ایـــــش بلند گفتم که باعث شد بزنه زیر خنده بعد با لحن بچه گونه ای گفت:الهی کم اوردی؟ _نخــــیر دانیال_ارع _دانیال میزنم لهت میکنم ها عهه دستشو برد بالا و گفت _باشه من تسلیم ازجام بلند شدم برم براش یه جیزی بیارم بخوره دانیال_کجا؟ _خونه پسر اقا ی شجاع دانیال_می خوای برسونمت؟؟ با حرص گفتم:نخیر خودم بلدم برم
×
×
  • جدید...