رفتن به مطلب

Mah

گرافیست
  • تعداد ارسال ها

    673
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    1

آخرین بار برد Mah در 12 شهریور 1397

Mah یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

1,240 Excellent😃😃😃😃

درباره Mah

  • درجه
    ❤❤❤❤
  • تاریخ تولد 10 آذر 1378

کاربر عادی

  • کاربر
    نویسنده و گرافیست

آخرین بازدید کنندگان نمایه

2,749 بازدید کننده نمایه
  1. ‏فیلمهایی که نوید محمدزاده بازی میکنه اینجوریه که کارگردان و نویسنده میگن خب یه سکانس داریم که نوید نقش آدم بدبخت رو داره و باید بغض کنه و داد بزنه! حالا بشینیم یه داستان واسش بنویسیم و فیلم رو بسازیم.

  2. Mah

    این گوشه باشه؟
  3. Mah

    نقد شد
  4. Mah

    سلام اسم رمانتون اول از همه چی جذاب بود و این خیلیخوبه. رمانتون هم مثل اسمش خوب بود موفق باشید
  5. Mah

    خواهش
  6. Mah

    مبارکت باشه
  7. Mah

    اوکی احتمالا تا اخر هفته
  8. Mah

    پارت 9 -باشه دریا +کمکی از دستم بر میاد؟ - آره +چی؟! -اینکه بری بیرون درم پشت سرت ببندی. +پس جلسمون چی؟! -جلسه مون؟! جلسه مون نه ، جلسه ام. + ا خانوم من باید به عنوان عضو اصلی شرکت باشم نمیشه که. کف دستم رو روی میز گذاشتم و تو چشمای دریا زل زدم و با سرم به در اشاره کردم. انتظار واسه رسیدن افتخاری و مشتاق زیاد طول نکشید. با قیافه های طلبکار وارد اتاق شدند. مشتاق : خانوم آواکیان قضیه چیه؟!آقای افتخاری چی میگه!؟ +من مسئول چیزی ام که خودم میگم . نه چیزی که به گوش بقیه میرسونند. و در حین حرف زدن نگاهی گذرا به افتخاری کردم. افتخاری : منظورتون اینه که من زیر آبی رفتم؟ +من مسئول کارای شما که نیستم. مشتاق:میشه کامل توضیح بدید بدون حاشیه. +بله .حتما، خب من تصمیم گرفتم یه آپشن جدید به کارهای شرکت اضافه کنم .میخوام قراردادمون رو با کارخونه های تولید پارچه فسخ کنیم و خودمون تولیدی با اسم و اعتبار و زیر مجموعه طراحی و تولیدمون بزنیم. طبعیتاً به فضای بزرگ تر و به تبعیت از اون نیازبه انبار عریض تری دارم. این کجاش اشکال داره؟ با لحن تمسخرآمیزی گفت: مشتاق : این امکان نداره. + لطفا واسه من محدودیت مشخص نکنید. پوزخندی زد و گفت : مثل اینکه شما زیادی طمع دارید و حریص اید. +اینکه دلت بخواد پیشرفت کنه حریص بودن نیست اما اینکه بشینه و دست رو دست بزاره و پا رو پا بندازه و راکد باشه میدونم پخمگیه. اینکه بزارم یه مشت تزس الکی چمبر بزنه رو دنیام خوبه؟ افتخاری:خانوم آواکیان یکم دارید تند میرید. + من فقط دارم از چیزای که واسش جون کندم دفاع میکنم اگه پای اینا وسط نبود ، فرق میکرد. مشتاق:شما بامن قرار داد دارید.در جریانید که این قراردادمدتش 5 سال و تازه 2 سالش سر اومده و تو اون ذکر شد، لغو از طرف هرکسی باشه باید خسارت بده؟ سرم رو تکون دادم و گفتم: + بله درجریان هستم. -خب پس ظاهرا مشکل حل شد. قرار دادی باطل نمیشه و روند کاری ادامه داره. افتخاری چشماش رو گرد کرد و نگاهی به من و مشتاق انداخت و سریع رو به من گفت : یحتمل که قصد ندارید خسارت بدین؟! + بالقطع خیر. زبونم رو کوتاه رو لبم کشیدم و لبخند کجی زدم و گفتم : +من کارم رو بلدم. درضمن این معامله هرچی نداشته باشه همین واسم بسه که اطرافیام رو بشنام. مشتاق از سر جاش بلند شد و به سمت در با افتخاری حرکت کردند و تو چند قدمی در ایستاد و با همون حالت گفت : یه کار نکن که بعد پشیمون بشی. این حرفش رو بی جواب گذاشتم و گفتم : لطفاً در رو ببندید.
  9. Mah

    باید عکس نهایی تون رو ببینم
  10. Mah

    سلام.عکس جالبی نیست توی این دسته عکس ها سیر تنوع بالاست این طوری جلدتون اون جذابیت رو نداره
  11. Mah

    نقد شد ✔️✅
  12. Mah

    @zeynab29 سلام. شروع خوبی بود. هم پارت رو مطالعه کردم هم نقد هارو. و اینکه به نظرمن توی قسمتی که نوشته بودین "همان صحنه ها در ذهنم پیدا شد" این طوری بهتر میشد که بنویسید "همان لحظه ها(صحنه ها) در ذهنم نمایان یا پدیدار میشد. موفق باشی
  13. Mah

    خواهش
  14. Mah

    باشه من طبق اینا میگردم
×