رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

mina_t81

مدير اجرایی
  • تعداد ارسال ها

    2,241
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

4,679 Excellent😃😃😃😃

درباره mina_t81

  • Other groups مدير اجرایی
  • درجه
    مدیر تالار سرگرمی، تالار متفرقه، تالار گالری طراحی جلد
  • تاریخ تولد 5 دی 1380

کاربر عادی

  • کاربر
    Array

آخرین بازدید کنندگان نمایه

بلوک آخرین بازدید کننده ها غیر فعال شده است و به دیگر کاربران نشان داده نمیشود.

  1. mina_t81

    بهترین دوستت تو انجمن کیه؟!

    همه دوستان چه‌تازه وارد ها چه کهنه ها چه فسیل های انجمن؛ همه و همه دوست های منن ولی اگه بخام خاص هاشونو بگم: @B.T ایشون دوستم نیستن فقط جراح ارولوژیست منن @زهراتیموری همسر سابقم که بعد از هر خیانت بازم به سمتش برمیگردم @M@hta متا جان که دوست وری عزیزم در عرصه چت تصویری و هزیون گویی باهام پشت چته @Kosarbayat398 کوثر جکسون که ریز ترین مسائل زندگیش رو میدونم در حدی که گاهی خودم یکسری ریز مسائل رو یادآوریش میکنم @ARcher تیرانداز انجمن که به لطفش نشونه گیریم با مایتابه در حد گرفتن جایزه نوبله 🍳 @Hasti81 متی ریزه میزه که گاهی وقتا از خودش ادا اطوار ناهنجار میریزه @Amoo ALi عموی گرانقدر که حاضره (دور از جونش) جون به عزرائیل و اون داس دستش بده ولی هیچ رقمه کارت یارانه انشو نده مریم خسروی عزیز که از بس اسم عوض میکنه سرگیجه گرفتم چجوری تگش کنم @N.a25 نسی ترقه خودمون که به لطفش هرشب میزگرد تشکیل میدیم و در مورد حوادثی که تو انجمن اتفاق افتاده، مذاکره میکنیم😂 لامصب سوتی گیر خوبی هستیما😂😎 @PEGAH ترشیده ‌ی حرفه ای انجمن که همیشه سعی در دزدین عشق های من داره و بقیه دوستای نانازم که اسمشونو یادم نیست❤🌹 @Beowulf دانی خسیس که هربار منو سفارش نداده تحویل میگیره... چشم همتون در اد 💜😂😂😂 دوستدار همتون 🔥🍁 مینا 🔥🍁
  2. mina_t81

    ✨تولد پنگووول(پگاه)✨ 💖

    کیو دیدین روز بدنیا اومدن هووش خوشحال باشه که من دومی باشم عام در کل واسه حفظ ابرو تولدت مبروک هوو جان دیوونه دوست نداشتنی خودمی در اصل گفتی تولدت که فرداست ولی خب من فردا رو اساسی بت تبریک میگم❤🌹 تولد پاییزیت مبارک دوست عزیز نه ماهه ام🍁
  3. پارت هفت در حین حرف زدن بودیم که صدای آیفون بلند شد. خانم توکلی از جا بلند شد و به سمت آیفون رفت و بلافاصله، با چشمایی که اندازه نعلبکی شده بود، چرخید سمتم و گفت: - پناه آقای آرزودار اومده! با تعجب خیره شدم به خانم توکلی و گفتم: - پس معطل چی هستی؟! توکلی سریع قفل در رو زد و در ورودی دفتر رو باز کرد.بعد باز کردن در دفتر به سمت آبدارخونه رفت و خودش رو مشغول نشون داد. بعد از مدتی در چوبیِ دفتر با صدای بدی، محکم بسته شد. با وحشت از جا بلند شدم و با ترس و لرز رو به آقای آرزودار گفتم: - س... سلام! با خشم چرخید طرفم و گفت: - تمام قرارهای امروزم رو کنسل می کنی! خیلی ناراحت شدم، حق نداشت سر من داد بزنه حالا هرچیم ناراحت باشه. با ناراحتی و به آرومی سرجام نشستم که دادش کل دفتر رو برداشت: - مگه من گفتم بشین که نشستی؟ با تعجب برگشتم به چشم های قهوه ای پیرمرد جلوم خیره شدم؛ این الان دقیقا به چه حقی سر من داد زد؟ با غیض از جا بلند شدم و حرصم رو با فشردن مانتوم خالی کردم: - پس چی کار کنم اگه نخوام بشینم؟ صورتش از خشم سرخ شد و اومد جوابی بده که صدای لرزون خانم توکلی اومد: - آقای آرزودار براتون چایی بیارم یا قهوه؟ آقا با خشم چرخید طرف خانم توکلی، جوری که پالتوش توی هوا چرخ خورد: - مرگ بیار! مرگ! بعد با خشم و قدم های محکم رفت به سمت اتاقش و در رو محکم به هم کوبید. صدای پرخشمش از پشت اتاق به راحتی شنیده می شد: - خسته ام کردین؛ همش ضرر! دیگه چقدر باید دورم آدم بدرد نخور باشه! خانم توکلی با ترس و لرز خیره شد به من: - دخترم بهتره بری! با ناراحتی گفتم: - برم چه غلطی بکنم؟ اول حقوق این ماهم رو بده تا برم! بعدم به سمت اتاقش رفتم و تقه ای به درش زدم. - بله؟ سعی کردم به تن آرومی بگم: منم فرهمند! - بیا تو! آروم در رو باز کردم و از لای در سرک کشیدم داخل اتاق. باز میزش رو بهم ریخته بود! سعی کردم بی توجه باشم و ریلکس گفتم: - برای استعفا اومدم! و بلافاصله برگه استعفانامه ام رو روی میز گذاشتم و منتظر به چشمش نگاه کردم. با مکث گفت: - حقوق این ماهت چقدر میشه؟ - با اضافه کاری که براتون کردم و اون پرونده ای که گفتین انجام بدم، یک میلیون و سیصد! صدای پوزخندش رو شنیدم و بعدش تن آروم صداش رو: - به خانم توکلی بگو اونم بیاد! سری تکون دادم و بیرون رفتم. به سمت آشپزخونه کوچیک دفتر رفتم و خانم توکلی رو در حال وضو گرفتن دیدم. - خانم توکلی؟ بنده خدا ترسیده برگشت سمتم و گفت: - جان باز چی شده؟ نیمچه لبخندی زدم و گفتم: - فکر کنم به آرزومون رسیدیم! بدو بیا که کارمون داره. خانم توکلی بعد درست کردن روسری آبی نفتی سرش؛ باهام به سمت اتاق اصلی هم قدم شد. با در زدن وارد شدیم. آقا رو در حال نوشتن چک که دیدم چیزی نگفتم. @ARcher @**hadis**
  4. mina_t81

    از چه سوالی بدتون میاد ؟

    🍁 چک شد 🍁
  5. mina_t81

    یادش بخیر قدیما....

    🍁 تاپیک تکراری! عزیزم من چند بار اخطار دادم قبل زدن تاپیک ببین مشابه اش هست یا نه
  6. mina_t81

    دلتنگشی؟

    تاپیک تکراری! ایداجان شما زیاد تاپیک تکراری میزنی لطفا رعایت کن!
  7. mina_t81

    علی

    *** دوستان عزیز بعد از پیدا کردن و گفتن اسم رمان به ایشون؛ لطفا منو تگ کنین تاپیکو قفل کنم
  8. mina_t81

    ❤خاطره سازی ❤

    دوستان عزیزم لطفا تاپیک تکراری فرقی نمیکنه حالا تو هر تالاری، نزنین مرسی از دوستانی که حواسشون هست🍁🌹 @aty.s ✨
  9. بابا تو کی هستی ؟؟؟؟؟؟ ی دختر مهربون الهی فدات ♥

    @mina_t81|

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 5
    2. 3oNyA

      3oNyA

      خخخ دیووونه دیدم خودت و زهرا ناموسا زدین نمایه رو ترکوندین 2 تا نی نی ک شدن مدیرر

    3. mina_t81

      mina_t81

      دیگه کودک درون ما خیلی کودکیش فعاله😂😂

    4. 3oNyA

      3oNyA

      بابا فعال بدبخت اسم فعاللللللللللللللللللللللللللللللل ... پیش فعال هست 

  10. mina_t81

    سوال رو با سوال جواب بده

    مگه تو نمیخابی
  11. mina_t81

    سوال رو با سوال جواب بده

    🍁 چک شد 🍁
  12. mina_t81

    سوال رو با سوال جواب بده

    شما خواب نداری؟
  13. mina_t81

    سوال رو با سوال جواب بده

    شما فضولی؟
  14. mina_t81

    سوال رو با سوال جواب بده

    اصن ببینم شما خر تشریف داری؟
  15. تولدتون مبارک سه تفنگ دار ❤🌹
×
×
  • جدید...