رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

kimia.sq

کاربر98iiA
  • تعداد ارسال ها

    33
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

36 Excellent😃😃😃😃

درباره kimia.sq

  • درجه
    💚💚
  • تاریخ تولد 20 اردیبهشت 1382

آخرین بازدید کنندگان نمایه

بلوک آخرین بازدید کننده ها غیر فعال شده است و به دیگر کاربران نشان داده نمیشود.

  1. دلنوشته: عشق تو نویسنده: کیمیا ساقزچی مقدمه: حال من خوش نیست تو چرا نیستی حال دنیاوی من خوش نیست جانا تو چرا نیستی هر شبم وَهم تو را می دارد تو خوشا یاد دلِ ما نیستی مردمان می آیند ، این زمستان می بارد ، هوا می گیرد و من می میرم و تو باز هم نیستی... دم دم صبح است و هوا می طلبد جرعه‌ای نوشیدن از جام وجودت ، جرعه‌ای لبریز از عشق ، جرعه‌ای لبریز از تو !!! هوا می طلبد عشق و رهایی را ، در پسِ زندانِ تاریکِ قلبم رهایی می کوبد . همه چیز پر جوش و خروش است ، خورشید می خندد ، آن درخت پیر زمستان با باد هم می رقصد ، در برِ من دنیا کوچک است ؛ هند و کُرد و اَفغان را بیارید همگی می دانند که منم در پسِ او درگیر است ، دست من هالهٔ نور او را لمس می کند ، دلِ من می کوبد ، پای من راه تو را می جوید ؛ شرق و غرب و کشورش معلوم نیست سوی تو می آید ، ذهن من دریا را می طلبد عشق تو در همان نزدیکی ست ! دنیا می داند...
  2. دلنوشته: صدای تو نویسنده:کیمیا ساقزچی مقدمه:می دانی نگاهت طول موجی از امواج پر از جاذبه است؛ جاذبه دنیای نگاهت، جاذبه طعم صدایت، حس خنده هایت، لمس وجودت و باز هم صدایت، صدایت و صدایت... به تو اندیشیدن در هر ثانیه، هر لحظه عالمی دارد بسی دورتر از هر دنیای دگر...تو که باشی همه چیز خوب می شود، خوب که نه عاااالی تر از هر چیز دگر؛ صدایت به منِ پنهان درونم روح می دهد، نقش لبخند می دهد به لبان غم انگیز دلم، حکم پرواز به درونم می دهی، مرا رام می کنی، خام می کنی؛ تو مرا در هر ثانیه، هر لحظه ویران می کنی، تو مرا می سازی... "For you" صفحه ی نقد و بررسی دلنوشته
  3. دلنوشته: عشق تو نویسنده: کیمیا ساقزچی مقدمه: حال من خوش نیست تو چرا نیستی حال دنیاوی من خوش نیست جانا تو چرا نیستی هر شبم وَهم تو را می دارد تو خوشا یاد دلِ ما نیستی مردمان می آیند ، این زمستان می بارد ، هوا می گیرد و من می میرم و تو باز هم نیستی... دم دم صبح است و هوا می طلبد جرعه‌ای نوشیدن از جام وجودت ، جرعه‌ای لبریز از عشق ، جرعه‌ای لبریز از تو !!! هوا می طلبد عشق و رهایی را ، در پسِ زندانِ تاریکِ قلبم رهایی می کوبد . همه چیز پر جوش و خروش است ، خورشید می خندد ، آن درخت پیر زمستان با باد هم می رقصد ، در برِ من دنیا کوچک است ؛ هند و کُرد و اَفغان را بیارید همگی می دانند که منم در پسِ او درگیر است ، دست من هالهٔ نور او را لمس می کند ، دلِ من می کوبد ، پای من راه تو را می جوید ؛ شرق و غرب و کشورش معلوم نیست سوی تو می آید ، ذهن من دریا را می طلبد عشق تو در همان نزدیکی ست ! دنیا می داند...
  4. دلنوشته: دور می‌شوی نویسنده: کیمیا ساقزچی مقدمه: دل من هوای تازه مردانگی می‌خواهد، بوی عطر زندگی می‌خواهد، دلم هیچکس را نه همه را می‌خواهد، آسمانی از رنگ های بهشتی مثل رنگ خرماییِ موهایش، گرم تر از نگاهش، عطر عشقش، صدایش... هر روز به کنار آن معبد دل ها می‌روم جای من، جای تو جای [ما] بودنمان!! روی آن پل، روی آن نیمکت تنهاییمان، در آن جاده کنار پله ها... از هرکجا می گذرم به هر کسی می نگرم به هر دری در زنم ∆ تنها تو را می‌بینم ∆ در زمستان درونم تو گلی آشکارا هستی، هم محالی هم که نه، هم بهاری هم زمستان، تو بهشتی در پسِ لالهٔ گوشت داری، تو هوا نیستی اما برایم مثل یک باغ پر از گل مملوء از اکسیژنی، تو در من جاری هستی، تو خونِ در رگ هایِ منی، تو آن شعر روان بر سر دل ها هستی، تو کلامی هستی جاری بر لبهایم، تو که هستی ضربان قلب من تند می‌زند، تند می‌زند و تند می‌زند... هوای دلم گاهی که ابری می‌زند، رعد حرف هایت که در قلبم طوفانی بر پا می‌کند، دلم می‌گیرد | اینکه نیستی اما با منی، اینکه هستی و دلت اینجا نیست، اینکه من دلم تو را می خواهد و تو هیچوقت نیستی | تو یک نوری که از من رد میشوی، خودت را در درونم غرق می‌کنی، می‌روی... می‌روی دور می‌شوی، دور می‌شوی و دور می‌شوی
  5. دلنوشته: چرا من نویسنده: کیمیا ساقزچی مقدمه: تو به تاراج بِبُردی و دلم یک هزاران شب و روز را به دنبالت بود، دل تو صد بار هزاران نگاه را اما دل من هزاران درد برایش می‌بود، تو نبودی ندیدی نخواستی باشی که دل من بودنِ تو را خواهان بود... خورشید می‌خندد، سواحل دست دریاها را می‌گیرند و با موج‌ هایشان عربی می‌رقصند، باد می‌دود چشم دل‌ها به دنبالش، به دنبال یک امید در قعر تاریکیِ روز ، به دنبال صدای هدهدی کوچک، تصویر سیمرغی در آینه و در نهایت به دنبال روشنایی روز می‌گردند. خورشید همچنان می‌خندد ماه کمی مضطرب است و ستاره ها یخ زدند، ابرها می بارند. قطره اشکی بر روی کاغذ سفیدی که تمنای نوشتن دارد می‌ریزد، کاغذ مچاله می‌شود اما هنوز هم منتظر است، منتظرمعجزه‌ای، منتظر خودکاری که رنگش خشک شده، دستانی که هیچ میلی ندارند. شبنم کوچکی در پشت پنجره دلش گرفته به قطره اشک روی کاغذ نگاه می‌کند و لبخند می‌زند دستش را از پشت پنجره به سویش دراز می‌کند ، قطره های باران او را محکم به زمین می‌اندازند. همه چیز خیلی درهم است مثل یک شهر وارونه ، باران سیل آسا قلب شبنمک را بیشتر به درد می آورد آن قلب شکسته را بیشتر می‌شکند ولی کاغذ هنوز هم تمنای نوشتن دارد؛ دخترک با لبخندی غم انگیز تر از غمگینیِ غمش کلمات درهم دلِ شکسته اش را روی کاغذ می‌ریزد " چرا من " و اکنون دیگر همه می دانند باران، ابر، خورشید و ماه همه می دانند که شبنم کوچک همه دردش این دو کلمه است
  6. معرفی و نقد دلنوشته من و او نویسنده: کیمیا ساقزچی kimia.sq
  7. نویسنده: کیمیا ساقزچیkimia.sq| کاربرانجمن نودهشتیا اسم دلنوشته: من و او مقدمه: جانا تو که عشقی ، تو که اسرار بهشتی، تو که حرفی، تو که دردی، تو که دنیای سرابی، تو که زندان قلبت دلِ دریا و سراب است، تو که مال من و برای روح منی، تو که جانی... چه کسی می داند چه چیزیست در پسِ پرده عشق من و او، چه کسی می خواند حس پنهان میان من و او ، چه کسی می داند چیست باعشق همراه؟! صدای مبهم درد آری دردی زیبا، دردی که از جنس وجودش،از لحن صدایش، از عمق نگاهش پیداست. در غروب ها تازه طلوع دلِ توست، در دلِ شب سپیده ست برای دلِ تو،در پسِ عشق به دنبال نگاهی هستم به دنبال بهشتی از او، حبس شدن در پسِ زندان نگاهش زیباست ،غرق شدن در لحن صدایش زیباست، تو همانی ، همانی همان اشتباه زیبا ، همان جمعه دلگیر سیاه، همان صبح، همان شب، همان کل وجودم ، همان من... الحق که در وصف تو زیباگفته اند: ( ز همه دست کشیدم که تو باشی همه ام با تو بودن ز همه دست کشیدن دارد) صفحه نقد: نقد و بررسی دلنوشته من و او | نویسنده کیمیا ساقزچی kimia.sq
×
×
  • جدید...