رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

*Dr

ناظر رمان
  • تعداد ارسال ها

    291
  • تاریخ عضویت

اعتبار در سایت

333 Excellent😃😃😃😃

درباره *Dr

  • Other groups ناظر رمان
  • درجه

  • تاریخ تولد 18 آذر 1397

کاربر عادی

  • کاربر
    Array

آخرین بازدید کنندگان نمایه

1,600 بازدید کننده نمایه
  1. *Dr

    طعم ماه تولدت😍😍😍

    من هستم. جسور و مقاومو خوب اومدی😎
  2. نام رمان: روزهای فراموش شده نام نویسنده: Dr*|کاربرنودوهشتیا ساعت پارت گذاری : نامعلوم خلاصه : آوا توی تصادف حافظش رو از دست می ده. مشکلات خودش از یه طرف ، رفتارهای اطرافیانش هم از طرف دیگه باعث سردرگمیش میشه. https://forum.98iia.com/topic/6478-شده-فراموش-روزهای-رمان-dr-نودهشتیا-انجمن-کاربر/page/2
  3. *Dr

    جملات ناب

    اگه رویای خودتو نسازی ، یکی دیگه استخدامت می کنه که رویاشو بسازی !
  4. *Dr

    جملات ناب

    خوانی آغوز خرنی ونه چک چک صدا ره نشنویی؟ می خوای گردو بخوری ولی صدای چک چکش رو نشنوی؟ یعنی برای رسیدن به نتیجه مطلوب باید سختی ها رو تحمل کرد. "ضرب المثل های زیبای مازندرانی"
  5. *Dr

    جملات ناب

    سگ صلح کند به استخوانی آدم نکند وفا به جانی
  6. *Dr

    جملات ناب

    ترجیح می دهم حقیقتی آزارم دهد تا آن که دروغی آرامم کند "جلال آل احمد"
  7. *Dr

    جملات ناب

    این قدر خوشم میاد از اونایی که از من بدشون میاد چون صد در صد یه چیزی دارم که اونا ندارن.
  8. *Dr

    #رمان_هفته_بیستم

    نقد شد میشه بگین کی نوبت منه؟
  9. سحام = سهام هاااا = ها حروف رو تکرار نکنین . به نظر من این که ویژگی شخصیتا رو اولش بنویسین زیاد جالب نیست خواننده خودش باید با خوندن رمان به نتیجه برسه.
  10. پسرا همه موارد به علاوه ساپورت پوشیدن و این که فکر می کنن تو هر کاری صلاحیت دارن و ادعاشون میشه. دخترا همه موارد به جز بابایی بودن و به علاوه ضعیف النفس بودن یه عده شون . نیازهای پسرا هم به دخترا ارتباطی نداره. حرف رو بد مطرح کردی.
  11. *Dr

    کی جذاب تره؟

    @Elina.m
  12. *Dr

    جملات ناب

    خدایا ! یک مرگ به تو بدهکارم صد آرزو از تو طلبکارم خسته ام ! یا طلبم را بده یا طلبت را بگیر.
  13. *Dr

    جملات ناب

    نه یه طعمه نه تله نه با شلیک یه تیر واسه کشتن پرنده پرشو ازش بگیر
  14. پارت36 خاله مریم (مادرشیرین) همون طور که توی آشپزخونه مشغول بود گفت - به مامانت زنگ زده بودم ، وقتی گفت امشب تنهایی بهش گفتم باید بیای خونه ما. شیرین هم حرف مادرش رو تاکید کرد - پس چی؟ شروین همون طور که رو مبل لم داده بود و کانال عوض می کرد زیر لب به شیرین گفت - کلا محبتتم با زوره. شیرین با خونسردی نگاهش کرد - الان کی با تو بود؟ این بار هم مادرشون مداخله کرد - بسه دوباره شروع نکنین. شیرین بیا کمکم کن شام رو بکشم. شیرین تک نگاهی به برادرش کرد - چرا شروین رو صدا نمی کنی؟ و همین استارت یه بحث تازه شد که یه سرش شیرین فمنیست و مدافع حقوق زنان بود که دم از عدم تبعیض می زد یه طرفش هم شروین بود که دنیای خودش رو داشت. مادرشون هم یه سر دیگه بحث بود که با این واکنش شیرین کلا از درخواستش پشیمون شده بود. من برای خاتمه دادن به بحث گفتم - خاله می خوای من کمکت کنم؟ شیرین به جای مادرش جواب داد - تو کمک کنی؟پس این شروین چی کارست؟ خاله مریم کلافه گفت - نخواستم آقا خودم کارا رو کردم.
×
×
  • جدید...