رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

Yeganeh7

کاربر عادی
  • تعداد ارسال ها

    210
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

607 Excellent😃😃😃😃

درباره Yeganeh7

  • درجه
    💚💚💚💚💚
  • تاریخ تولد 7 فروردین 1381

کاربر عادی

  • کاربر
    Array

آخرین بازدید کنندگان نمایه

652 بازدید کننده نمایه
  1. این پارت دارای محتوای ممنوعه بود. نویسنده عزیز برای نوشتن این قسمت مجددا اقدام کنید.⛔ ممنوعات: تج*اوز، نوشتن کلمات و فحش های اخلاقی @Yeganeh7 @M@hta
  2. #32 *** با باز شدن در ترسیدم باز کیه ،میخواد عذابم بده!؟ با باز شدن در به کامران نگاه کردم نگران از بالا تا کفشای گرون قیمتشو دیدم اخ جون حالش خوب شده بود با ترس به صورت عصبیش نگاه کردمو ناخواسته گفتم‌ -کامران من عربده زد :خفه شوو -ممن من فقط نگرانت شدم زد تو گوشم که درده بدی تو سرم پیچید و یکی دیگه ، لبم و گاز گرفته بودم داشت خون میومد میسوخت یکم تو چشام نگاه کرد +ارش ارش:جانم اقا ارش پشت سر کامران اومد تو من انقدر تو فکر کامران بودم که اصلا نفهمیدم +بذارش رو تخت اهنی ارش:چشم چیکار میخواست بکنه به زور منو رو تخت انداخت با افتادنم کل پشتم اتیش گرفت +خودتم برو بیرون ارش رفت بیرون میترسیدم ازش خدا چیکار باید بکنم خودت کمکم کن قلبم تند تند میزد خواستم بلند شم ولی نشد نه جونی تو تنم بود نه کمرم میتونست نزدیکم شد ترس تو کله بدنم پیچید دندوناشو بهم فشرد :چرا همچین شکری خوردی هان؟ -اخه م.ممم.من نمیخواستم بخدا اینجوری.نمیدونم نمی دونم چیشد یه دفعه ساکت نگام میکرد دسشو کرد تو موهاش +باهات چیکار کنم [اروم گفت لعنت اگه برای مامان مهم نبودی میدونستم چیکارت کنم] -میشه میشه یه سوال بپرسم نگام کرد نگاش پر بود از خشم لب زد :بپرس -درد داری عصبی شد +به تو چه! گمشو برو بیرون جلو چشمم نباش بزور بلند شدم به پشتم نگاه کرد :با چی زدن با بغض گفتم :شلاق و زنجیر گفتم الان دلش میسوزه خونسرد گفت :اینم جوابه ادمی مثل تو کممم هست برات برو خداتو شکر کن که دستو بالم بستس حیف اروم گفت ولی شنیدم: کاش برای مامان انقدر مهم نبودی چشام گرد شد اخه ادم چقدر میتونه بیشور باشه؟! رفتم بیرون پشت سرم داشت میومد رفتم تو اتاقم درو قفل کردم و رفتم سمت حموم لباسام توی حموم بود همونا رو میپوشیدم رفتم حموم قشنگ خون مرده ها رو شستم مجبود بودم با اب سرد بشورم خودمو مگر نه از درد میمردم وقتاییم دردم میومد میخواستم جیغ بزنم لبم که کشیده میشد چنان دردی میگرفت بلاخره خودمو گربه شور کردمو اومدم بیرون یه لباسه گشاده نخی پوشیدم که زیاد به پشتم نچسب نمیدونستم چیکار کنم پشتمو. گشنم بود ولی روم نمیشد برم پایین بلاخره با خودم کلنجار رفتم والا شکم مهم تر از همه چیزه با ذوق رفتم پایین -سلام ستاره میشه یکم غذا بدی + متاسفم عزیزم نمیتونم اقا سجاد گفتن هیچ کسی حق نداره بهت غذا بده مگر نه تنبیه بدی میشه من کاری از دستم برنمیاد با بغض نگاش کردم -خب من چیکار کنم من گشنمه میشه خودم بردارم تو روخدا +نوچ متاسفم با بغض رفتم بالا تو اتاقم من احمق همه کیکارو خوردم الانم هیچی ندارم بخورم خدا من دوروزه غذا نخوردم دارم میمیرم خودمو انداختم رو تخت یهو شروع کردم جیغ زدن اخه به پشت دراز کشیدمو رو زخمام یعنی یه دقیقه نفسم بالا نمیومد با فکر به چیزی بشکنی زدم شاید کامران دلش بسوزه یکم غذا بده بخورم بلند شدم یه شال انداختم پریدم تو اتاقه کامران کامران داشت باند زخمشو عوض میکرد و بالا تنش لخت بود جوون چشامو بستمو زیر زیرکی نگاش میکردم تا به پایین نگاه نکنم خو من وقتی گشنمه مغزم کار نمیکنه یادم رفت در بزنم خوبه، پوکر داره نگام میکنه نمیزنه لتو پارم کنه [این تیر خوردنش یه مزیت خوب داره هااا ]دلم خواست اون بالا تنه خوش فرمشو یه بار دیگه ببینم [شیطانه وسوسه هاش] که چشمم به جای شلیک خورد الهی دنیا فدات نشه ایشالله دستم نشکنه چرا اینجوری شده یکم دیگه اینور تر بود مرده بود اوخی +چیه ؟!چیکار داری ؟؟یگانه واقعا اعصابتو ندارم یه لحظه مغزم کار نکرد یگانه کیه دیگه! با لحن مظلونی گفتم :کامران من گشنمه چشاش گرد شد :بدرک یهو اخم کرد اومد جلو :کامران!! دستمو گذاشتم رو لبم از دهنم در اومدو گفتم : غلط کردم اونم دو باره برگشت به حالت قبلیش لبمو برچیدم چرا دلش نمیسوزه ؟-:اقا من دو روزه غذا نخوردم شونه ای بالا انداخت -بهم غذا نمیدن تنبیم کردن من دارم میمیرم از گرسنگی +بدرک -اقا خواهش میکنم [لبمو برچیدم و با مظلوم ترین حالت نگاش کردم ] [کلمه اقا رو مخم بود] چند بار پلک زد و متفکر نگام کرد :الان چیکارت کنم ،ببین الان باهات خوب رفتار میکنمو نمیزنم تو دهنت فقط بخاطر اینکه حالم خوب نیس مگر نه الان جنازتو تحویل ننه بابات میدادم با ناراحتی نگاش کردم -الان برم؟ الان گشنمه غرور واسم مهم نیس +اوف [اروم گفت چرا دست از سرم برنمیداره] بزار بگم غذا رو بیارن بالا خوشحال نگاش کردم که گفت +:اینجوری نگام نکن میزنم تو دهنتا یعنی من فازه کامران هنوز کشف نکردم اصلا عجیبه برام زنگ زد گفت غذاشو بیارن بالا و اون خدمتکارع چند تا سوال پرسید که کامران همه رو با نه جواب داد و یکیشونو با اره خدمتکاره هم با یه جا سوپی و یه بشقابو چند تا چیز دیگه اورد تو رفت من پشت پرده مثلا قایم شده بودم کامران از دستشویی اومد بیرون خیر سرش تیر خورده انقدر راحت سرپاعه الان من بودم +پشت پرده چه غلطی میکنی اومدم بیرون با دیدنه سوپ با حالت زاری به کامران نگاه کردم -سوپ؟! کامران پوکر نگام کرد -چیزه دیگه ای نبود +نه متاسفانه کاری نکن پشیمون شم پرتت کنم بیرون -من سوپ دوست ندارم +بدرک با زور چند تا قاشق خوردم مجبور بودم بخورم [من تو سوب خوریه میخوردم اونم با ملاقه کامران تو بشقاب اونم روی مبل با جذبه میخورد منم مثل این بدبخت بیچاره ها رو زمین] کامرانم کلا پوکر به حالت های چپق چلاقم نگاه میکرد غذاش که تموم شد روی تخت دراز کشید +خوردی جمش کن ببر -باش +باشه ؟!!! چشم غره ای رفتم -چشمم بزور تمومش کردم اخه سوپم شد غذا بردمش پایین دادم ستاره بشوره خودمم رفتم تو اتاق در قفل کردم خوابیدم.خب چیه حالم بده! * * * * * خمیازه ای کشیدم و بدنمو کش دادم که پوسته پشتم کشیده شد اییییی خداااا وییییی خدا لعنتون کنه ایی به زور سرپا شدم و رو تخت نشستم یعنی الان به من صبحونه نمیدن اشکال نداره میرم دوباره پیشه کامران جون لباسمو با یه لباس گشاد دیگه عوض کردم رفتم پایین انگار کامران گفته بود محرومیتمو تموم کنن نشستم یه دل سیر صبحونه خوردم ولی تا یه چی میخوردم لبم اخ میسوخت دست که نیست پاره سنگه اخ بمیری من حلواتو بخورم غذای سگارو دادم سگا دیگه زیاد کاریم نداشتن حیاطم تمیز بود کیانا و نگار میس انداختن که بیان اینجا و علیم میومد دیدن کامران انگار فهمیده بودن تیر خورده. چند ساعت *** چند تا از همکارای کامران اومده بودن با علی و کیانا و نگار البته نود درصد از همکارا خانوم بودن علی:الهی دستش بشکنه چطور دلش اومد داداشه خوشگلمو بزنه من -حالا شاید بدبخت یهو تیر از دستش در رفته کیانا:نه باوا اون بی وجدان حروم لقمه رو اخ گیر بیارم انقدر میزنمش که بمیره کامران هی ابرو مینداخت بالا دوساعته دارم حالیشون میکنم فوش ندن به اون بدبختیه که خودمم مگه میفهمن حالا هر ده تاشون میگن میخوان طرفو بکشن و نفرینش میکردن داشتن حرف میزدن که نگام به شکلاتایی که نگار اورده بودخورد اووم ازاین خوشمزه هاس سمته کامران بود نگام به کامران بود بغلش خالی رفتم بغلش نگارو کیانا با چشای گرد بهم نگاه میکردن خوده کامرانم تعجب کرده بود لبخندی به کامران زدم در لحظه ای که حواسا پرت شد با یه مشت شیش تا شکلات برداشتم با اینکارم یهو علی پوکید از خنده حالا من هی چشمو ابرو میرم ک ببند اخ لال نمیشه اصلا حواسم به علی نبود یه دختره که هی واسه کامران ناز میکردبغلش بود گفت ؟ببخشید عزیزم شما همه برگشتن سمتم فکر کنم با من بود -با منید +بله عزیزم با شماهم کیه کامران جان میشید منم نه گذاشتم نه برداشتم با لبخند پهنی گفتم -نامزد شونم اخمای همه دخترا رفت توی هم با گذاشتن دسته کامران نشست پشته مبل و دستشو فشرد به کمرم نفسم رفت لبمو گاز میگرفتم دردش خیلی زیاد بود الهی چلاق شی دستشم بر نمی داشت کامران :منظوره یگانه جان همون دوست دختر بود مگه نه یگانه!؟ دوباره محکم تر از قبلی فشرد دستشو به کمرم که دستمو به مبل فشار دادم -اره منظورم همین بود تو گوشش بادرد گفتم یه وقت کیسات نپره کامران جان که مثلا خندیدو دستشو فشرد رو کمرم دستمو فشار دادم تو بازوش کمرمو نابود کرد انقدر درد داشتم که شکولاتا رو ول کردم کیانا رفته بود تو اتاقش لباسشو عوض کنه علی نگار نگران نگام میکردن میدونستم از یه چی بو بردن با خیس شدن پشتم مطمعن شدم زخمم باز شده چشامو بهم فشار دادم و دندونامو فرو کردم تو لبم به نگار اشاره کردم بریم بالا حرکت کرد به سمته بالا دم گوش کامران گفتم :کامران ؟؟ جوابمو نداد -کامران دوباره نداد دوباره صداش کردم +چیه -ببین لباسم خونیه شوک زده نگام کرد و اروم لب زد :چته سریع دست زد به کمرم که ببینه خونیه که نفسم رفت چرا انقدر خدا اینو نفهم کرده چرا یکم معنیه دردو نمیفهمه نگاهی کرد گاوو +اره -خیلی عصبی گفت +میگم اره حواسشونو پرت کن برم بالا سری تکون داد تا حواسشون پرت شد رفتم بالا ولی علی دید لباسمو نگار بغل پله ها منتظرم بود با دیدنه پشت لباسم شوکه گفت :دنیا!!!!! چیشده -هیچی نگار تو رو خدا نپرس حالم خوب نیست رفتم تو اتاق پرو لباسمو عوض کردم اومدم بیرون کیانا هم بود کیانا با‌خنده :چرا رفتی پیشه کامران نشستی نگار:والابرای منم سواله لبمو برچیدم صدامو بچگونه کردم : شتولات خب خب من عاشقه شکولاتم بغل کامران جعبه شکلات بود نگارموشکافانه گفت :شکلاتت کو اهی از ته دل کشیدم :افتاد کیانا خندید :اخی بچمون شکلات میخواد کوچولو خندیدیم گوشی نگار زنگ خورد علی بود انگار جونم علی ............. واا مگه میشه ........... مطمئنی ............. بزار من از دنیا ماجرا رو میپرسم .......... باش خداحافظ ..... چیو میخواست بپرسه نگار:دنیا یه چی بگم راستشو میگی -بستگی.. نگار :دنیا زر نزن بگو کامران چی میگه کیانا :چی میگه شوکه نگاش کردم چی گفته -اخه نگار :اخه ماخه رو بزار کنار بگو زخمت ماجراش چیه -یه قولی بدین بهتون میگم نباید به کسی بگین خب نگار:من قول میدم جز علی یه کسی نگم -کیانا کیانا؛منم قول میدم به هیچ کس هیچی نگم -کیانا مخصوصا به مامانتا +باش بگو -خب چند روز پیش هی صدای شلیک میومد بعد من ترسیدم اومدم تو حال همه خدمتکارا هم بودن انگار یه مرده میخواسته کامران بکشه من نمیدونیتم میخواسته کامرانو بکشه! کامران زنو بچشو میاره بعد تهدیدشون میکنه مرده هم میگه از طرفه کیه ولی بعدش کامران میخواد بکشتش که منو میبینه به بادیگاردا میگه منو ببرن تو اتاقم به مرده شلیک میکنه البته کامران نمیخواسته بکشتش ولی فکر من میکردم میخواد بکشتش خب من یه دقیقه خون به مغزم نمیرسه و تفنگ بادیگاردشو برمیدارم شلیک میکنم به کامران.... کیانا :چییی!؟ سرمو انداختام پایین نگار :کیانا چیه ؟ کیانا :هیچی!خب بگو دنیا -الان دیدگاهتون عوض شده به من نه؟؟خب من دلم به حال اون بچه ها سوخت!میدونم کار بدی کردم ؟ کیانا :نه عزیزم اخه انتظار نداشتم نگار:دنیا بگو -خب کجا بودم.. اها کامرانو بردن تو اتاق دکترو اوردن بادیگاردش که اسمش مهرداد بود من برد تو زیر زمین ... نگار با چشای گرد شده:دنیا چیکار کرد کیانا هم چشاش گرد شده مطمعن بودم مغذای منحرفی دارن -منو بست به زنجیر با شلاق میزد به کمرم کیانا :هییییی نگار زد تو صورتش -اه بزارین بگم دیگه ساکت شدن -خب بعد که اون رفت یه پسر جونه اومد منو با زنجیر شکنجه میداد و هی تهدیدم میکردن که اگه اقا بهوش نیاد تا اخر عمر باید شکنجه شی یا میگفتن واسه کی کار میکنی بعده اینکه کامران بیدار شد روی زخمم اب نمک ریختن خندیدم :کامران دو تا چک ابدار زد و تمام البته دو روزم میشد که غذا هم نخوردم کیانا :بزار من برم پوست کامرانو بکنم نگار :اگه تونستی برو دوتادهم از طرف من بزن نگار :چرا لباست خونی بود -انگار به خانومه گفتم نامزدشم بهش بر خورد هی میزد پشت کمرم اخر سرم فشار داد که خونریزی کرد نگار و کیانا باهم:ببینم نگار برم گردوند هی به دوربین اشاره میکنم میگه بدرک کیانا:وایی دنیا الهی بمیرم -خدانکنه دیونه ، بچه ها بریم پایین +بریم هر دوشون ناراحت بودن اول کیانا و نگار رفتن پایین بعد من کیانا و نگار روی مبل دونفره نشسته بودن و من بد شانس جایی جز نشستن بغل کامران نداشتم تا اومدم پیشه کامران بشینم کیانا نگار وسطشون جا باز کردم جوری نشستم که پشتم به مبل نخوره هی علی چشم ابرو میومد نگار چشم غره میرفت اخر سر گوشی نگارو گرفتم کل مسئله رو تعریف کردم دستم منفجر شد ،یعنی علی هر لحظه میخوند چشاش گرد تر میشد و بعضی جاهاش لباشو کج میکرد داشتم با حسرت به شکولاتا نگاه میکردم که کامران از جلو خودش گذاشت جلو ما اخ جون بلاخره یکم با فرهنگ شدش افرین باشعورم الانم میدونم جلو مهمون این کارا رو میکنه منم نامردی نکردم یه هفتا خوردم انقدر حال داد توشم فندق داشت الان نمیدونم چقدر گذشته که هی علی یه چی میگه من نمیفهمم لب زدم :چیه دوباره ادا در اورد یه دختره هم نشسته بود بغل کامران داشتن با هم حرف میزدن اونم جیک تو جیک کیانا و نگارم داشتن با یه دختره حرف میزدن منم دارم با علی پانتومین بازی میکنم والا نمیفهمم دوبار اشاره کرد به لبم و صورتم -صورتم زشته زد تو سرش اون دختر که بغل کامران تشسته بود جوری که من بشنوم گفت :نامزدتون عادت دارن مثل بچه ها چیز‌ی بخورن کامران چشم غره ای بهم رفت + یگانه جان دوره لبتو پاک کن کیانا به دورو برش نگاه کرد :میشه بگین یگانه کیه که کامران هی صداش میکنه دختر افاده ایه :واا چه خنده دار نمیدونی!؟ کیانا:اوووم... -کیانا یه دقیقه بیا اومد بقلم :جونم -یگانه منم کیانا :کییی چییی -باوا فامیلیم یگانس الان سوتی ندیاا +باش وایی داداش مارو من موندم چطور فوق لیسانسشو گرفته نشست پیشم باهم حرف زدیم نگارم اومد پیشمون :چقدر این دختر چرت میگه راستی کیانا +جون نگار:این یگانه کی بود؟ -منم خندم گرفته بود نگار:وات! -فامیلیم یگانس فکر کرده اسممه تا اونا رفتن حرف زدیم با هم خوابمم گرفته بود از بس که زر زدم دهنم کف کرد روی مبل لم داده بودیم یهو کامران اومد سمتم که نیم خیز شدم +پاشو -هان!چیکار کردم مگه علی :چیکارش داری
  3. سلام یگانه جون خوبی گلم

    1. Yeganeh7

      Yeganeh7

      ممنون عزیزم ❤

      شما خوبی 

      کاری داشتی گلم ؟؟

    2. زهرا اسبان

      زهرا اسبان

      نه عزیزم خواستم جویای حالت بشم

    3. Yeganeh7

      Yeganeh7

      اها ممنون گلم 

  4. Yeganeh7

    هرچی نفر قبلی میگه بهش یه کلمه اضافه کن

    انار سرخ یاقوتی رو بخور بپره تو گلوت بخندیم ولی یه دفعه ای بمیری یه ملت از دستت راحت شن بیایم خرما پر از گردوتو
  5. Yeganeh7

    هرچی نفر قبلی میگه بهش یه کلمه اضافه کن

    انار سرخ یاقوتی رو بخوذ بپره تو گلوت بخندیم ولی یه دفعه ای بمیری یه ملت از دستت
  6. Yeganeh7

    هرچی نفر قبلی میگه بهش یه کلمه اضافه کن

    انار سرخ یاقوتی بخور بپره گلوت بخندیم
  7. Yeganeh7

    چرند بافی😂

    هووم 😳😳😨 هیچکی هیچی با خودم بودم 😱 اهوم با خودم بودم 🤗😃
  8. Yeganeh7

    هرچی نفر قبلی میگه بهش یه کلمه اضافه کن

    انار سرخ یاقوتی
  9. Yeganeh7

    پیدا کردن رمان

    تب اغوشه سرد فکر کنم عزیزم
  10. پرسپولیس همه بازیکناشش عشقن
  11. Yeganeh7

    از چه سوالی بدتون میاد ؟

    چرا انقدر سرت تو گوشیه 😐😐
  12. Yeganeh7

    از چه سوالی بدتون میاد ؟

    تو کی شوهر میکنی 😐😒
  13. Yeganeh7

    از کدوم دسته از آدما بدتون می یاد؟

    از ادماب دو رو و غیبت کن
×
×
  • اضافه کردن...