رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

mahdiye.s

کاربر عادی
  • تعداد ارسال ها

    686
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

1,525 Excellent😃😃😃😃

درباره mahdiye.s

  • درجه
    ❤❤❤❤
  • تاریخ تولد 2 مرداد 1375

آخرین بازدید کنندگان نمایه

1,771 بازدید کننده نمایه
  1. نقد ادامه رمانت

    فرستاد و در چشمان پر خشم نگاه كرد.=پر خشمش(فکر کنم این درسته)

    راهی دفتر نظا رتی برای تصمیم=نظارتی

    و به توصیه ریئس بند به انفرادي  رفت=رئیس

    دار بقیه سینه سپر و دفاع میکند=می کند

    نمیدونی چه قدر از دیدنت خوش حالم.=نمی دونی

    آخه تو نمیدونی چه جوری این پنج سال=نمی دونی

    قبل کلمه اما و ولی و چون و اگر و........ این علامت رو باید بذاری( ؛ )

    نمیخوام بگم تو این پنج سال چیکارا=نمی خوام_چی کارا

     در دست ریئس  تمام بند ها بودند=رئیس

    دلیلش پزشکی اش، سکته قلبی بود=دلیل پزشکی اش

    حسرت دیدنت داره داغونم میکنه=می کنه

    چهره ی بی مانند ش را نظاره گر شد=بی مانندش

    نگاهم که به شعر زیر عکسش افتاد آتشی به جانم افتاد...=زیر عکسش انداختم،آتشی به جانم افتاد(این فکر کنم بهره)

    اینبار سرم را بلند کردم که نگاهم به زن جوانی=این بار

    یه اتاق میخوام..=می خوام

     شاید دزدی من چه میدونم!=می دونم

    میان مسافرخونه منو پلمپ میکنن...=می کنن

    گشمو از اینجا بیرون ...=گمشو

    و بلندی که در آخر به دود های سیا رنگ تبدیل می شدند=سیاه

    می شدند در مقابلم قد علم کرد=کردند

    خواب پریشون میدیدی؟=می دیدی

    از بچگی در گوشم خواندن دنیا دار مکافات است=خواندند

    .چه قدر طاقتم را تاق کرده بود=را طاق

     آنوقت مدام از تو بخواهند به زبان=آن وقت

    چون گاهی نفرت و خشم بهتر از بیخیالیست .....=بی خیالیست

    در جملاتش می گنجاد=می گنجاند

    صورتش کشیده و اسخوانی با چشمان درشت=استخوانی

    کاش به همان دروان سادگی ام برمی گشتم‌=دوران

    مگر چند دقیقه از خود بیخبر بودم=بی خبر

    میدونی امروز چند شنبه هست=می دونی

    خودت دلیل پنج  ساعت بیهوشیت رو میدونی=بی هوشیت_می دونی

    روی نیمکی نشستم و به نقطه ای نامعلوم خیره شدم=نیمکتی

    موهایش طلایی اش را به پشت ریخت=موهای طلایی اش

    تو نمیشناسیش =نمی شناسیش

    .پولاد گیرش بیاری دستت رو میذارم تو =می ذارم

     من باید ازت بپرسم اینجا چیکار میکنی=می کنی

    داشتم لبخندی رو لبانم نشیت که با کنایه گفت=نشست

    سارینا رنج تنهایی و ترد شدن را چشیده بود=طرد شدن

    معطوف کردم که به چشمان زل زد و همراه با لبخند تلخی گفت.=به چشمانم زل زد

     و او بی آنکه نگاهم را ببیند می گریست و اشک میریخت. =می ریخت

    دست بهش بزنی میره پیش پلیس ازت شکایت میکنه=می کنه

    من هم همجنس آدم هایی کثیفی همچون سالار و اردلان=های کثیفی

    ار لای در نگاهی به سارینا=از

    کدوم خری هستی؟ زنگ رو سوزندی=سوزوندی

    خشدار و بم که گوش را خراش میداد؛ صدای کشیده شدن =می داد

    قامت بلند با آن بدن روی فرمش من را متحب کرد=متعجب

    خانم محبی رو صدا میکنی=می کنی

    تمام اون عکسا و فیلمای افتخارت رو پاک میکنی=می کنی

    پوفی کردم و با انگشتانم شقیقه هایم را ماشاژ دادم=ماساژ

    سارینا که اوضاع نابسمان و سکوتم را دید=نا به سامان

    نام آذین تنها مشغله ذهنی ام بو.، آذین مشتاق، هنوز=ذهنی ام بود

    تو روحت این اسما چیه گذاشتی مخصوصا پاشا هر وقت میبینمش می خندم فکرش رو بکن(پاشا پاشو🤣)

    چرا نمیذاری یه دفعه کار دویل رو تموم کنیم=نمی ذاری

    سالار گفت محله پایین شهر میشینه ولی راحت نمیشه=می شینه

    خودت استراحت بده خیلی از خودت کار میکشی=می کشی

    چیزی هم که نیست یه سردرد معموایه وقتی اون=معمولیه

    با دیدن اوضاع نابسمان و سارینا سمتش رفتم=نا به سامان

    انگار اصلا صدایم را نشنید که اینبار دستم را جلوی=این بار

    اینجوری رفتار میکنی منم عصبی میشم ..=می کنی

    جانم شباهت داشت و همین باعث می شد کمتر به او خیر شوم.=خیره

    پولاد گفتم یه سه روز برم حال و خوام بهتر شه بر می گردم ..=هوام بهتر

    می دونم خودت کلی گرفناری داری ولی سارینا به تو بیشتر اعتماد میکنه ...=گرفتاری_می کنه

    پولاد- کمک میخواین؟=می خواین

    ولی متونم از در بالا برم=می تونم

    من تو این محله هیچ جا رو نمیشناسم=نمی شناسم

    پولاد- شما این اطراف بنگاه میشناسین=می شناسین

    دنبال خونه میگردین=می گردین

    پنگاه کیانشهر=بنگاه

    گشودن در شیشه ای بنگاه به مردی مسنی که پشت میز=مرد مسنی

    و چندین می که به فعل چسبیده نوشتی

    خب پارتات خییییلییی درازن یکم خسته میکنه آدم رو

    یکم بیشتر رو علامت های نگارشیت کار کن جای کار بیشتری هست

    موفق باشی خوش بدرخشی

    @mahdiye.s

    1. mahdiye.s

      mahdiye.s

      ممنون عزیز دل جدای از این نکاتی که گفتی خوده دایتان از نظرت چه طور بود؟

      @A.Z.M

    2. عاشق

      عاشق

      خوب بود توصیفات کاملا زیبا و دوست داشتنی بود 

      لذت بردیم خخخخ 

      خیلی خوب مینویسی (بگم حسودیم شد یا خودت فهمیدی خخخخ)

    3. mahdiye.s

      mahdiye.s

      تو که خودت خیلی خوب می نویسی عزیز ..

      ممنون از نطرت حتما همه رو اصلاح می کنم ممنون که وقت گذاشتی و غلطای ریزش رو دراوردی❤

      @A.Z.M

  2. فدات عزیز دل ..ببین از من به تو نصیحت تا خودت از پارت راصی نیستی نذارش ... اگر کمکی خواستی من هستم‌. اره اون نکته درسته که چندبار اومده منظورم اینکه حالا که میدونه بهترین دوستش دنباله کشتنشه نباید به هیچ کس اعتماد کنه منظورم عشق عاشقی نیست .‌‌ میگم منطقیش اینکه که از ماجرای فازمه دیگه به چشماشم اعتماد نکنه ...بازم شاید من منطقی نمیگم‌نمی دونم ❤ خسرو جان من تا حد مو کشیدن از ماست دقیق می خونم از سرسری خوندن متنفرم
  3. mahdiye.s

    اسم رمان

    برای انتخاب اسم رمان باید خلاصه ی رمان رو بگی و لینکه ژانرش چیه و خودت چه اسمایی مد نظرته و اینکه دوست داری کاملا مرتبط به رمان باشه یا نه ....
  4. سلام رفیق خوبیز پارت اخرت رو خوندم همه چی خوب بود به غیر از دو نکته . یک وقتی به شادمهر زنگ زد و اون از ناراحتیش واسه دخترش گفت خیلی زود به جنله تمومش کردی و گفتی برم شام بخورم این اصلا جالب نبود انگار فقط خواسای تمومش کنی به نظرم یکم بهترش کن ... دوم محمد خیلی زود اومد خونه ی مریم اونم تو شب به نطرم بهتر بود یکم از رابطشون می گذشت یکم عیر منطقیه که تو موقیعت مریم و اینکه به هیچ چیز نمیتونه اعتماد کنه حالا به هردلیلی به محمد اعتماد کنه بگه شب بیا خونمون .‌ نمی دونم نطرم درسته یا نه البته ❤
  5. mahdiye.s

    انتخاب مدیر اجرایی

  6. mahdiye.s

    به نظرت میتونی انجامش بدی؟!

    اره 😑مثلا شناگرم.. می تونی یه عقرب رو روی دستت نگه داری؟
  7. mahdiye.s

    یه سوال احمقانه و یه جواب احمقانه!

    چون جایی دیگه ای نبست دورهم باشیم 😂😂 چرا انجمن خلوت شده 😑
  8. mahdiye.s

    واسه نفر قبلیت یه لقب بذار...

    زردالو 😊😁
  9. mahdiye.s

    پروفایل نفر قبلیتو نقد کن.

    با رنگ زدرش خیلی به دل میشینه ❤
×
×
  • جدید...