رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

MoOTAHARe

کاربر عادی
  • تعداد ارسال ها

    73
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

114 Excellent😃😃😃😃

درباره MoOTAHARe

  • درجه
    💚💚💚
  • تاریخ تولد 31 خرداد 1299

کاربر عادی

  • کاربر
    Array

آخرین بازدید کنندگان نمایه

762 بازدید کننده نمایه
  1. سلام گلم😘👸👋🏿

     

    اگه میشه رمانم و بخون و نظر بده🌹

     

    https://forum.98iia.com/topic/6782-رمان-بالین-مرگtiana_joon-کاربر-انجمن-نودهشتیا/?tab=comments

  2. بوس بهت مهلا جون
  3. MoOTAHARe

    ماشین مورد علاقت چیه؟

    قطعا پراید
  4. تولدت مبارک عزیزم🤩

    آرزوهات خاطره جانم 

    بهترینا برات💛🎉🎊😘🎈

    1. MoOTAHARe

      MoOTAHARe

      مرسسسییی عشقم فدااااات 😍😘😘😘💜💛💙💋

    2. Anita 81

      Anita 81

      تولدت مبارک عزیزم امیدوارم به قشنگ ترین و بزرگ ترین آرزوت برسی❤❤

  5. تولدت مبارک

  6. تـــــــــولــــــــــدت مبارک عزیزم

    ایشالا تا 120 سال عمر کنی و به تمام ارزوهات برسی

    موفق و سربلند باشی

    1. MoOTAHARe

      MoOTAHARe

      ممنون عزیزم. عششششققی💜💛💚💙❤❤💋💋

  7. سلام عزیزم تولدت مبارک

    به ارزوهات برسی

  8.  

    من عاشق شخصیت پروفایلتم

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 2
    2. MoOTAHARe

      MoOTAHARe

      اول جنی عاشششقشم❤❤❤❤

      بعد لیسا عاششقشم❤❤❤

      بعد جیسو دوسش دارم❤❤

      بعد رزی دوسش دارم❤

      کل زندگیمن BLACKPINK

    3. S.H

      S.H

      مواظب خودت باشه عشقک من ♥

    4. Anita 81

      Anita 81

      اصلاً کسی هست که بلک پینک رو ببینه و عاشقشون نشه؟

  9. پارت3 تو فکر بودم که گوشیم زنگ خورد. به سمتش رفتم و تماسو برقرار کردم( ادبیاتم از پهنا تو حلقتون). ترانه- وووی عشقم!دلم برات مث گونجیشک تنگ شده. پاشو حاضر شو بریم دانشگاه. من- اولا کو سلامت؟! دوما من که گفتم تا وقتی اون بوزینه ی از خود راضی استاد باشه من پامو اونجا ن...می...زا...رم! ترانه- سلامم؟! نمی دونم همین دور و برا بود. بعدشم خودتو لوس نکن . آریایی گفت بهت بگم بیا سر کلاس. دریا از من می شنوی پاشو بیا تو همین سه روزی که تو نبودی و دوجلسه باش داشتیم، یه جلسشو امتحان گرفت. اونم چه امتحااانی! من که سر کلاساش بودم ریدم تو امتحان رفت، چه برسه به تو که که نبودی. پاشو...پاشو خودتو لوس نکن که نازت خریدار نداره. من- اوووف! چقد میزری ترانه؟! یه استراحت به اون فک کجت بده قربونت. بعدشم بگو ببینم آریایی دیگه خر کیه؟! ترانه- وااای دریا تو چقد خنگی. این همه حرفیدم تازه میگه لیلی زنه یا مرد؟ عقل کل، انیشتن،ادیسون، خب همون استاده که جا گلابی اومدو می گم دیگه. من- آهاااااا. ترانه- خب این همه خودمو جر دادم واست فکیدم پاشو بریم. من- حالا ببینم چی میشه. اگه اومد ازم عذر خواهی کرد ،دستمو بوسید ،دست تو دامنم شد ، عه ببخشید دست به دامنم شد، شاااااید بیام. خلاصه دو ساعت با ترانه حرف زدم و بعدش پیش به سوی ناهار. (ارمیا) ماشین را پارک کرد و با اخمی که غرورش را چندین برابر کرده بود به سمت شرکت بزرگش حرکت کرد. استوار و محکم، بدون اینکه به منشی پر ناز و افاده اش کوچکترین اعتنایی کند وارد اتاق بزرگ و مجللش شد. اتاقی تقریبا صد متری و کف شیشه ای که آکواریوم بود و پر از انواع ماهی های قیمتی! پنجره ای تمام قد که تهران را زیر پایش به نمایش می گذاشت .لوستر هایی میلیاردی و دو میز بزرگ که مبل های سلطنتی دورشان چیده شده بود. به سمت انتهای اتاق که میز کارش بود،رفت. کیف لپ تاپ را روی میز گذاشت و پشت صندلی نشست. گره ی کرواتش را کمی شل کرد ، سرش را در لپ تاپ فرو برد و مشغول کار با دکمه ها و ابزاری که زندگی اش را رقم می زد شد. .................. خسته نگاهی به ساعت انداخت. ساعت کاری اش تمام شده بود. برای رفع خستگی اش قهوه ای سفارش داد.سرش را به صندلی تکیه داد . در همین حین صدای زنگ گوشی اش سکوت اتاق را شکست. آسایش بود. باید این رابطه را تمام می کرد. آسایش- سلام عشق جان، خوبی؟ ارمیا- سلام آسایش. خوب شد که زنگ زدی می خوام یه چیزی رو بهت بگم. آسایش- می شنوم عزیزم بگو. ارمیا- می خوام با هم کات کنیم. لحنش عوض شد، مثلا ناراحت! آسایش- جدی؟! آخه چرا؟! ارمیا- دلیل خاصی نداره. با بغض گفت: آسایش- من واست کم گذاشتم؟! ارمیا- نه... خسته شدم، خدافس. و بدون اینکه منتظر جوابی از آسایش باشد مکالمه را قطع کرد. از شرکت بیرون زد و سوار بر فراری مشکی اش با سرعت به سمت عمارت رفت.!
  10. پارت2 (دریا) داشتم با ولع بستنی شکلاتی بیچاره رو به طرز فجیهی می خوردم. ترانه- مگه از سومالی فرار کردی که همچین می خوری؟! در حال ملچ ملوچ گفتم :- گشنمه، صپونه نخوردم عین آدم. ترانه به ساعتش نگاه کرد که عین هو جن زده ها پرید و گفت: - پاشو گمشو گلابی اومد! با بردن فامیلیش پقی زدم زیر خنده و تران درحالی که سرشو به نشونه تاسف تکون می داد، کشون کشون منو برد سر کلاس. رو صندلی ها لمیده بودیم که یه پسر مامانی اومد تو کلاس. می گم مامانی یعنی مااااماااانی ها! با دیدن تیپ تر و تمیزش با خودم فکر کردم که آیا جوراباشم اتو کشیده؟ فکرمو به زبون اوردم و جوری که تمسخر تو صدام بیداد می کرد داد زدم: - ببخشید آقای محترم؟ برگشت طرفم و سرشو به معنی چیه تکون داد. من- میتونم بپرسم جوراب بعد از اتو شدن کجاش خط اتو می افته؟! آخه نه که شما تجربه دارید واسه همون پرسیدم. بچه ها تک و توک می خندید و پسره هم اخم وحشتناکی کرد که به شلوارم نگاه کردم ببینم خیسه یا نه! اخمو- خانم احترام خودتونو نگه دارید چون تضمینی نمی کنم که همین جلسه اول نندازمتون بیرون. جاااااااان؟!! من- تو کی باشی که بخوای منو از کلاس بندازی بیرون؟! هه...زرشک! به وضوح سرخ شده بود!منم زده بودم رو مسلسل: - پسره ی بیشعور اتو کشیده ی ... اتوکشیده- محض اطلاع جناب عالی من جای استاد قبلیتون اومدم.حالا هم بیرووون! با دادش حرف تو دهنم ماسید. ترانه با چشایی اندازه نعلبکی نگام کرد ، منم دست کمی ازش نداشتم والا! دهنم اندازه غار علی شیخ باز مونده بود.! اتوکشیده- گفتم بفرمایید بیرون خانم به ظاهر محترم! بعد زیر لب گفت: - اگرچه ظاهرتم محترم نیست. کولم رو برداشتم و با اخم از کلاس زدم بیرون. پسره ی ایکبیری اون گلابی رفت این اومد به جاش حتما اینم شفتالوعه! آخه نه که دانشگاه ما کلکسیون استادای میوه ای رو داره. مرتیکه ی هار سسسسگ!!
  11. مرسی بابت نقدت گلم 😘😘 حتما اشکالا رو رفع میکنم. ممنون.😘😘
  12. MoOTAHARe

    تلخ ترین قسمت زندگی کجاست؟

    فدات بشم من اشکم دراومد😢
  13. MoOTAHARe

    تلخ ترین قسمت زندگی کجاست؟

    زمانی که دستشویی داری و پشت صد نفر صف بستی واس دسشویی
  14. پدر همه غیر خودمو دراوردم؟!!😂😂😂😂😂😂😂
×
×
  • جدید...