رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

تیدا بانو

کاربر عادی
  • تعداد ارسال ها

    160
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

164 Excellent😃😃😃😃

11 دنبال کننده

درباره تیدا بانو

  • درجه
    💚💚💚💚💚
  • تاریخ تولد 24 اسفند 1379

کاربر عادی

  • کاربر
    Array

آخرین بازدید کنندگان نمایه

281 بازدید کننده نمایه
  1. تیدا بانو

    وقت مشاوره

    .
  2. عزیزدلم شرمنده می پرسما چی شد جلدم؟
  3. تیدا بانو

    رمان فرشته ی گمشده | shakiba_m

    راحیل را روی تخت خواباند و مانتوی پاره شده اش را از توی تنش بیرون کشید. چشمش که به زخم راحیل خورد ، هوش از سرش پرید. جای دندان های گربه مثل مهری محکم بر روی شانه ی راحیل مانده بود و خون از آن جاری بود. پدر معطلی را جایز ندانست و بلند سالومه را صدا زد تا به کمکش بیاید. سالومه وارد اتاق شد و رو به پدر گفت: ـ بیرونش کردم پدر. پدر نگاهی به صورت سالومه کرد و سرش را به نشانه تاسف تکان داد ، روی صورت سالومه پر از خراش بود و این نشان می داد که سالومه حسابی با گربه کلنجار داشته است. با استفاده از الکل و بتادین و به کمک سالومه ، زخم راحیل را شستند و آن را محکم بستند. پدر به سمت اتاقش رفت و سالومه برای درست کردن سوپی ، به سمت آشپز خانه رفت. *** قاشق قاشق سوپ را در دهان راحیل می ریخت و اشک هایش را پاک می کرد. یک ماه از آن روز کذایی گذشته بود و تا به حال ، حال راحیل بهتر که هیچ ، بدتر هم شده بود. اما مسئله بدتر حضور این گربه در پشت پنجره ی اتاق راحیل بود. یک ماه بود که از جایش تکان نخورده بود و مرتب حال و وضع راحیل را می پایید و از یک فرصت هر چند کوتاه ، برای دیدن راحیل از نزدیک استفاده می کرد. سالومه که از اتاق بیرون رفت ، چهار پایش را تکانی داد و از پنجره ی باز اتاق ، وارد اتاق راحیل شد. بالای سرش نشست و زخم شانه ی او را لیسید. نگاهی به صورت بی رنگ راحیل کرد و آرام لب زد. ـ درسته ماموریت دارم اما اگر بلایی سرت بیاد ، من جواب خالق رو چی باید بدم؟ ـ تو می تونی حرف بزنی ؟ از تخت پایین آمد و رو به روی پدر ایستاد. ـ تازه می گی جواب خالق رو چطوری باید بدی؟ تو اصلا می دونی این دختر کیه ؟ شروع به تاب خوردن به دور پدر کرد و با صدای بمش گفت: ـ بله می دونم کیه و برای همین این بلا رو سرش اوردم ، اما مهم تر از اون می خوام بدونم چطوری این دختر به زمین اومده؟ پدر سرش را تکانی داد و گفت : ـ جوابی از من نمی گیری گربه ی چموش. ـ با کی حرف می زنی پدر ؟ با دیدن سالومه که کنار در ایستاده بود و به آن دو نگاه می کرد ، عقب گرد کرد و از پنجره بیرون رفت و باز هم پشت آن نشست و چشم به وضعیت راحیل دوخت.
  4. تیدا بانو

    رمان فرشته ی گمشده | shakiba_m

    جلوی کلیسا که رسیدند ، سالومه تن بی جان راحیل را محکم در آغوش کشید و او را کشان کشان به داخل برد ، خون زیادی از شانه ی راحیل رفته بود و صورت سفید شده اش نشان از حال بدش می داد. همان طور که راحیل را به داخل می برد بلند فریاد زد : ـ پدر ، پدر ، تو رو مسیح بیا کمک. نگاهی به اطرافش کرد ، گوشه گوشه ی کلیسا پر از خون شده بود و سالومه دیگر نمی توانست بیش تر از این راحیل را جا به جا کند. همان جا نشست و موهایش را محکم کشید و بلند تر فریاد زد. ـ پدر بیا ، تو رو مسیح بیا ، راحیل داره می میره و های های گریه سر داد. با صدایی که شنید سرش را از روی زانوهایش بلند کرد و به پشت سرش نگاهی انداخت. با دیدن گربه ای که پشت سرش ایستاده بود ، عصبانی از جایش بلند شد و به سمت گربه یورش برد. ـ می کشمت ، می کشمت ، برو بیرون ، زود برو بیرون ، فکر می کنی نمی دونم کار توئه ، خدا لعنتت کنه. ـ چه خبره اون جا؟ با شنیدن صدای پدر ، گریه اش اوج گرفت. ـ پدر بیا راحیل داره می میره. پدر زود سرش را بالا گرفت و با دیدن راحیل غرق در خون ، بر روی زمین ، کتاب ش را روی زمین انداخت و فورا به سمت آن ها دوید. با دیدن زخم روی شانه ی راحیل و البته گربه ای که پشت سر سالومه ایستاده بود ، ترس برش داشت. نگاهی به گربه کرد و با دیدن پوزه ی خونینش عصبانیش به اوج رسید. ـ سالومه این گربه رو بنداز بیرون. در همان بین که سالومه درگیر بیرون کردن گربه بود ، پدر هم راحیل زخمی را در آغوش گرفت و او را به اتاق خودش برد.
  5. صبح بخیرخانومی ، جلدم اماده نشد؟
  6. @mahiii عزیزم جلد من تاکی اماده میشه؟
  7. عکس اخری رو برام بزنید ممنونم
  8. سلام ، بابت نقدتون ممنونم . من به دلیل تغییرموضوع رمان ، اسمش رو عوض کردم و تغییراتی توش به وجود اوردم ، تقاضای نقد دوباره داشتم . درخواست جلد هم دادم .
  9. توروخدایاهمین روتایید کنید یاعکسی شبیه به همین برام انتخاب کنید،میخوام عکس اصلیم همینطوری باشه .
  10. نام رمان : فرشته ی گمشده نام نویسنده : shakiba_m ژانر : تخیلی ، عاشقانه خلاصه : بیست سال پیش ، دختری زیبا رو در سرزمین فرشته ها متولد شده است. پیشگوی اجنه های عفریت ، پیشگویی می کند که در صورت تاریک کردن قلب این فرشته ، این دختر می تواند برای زوبعه فرزندی بیاورد که دشمن ابلیس است. زوبعه ی اجنه های عفریت ، برای به دست آوردن قدرت ، به قبیله آن نوزاد حمله می کند ... اما در واپسین لحظات ، آن نوزاد ، به صورت مشکوکی گم می شود. حال پس از بیست سال یک گربه ، دخترک را در روی زمین و در میان انسان ها پیدا کرده و جنگ بین زوبعه و دخترک باز به وقوع می پیوندد. تعداد پارت20 اصلی👇 گوشه👇 رسیدگی کنید ممنونم @ihawni @Kosarbayat398
  11. ممنونم خیلی کمکم کردید
×
×
  • جدید...