رفتن به مطلب

دزیره

کاربر عادی
  • تعداد ارسال ها

    336
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

1,071 Excellent😃😃😃😃

درباره دزیره

  • درجه

  • تاریخ تولد 8 خرداد 1366

آخرین بازدید کنندگان نمایه

2,400 بازدید کننده نمایه
  1. دستتون درد نکنه.هیچ ایرادی نداشت.فدات دست تو و کوثرجون درد نکنه خیلی زحمت دادم بهتون
  2. ممنونم ایرادی نداشت.دستتون درد نکنه. فقط یه ایراد کوچیک داشت
  3. دزیره

    قلمت خوبه ها اما بهتره بعضی جاها با کلمات بازی کنی.ذهنت رو قلقلک بده و باهاش کلماتت رو شکل بده.
  4. دزیره

    .یک خواب بد،یک رویای سیاه که تمامی نداشت. واقعا عجیب است که من تنها ترین مردی هستم که در شلوغی می توان جستجو کرد و یافت.
  5. #پارت پانزدهم بارالها! تو را سپاس میگویم که سیرتم را منور به شجاعت و حسن نیت و خوشبینی و صورتم را مزین به آرامش و صفا کردی. بار خدایا؟! هرگاه که کم آوردم تو را در کنارم دیدم ولی هرگاه موفق شدم و به بیشترین ها رسیدم تو را ندیدم درحالی که تو هنوز در کنارم بودی و من چقدر در آن لحظات به خود مغرور شدم که وجود پاک و مقدس تو را نتوانستم ببینم. بارالها؟!! می دانم که گاهی از کوتاهی ها و کوته نظری هایم تو را به بدترین حالات می رسانم.گاه از این که تو در تمام لحظات سخت و دشوار لبخند بر لب داشتی من به آرامشی از جنس شیشه می رسیدم.آرامشی که هیچ حادثه ای توان شکستن آن را نداشت خداوندا؟!!! امروز تو را در کوچه های خاطرات یافتم.میدانی کجا بود؟همان کوچه ای که به من یاد دادی رنگ خدایم زیباتر از رنگی بود که من عاشقانه می پرستیدمش.رنگی که خلوص نیت تو را در خود متبلور میکرد. خداوند مهربانم؟!! می شود کاری کنی تا مهربانم باز مثل گذشته پیش نماز،نمازهای شبانه من باشد تا به او اقامه کنم و با سلام و صلوات او به عرش اعلا برسم؟ بار خدایا؟!! گاهی ابری می شود این دل که صاحب و اختیارش تو هستی،می شود مهمان دلم باشی و دردهایش را مرهمی بگذاری؟ خداوندا؟!! سپاس که به من طعم شیرین این عشق را چشانیدی و لذت بردم از با بهترینی که تو بر سر راهم قرار دادی. الهی؟!! تو را سپاس که به من نعمتی به نام دل ارزانی داشتی تا در آن مهر و محبت را برای بندگانت به یک میزان قسمت کنم؛تا آن ها هم لذت ببرند از این داده خدایم. اگر دردی شدم روی دردهاتون بدانید که این دردها هم نعمتی هستند از نعمت های خدا.قدردانش باشید. "پروین یادگاریان کاربر نودوهشتیا" از خداوند بزرگم که بهم نیروی نوشتن داد و از فریبا میرزایی عزیز که پا به پای من توی نوشتن این دلنوشته بود و قوت قلبی بود برام ممنونم.از همه دوستای گلم که با نظرهاشون یه چراغ امید بودن توی دلم برای روشن موندن و به انتها رسوندن این دلی که هنوز میتپه برای با تو بودن ممنونم.از مدیران عزیز ممنونم که بهم امکان رشد دادن ممنونم. ممنونم که در کنارم بودین.دوستتون دارم تا ته دنیا.
  6. #پارت چهاردهم سالهاست که می گذرد از آن لحظه شیرین آشنایی،از آن دم که تو بودی و من بودم و یک دنیا خاطره.زیبا بودند کلام بی کلام عاشقی و تمام شد این پرسه در خاطراتی که تو حضور داشتی و من به فصل خزان و جدایی رسیدم. تمام دار و ندار این زندگی را ارزانی آن بغضی کردم که جایش را به لبخندهای گاه و بی گاهم تعویض کرد و رفت.تعویضش در نیمه اول زندگیم بود؛چقدر ضعیف و بی پناه بود آن لبخند ها.... مهربان سالهاست که من تنها و بی همدم در این کوچه ها در حال گذرم...می گذرم و با هر قدم که در این کوچه و جاده میگذارم تمام خاطراتت مثل یک هرم گرمای آتش به وجودم رخنه می کنند و رسوخ میکنند به اعماق وجودم. سالهاست که من در جاده بی انتهایی که تو در آن قدم گذاشتی،در حال عبور هستم و می گذرم.زمان نمی گذرد بی تو....قلبم نمی تپد بدون حضور تو....نفسهایم بریده اند بی هوای تو..... یادت همیشه همراهم بوده است....می گویند خاک سرد است اما حضور و خاطر تو هنوز گرمی بخش این زندگی هست و خواهد ماند.... من بی تو به خود تو می رسم خواه این زمان یا در زمانی دگر؛خواهم رسید و دست در دستان گرم تو می رویم تا ته دنیا...ته دنیایی که من ساختم و تو با نقاشی زیبایت به آن رنگ و لعابی زیبا بخشیدی.... مهربان تا خون در رگهای من جاریست یادت در دلم ماندگار است...
  7. دزیره

    وااااااااااااااای ممنونم مهدی جون
  8. دزیره

    مدیر جون بیا اسممو عوض کن دیگه
  9. #پارت سیزدهم دلی شکسته شد،بی آنکه کسی از تکاپو و حرکت باز ایستد....دلی پژمرده شد،بی آنکه کسی بفهمد باید برای بقای زندگی فردی؛باید از سرچشمه حیات،آبی آورد و به پای زندگیش پاشید.... این رسم و جور و جفای زندگی همه ما آدم هاست که ایستاده ایم به تماشای آب شدن جوانه وجودی آدمی که دست و پا می زند برای رهایی از چنگال درد و رنج .... مهربانم؟!! دلم پری وار خود را به قفسه سینه ام می کوبد و می نالد....می نالد از هر آنچه که تو بودی و هر آنچه که خود نبود. مهربان یارم؟!!!بیا دستم را بگیر و مرا در این سفر بی بازگشت همراه خود ببر.....می گویند من بازیگری هستم در میان جماعتی که یک دم به این نیاندیشیدند که شاید این بشر خفته در خاک،روزی یک گل روئیده از دل خاک بوده است...یا که این بید خمیده روی زمین،روزی یکه سرو بلند قامت بوده است. یار دیرینم؟!!!من مرغ تنهای آن خراباتم که در این گوشه دنیا جان داد و تنها سر بر دل این خاک نهاد و انتظار بودن با تو را می کشد.
  10. دزیره

    سلام مدیر عزیز مهدی جان@m میدونم خیلی بهتون زحمت میدم.میخواستم نام کاربری من رو عوض کید. نام کاربری فعلی:پرند نام کاربری جدید:دزیره ممنونم ازت مهدی جون
  11. هم چنان چشم به چشمان تو دارم ای دوست / گوشه چشمی بنما بر دل زارم ای دوست
    هر شبم نقش تو ماه شب چشمان من است / روزها در شب هجرت بشمارم ای دوست

     

    اینم تقدیم این عشقم

  12. چرا نمیای یاسی؟دلم تنگته

    1. Yasi..

      Yasi..

      فداتشم،حالم زیاد خوب نبود الان دیگه اومدم

      @پرند

  13. “سخته منتظر چیزی باشی که میدونی هیچوقت اتفاق نمی افته
    و سخت تر از آن وقتیه که دربرابر چیزی که تمام آن چیزی است که می خواستی, بخوای تسلیم بشی. ”

  14. “من از کارهایی که کردم هیچوقت پشیمان نمی شوم،
    اما از شانس هایی که برای انجام یک سری کارها داشتم و هیچ کاری باهاشون نکردم پشیمانم.”

×