رفتن به مطلب

mela

کاربر98iiA
  • تعداد ارسال ها

    32
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

70 Excellent😃😃😃😃

8 دنبال کننده

درباره mela

  • درجه
    💚💚
  • تاریخ تولد 5 تیر 1384

آخرین بازدید کنندگان نمایه

296 بازدید کننده نمایه
  1. لازمه بعضی وقتا بشنوی:

    'مشترک مورد نظر آشغال میباشد'

     

  2. mela

    واقعا کتاب زنان کوچک اثر خانم می الکوت کتاب قشنگیه و خیلی خوب زندگی چهار دختر رو که در همه حالت سعی میکنن خوشحال باشن رو نشون میده و منم پیشنهاد میکنم اگر میخواید فیلم هری پاتر رو ببینید،اول کتابش رو مطالعه کنید بعد فیلمش رو ببینید چون اگر کتابشو نخونده باشید باید هر قسمت از فیلمش رو دوبار ببینید تا داستان رو کامل متوجه بشید و فیلم هری پاتر از اون فیلم هایی هستش ک با زحمت خیلی زیاد کتابش رو خلاصه کردن و در هشت قسمت سه ساعته اوردن تا به بیننده داستان رو منتقل کنن ولی در کتابش اتفاقات خیلی بیشتری می افته ک در فیلمش نیست و مخصوصا که اون اتفاقات خیلی هیجان انگیز هستن
  3. مجموعه فیلم سینمایی:Divergent,insurgent,elaigent سریال:once upon a time سینمایی:چارچنگولی،اکسیدان،هزارپا،the huntsman winter's war
  4. mela

    پارت12 بدو بدو دوییدم تا به در کلاسمون خوردم. -اخخخخخ،وایییی،اخ ننه بیا ک بچت ریز ریز شددددد.. در کلاسو باز کردم ک دیدم..... -وااااااا،توی چلغوز اینجا چکا میکنی؟!اون دوست چلغوز تر از خودت کجاس؟:/ اراد-چلغوز عمته بچه.اخه ب تو چ من اینجا چکا میکنم!! -خاااا.باشه باشه زر مفت نزن برو بیرون بزار کارمو بکنم -چکا میخوای بکنی؟!-تو رو سننه -سکوت کن -اگ نکنم؟ -بد میبینی -سیک کن گو(Go) باو. -بب.... -عه هه!بسه دیگ.هی زر میزنه و اراد بود ک با چشمای ریز شده ب من خیره شده بود دلم میخواست این پسره چلغوزو بگیرم زیر مشتو لگد و روش بالش بزارم هی بپرم روش کثافتتتتتتتتت من-باشع ولی هرچی دیدی نمیری چغولی کنی -توهم هرچی دیدی خبرچینی نمیکنی ومن بودم ک واسه اون با چشمام شاخو شونه میکشیدم رفتم سمت صندلی استاد صندلی استاد ،جای نشستنش پارچه ای بود؛منم روش از این چسب شفافا ریختم که از چسب قطره ای هم محکمترن بعد روش جوری پونزو فرو کردم کهکسی نفهمه اخ که چه کیفی داد این پسره بزغاله هم بلند شد اومد طرفم یه جوری نگام میکرد بعد از تو دهنش ادامسشو در اورد و چسبوند به پشتی صندلی بازم از تو جیبش ادامس دراوردو جوید باز دوباره اونارم چسبوند به پشتیه صندلی نگام کردو گفت:منو دست کم گرفتی خانوم موشه -موش عمته موش موشی -خاااااا.بیا بیشعور بیتربیتتتتتتت؛به من انگشت وسطشو نشون میده،بی ادب.. -بزار پشتت واسع رشتت -بزار لا دمپاییت واسه زنداییت -بزار لا موهات واسع عموهات -بزار رو پیشو... -عه هه!!بسه -هه!کم اوردی سوت بزن اقا -سوت بزنم که تو بیای؟! -منو با خودت قاطی نکن -قاطی نمیکنم این ژنه توعه -واااا!از کی ژن تو شده ژن من؟! من و اون به هم یه نگاه کردیم که یکهو زدیم زیر خنده من باخنده:هه....هه....هه!.....عین.....این.....بچه....مهد......کو.....دکی.....ها......ههه...هه.....هه اون:خخخخخخ.....عین این دختر پسرای نوجوون 13-14 ساله که هستن،هی یکی میگ اون یکی جواب میده،خخخخخخ.... -مررررررگ.بسه دیگه بهت خندیدم پررو نشو
  5. هیچوقت نمیبخشیدمش و بهش هیچی نمیگفتم فقط سکوت میکردم چون سکوت بدترین جوابه ولی اگ صبرم ب لبم رسیده بود،همه کاراشو تلافی میکردم
  6. ماشین و خونه موردعلاقم و می خریرم ذهنیت بعضی افرادو تغییر میدادم به خیلیا کمک میکردم ارزو ها رو براورده میکردم
  7. mela

    گل ختمی
  8. mela

    تنفر:دخترخاله کوچیکم دوست داشتنی:خودم(میدونم ک خیلی خودشیفتم،شما ها ب دل نگیرین😝😆)
  9. mela

    قاصدک
  10. من این بیماری رو داشتمو نمیدونستم مرسی ک منواگاه کردین😆😆
  11. mela

    پارت11 تو راه حواسم نبود وسایلای حیاتی امروزو بردارم،تموم راه اومده رو برگشتم وسیله هارو ک برداشتم ، بدو بدو رفتم سمت ماشین سپن سپن:موشولو،مگ تو خودت ماشین نداری؟! من:دارممممممم،خوبشم دارم ولی حوصله؟نچ ندارم. سپن:امروز خیلی شنگولیا؟!چی شده؟مشکوک میزنی! من:وا!مشکوک که بچه خعلی خوبیه،برا چی بزنمش مگ مرض دارم؟! سپنتا فقط تا چند دقیقه بهم خیره شده بود.... -راه بیفت بچه -بچه ننته -هینننننننن،ب مامان میگمممم -سیکت...ر باو،وگرنه نمیرسونمتا.. -سیک اگه ت...ر داشت،عمت کارخونه بیل داشت،خاااا.بیا بیا برو خونتون باو.. -نمیبرمتا... -سپنتا راه بیوفت دیرم شدددد... -اصلا مگ تو ساعت 10 کلاس نداری؟ -اخه ب تو چ فضول -باز دوباره شیطون درونت گفته بیا ب من پیشنهاد بده چ بلایی سر استاد بدبخت بیارم؟! من نیشم و جوری باز کردمو سرمو تکون دادم ک اگ ماشین تو باغمون نبودو بیرون بود،همه به ناقص بودن عقل من پی میبردن -همین کارارو میکنی کسی نمیاد بگیردت دیگه -ببند لطفا سپن جان برام سری تکون دادو ماشینو روشن کردو برا اقا علی دست تکون داد تا درو باز کنه وقتی رسیدیم گفتم:ساعت1 برو بچو جمع کن بریم بیرون ب اون دوستای جکتم بگو بیان حتما وگرنه خودم میام یقه شونو میگیرم کشون کشون میارمشون -هر کیو خواستم بیارم؟! -اره ولی سعی کن جکاشو بیاری یکم اسکل بازی در بیارن بخندیم -تو فقط دوستای منو برا مسخره بازی میبینی و بعدش بلند زد زیر خنده -وااا!مخت تاب برداشته سپی جان خدا سعدی!👋
  12. mela

    پارت10 جیغغغغغ سپنتای بی..... _سیسسسسس.ببند بابا مهمون داره -خاااا.ب من چ ددی مهمون داره؟تو اخه مگه کرم داری که میای یه سوسک پلاستیکیو میچسبونی به گوشیم؟هاااان؟ بعدش تا سپنتا روشو کرد اونور یه چشممو بستم با اون یه چشم دیگم نشون گرفتم به سمت لوز المعدش که چشتون روز بد نبینه پام رفت رو یه مانتوم بعد تالاپی افتادم زمین-وای ننه،ای ننه،بیا ک دختر قشنگت به خاطر این گوساله نصف شددددد _خخخخخخخ.تو باشی ک دیگه نخوای بزنی منو. _اخ گوساله به خاطر تو ماتحتم به فنا رفت ایییی اومدم تا با یه حرکت ارتیستی بزنم این پونزده رو به دیار باقی پیوند بزنم ک با مخ رفتم تو در _ای ای ای،ایشاالله سر تا پات لجن شه،ایشالا اجاقت کور بشه بزغاله شبیه سازی شده _بسه دیگه -بس نیس گلرنگه _گمشوووو _گم نمیشم راهو بلدم _دهه بهت میگم ببند دختر جان ابرومون رفتتتت _سپنتا ژونیییییییی؟خل من؟داداشی؟ _خیلخب بابا باش ،خر شدم بگو _میشه من برسونی یونی؟توروخداااااا _باشه بپوش بریم،فقط بدو من وقت طلاییمو از سر راه نیاوردممممم _خا باشه دیگه توهم، برا من منت نمیذاریا گفته باشم... حاظر شدمو یه دور دیگه خودمو تو اینه نگاه کردم مانتو زرشکی با مقنعه و شلوار تنگ مشکی.ارایشم ک کردم و رفتم مثل یه خانم متشخص از پله ها پایین ب لیلا جون گفتم و کفشامو برداشتم و رفتم سمت ماشین سپن.
×