رفتن به مطلب

Ali_He

کاربر عادی
  • تعداد ارسال ها

    53
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

189 Excellent😃😃😃😃

درباره Ali_He

  • درجه
    💚💚
  • تاریخ تولد 21 اردیبهشت 1379

آخرین بازدید کنندگان نمایه

2,252 بازدید کننده نمایه
  1.  

     چرا نمیتونم برات پیام بفرستم... 😐

    علی جان فایل پی دی اف فکر میکنم درست نفرستادی چون نتونستم دانلود کنم 😐

    من آدرسی که فرستادی  تو سرچ گوگل کپی کردم ولی نشد. 

    یکبار دیگه برام بفرست 🧡

    1. Ali_He

      Ali_He

      پیام رسانم غیر فعاله! 

      آدرسی که براتون فرستادم، آدرس دانلود بود، تو سرچ گوگل کپی نکنید خودش یه آدرس مجزاست 

      وارد سایت پیکو فایل میشید و اونجا لینک هست

      باز امتحان کنید اگه نشد می فرستم دوباره

  2. اوقات خوشی رو کنار دوستان خوبی داشتم.

    مرسی از همگی

    :a1:🌷

    1. Yasi..

      Yasi..

      انشالا همیشه خوش باشی🌷

    2. Hany Pary

      Hany Pary

      داشتم ؟؟ دارین میرین عایا ؟؟؟

      :))

    3. atena_tf

      atena_tf

      خب این یعنی چی؟ 😐

      نگو که داری میری 😢

      طوفان میشما.. علی.. حواست باشه 😶

      @Ali_He

  3. نام دل نوشته: زنده زار نویسنده: علی حیدری مقدمه: گاهی هم به خودم فکر می کنم؛ به خودمان؛ به همه ی آن هایی که ما را می شناسند و نمی شناسند. خنده های نه از ته دلشان، گریه های بر حسب عادتشان، شادی های زود گذر و غم های ماندنی، عشق های رنگ باخته و صداقتی گم شده در کلام! فقط گاهی به این فکر می کنم؛ به زنده های اطرافمان و به دنیایمان؛ زنده زار ... پ.ن: ایهام زنده زار: 1 - جایی پر از موجود زنده! 2 - غم جان دار! لینک:
  4. آدم ها خسته که بشوند، دلشان می گیرد؛ دلشان بگیرد، هوای رفتن می کنند.

    هوای رفتن که کنند، من و تو که باشیم که جلویشان را بگیریم؟!

    « هلنا - فصل دوم »

    ..........................

    یاد اون روزایی که هلنا رو می نوشتم بخیر! از تیر 95 تا شهریور 97؛ نمی تونم بگم نوشتنش چیزی ازم کم کرد یا بهم اضافه کرد.

    سودی برام داشت یا ضرری! ولی می تونم با اطمینان بگم تنها 2 سال عمرم بود که ازش پشیمون نیستم، می تونم بهش نگاه کنم و از ته دل لبخند بزنم.

    :a1:

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 2
    2. P.A

      P.A

      @Ali_Heواقعا؟خیلی ممنون میشم ازتون خیلی خوشحال میشم

    3. Giiilass

      Giiilass

      عالی واقعا متن های انتخابی از رمانتون به دل میشینه

      @Ali_He

    4. atena_tf

      atena_tf

      مثل همیشه عالی 👌❤️

      @Ali_He

  5. _ من اهل هیج کجا نیستم.

    تعجبی روی صورتش نشست.

    _ مگر نگفتی همین جا زندگی می کردید؟

    _  آیا شما هرجایی زندگی کنید، به آنجا تعلق دارید؟ هر جایی جسمتان باشد همان جایید؟

    « هلنا - فصل اول »

  6. سلام معصومه خانم احوال شما؟ 

    غرض از مزاحمت، راستش تو مراحل اولیه ی چاپ رمانم هستم و ناشر شرط کرده رو جای دیگه ای نباشه، پس قضیه ی رو سایت رفتن رمان، کاملا کنسله

    با عرض پوزش فراوان 

    1. nmasoomeh

      nmasoomeh

      خیلی تبریک می گم واقعا از صمیم قلب خوشحالم برات ، هیچ نگران نباش باشه سند نمی کنم .

      آرزوی درخشیدن کتابت 

      فقط بیا خصوصی هر وقت وقت داشتی حرف دارم باهات.

      @Ali_He

    2. Ali_He

      Ali_He

      ممنونم سلامت باشید

       

  7. Ali_He

    نایت ساید
  8. Ali_He

    شریعتی رو خیلی دوست دارم؛ ترکیب تفکر اسلامی و مدرنش، واقعا برام جالبه! به علاوه امیر کبیر که از اون آدمایی بود که اگه نمی مرد، یا بازم مثلش می اومد، الان کشورمون خیلی جای قشنگ تری می شد.
  9. Ali_He

    @Giiilass اوایل که رمانم رو اینجا قرار دادم، استقبال خوبی نشد. میشه گفت ایشون تنها کسی بودن که با اشتیاق خوندن و بهم انگیزه دادن. هر در خواست حذف تاپیک رمان رو دادم ولی یه جورایی حرفشون باعث شد کاملش رو بفرستم بره روی سایت. ممنونم ازتون
  10. Ali_He

    حرف عاشقانه؟ نه به کسی روم شده بزنم و نه دلم خواسته هیچ وقت بروز بدم. بیشتر سعی می کنم احساساتم رو تو نوشته ها بیرون بریزم؛ عاشقانه نمی نویسم ولی این بخش فصل دوم رمان هلنا رو خیلی دوست داشتم: اگر می شد هزاران بار برایت می مردم و فدایت می شدم؛ می شد هزاران بار دورت می گشتم و قربانت می رفتم. اگر می شد هزاران بار می گفتم که دوستت دارم ...
  11. Ali_He

    به علاوه ی پرند عزیز که گفتم، دوستان خوب دیگه ای هم هستن: @Yasi.. @setyyy83 @nima.slm00 @Mahla86 @atena_tf @Hany Pary @mahsa @nmasoomeh @دلداده @*Nafas*
  12. کارم ظالمانه بود؛ سوءاستفاده از احساسات و عشق بود؛ فریب دادن انسانی بود که خالصانه دوستم داشت و در بالینم آرامش می گرفت. این، کثیف ترین کاری بود که می توانستم انجام دهم. اما از همان زمان که پا به این بازی گذاشتم، یک چیز را باور کردم و پذیرفتم؛

    در یک نقشه ی تمام عیار، بازیگران اصلی، گناهکارند.

    « هلنا - فصل دوم »

  13. هیچ چیز همچون آغوش او برایم لذت‌بخش نبود؛ هرگز آرامشی را مانند آن تجربه نکرده بودم و آنقدر خوشحال و خرسند نبودم.
    شاید آن روز که خالق این هستی همه چیز را سر جایش قرار داد و برای هر چیزی اندازه ای تعیین کرد، ذره ای قانون خویش را نادیده گرفت و زیبایی را در جایی، در احوالی و زمانی بیشتر به جا گذاشت. این حد از زیبایی زمانی که در آغوش مادر هستیم، ناعادلانه است! مگر یک چیز چقدر می تواند زیبا و گرمابخش باشد؟ 

    « هلنا - فصل اول »

    اگه دوستان مایل به دریافت فایل های کامل رمان هستن، تو پی وی بهم اطلاع بدن. البته به زودی روی سایت هم قرار خواهد گرفت فصل اولش.

     

  14. آن روز ها، نمی دانستم که کلمه ای به نام « زمان »، چقدر بی رحم و خطرناک است. کاری به کارت ندارد و هیچ وقت مانعت نمی شود؛ فقط آرام آرام، مانند یک لاکپشت، می گذرد و تو هرگز نمی فهمی که همین لاکپشت، چقدر تغییرت داد؛ نه فقط خودت را؛ دنیا و آدم های اطرافت به وسیله ی همین لاکپشت، از این رو به آن رو می شوند.
    زمان، هرگز به سرعتی که در تصوراتم بود، نمی گذشت. این من بودم که آنقدری در آن گم شده بودم، که نفهمیدم کی شروع شد و کی به اتمام رسید.

    « هلنا - فصل دوم »

     

    1. Adrina

      Adrina

      خیللی قشنگ

    2. atena_tf

      atena_tf

      تبریک دوست عزیز بابت نوشتن همچنین متن های زیبایی 👌🌹

    3. P.A

      P.A

      خیلی زیبا

  15. باران که می بارد، آدم ها چند دسته می شوند؛

    عده ای سریع روپوش هایشان را جمع می کنند که مباد قطره ای رویشان بریزد. از خیس شدن متنفرند.

    عده ای حواسشان به زمین زیر پایشان است. می ترسند در باتلاقی گیر کنند و چکمه هایشان گل آلود شود.

    بعضی از این می ترسند که باران بیمارشان کند و بعضی مراقب هستند که پاهایشان لیز نخورد.

     - تو جزو کدام گروهی؟

    به روبرویم خیره ماندم؛ به قطره های آب که از کنار برگ درختی، روی زمین می چکیدند.

    -  عده ی دیگری هم هستند. آن ها نه می ترسند بیمار شوند و نه از خیس شدن باکی دارند. وقتی باران می آید خوشحال می شوند؛ نه به خاطر آن که باران رحمتی از جانب خالقشان است؛ به آن دلیل که باران حرف دل ابر ها را می زند؛ حرف دل های شکسته و قد های خمیده. زیر آن می ایستند و به صدایش گوش فرا می دهند. همراه آن اشک می ریزند و اشک هایشان در پس قطره هایش گم می شود ...

    « هلنا - فصل دوم »

     

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 2
    2. Ali_He

      Ali_He

      @Hany Pary

      اینجا نیست.

      ممنونم لطف دارید

    3. Hany Pary

      Hany Pary

      اوه ولی تیکه هایی ک ازش میذارن بسی خوشمله !

      موفق باشین !

      @Serenity

    4. Ali_He
×