رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

aty.s ✨

کاربر فعال
  • تعداد ارسال ها

    2,162
  • تاریخ عضویت

  • روز های برد

    1

آخرین بار برد aty.s ✨ در 14 تیر

aty.s ✨ یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

10,211 Excellent😃😃😃😃

درباره aty.s ✨

  • Other groups کاربر فعال
  • درجه
    ❤❤❤❤❤❤
  • تاریخ تولد 20 اردیبهشت 1383

آخرین بازدید کنندگان نمایه

15,687 بازدید کننده نمایه
  1. aty.s ✨

    ❤خاطره سازی ❤

    @mina_t81 عجقم تالارش اشتباهه
  2. #پــــارت_5 ✨ برای عاطفه سخت بود که به سمت چپش نگاه کند. مسلما همه می فهمیدند عاطفه قصدی دارد. که می دانست آن دو فامیل هستند؟! گاهی اوقات زیرکانه نگاهی به پرده می انداخت و با دیدن چهره ی او آرام می گرفت. سپس به هدیه نگاهی می کرد که به اون لبخند می زند. مبینا هم بدون هیچ خجالتی مستقیم به او ذل زده بود. عاطفه چشم قره ای به مبینا رفت که از دید مبینا پنهان ماند. خانم ذکریایی که مسئول خادمین آن جا بود کنار هدیه آمد. چیزی به او گفت و به عاطفه و مبینا اشاره ای زد. بعد از رفتنش عاطفه با اشاره از هدیه پرسید که: چه می گفت؟ هدیه جلو تر آمد و گفت: تا بعد از نماظ ظهر، من و تو سر پا می مونیم و بعدش من و تو می ریم نماز خانم شاکری و مبینا جلو می مونن. باشه ای گفت و نگاهش را به در سوق داد. مادر اقای میم را دید که از در داخل می آمد. هنوز سالن آن قدر شلوغ نشده بود پس رفت تا به او سلام کند. زینب خانم با دیدن او گل از گلش شکفت و با لبخند با او سلام کرد. زینب خانم گاهی اوقات آن قدر با او گرم می گرفت که عاطفه شک می کرد آیا واقعا دشمنی میان او و مادرش است یا خیر؟ اما با خود که فکر می کرد هر دو را مقصر می دانست که نتوانستند از دوستی قوی بینشان دفاع کنند و بیشتر از همه آن کسی را که یک کلاغ و چهل کلاغ از صفات بارزش بود. تمام فامیل می دانستند او کیست! برخی با نیش و کنایه ها به آن فرد می فهماندند و برخی هم مانند کبک سرشان را زیر برف فرو کرده بودند و قصد فهمیدن نداشتند. بار اول نبود که زن عمویش قصد خراب کردن عاطفه و خانواده اش را در میان فامیل داشت؛ چندین بار بود که این اتفاق می افتاد و آن قدری بزرگ بود که دیگر بخششی از جاب عاطفه و خانواده اش در کار نبود. انگار نمی توانست آرام بنشیند. هر ماجرایی که حل می شد، طولی نمی کشید که آتش دیگری می سوخت؛ آن هم طبق معمول زیر سر زن عمویش بود. سر جایش برگشت اما در فکر فرو رفته بود. چگونه می توانست یک تنه این ماجرا را حل کند و خانواده ها را آشتی دهد؟! بار دیگر مسبب این اتفاق را که باعث دوری دو خانواده و از هم پاشیدن رفت و آمد ها شده بود، لعنت کرد و مشغول گوش کردن به سخنان مجری شد. مجری از امام جمعه دعوت کرد تا خطبه ها را بخواند که عاطفه باز هم در فکر فرو رفت. *** با تکان خوردن دستی جلوی صورتش به خود آمد و با کنجکاوی به هدیه نگاه کرد. هدیه: بریم نماز بخونیم نوبت مبینا این هاست. _باشه بریم. با هم از میان آن همه جمعیت عبور کردند و به بیرون مسجد رفتند. عاطفه مُهری برداشت و همان جا بدون توجه به بقیه مشغول خواندن نمازش شد. نمازش که تمام شد همان گوشه نشست و به مداحی گوش سپرد. به مناسبت اولین روز محرم مداحی گذاشته بودندو منتظر مبینا و هدیه شد تا با هم خدافظی کنند و بروند. اعصابش خورد شده بود؛ نمی دانست چرا هر موقع که عجله دارد، هدیه مشغول حرف زدن می شود و دیر می آید؟! هدیه که آمد، با غضب نگاهی به او انداخت و گفت: تموم شد؟ بریم؟ هدیه: بمون مبینا داشت با مامان مهدی حرف می زد، بیاد بریم. هیچ درک نمی کرد که مبینا چه کاری می تواند با زینب خانم داشته باشد؟ کمی منتظر شد که مبینا نیامد. داخل رفت و کنار مبینا ایستاد. بار دیگر با زینب خانم مشغول صحبت شد. مبینا مشغول صحبت با مسئول حوضه ی خواهران بود. بدجور دلش میخواست وارد حوضه شود هر چه قدر هم که عاطفه به او گفته بود باید سه سال دیگر صبر کنی، حرف تو گوشش نمی رفت که نمی رفت. حرف خودش را می زد. مسئول حوضه از این همه شوق مبینا به وجد آمده بود ولی به او گفت: دخترم باید دیپلم بگیری! بعد می تونی وارد حوضه بشی. مبینا پکر شد و بعد از خدحافظی با آن دو بدون ذره ای توجه به عاطفه به سمت در رفت. عاطفه که واقعا حوصله اش نمی کشید از زینب خانم و مسئول حوضه خداحافظی کرد و پشت سرش به راه افتاد.
  3. aty.s ✨

    سوال رو با سوال جواب بده

    مگه من گفتم شام چی دارن؟
  4. aty.s ✨

    مشاعره با کلمات بی نقطه

    سالم
  5. aty.s ✨

    سوال رو با سوال جواب بده

    بقیه چی دارن؟
  6. aty.s ✨

    سوال رو با سوال جواب بده

    چی باید داشته باشیم؟
  7. aty.s ✨

    لیالی برگشت

    خوش برگشتی گلکم
  8. aty.s ✨

    سوال رو با سوال جواب بده

    از من میپرسی؟
  9. aty.s ✨

    سوال رو با سوال جواب بده

    مگه میشه نشناسمش؟
  10. aty.s ✨

    سوال رو با سوال جواب بده

    مگه نمیشناسیش؟
  11. aty.s ✨

    مشاعره با کلمات بی نقطه

    آلو
  12. aty.s ✨

    سوال رو با سوال جواب بده

    مگه منو نمیشناسی؟
  13. aty.s ✨

    سوال رو با سوال جواب بده

    شما مگه میخوابین؟
×
×
  • جدید...