رفتن به مطلب

یارا

کاربر فعال
  • تعداد ارسال ها

    806
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

1,404 Excellent😃😃😃😃

درباره یارا

  • درجه
    ❤❤❤❤
  • تاریخ تولد 5 بهمن 1378

کاربر عادی

  • کاربر
    نویسنده📒

آخرین بازدید کنندگان نمایه

1,262 بازدید کننده نمایه
  1. سلاااااام

    عیدتون مبارک. 

    طاعات و عباداتتون قبول باشه. 

    🎉🎉🎉🎉🎉

    1. hani200382

      hani200382

      عید تو هم مبارک😚

  2. پارت هفدهم همه پریان نپوس وحشت زده به شاه جورج که با ملکه زیبارویش درست در وسط محلس ظاهر شده بود نگاه می کردند، نفس ها در سینه ها حبس شده بود، همه سکوت پیشه کرده بودند و منتظر حرکت و فرمانی از سوی شاه پیت بودند، شاه عزمش را جزم کرد و از جا برخواست، با اخمی به ابرو و با خونسردی تمام گفت. شاه پیت:شما برای چه به اینجا آمدین؟! گما نکنم که شما را به جشن دعوت کرده باشم. شاه جورج اخمی کرد و گفت. شاه جورج:بگذریم که من و همسرم را به این جشن دعوت نکردین اما دیگر این بی حرمتی کاری بیهوده است. ملکه بتی برای پشتیبانی از همسرش از شاه پیت پیشی می گیرد و با داد بیان می کند. ملکه بتی:جای شوالیه تاریکی چون تو در سرزمین نپوس نیست. همین الان اینجا را ترک کنین وگرنه دستور به کشتن شما خواهیم داد. شاه جورج لبخند کجی بر لبش می نشاتد و می گوید. شاه جورج:بانو، بانو، خواهش می کنم عصبی نشید، من امدم تا جشن شما را زیباتر و هیجان آور تر جلوه بدهم. شاه پیت هسرش را به عقب هدایت میکند و بیان می کند. شاه پیت:هیجان را برای خودت نگه دار جورج، ما خودمان بلدیم جشن را هیجان انگیز تر کنیم، بگو چی میخوای؟! سیتا و شاه جورج خنده سر می دهند و شاه قدمی به جلو برداشته و به شاهزاده جیسون اشاره می کند. شاه جورج:پسرت رو، پادشاه نپوس، من شاهزاده جیسون رو از تو می خوام. همه پریان دستان خود را از شگفتی به سمت دهانشان بردند و با چشمان باز منتظر جواب شاه خود شدند. اینبار شاه پیت از شدت خشم چنان نعره ای زد که همه جا به لرزه درآمد، او با جسارت تمام گفت. شاه پیت:خفه، شغاااال. چطور جرئت میکنی از من چنین تقاضایی کنی؟! ابله.... شاه جورج مانع از ادا مه حرف شاه میشود. شاه جورج:شما مجبور هستید شاهزاده را به من بسپارید. شاه پیت کمی آروم شد و گفت. شاه پیت:و چرا من مجبور به انجام این کار هستم؟! اینبار سیتا با شجاعت درست دربرابر شاه پیت می ایستد. سیتا:چون الان سرزمین شمالی کامل در اختیار ماست، و این به لطف بی دقتی پریا شما برای تماشای این جشن بود شاه پیت. بعد این حرف خنده ای از سر پیروزی زد و به سمت همسرش بازگشت. @nmasoomeh @A.H.M @دلداده @YALDA.B
  3. دوست داشتین تو چه ژانری و با کدوم نویسنده همکاری کنین؟ 

    1. _pghznp

      _pghznp

      ژانر غمگین و درام 

  4. یارا

    سلام ماهنامه چی هست؟
  5. پارت شانزدهم روز شادی و سرور پریان نپوس آغاز شد، همه به فکر انتخاب لباسی مخصوص برای جشن بودند. چه سخت که همه گمان می کردند امروز روزی پرشور و زیبا خواهد بود، اما امان از سرنوشت که گاهی جوری دیگر رقم می خورد و شادی را به تلخی میکشاند. در داخل قصر پری آماندا و امیلی دستان یکدیگر را در دست داشتند و هم چون دیوانه ها با همدیگر میچرخیدند و میرقصیدند، در این هنگام ملکه از پله های طلایی رنگ بالا آمد و خود را به دو پری رساند. دستانش را باز کرد و با بستن و باز کردن انگشتانش به هردو اشاره کرد که به اغوش او قدم بگذارند، هردو نیز از این درخواست به گرمی استقبال کردند و بدو به سمت ملکه بتی رفتند.اینبار ملکه نیز آنها را همراهی کرد و خنده هر سه، ستون های کاخ را به ارتعاش درآورد. در سمت دیگر کاخ شاهزادگان اماده و منتظر صدای ناقوس زنگ برای ورود به حیاط کاخ بودند. شاه پیت از دور نظاره گر دو فرزند با ابهت و زیبارویش بود، شاهزاده جیسون در لباس طلایی رنگ دنباله دارش هم چون خورشید می درخشید، شاهزاده جاستین هم کم از برادرش نداشت، او با لباس ابی رنگش همانند آبی روان از خود نور را بازتاب میکرد، هردو بعد از اینکه متوجه ورود پدر شدند به سمتش قدم برداشتند و او را در آغوش فشردند، در این لحظه صدای زنگ به صدا درآمد که همه به بیرون کاخ قدم برداشتند، شاه پیت و همسرش طبق روال قبلی در جایگاه خود نشستند و نظاره گر شروع مراسم شدند. پری آماندا و پری امیلی با لباس صورتی حریرمانندشان که دو فرشته کوچک از دنباله هایشان گرفته بودند، با گلی به رنگ های لباس شاهزادگانشان که به دست داشتند به سمت معشوقه های خود قدم برداشتند، همه پریان مات زیبایی پریان و حیرت زده ابهت دو شاهزاده با چشمانی پر از درخشش به انها خیره شده بودند، شاهزادگان قدمی به جلو گذاشتند تا دستان پریان خود را بگیرند، پریان با تمام احساس دستان شاهزادگان را فشردند و به سمت پادشاه و ملکه حرکت کردند، صدای کل کل و شادی پریان به پا خواست، ابتدا نوبت محرمیت برادر بزرگتر و پری آماندا بود، هردو در برابر شاه زانو زدن، شاه پیت از پله ها پایین آمد و شمشیر آبی رنگی را به شانه هردو زد و موافقتش را با ازدواج دو پری اعلام کرد و شمشیر را به پسرش داد و در همانجا ایستاد، سپس مراسم محرمیت شروع گشت و این دو پری به محرمیت هم درامدندو از جا برخواستند تا شاهزاده جیسون و پری امیلی جایگاه آنها را بگیرند، اما این اتفاق نیوفتاد و مجلس تاریکی بدی را نظاره گر شد. @A.H.M @nmasoomeh @asal.shb @A.Z.M @YALDA.B @دلداده
  6. تا حالا شده دلتون برای رمانتون تنگ بشه؟؟ 

    1. NERSIA

      NERSIA

      نه والا من که هرروز می بینمش!

      :|

    2. Twilight

      Twilight

      نوچ میرم یکی دیه !

  7. یارا

    اینم واسه گوشه
  8. یارا

    این واسه اصلی خوبه
  9. یارا

    سلام، خیلی خوب بود اما اخرش اشکم رو دراوردی نامرد. موفق باشی
  10. یارا

    خانم هما پور اصفهانی الیف شافاک
  11. یارا

    ممنون ازتون خیلی جامع و کامل توضیح دادین، خوشحالم که تقریبا مورد پسندتون بود🙏💋❤️
  12. اشک چشمانت را پاک کن باران برایم کافیست، خنده بر لبانت بیار تا شکوفه عشق من هم چون لبانت بشکفد. 

    اشک هایت را پاک کن باران برای ابیاری شکوفه قلبم کافیست

  13. سلام. به این تاپیک خوش اومدین. بچه ها اینجا میتونین بگین نویسنده مورد علاق اتون کیه و حتی میتونین کتاب معرفی کنین تا همه ازش استفاده بکنن. فقط ایم موارد رو در معرفی رمان ذکر کنید. ژانر نام نویسنده نام مترجم(در صورت ترجمه شدن) خلاصه امیدوارم ازش نهایت سود رو ببریم.
  14. یارا

    سلام عزیزم داستانت رو خوندم. خیلی خیلی خوبه، کاملا با احساس نوشتی. موضوعت رو دوست دارم رسیدن به خدا بعد کمی دوری ازش خیلی دوست داشتنی هست در واقع عاقبت بخیری که بهترین چیزه. من هیچ اشکالی در داستان ندیدم فقط بعضی جاها غلط املایی داشتی. همین❤️ قلمت ماندگار.
  15. از کدوم نویسنده معمولا کتاب میخونین؟ یه کتاب خوب معرفی کنین. 

    1. avin._.ar

      avin._.ar

      من معمولا کتاب از نویسنده های خارجی می خونم...مثلا جک لندن...که کتاب سپید دندان و آوای وحش ش فوق العادست...یا مثلا کتاب زنان کوچک و جلد دومش همسران خوب خیلی قشنگه!

    2. Hana_m

      Hana_m

      ایول...این موضوع رو تاپیک میکنم با نام و ایده ی خودم!😁😂

      پ ن: فکر کنم اولین تاپیک مفیدی بشه ک میزنم ://

      @یارا

    3. mfs

      mfs

      کتاب ملت عشق ، بیشعوری ، عقاید یک دلقک ، چشم هایش ... خیلی قشنگن حتما بخون ... بوف کور ، سگ ولگرد صادق هدایتم قشنگه ولی خیلی مفهومی و ادراکیه.

      @یارا

×