رفتن به مطلب

ARMAN

کاربر عادی
  • تعداد ارسال ها

    67
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

101 Excellent😃😃😃😃

درباره ARMAN

  • درجه
    💚💚💚
  • تاریخ تولد 9 آذر 1378

آخرین بازدید کنندگان نمایه

189 بازدید کننده نمایه
  1. ARMAN

    آرتمیس فاول
  2. ARMAN

    بازم ممنون !
  3. ARMAN

    به نظرتون ارزشش وداره؟؟
  4. ARMAN

    چشم حتما! لطف کردید مطالعه فرمودید.
  5. ARMAN

    " اتلاف " به نظر من زندگی چیز بیهوده ایست . شاید درنگاه اول این حرف من یکی از همان ایده های سوسیالیسم افراطی به نظر برسد. شاید درگوشه ای از ذهنتان من را در دسته سوسیالیست های پنداری قرار بدهید که مدام به دنبال این هستم شرایط فعلی را تغییر بدهم . ممکن است حدس شما درست باشد! بلکی من هم از قماش همان آدم هایی باشم که به دنبال ساختن یک اتوپیا(آرمان شهر ) هستند. مگر چه اشکالی دارد که ما در رویا هایمان به دنبال چنین بهشت گمشده ای بگردیم؟! کارل مارکس (جامعه شناس معروف آلمانی)این لقب کنایه‌آمیز را در مورد آن‌ها به کار برد و معتقد بود بیش‌تر آنان خیال‌پردازانی در جستجوی مدینه فاضله اند. به راستی چقدر سخت وزمان بر خواهد بود؟! چند سال طول خواهد کشید که این دنیای رنگ وارنگ را یکدست کنیم. این همه تغیرنیازمند عمر چند نفر از ماست؟! چند قربانی لازم است تا این دایره بزرگ وکثیف زمان بایستد ؟! چند قرن باید انتظار رسیدن به آن مدینه فاضله را بکشیم؟! به نظر من عمر آرزوی رسیدن به یک آرمان شهر در دل بشر بیشتر از عمر زمین است! این ماجرا برمی گردد به قبل تر ها ، آن زمان که انسان در ابعاد وشکل دیگر در جای دیگری از این کهکشان می زیست! این ها همه مقدمه چینی است .حرف اصلی بازهم گم شد میان این کلمه های مربوط ونامربوط. حرف امروز من اتلاف است.اتلاف تمام آن ثانیه های ارزشمندی که می توانستیم بسازیم. لحظه هایی که می توانستیم چیز های جدید خلق کنیم را صرف تباه کردن ساخته های پیشین کردیم. حرف امروز من درباره یک قتل است. کشتن زمان،امید،اندیشه،تخیل وهزاران عنصر مهم دیگر که به کالبد بی جان انسان روح می بخشد! این قتل ها بر عهده کیست؟ منی که امروزم را به امید فردا به بطالت سپری می کنم؟ یا شمایی که از ابراز کوچکترین احساسات انسانی عاجز هستید؟! من وامثال من که شب تا صبح به فکر فردایمان هستیم ، فردا با یک مشت بهانه بی سر وته تمام نقشه ها را نقشه بر آب می کنیم ؟! یا تو که هر نفست به جای حیات بخشی صرف نفرت وکینه وحسادت می شود؟ به عقیده من بیش از نیمی از مردم جهان حتی نمی دانند استفاده از وقت وزمان چیست! بعضی ها که ادعای شعور وتحصیلات دارند می گویند: «تحصیل ، پول ، خندیدن،عشق، خوردن...» اما زندگی ورای همه این چیز هاست ، زندگی آبی جاریست و تو هم همانند جویباری باریک هستی ، زمانی می توانی ادعای زنده بودن بکنی که به رود بپیوندی وتا ابد جاری باشی . وای از آن روزی که باتلاق متعفن برسی و تا ابد اسیرش شوی...
  6. ARMAN

    " راز معروف گل سرخ " (کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم پشت دانایی اردو بزنیم دست در جذبه یک برگ بشوییم و سر خوان برویم صبح ها وقتی خورشید در میاید متولد بشویم هیجان ها را پرواز دهیم روی ادرک؛ فضا؛ رنگ؛ صدا؛ پنجره؛ گل؛ نم بزنیم آسمان را بنشانیم میان دو هجای هستی ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم نام را باز ستانیم از ابر از چنار؛ از پشه؛ از تابستان روی پای تر باران به بلندی محبت برویم در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم کار ما شاید این است که میان گل نیلوفر و قرن پی آواز حقیقت بدویم) هر بار این شعر را می خوانم به یک چیز مبهم بر می خورم . شاید کسانی که این معجزه قرن ۲۱ را خوانده اند بخشی از مفاهیم آن را بفهمند ،اما من می خواهم روح درونش را حس کنم. می خواهم با سهراب زندگی کنم. همگام با او مراتع هفت چنار را قدم بزنم . با او همسفره شوم ، بشناسمش، ظهر های تابستان باهم از گرما به کرت کوچک کنار باغ پناه ببریم وآب تنی جانانه ای بکنیم. می خواهم بشناسم این بزرگ مرد را ، از غربت حرف هایش سر در بیاورم . پا به پای او معابد هند را پشت سر بگذارم . آیین هندو های نشسته بر سر ترکه چوب های خشکیده را به جا آورم. لباس های ساده بپوشم . غذای سبک بخورم ، طبیعت را ادراک کنم. به آواز نچندان شنیدنی غوک ها با لذت گوش فرا دهم . از هم آغوشی تنهایی و بغض شعری احساسی بسرایم . من باید به آن نقطه از اشتراک با سهراب برسم که یک لاشخور زشت ومهیب را به اندازه یک کبوتر زیبا ببینم . باید چشم ببندم بر هرگونه تبعیض... باید به جمله واحد «خدا زیباست وزیبایی را دوست دارد ایمان بیاورم» باید چشم پوشی کنم از هر گونه تفاوت ، چشم هایم را از هر گونه کج بینی بشویم... رنگی تازه به زندگی ام بدهم ، قلبم را خالی بکنم از هرچه تبعیض رنگارنگ ؛ از زن بگیر تا مرد ، سیاه تا سفید ، ثروتمند تا فقیر، با سواد و بی سواد .... من باید این طیف رنگ را از اول تا آخر یکدست سفید ببینم ! دزد را با راهب یک کلیسا به یک رنگ ببینم. حاکم و زارع یک مملکت برایم به اندازه یک جو فرق نکنند. در نظرم کلاغ به اندازه یک طوطی صد رنگ زیبا باشد. باید آنقدر در نحوه نگرشم تغییر ایجاد کنم تا به قسمتی از دایره دید الهی دست بیابم . باید...
  7. ARMAN

    " تنفر " من از آنچه هستم بیزارم . از تمام رویاها و آرزو هایی که دارم بیزارم. من از همه چیزهایی که حوالی زندگیم مانور می دهند،متنفرم. بدم می آید... بدم می آید که اینگونه ضعیف وبی اراده به زندگیم ادامه بدهم. دلم آن روزهایی را می خواهد که اراده ام مستحکم تر از کوه بود.میان آدم های اطرافم مصداق موفقیت بودم! چه حیف که اینگونه سرخورده و ناتوان به گوشه ای خزیدم . افسوس که از تمامی آرمان هایم دست کشیدم.ماندم تنها و آواره وبی مصرف میان این خیل از محبت ها و تعریف های دوزاری! درگیر تمجید ها شدم. بازماندم از ادامه مسیر، آن هایی که روز غبطه خور سرای زندگی من بودند ، همچون نور از کنارم عبور کردند،عبور کردند ومن ماندم. اگر از من بپرسید می گویم این تقصیر خودم است.سقف مقاومت من خیلی کوتاه بود. دهن بین وسست عنصر بودم. آری این است تنها دلیل شکست من! خسته ام ... از تمام روز های تکراری عمرم خسته ام .از اینکه بی استفاده همچون یک رادیو قدیمی به گوشه پرت شده ام وهرزگاهی نطق نصفه ونیمه ای می کنم. پس کجاست آن همه ابهت واحترام؟ همشان به یک شب دود هوا شدند ؟! کجا هستند تمام کسانی که من را باد می کردند؟ آن همه تشویق واحترام به راستی به کجا رفت؟ دلگیرم از خودم ، از اشتباهاتم ،از همه خطا هایم که باعث شد به این نقطه برسم . سرت سلامت ای پسر نادان،نقشه ات چیست؟ می خواهی مسیر جهالتت را ادامه بدهی؟ می خواهی باقی عمرت را در مسیر تاسف گذشته سپری کنی؟ به راستی که چه در سر داری؟ این تو هستی که در این منجلاب خود ساخته روز به روز بیشتر فرو می روی. نمی بینی؟! اراده ات روز به روز بیشتر تحلیل می رود. هر ثانیه ای که می گذرد تو یک قدم بیشتر از خود واقعیت دور می شوی. این تو هستی،همانی که روزی سرآمد نبوغ و اقتدار فرزندان آدم بود. به راستی که چه بر سر آن روح بلندت آوردی؟ شکوه پیروزی هایت را به ورطه نابودی کشاندی. حال ببین که چه بر سر اعتبارت آمده! دیگر اثری از آثار موفقیت هایت نمانده ! تو از خاطر ها پاک شدی... این است سرآغاز دوباره تو ! بساز... از نو بساز هرآنچه را که روزی داشتی.
  8. ARMAN

    " تنهایی " می نویسم ، می نویسم تا کمی از این اندوه جان سوز کم شود . اما زهی خیال باطل ، مگر این دردها با نوشتن تسکین می یابد ؟! این درد ها تا جان آدم را نخورند ،دست بردار نیستند . زمانی به خودت می آیی که چیزی جز یک مشت استخوان ضعیف وفرسوده نیستی . تنها و منزوی می شوی .از عالم وآدم فرار می کنی وبه کنج عزلت خانه ات پناه می بری. آنقدر در تنهایی خود فرو می روی ، که گاهی یادت می رود ؛ برای برقراری ارتباط بایک هم نوع باید چه بکنی . اما تنهایی ، تنها چیزی است که روحت را پرورش می دهد. تنهایی باعث می شود در کویر بی حاصل وجودت دانه تخیل بروید . (اصلا من همین طبع نویسندگی را مدیون تنهایی هایم هستم .) تنهایی روح آدم را جلا می دهد . گاهی تو را فرسنگ ها از جایی که درآن هستی دور می کند . تنهایی درواقع دروازه ایست به سمت بعد دیگر بشریت . تنهایی سرایی است مخروبه ، که از دور زشت وکریه المنظر به نظر می رسد . اما به محض ورود تو می بینی که این گوشه از جهان برایت بهترین مأوا است . تنهایی ، یعنی آرامش ، جایی که در آن می توانی آزادانه خودت باشی . جایی که می توانی عقایدت را بی هیچ واهمه ای بیان کنی . جایی که ترس هایت ، بغض هایت ، اشک هایت اجازه دارند بی هیچ خوف ونگرانی آشکار شوند . بگذار برایت از تنهایی بگویم ، از این درد بی امان که عین درمان است . در خلوت کده دل من تنها صدای قهقه های مرگ آسای نا امیدی به گوش می رسد . اما تو به من نگاه نکن ، من زمین گیر چیز دیگری هستم که این گونه فرتوت و بی پناه به نظر می رسم . در خلوت گاه دیگران این گونه غم خیمه نزده ! من زمین گیر رفاقت های شیشه ای هستم . رفاقت هایی که با اولین طوفان می شکنند و خرده هایشان در گوشت وپوستت فرو می رود . من زمین گیر روز هایی هستم که عاشق شدم ، دل دادم ، مهر ورزیدم . قلب من از آن روزی به گل نشست که یارم را در گرو دیگری دیدم ، مبهوت ماندم در کثیفی این دنیا . مرگ احساس من مدیون همان روز هایی که از درد چشمانم باز نمی شد . همان شب هایی که تا صبح صدای هق هق های دوران کودکیم در آن طنین انداز می شد . من همان آدم هستم ، هنوز هم به یاد درد ها وغم هایم شب زنده داری می کنم . تنها فرقی که کردم این است که این بار یکهمدم دارم . اکنون شب هایم تا صبح با گریه سپری نمی شوند ، با سیگار وقدم زدن های مکرر سپری می شوند . روش خیلی خوبی است نه ؟ سیگاری را با سیگار دیگر روشن کنی ! دردهایی که تمامی ندارند را با سیگار بسوزانی ... بسوزانی یا بنویسی شان ؟ هیچ کدام ،این درد ها را نمی توانی از بین ببری . تنها چیزی را که باید یاد بگیری سوختن است . باید تا ابد بسوز وبسازی ...
  9. ARMAN

    سلام منم می خوام نام کاربریم تغییر کنه! نام فعلی:darıgh نام انتخابی:arman_79 @m
  10. ARMAN

    " داستان نبودنت از کجا شروع شد؟ " از کجا این حکایت را شروع بکنم ؟ از آن روز کذایی که برای اولین بار دیدمت ؟ یا از آن روز هایی که پشت سر هم سپری شدند و من را به این نقطه رساندند ؟ مگر تو چه چیزی داشتی که عشقت تمام وجودم را در بر گرفت ؟! این سوالی است که هر روز از خودم می پرسم . هر بار به یک جواب می رسم ، تو هیچ چیز نداشتی که بخاطر آن عاشقت بشوم . همین است که این عقده را کور تر می کند . من تو را به خاطر هیچ چیزی دوست نداشتم ،فقط دوستت داشتم ! یک دوستی ، که بخاطر هیچ شکل گرفت و به همان دلیل هم از هم پاچید . این کلیشه بی انتها تا ابد در زندگی من ادامه خواهد داشت . کلیشه ای به نام وابستگی ! وابستگی ، کلمه هفت حرفی که هزاران حرف در دل خود دارد . من وابسته تمام خاطرات آن دوران لیلی مجنونی یمان هستم ! وابسته روز های دلدادگیمان ... روز های عاشقیمان را به خاطر می آوری ؟ همان روز هایی که دنیا برای هر دویمان به اندازه یک نیمکت پارک کوچک می شد وفراتر از آن را نمی دیدیم . تنها صدایی که سکوت خلوتمان را می شکست ، صدای ضربان های نا مرتب قلبم بود . هیچ خبر داری چند سالی است ،از ولیعصر رد هم نمی شوم . همه جای آن خیابان بوی تو را می دهد . یادت می آید دست در دست هم خیابان را از بالا تا پایین واز پایین تا بالا گز می کردیم؟ دست هایمان لحظه ای از هم جدا نمی شد . مدام آهنگ مورد علاقه مان را پخش می کردی ودر آخر راه با خنده می گفتی " برای بار هزارم میزارم " من هم عاشقانه چشم می دوختم به آن خنده ناب وخالصت و می گفتم " تا انتهای خیابان حاظرم این آهنگ را با تو گوش بدم " و در دلم دعا می کردم خیابان ولیعصر طولانی تر بشود . بشود تنها خیابان بی انتهای دنیا ! من هنوز هم به یادت کل شهر را گز می کنم . هنوز هم همان آهنگ را گوش می کنم ،اما جرات عبور از ولیعصر را ندارم ! برایت از دلتنگی هایم نگویم . بگذار این یک قلم را پیش خودم نگه دارم . دلم پر می زند برای دلبری کردنت هایت . ناز وکرشمه هایت که دین وایمانم را به ورطه تزلزل می کشاند . من دلتنگ همه تو هستم . خوبی هایت ، بدی هایت ،خنده هایت ، گریه هایت ... تمام من با وحدت یک چیز را تمنا می کند ، جزء به جزء وجودم تو را فریاد می زند . عطر موهایت ، لبخند محجوبانه ات ، شیطنت های وقت وبی وقتت را ، بوسه های مهربانت را ... کاش این بار هم مثل قبلا با یک بوسه عاشقانه میان دو کمان سیاهت ،من را می بخشیدی ! می دانم دیگر برای این حرف ها خیلی دیر است . این را بار ها به دل بی صاحبم گفته ام اما گوشش بدهکار این نصایح نیست . انگار کر شده است . نمی شنود ، نمی فهمد . نمی خواهد که بشنود ، بداند ،بفهمد ! بفهمد که تو دیگر برای من نیستی ، روحت ، آن روح زیبا و پاکت دیگر سهم من نیست . نمی داند آن دستان ظریف و همیشه سردت دیگر نصیب دست های من نه ، نصیب دستان کس دیگری می شود . دل من خیلی چیز ها نمی داند . اما تو هم نمی دانی ... نمی دانی بدون شیرین برای فرهاد دنیا زندانی بی در وپیکر است .
  11. نام دلنوشته :کمدی انسانی نویسنده :DARIGH مقدمه شاید آن روز برای هر کس دیگری به غیر از من یک کابوس بود . یک خواب بد ، یک رویای سیاه که تمامی ندارد . در آن میان تنها کسی که صدای قهقه هایش تمامی نداشت من بودم . بی توجه به نگاه های سنگین اطرافیان می خندیدم . بدون شک آن روز من آزاد ترین مرد این کره خاکی بودم . عجیب است ! واقعا عجیب است که من تنها ترین مردی هستم که در شلوغی می توان پیدا کرد. تناقض کشنده ای است، که همه اطرافت باشند وبرای بدست آوردنت با یکدیگر مجادله کنند اما تو داغدار نبود یک نفر باشی. این حکایت من است .داستان یک مرد تنها . لیتک صفحه اصلی کمدی انسانی
  12. ARMAN

    فیلم اسکیت؟
  13. ARMAN

    نام دلنوشته :کمدی انسانی نویسنده :DARIGH مقدمه شاید آن روز برای هر کس دیگری به غیر از من یک کابوس بود . یک خواب بد ، یک رویای سیاه که تمامی ندارد . در آن میان تنها کسی که صدای قهقه هایش تمامی نداشت من بودم . بی توجه به نگاه های سنگین اطرافیان می خندیدم . بدون شک آن روز من آزاد ترین مرد این کره خاکی بودم . عجیب است ! واقعا عجیب است که من تنها ترین مردی هستم که در شلوغی می توان پیدا کرد. تناقض کشنده ای است، که همه اطرافت باشند وبرای بدست آوردنت با یکدیگر مجادله کنند اما تو داغدار نبود یک نفر باشی. این حکایت من است .داستان یک مرد تنها . نقد کمدی انسانی
  14. ARMAN

    آنتن گل رز؟
  15. ARMAN

    خفگی پروین اعتصامی؟
×