رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

PEGAH

نویسنده حرفه ای
  • تعداد ارسال ها

    787
  • تاریخ عضویت

  • روز های برد

    1

آخرین بار برد PEGAH در 28 تیر

PEGAH یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

4,205 Excellent😃😃😃😃

درباره PEGAH

  • Other groups کاربر عادی
  • درجه
    ❤❤❤❤
  • تاریخ تولد 22 آذر 1377

کاربر عادی

  • کاربر
    Array

آخرین بازدید کنندگان نمایه

6,209 بازدید کننده نمایه
  1. یادم می آید وقتی 16 سال داشتم کتاب زیاد می خواندم . آن قدر در دنیا نویسنده ها غرق می شدم که متوجه اطراف نبودم . از جلال آل احمد تا آندره ژید جوان ، از شاملو تا فروغ ، از عاشقانه های فریدون مشیری تا طبیعت سرایی های نیما .هر بار که از دعوا های بابا و آن زن به سطوح می آمدم پناه می بردم به کتاب خانه بزرگ ویلا و ساعت ها آن جا می ماندم . روزی می شدم شبیه گیله مرد بزرگ علوی و به نبرد زورگویی های بابا می رفتم و روز دیگر  با آرامش با همه چیز برخورد می کردم و همچون سهراب لمس احساسات دارا برایم ممکن می شد .

    اما در آن روز ها که من مدام از دنیای عاشقان دل سوخته قدیم و شاعران مدیحه سرای جدید ، چیز های جدید فرا می گرفتم  ؛پای خیانت های آن زن به میان آمد . پیش از آن من پسری بودم سرشار از احساسات و مدام در پی یافتن یک پاسخ برای سوالات نو پای ذهن کاوش گر خود ولی بعد از آن شدم مخزن اسرار یک خائن .

    در آن دوران من عاشق یک تک بیت معروف شاملو شده بودم . بعد ها هرگاه ترس از دست دادن آن زن به سراغم می آمد این را برایش می خواندم تا بلکی متوجه منظور پنهان شده پشت حرف هایم بشود ."دل های ما بهم نزدیک باشند ؛ دیگر چه فرقی می کند کجای این جهان باشیم ، دور باش اما نزدیک ؛ من از نزدیک بودن های دور می ترسم " او اما کور شده بود یا شاید کر ،هرچه که بود نه صدایم را می شنید نه بی قراری هایم را می دید.

    ...

    چقدر فوق العاده بود این بخش رمانت! سیر تاریخ ادبیاتش رو خییییلی دوس داشتم.

    1. PEGAH

      PEGAH

      چه عالی !

  2. سلام پگاه جان.

    ببخشید من یکم رمانتو دیر به دیر و کم کم می خونم. اصلا به معنی کمبود کیفیت کارت نیست ها!

    رمانت تا اینجا واقعا جذبم کرده. فقط عادته دیگه یکم باحوصله می خونم.

    نقدشم می کنم به وقتش حتما.

    تو ادامه بده با قدرت و اشتیاق نویسنده ی حرفه ای!

     

     

    1. PEGAH

      PEGAH

      سلام عزیزم 

      داشتم ناامید میشدم ، چه خوب که یادآور شدی جذبت کرده ! 

      همین با دقت خوندنت که برام ارزشمنده عزیزم .

      بازم مرسی ازت

  3. قآصِدِ روزآنـِ اَبْریـ ، دآرْوَگْ !

    کِـی میـ رِسَدْ بآرآنـ ؟!

  4. قربون دستت اتفاقا گردنم درد هم می کرد😂 مرسی ازت،مرسی از محبت هات، مرسی از خوش قولیات و انگیزه دادنات... نیوان به نظرم لایق این رفتار نیلای و تازه درداش داره شروع میشه😂😂😂 نویسنده حرفه ایمون که شما باشی، باعث افتخاره که قلم من رو پسندیدی. ❤️
  5. مرسی ازت مریم جان:)) تو امید اروندی اصلا بخاطر تو هم شده زود مشخص می کنم...
  6. ملی با استیصال به من نگاه کرد و با دیدن جدیت کلامم دستش را بالا برد و به نشانه دعا و با حالت تضرع گفت _خدایا من چه غلطی بکنم ؟! این ور میرم سرم داد می زنن، اون ور میرم از ترس دمی می مونه خودم رو خیس کنم . رد نازک اشک را کنار زد و من را مخاطب قرار داد . _ اصلا کار به من نیومده . امشب استعفا میدم ! بی اختیار به چهره نمکینش لبخند زدم . دل رحم تر از آن بودم که این دختر را که برای لقمه نانی صبح تا شب اخم های من و تشرهای اروند را تحمل می کرد، بیش از این در مضیقه بگذارم . _دقیقا چی بهت گفت ؟! _گفتن امشب شام رو توی سالن و همراه آقا می خورید . لب های قلوه ای و قرمزش را به دندان گرفت و با حالت متفکری به دیوار چشم دوخت . _چیز دیگه ای هم هست ؟ _ فقط اصرار داشتن امشب خیلی مرتب و قشنگ باشید، به قول معروفی ترگل ورگل و باقلوا ! بی حوصله به سمت آینه چرخیدم و با دستمال اطراف دهانم را پاک کردم . به زودی خبر های جدیدی برای اروند داشتم و صلاح در این بود، این مدت را با او مدارا کنم تا بودنمان در کنار هم، بیش از این جان فرسا نشود . حال که به احوالات گذشته ی خود می نگرم در میابم تا چه اندازه خام و کودکانه می اندیشیدم . اعتقاد به همرنگ بودن دنیا های دو نفر از عشق هم مهم تر است . من و اروند از یک دنیا نیامده بودیم . او و عقایدش شاید چیزی در خور شادان بودند و من نمی توانستم هرآنچه که او بود و بدان ایمان داشت را تغییر بدهم . من نیز به گمان خود او را از آن خود می دانستم و یقین داشتم، او ایده آل ترین مرد ممکن برای من است که خدا در بدایت خلقتش او را برای من و من را برای او آفریده است . اما نه من مطابق معیار های او شدم و نه او مشابه انتظارات من از خودش ! _ملی اون بلیز شلوارم رو بده . _همون که آقا شب تولدتون خریدن ؟ پشت چشمی نازک کرده و با سر حرفش را تایید کردم . _آخ که چه فکر خوبی کردین . قربون اون فکرتون بشم من، آقا خیلی اون شب ناراحتـ.. _ملی ! _چشم ! چشم ! من خفه میشم اما نمیشه این عشق رو دید و از هیجان غش نکرد . بی اختیار و از روی خشم نامش را خواندم . _کدوم عشق؟! کدوم عشق؟ همین طوری دهنت باز می کنی و هر پرتی به اون مغز کوچیکت رسید، میگی؟ تقصیر از منه که به تو این همه رو دادم که بیای و راجب رابطه مزخرف و زهرمار من نظر بدی . مگه تو کوری؟ مگه همه کور شدن و نمی بینن؟ چرا همیشه اروند به چشم میاد ؟ چون اون می خواد این کوفتی که اسمش گذاشتیم ازدواج رو همه باید باور کنن ؟ نمی بینین ؟ من ازش متنفرم ! متنفرمـ... با باز شدن در، میان تراوشات مغزی و کینه دوزانه ام وقفه افتاد . اروند با آن قامت بلند و خیره کننده اش در چهارچوب در ایستاده بود و با چشمانی به خون نشسته هر دویمان را نگاه می کرد . بر خلاف طوفان چشم های عسلی رنگش با لحن آرامی ملی را از اتاق بیرون کرد . _ادامه بده ! با انزجار روی از او گرفته و صندلی را به سمت تراس هدایت کردم . _نطقت کور شد ؟! مگه نمی خوای این حرف ها رو دونه به دونه و با تمام نفرت به خودم بگی؟ بیا ! اینم من ... به نظرم ته تموم بد و بیراه هات یه تف هم نثار این لجن بکن که خودش داره حالش از خودش بهم می خوره . با صدای فریادش به خود لرزیدم و دسته صندلی را محکم فشردم . _گیسو ! حرف بزن ....خسته شدم ! خسته شدم از بس دنبال راضی کردنت دویدم . خسته شدم از بس خوبی کردم و بدی دِرُو، بسه ! این شکنجه رو خودت باید تمومش کنی . بیا من و بکش ! اون روز که من رو زدی می دونی چی شد ؟ کل روز شاد بودم، احساس سبکی می کردم . چی راحتت می کنه ؟ حقارت من ؟ دیوانه شده بود و این بیش از پیش آتش خشم من را مشتعل می کرد . او در عین اینکه حقی نداشت، طلبکار حرف های گفته نشده من بود . در را با یک حرکت باز کرد و با آوای بلند نیایش، ملی و باقی خدمه را صدا زد . _ببین ! حقارت من رو می خوای؟ با کمال میل ! این کم ترین کاریه که می تونم برای تو انجام بدم . امروز خونه، فردا پیش مامان و بابا و پس فردا شرکت و هفته بعد کل این شهر یه مرد حقیر و پیش چشماشون می بینن . با غیظ ویلچر را به سمت خود برگرداند . ضربان قلب شکسته ام به هزار رسیده و نجوای غم سر می داد . نجوایی که تنها شنوده اش اروندی بود که حال داشت، تیشه به ریشه خود می زد . دستان یخ زده اش را به دور صورت گر گرفته از خشم، هیجان و یا حتی ترس من ، قاب کرد . مردمکان عسلی رنگی که روزی آرزویم بود در آن ها با خیال راحت غرق شوم، مدام در صورتم می چرخیدند و به دنبال پاسخ سوال های بی جواب اروند می گشتند . _ گیسو برای من اصلا مهم نیست که آدمای اون بیرون چی راجع بهم فکر می کنن . تو ، الان تو تنها دغدغه این لامصبی ! (با دست محکم به سرش کوبید ) من دیگه بریدم . باید اقرار می کردم که از پریشان حالی او چندان هم خوشحال نبودم . گاهی سروکله احساسات خاک خورده ام پیدا می شد و من را به پایان این مجازات که هردویمان را به ورطه نابودی می کشاند، تشویق می کرد. دستانش را به ضرب کنار زده و نگاه از او و چشمان لعنتی اش دزدیدم. _اروند هربار که میای سراغم، فکر می کنم؛ می تونم به خاطر اتفاقات گذشته ببخشمت اما تو با کارهات فقط بهم یاد آور میشی که دارم چه خریتی می کنم . با این ننه من غریبم بازیا دنبال چی می گردی؟ در اصل این منم که خستم ! تو اگر یه ساله داری این درد رو تحمل می کنی من 3 ساله دارم باهاش می سازم . تو چی رو از دست دادی؟ هان ؟! شادان رو ؟؟ من پاهام رو از دست دادم . ببینم ! من چی شدم ؟ یه تیکه گوشت بی مصرف که سال تا ماه از خونه بیرون نمیره . چی شده ؟ نمی تونی تحمل کنی؟ یکم بچش طعم بی محلی رو، تازه می تونم بی اغراق بگم که توی لعنتی کم ترین احساسی به من نداری و داری از درد بی محلی هام می نالی ! پس من چی بگم ؟ دوسال تموم عاشقـ... با لغزیدن نخستین قطره اشک در چشمانش حرف در دهانم ماسید . پر بودم از گفته ها و گلایه هایی که ماه ها به امید امروز آماده شان کرده بودم . _ لعنتـ به من که همه چیز رو خراب کردم ! با لبخندی که سرشار از غم بود و چشمانی گریان حرفش را تصدیق کردم . _ لعنت به روزی که شناختمت، اروند ! _ لعنت به روزی که پا توی این دنیا کثافت گذاشتم .
  7. :| یه سر نزنی به من اصن پنگول :|

    هوس شعرمو کردی نه؟ باشه برات میخونم

    ماست پگاه دوغ پگاه لبنیات پر چرب پگاه :|

    یه مصراع اضافه میکنم :

    کدومو بدم؟ :|

    1. PEGAH

      PEGAH

      آتنا برو خونتون تا دوغ و ماست نشونت ندادم😐

      درگیر درسم زیاد وقت نمی کنم:))

      کدومو بدی؟! اوممم عاطفه رو بده که دلم تنگشه😍

    2. aty.s ✨

      aty.s ✨

      ماست پگاه دوغ پگاه ....

      اخی موفق باشی عچخم

      به به دیگه نمیخواد تلاش کنی خر شدم

      *_* بنده در حال خر ذوق بودن می باشم 😍

  8. دلوم یهو تنگت شد!

    اندر احوالات دل تنگم به حضورتون می رسونم که فورا بهم سر بزنید و با یک بغل از دلم دربی آورید☹️

    با تشکر 

    1. مریم خسروی

      مریم خسروی

      آغوش گشاییدم بپر تو بغلم ببینممممممم🤗🤗🤗😍😍 @PEGAH

    2. PEGAH

      PEGAH

      عه ممد باز عطر مشدی زدی؟!😑

  9. عزیزی می دونی که؟!❤️

    1. یارا

      یارا

      عزیز دلمی 💕

      @PEGAH

  10. هناس:ph34r:

    با تشکر

    1. PEGAH

      PEGAH

      چشم بانو فاطمه ... با کمال میل !

      فقط تا نقد نشم پارت نمی ذارم بابا منم دلم خوشه به نقد دیگه ! (اندکی نویسنده رو درک کنید پلیز )

    2. ف.تازیکه

      ف.تازیکه

      چشمونت بی بلا قلم طلامون

      یکمی هم تورو درک می کنیم چشم

       

       

  11. اروند

    با تشکر🙏🏻🙏🏻

  12. برو خونتون://

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 8
    2. نرجس رجبی

      نرجس رجبی

      ااا

      پگاهه؟

      به من

      میاد این کارا؟

       😂😁😘

      @PEGAH

    3. PEGAH

      PEGAH

      ابدا😂😂😂

      فقط من کادومو متناسب با قیمت دلار میگیذم وگرنه نمی صرفه😐

      مثلا اگر کادو زیر ۴۰۰ تومنه اصلا نیار !

      با تچکر😂

    4. نرجس رجبی

      نرجس رجبی

      حالا بزار ببینمت

      درمورد اونم

      صحبت میکنیم

      😂😁😉

      @PEGAH

  13. سلام عزیزم خیلی خیلی ممنونم ازت مهربون ... اگر هم قلمم مورد پسند قرار بگیره بخاطر وجود شما عزیزان که بهم امید و انگیزه میدین:) خالصانه ممنون دارتم و چشم سریع تر پارت میذارم 😊
  14. چشم قصد خودمم واضح کردن چهره اروند برای همین سعی می کنم بیشتر پارت بذارم. گیسو دوست نداره کسی دلش براش بسوزه ها😂
×
×
  • جدید...