رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

زهراتیموری

مدیران آینده
  • تعداد ارسال ها

    1,206
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    4

آخرین بار برد زهراتیموری در 23 فروردین

زهراتیموری یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

5,058 Excellent😃😃😃😃

درباره زهراتیموری

  • Other groups مدیران آینده
  • درجه
    مدیر بخش سرگرمی و بحث گفتگو
  • تاریخ تولد 20 مهر 775

کاربر عادی

  • کاربر
    Array

آخرین بازدید کنندگان نمایه

2,427 بازدید کننده نمایه
  1. سلام عزیزم رمانت رو خوندم گلم. حالا می ریم سر نقد: عزیزم اصلا مونولوگ نداری، کلماتت خیلی خیلی بهم چسبیده شدن و خوندن رو یه جاهایی سخت می کنن مثلا: ازماکه باید...درستش...از ما که باید. علامت نگارشی ضعیف، می ها رو سر هم می نویسی، مینویسیم و میخندیم و...می نویسیم و می خندیدم در نوشتن درستش اینه. غلط های املایی به وفور دیده می شد مثل: خیله خب و خیلی چیزهای دیگه که من فقط همین یه مورد رو مثال زدم این ها تو نوشتن غلط حساب می شه. در کل این ها مشکلاتی بود که من دیدم اما با توجه به قلمت معلومه استعداد داری این ها رو درست کنی و روی مونولوگ هات کار کنی یه رمان پخته تحویل می دی❤ برقرار و موفق باشی و خوش بدرخشی💖💖
  2. سلام عزیزم😍😍 لطف کردی که وقتت رو به من و رمانم اختصاص دادی. یه دنیا سپاس❤❤
  3. آمادگی برای ازدواج کردن(تست روانشناسی) مجموعه: تست روانشناسی در بین ما افرادی وجود دارند که مجردند و ترجیح می دهند هر چه زودتر تشکیل خانواده بدهند، اما در این بین هستند اشخاصی که ترجیح می دهند همچنان مجرد بمانند و یا دیر تر ازدواج کنند. باید اشاره داشت در بیشتر افرادی که تشکیل خانواده می دهند میل به ازدواج احساس می شود، یعنی زمانی که این احساس در آنها به وجود آمد تشکیل خانواده می دهند... حال شاید شما بپرسید، این نیاز را چگونه باید در وجود خودمان بشناسیم تا ازدواج کنیم... آیا اصلاً چنین احساسی در ما به وجود می آید یا نه؟ تست های زیر را پاسخ دهید تا متوجه شوید که در وجودتان چنین میلی دارید یا خیر؟ ۱) آیا زمانی که مادر و پدری را به همراه فرزند کوچکشان می بینید، غبطه می خورید؟ الف) بله ب) خیر ج) گاهی اوقات ۲) آیا زمانی که یک زوج جوان را در حال خنده می بینید، افسوس می خورید؟ الف) بله ب) خیر ج) گاهی اوقات ۳) آیا همچون گذشته از اوقات تنهایی تان لذت می برید؟ الف) بله ب) خیر ج) گاهی اوقات ۴) زمانی که در جمع دوستان متاهل هستید،به خود می گویید که ای کاش من هم متاهل بودم؟ الف) بله ب) خیر ج) گاهی اوقات ۵) آیا شده که تا به حال حضور شخصی از جنس مخالف، شما را دگرگون کند؟ الف) بله ب) خیر ج) گاهی اوقات ۶) آیا تا کنون به این موضوع فکر کرده اید که تنهایی دیگر بس است؟ الف) بله ب) خیر ج) گاهی اوقات ۷) آیا تا کنون برایتان پیش آمده که شادی تان را بخواهید به کسی از جنس مخالف، انتقال دهید؟ الف) بله ب) خیر ج) گاهی اوقات ۸) آیا شما موسقی های آرام گوش می دهید؟ الف) بله ب) خیر ج) گاهی اوقات ۹) آیا شده زمانی که پشت ویترین یک فروشگاه هستید، احساستان به شما بگوید برای کسی هدیه ای بخرید؟ الف) بله ب) خیر ج) گاهی اوقات ۱۰) آیا رنگ زندگی برای شما تغییر کرده است؟ امیدواریم که حضور شخصی زندگی تان را دگرگون کند. الف) بله ب) خیر ج) گاهی اوقات ۱۱) آیا شده در چند ماه اخیر، لبخند فردی، امید را در دلتان زنده کند و نگاه شما به زندگی تغییر کند؟ الف) بله ب) خیر ج) گاهی اوقات ۱۲) زمانی که پدر مادرتان می گویند، دیگر زمان ازدواج فرا رسیده است، اخم نمی کنید؟ الف) بله ب) خیر ج) گاهی اوقات ۱۳) آیا به تازگی در خیالتان مراسم خواستگاری را مرور می کنید؟ الف) بله ب) خیر ج) گاهی اوقات ۱۴) آیا اخیرا برایتان پیش آمده عاشق کسی شده باشید، اما حجب و حیا اجازه ندهد، آن را با او در میان بگذارید؟ الف) بله ب) خیر ج) گاهی اوقات ● نتیجه: اگر از ۱۴ پرسش بالا به ده گزینه پاسخ بلی داده اید، به این معنی است که نیاز به ازدواج در وجودتان احساس شده است . اگر به ده گزینه پاسخ خیر داده اید، به این معنی است که نیاز به ازدواج هنوز در وجودتان احساس نشده است . اگر به هفت گزینه پاسخ گاهی اوقات داده اید به این معنی است که هنوز سر در گم هستید و نمی دانید که باید ازدواج کنید یا نه، همچنان مجرد بمانید
  4. پارت ۸۷ به آدرسی که برام فرستادن با اسنپ راهی شدم ماشینم رو برده بودن و چاره ای نداشتم. تازه فهمیدم آدرس رستوان حسام بود، وارد که شدم چیستا دستی برام تکون داد، اول رفتم که دستام رو بشورم. اومدنم طول کشید وقتی اومدم دیدم ارغوان داره به چیستا که از خنده تغییر رنگ داده بود با چشم غره نگاه می کنه. سری تکون دادم و گفتم: چی شده؟! چیستا: یه نفر اومد این جا و با ارغوان حرفش شد یه چیزی بهش گفت که... دوباره زد زیر خنده. ارغوان، سس رو توی سالادش خالی کرد، از عصبانیت مثل گوجه قرمز شده بود: عوضی قیافه ش شبیه آینه بغل پراید می مونه اون وقت به من می گه اولین نهنگ دریایی که تو خشکی دیدم تویی. با صدای بلند چنان خندیدم که همه ی نگاه ها سمتم چرخید: چرا آخه؟ مگه چکار کردی؟! ارغوان: آشغال تو پارکینگ جا پارکش رو گرفتم اونم بهم پرید و منم چند تا دری وری بهش گفتم. چیستا: مرده اونجام بهش گفت شبیه شامپو داروگر قدیمی ای. با این مسخره بازیا و حرص خوردنای ارغوان شام مون رو خوردیم، چیستا با دیوید تماس گرفته بود و من و ارغوان باهاش حرف می زدیم. کلی برای مرجان عکس فرستادیم که دلش بسوزه بعدم یه کم خیابون گردی کردیم و راهی خونه شدیم. نمی دونم ارغوان چه صفایی تو کف هال نشستن دیده بود که هر بار می اومد اصرار داشت بشینیم کف زمین، با کلی چیپس و پفک و میوه و تنقلات شب نشینی می کردیم. هم تخمه می شکوندیم هم آهنگ گوش می دادیم و هم به خزعبلات ارغوان گوش می دادیم. یه مشت تخمه رو نمی دونم چه جوری شکوند و گفت: چیستا! بیا یه فکری برا نریمان بکنیم که دیگه جلو این بی پدر و مادر سنگ نندازه. جلدی پریدم و خفتش رو گرفتم: بی پدر و مادر فحشه می دونی؟! داد زد: نریمان، بیا منو از دست این خیانت کار نجات بده، یقه مو ول کن تا زنگ نزدم بهش و همه چی رو لو ندادم. اینم سوژه پیدا کرده بود، چیستا که فقط کارش شده بود خندیدن. ارغوان: خفتم رو ول کن وگرنه می گم نامزد داری تا بیاد از روت رد شه! یقه شو ول کردم، دستی به جای چروک شده ی روی یقه ش کشید. چیستا چهار زانو نشست یه متکا بغلش گرفت و گفت: خب پیشنهادت چیه؟ ارغوان: تو ماشینش مواد مخدر بذاریم. آمپر سوزوند با این پیشنهادش، چپ چپ نگاهش کردیم، لباش رو جمع کرد. بیتا: لباتو غنچه نکن غنچه خجالت می کشه. ارغوان: می خوای یه شب دعوتش کن یه لباس قرمزم بپوش بعدش یه کم باهاش رل بزن فکر کنه خبریه، یه دفعه اومد جلو از زیر موهات یه چاقو وردار بکن تو شیکمش. "بر و بر نگاهش کردیم از رو که نمی رفت." ارغوان: می خوای دعوتش کن تو نوشیدنی ش قرص خواب بریز بعد که بی هوش شد ترتیبش رو بده. چیستا پوکید از خنده و در جوابش گفت: اون کارا رو مردا می کنن خنگه. بشکنی زد و گفت: یافتم ماشینش رو دست کاری می کنیم بره تا دره. دیگه از حرفاش به ستوه اومدم و گفتم: خدایا چه اصراری داشتی این و خلق کردی! اومدم برم که دستم رو گرفت و مانع شد بعدم گفت: بهترین کار اینه مرجان و به عنوان گروگان بگیریم. خیلی خندیدم، بی خیال رفتن شدم و به نقشه های ارغوان گوش می دادم. یه خیار گاز زدم، ارغوان به فکر رفت تندی گفت: مثل فیلم هندیا کوهیار رو نریمان رو بنداز به جون هم هر کی اون یکی رو کشت زنش بشو. بیتا: یه کم از اون نمک هایی که می ریزی بده بمالم به خیارم. چیستا خمیازه ای کشید و گفت: بحث و بذاریم برای فردا. باید یه فکر اساسی بکنیم که این نریمان کوتاه بیا نیس. دو نفرشون بلند شدن و رفتن من موندم کلی ظرف نشسته و خونه ای که از زیر پوست تخمه معلوم نبود.
  5. پارت ۸۶ سه نصف شب بود که ارغوان بیدارم کرد چشمام دو دو می زدن با حرص گفتم: چه مرگته؟ با عجز و التماس گفت: تشنمه، یه لیوان آب برام بیار! بیتا: خودت چرا نمی ری؟ ارغوان: می ترسم روح ننه بابات تو هال خفتم کنن منم با خودشون ببرن اون دنیا. با حالت گریه گفتم: ارغوان! می خوای از این گنده تر شی؟! لحاف و رو سرم انداختم، دید آبی ازم گرم نمی شه گفت: جون کوهیار پاشو! عوضی بد قسمم داد مجبور شدم بلند شم و برم برا نی نی ارغوان یه لیوان آب بیارم، واقعا ترسیده بود یا دل از جای گرم و نرمش نمی کند رو نمی دونستم. بعد به پیام کوهیار نگاه کردم که خبر داده بود رسیده، باهاش تصویری ارتباط گرفتم. تو هتل بود و طاق بالا دراز کشیده بود: عزیزم!چی شده تا این وقت شب بیداری!؟ من که به یاد تو جورابام رو زیر سرم گذاشتم یه بالشم بغل کردم بازم خوابم نمی بره، دیگه تنهایی خوابیدن نمی چسبه. بیتا: به جای بالش و جورابات الان یه عکس می فرستم اونو بغل کن! عکس صبح مون رو براش فرستادم. کلی متعجب شد و بعدش خوشحال شد، یه نیم ساعتی حرف زدیم، دیگه هر چی تلاش کردم خوابم نبرد. صبح با کسلی آماده شدم، خیلی وقت بود سر کار نرفته بودم، با وجود نبود کوهیار واقعا روز کسل کننده ای بود. بعد از کار با چیستا و ارغوان برای شام قرار داشتیم ، ساعت ۸ بود که ارغوان با کلی آرایش اومد، تا دیدمش فکم چسبید به لپ تاپم. روی پاشنه ی پا چرخید و گفت: چطوری تا به تا؟ بیتا: خوبم ارغو بغو! این همه آرایش چیه انگار می خوای بری عروسی؟! سر جای کوهیار نشست، گوشی رو گرفت و گفت: لطفا سه تا شیر قهوه با کیک! بیتا: مگه اومدی کافی شاپ؟ چیستا کجاست!؟ گوشی رو قطع کرد و گفت: الان‌میاد...عوضی! خوب شوهری تور کردی، از صبح تا شب تو یه اتاق رو به روش بودی و براش عشوه اومدی و کرم می ریختی تا تونستی دلش رو ببری‌. بیتا: چرند نگو. در همین حین صدای چیستام اومد که با آیدا خوش و بش می کرد. ارغوان، آدامس گنده ی توی دهنش رو ترکوند و گفت: سپاهی رو اخراج کردی؟ اینو آوردی!؟ بیتا: نه مادرش مریض بود یه مدت نمیاد این منشی جدیدم خواهر کوهیار، مگه دیشب تو فیلم و عکسا ندیدیش؟! صندلیش رو چرخوند و گفت: توجه نکردم، این که صداش زدن افشان مگه فامیلی کوهیار دانا نیس. بیتا: مامانش دو تا شوهر کرده! ارغوان: همین کارا رو می کنن که نیمه ی گمشده ی من سهم یکی دیگه می شه. چیستا اومد که ارغوان با آهنگ گفت: بازم چیستا جون اومد آفتاب لب بوم اومد. چیستا یه لبخند زد، یه کمم منو تحویل گرفت و اومد نشست که ارغوان روشو داد سمت من و گفت: بنظرت این نیمه ی گم شده ی من کدوم بدبختیه!؟ بیتا: هنوز بدنیا نیومده. ارغوان: هرهر هر، تا کی می خوای این جا بمونی؟ پاشو بریم دیگه! بیتا: یه کم اون آرایشت رو کم کن آبرو بر، تا بریم! آینه ی تو کیفش رو درآورد خودش رو نگاه کرد و گفت: آرایش به این قشنگی، چکار به کار من داری... کجاش بده؟ بیتا: تا سر کوچه خط چشم کشیدی، دو تا رژ لبم قورت دادی، پشت چشمتم که آسفالت کردی. چشمام رو ریز کردم و گفتم: ببینم از رژ لب من زدی؟! همونی که از همه بیشتر دوسش دارم!؟ چیستا پوزخندی بدی زد و گفت: تازه می خواست قیر گونی کنه من نذاشتم. ارغوان از همون جا یه خودکار بهم پرت کرد و گفت: منو ضایع می کنی بذار نریمان بیاد بگم لهت کنه، خسیس رژ لب ندیده. سرم رو دزدیدم، بعد گفت: من مجرد موندم که شما خواهرای مرموز مسخره ام کنین؟چیستا که اینترنشنال بوی فرند داره، خانومم که ۵ ساله نریمان مادر مرده رو مجنون خودش کرده تازه بهش محلم نمیده... بعدشم یه شریک تور کرده چه شریکی، باهاش نامزدم کرده، حالا چشم ندارین من یه ریزه به خودم برسم شاید یه فرجی شد و نیمه ی گمشده ام رو پیدا کردم. دستاشو رو به آسمون بالا برد و با صدای بلند گفت: خدایا امروز برام یه نشونه از نیمه ی گمشده ام بفرست، دمت گرم بعدا با هم حساب می کنیم. در همین حین عمو رجب با سینی سفارشات اومد، پخی زدیم زیر خنده، مش رجب بیچاره، مات خنده هامون شده بود. ارغوان: خدایا بی خیال دمت گرم، نمی خوام، نمی خوام، الان که فکر می کنم می بینم خودم به این کاملی، نیمه می خوام چیکار. مش رجب با چیستا احوال پرسی خیلی صمیمی کرد سفارش های خانوم رو روی میزامون گذاشت، هنوز از یهویی خندیدن مون یه جوری بود، قانعش کردم که به اون نخندیدم، خوشحال شد و لبخند زنون رفت. پشت سرش شروین اومد، ارغوان یه نگاهی به من و چیستا کرد و رو به آسمون دوباره گفت. _ خدایا نمی شد با تاخیر کار کنی، چرا این و زودتر می نفرستادی ...بعدم با زبون درازی به شروین گفت: چطوری کارمند! شروین مثل خنگ ها به ارغوان نگاه کرد و سری تکون داد‌. بیتا: شروین جان، بیا تو این رد داده، کارت رو بگو؟ شروین با لبخند مصنوعی گفت: چشم، خانم مهندس این پروژه ها تا فردا باید تایید بشن. یه نگاهی به برگه ها انداختم، کار شروین یه ساعتی زمان می برد، چیستا و ارغوان بعد از خوردن نوشیدنی شون راهی شدن تا منم بعد از کار، خودم رو بهشون برسونم.
  6. سلام فاطمه جان عزیزم سه پارت با قلم قوی نوشته شده و تاثیر گذاری خودش رو نشون داده و خواننده رو همین اول کار مجذوب به خوندن کرده. خیلی قشنگ نوشتی و لذت بردم. تنها چند جا توجیه رو توجیح نوشته بودی. یه جای دیگه م بیفتم دنبالت رو بافتم دنبالت نوشتی. موفق و موید باشی و خوش بدرخشی❤
  7. مرسی عزیزم❤علائم نگارشی منو کچل کرده هر کاری می کنم یاد نمی گیرم ایشالا اونا بمونن برا ویراستار. چشم حتما رمانت رو می خونم👌
  8. زهراتیموری

    تست روانشناسی

    "جواب تست روانشناسی ارتباط با احساسات " * اگر از ۵۱ تا ۶۰ امتیاز دارید: بدانید دوستان شما را تحریک پذیر مى دانند، بدون فکر عمل مى کنیدو سریع از موضوعات ناخوشایند برآشفته مى شوید ، علاقه مند به رهبرى جمع و تصمیم گیریهاى سریع دارید (هرچند اغلب درست از کار درنمى آیند!) دیگران شما را جسور و اهل مخاطره مى دانند. کسى که همه چیز را تجربه و امتحان مى کند، از ماجراجویى لذت مى برد و در مجموع به دلیل ایجاد شرایط و بستر هیجانات توسط شما، از همراهى تان لذت مى برند. * اگر از ۴۱ تا ۵۰ امتیاز به دست آوردید: به خود امیدوار باشید ، دیگران شما را بانشاط، سرزنده، سرگرم کننده و جالب و جذاب مى بینند. شما دائماً مرکز توجه جمع هستید و از تعادل رفتارى خوبى بهره مند هستید. فردى مهربان، ملاحظه کار و فهمیده به نظر مى رسید. قادر هستید به موقع باعث شادى و خوشى دوستانتان شوید و اسباب هلهله و خنده آنها را فراهم کنید و در همان شرایط و در صورت لزوم بهترین کمک بر اعضاى گروه هستید. * اگر ۳۱ تا ۴۰ امتیاز نصیب شما شد: بدانید در نظر سایرین معقول، هوشیار، دقیق ، ملاحظه کار و اهل عمل هستید. همه مى دانند شما باهوش و با استعداد هستید اما مهمتر از همه فروتن و متواضع هستید. به سرعت و سادگى با دیگران باب دوستى را باز نمى کنید. اما اگر با کسى دوست شوید صادق، باوفا و وظیفه شناس هستید. اما انتظار بازگشت این صداقت و صمیمیت از طرف دوستانتان را دارید گرچه سخت دوست مى شوید اما سخت تر دوستى ها را رها مى کنید. * از ۲۱ تا ۳۰ امتیاز : در نظر سایرین فردى زحمت کش هستید اما متأسفانه گاهى اوقات ایرادگیر هستید. شما بسیار بسیار محتاط و بى نهایت ملاحظه کار به نظر مى رسید. زحمتکشى که در کمال آرامش و با صرف زمان زیاد در جمع بار دیگران را بردوش مى کشد و بدون فکر و براساس تحریک لحظه اى و آنى هرگز نظر نمى دهد. دیگران مى دانند شما همیشه تمام جوانب کارها را مى سنجید و سپس تصمیم مى گیرید. * و اگر کمتر از ۲۱ امتیاز داشتید: دیگران شما را خجالتى، عصبى و آدمى شکاک و دودل مى دانند شخصى که همیشه سایرین به عوض او فکر مى کنند، برایش تصمیم مى گیرند و از او مراقبت مى کنند. کسى که اصلاً تمایل به درگیرشدن در کارهاى گروهى و ارتباط با افراد دیگر را ندارد.
  9. تست روانشناسی قبل از ازدواج به این تست شک نکنید. این آخرین و استانداردترین تست شخصیت شناسى است که این روزها در اروپا بین روانشناسان در جریان است. پاسخهایش هم اصلاً کار دشوارى نیست. کافى است کمى به خودتان رجوع کنید. یک کاغذ و قلم هم کنار دستتان باشد که بتوانید امتیازهایى که گرفته اید را جمع بزنید. حاضرید؟ پس شروع کنید: ۱) چه موقع از روز بهترین و آرام ترین احساس را دارید؟ الف)صبح، ب) عصر و غروب، ج ) شب ۲) معمولاً چگونه راه مى روید؟ الف ) نسبتاً سریع، با قدم هاى بلند، ب) نسبتاً سریع، با قدمهاى کوتاه ولى تند و پشت سر هم، ج ) آهسته تر، با سرى صاف روبرو، د ) آهسته و سربه زیر، ه) خیلى آهسته ۳) وقتى با دیگران صحبت مى کنید؛ الف ) مى ایستید و دست به سینه حرف مى زنید، ب) دستها را در هم قلاب مى کنید، ج ) یک یا هر دو دست را در پهلو مى گذارید، د ) دست به شخصى که با او صحبت مى کنید، مى زنید، و ه) با گوش خود بازى مى کنید، به چانه تان دست مى زنید یا موهایتان را صاف مى کنید ۴) وقتى آرام هستید، چگونه مى نشینید؟ الف) زانوها خم و پاها تقریباً کنار هم، ب) چهارزانو، ج ) پاى صاف و دراز به بیرون، د ) یک پا زیر دیگرى خم ۵) وقتى چیزى واقعاً براى شما جالب است، چگونه واکنش نشان مى دهید؟ الف ) خنده اى بلند که نشان دهد چقدر موضوع جالب بوده، ب ) خنده، اما نه بلند، ج ) با پوزخند کوچک، د ) لبخند بزرگ، ه) لبخند کوچک ۶) وقتى وارد یک میهمانى یا جمع مى شوید؛ الف ) با صداى بلند سلام و حرکتى که همه متوجه شما شوند، وارد مى شوید ب ) با صداى آرامتر سلام مى کنید و سریع به دنبال شخصى که مى شناسید، مى گردید ج ) در حد امکان آرام وارد مى شوید، سعى مى کنید به نظر سایرین نیایید ۷) سخت مشغول کارى هستید، بر آن تمرکز دارید، اما ناگهان دلیلى یا شخصى آن را قطع مى کند؛ الف ) از وقفه ایجاد شده راضى هستید و از آن استقبال مى کنید ب ) بسختى ناراحت مى شوید ج) حالتى بینابین این ۲ حالت ایجاد مى شود تست روانشناسی ، تست سلامت روحی ، تست اضطراب ، مطالب روانشناسی ، روانشناسی شخصیت ، تستهای روانشناسی ، تست سلامت روحی و روانی ، گلچینی از تست های روانشناسی ، اعتماد به نفس ،مطالب جالب روانشناسی ، مشاوره روانشناسی ، تست روانشناسی بسیار جالب ، تست روانشناسی احساس ، تست رونشناسی غلبه بر احساس ،تست روانشناسی ارتباط با احساسات ، ۸) کدامیک از مجموعه رنگ هاى زیر را بیشتر دوست دارید؟ الف) قرمز یا نارنجى ب) سیاه ج) زرد یا آبى کمرنگ د) سبز ه) آبى تیره یا ارغوانى و) سفید ز) قهوه اى، خاکسترى، بنفش ۹) وقتى در رختخواب هستید (در شب) در آخرین لحظات پیش از خواب، در چه حالتى دراز مى کشید؟ الف) به پشت ب) روى شکم (دمر) ج) به پهلو و کمى خم و دایره اى د) سر بر روى یک دست ه) سر زیر پتو یا ملافه... ۱۰) آیا شما غالباً خواب مى بینید که: الف) از جایى مى افتید. ب) مشغول جنگ و دعوا هستید. ج) به دنبال کسى یا چیزى هستید. د) پرواز مى کنید یا در آب غوطه ورید. ه) اصلاً خواب نمى بینید. و) معمولاً خواب هاى خوش مى بینید. ------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- --- سؤال اول: الف(۲ امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۶ امتیاز) سؤال دوم: الف (۶امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۷ امتیاز)، د (۲ امتیاز)، ه (۱ امتیاز) سؤال سوم: الف (۴ امتیاز)، ب (۲ امتیاز)، ج (۵ امتیاز)، د (۷ امتیاز)، ه (۶ امتیاز) سؤال چهارم: الف (۴ امتیاز)، ب (۶ امتیاز)، ج (۲ امتیاز)، د (۱ امتیاز) سؤال پنجم: الف (۶ امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۳ امتیاز)، د (۵ امتیاز)، ه (۲ ا متیاز) سؤال ششم: الف (۶ امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۲ امتیاز) سؤال هفتم: الف (۶ امتیاز)، ب (۲ امتیاز)، ج (۴ امتیاز) سؤال هشتم: الف (۶ امتیاز)، ب (۷ امتیاز)، ج (۵امتیاز)، د (۴ امتیاز)، ه (۳ امتیاز) و (۲ امتیاز)، ز (۱ امتیاز) سؤال نهم: الف (۷ امتیاز)، ب (۶ امتیاز)، ج (۴ امتیاز)، د (۲ امتیاز)، ه (۱ امتیاز) سؤال دهم: الف (۴ امتیاز)، ب (۲ امتیاز)، ج (۳ امتیاز)، د (۵ امتیاز)، ه (۶ امتیاز)، ز (۱ امتیاز) جواب تست: اگر امتیاز شما بالاى ۶۰ است: دیگران در ارتباط و رفتار با شما شدیداً مراقب و هوشیار هستند آنها شما را مغرور، خودمحور و بى نهایت سلطه جو مى دانند، گرچه شما را تحسین مى کنند و به ظاهر مى گویندکاش من جاى تو بودم!! اما معمولاً به شما اعتماد ندارند و نسبت به ایجاد رابطه اى عمیق و دوستانه بى میل و فرارى هستند.
  10. مرسی عزیزم که وقتت رو به رمانم اختصاص دادی، خب رویا مست شده پسره که مست نیس بعدم پسره می گه چه حرمت هایی جلوی چشمم بودن که تحریک نشدم.
  11. پارت ۸۵ احساس کردم وقت اون رسیده ارغوان نامزدی من و کوهیار رو بفهمه لزومی نداشت از اون قائم کنم الان دیگه با وجود نریمان می فهمید چرا پنهون کاری کردم. خیلی برام ناراحت شده بود و با دستش جای سیلی اون عوضی رو ناز می کرد. دستاش و گرفتم و بوسیدم به صورت بی نقص ش نگاه کردم و گفتم: ارغوان! یه چیزی بهت می گم اما بین خودمون بمونه؟ قول داد که جایی درز نمی کنه. دوست داشتم عکس العملش رو توی ذهنم ثبت کنم به چیستا نگاه کردم که لبخندی زد بعد به چشمای قشنگ ارغوان زل زدم و گفتم: من با کوهیار نامزد کردم. با تعجب بهم خیره شد وقتی فهمید هیچ دروغی در کار نیست اشک شوق از چشماش سرازیر شد بغلم کرد، اون قدر بوسیدم و بهم تبریک گفت که نگو... حالمون دگرگون شده بود با وجود دوست ماهی مثل ارغوان غم باید جل و پلاسش رو جمع می کرد. چیستا،عکس ها و فیلم های اون شب خواستگاری و نامزدی رو نشونش داد. صدای شادی و خنده ش پیچیده بود از ته دل برام خوشحال بود. به عکس ها نگاه کرد و گفت: بیتا تو عاشق شریک کچل و حال بهم زنت شده بودی؟ منم از این شریک ها می خوام، خیلی بهم میاین ایشالا هیچی خوشی تون رو خراب نکنه خیلی براتون خوشحالم. ماشالا شوهر داری گردنش رو تبر نمی زنه، ناراحت چی هستی؟ بازم اومد و محکم تر از قبل بغلم کرد سر خوش شده بودیم‌، چیستا در مورد خودش و دیوید حرف می زد برای چیستام کلی خوشحالی کرد. ارغوان انگشت تهدید شو نشون مون داد و گفت : حق تونه با پیف پاف بیوفتم به جونتون! خواهرای مرموز! خیلی تو اون حال و هوا بودیم و در مورد اتفاقات گذشته تعریف کردیم، قرار شد من دیگه با نریمان یه جور دیگه ای رفتار کنم. سه تایی تو تخت خواب رفتیم، ارغوان خودش رو بین من و چیستا جا داد. دستش رو دور گردنم انداخت و گفت: من امشب کوهیار بشم یا دیوید؟ "زدیم زیر خنده" بیتا: عزیزم هیچکی شوهر جون خودم نمیشه. ارغوان: دخترم دخترای قدیم چه شوهر شوهری می کنه بگم نریمان بیاد اون سمت صورتت رو هم یادگاری بزاره، نو که اومد به بازار شدیم دیگه یه زمونی بابای بچه ی من بودی. "داشتم می ترکیدم از خنده" تکونی خورد و صداش رو صاف کرد و با ریتم آهنگ شماعی زاده گفت: از طرف کوهیار برای بیتا، من برات یار میشم یار وفادار میشم دل و دلدار میشم غم داری غمخوار میشم با تو تبدار میشم با تو بیمار میشم با تو چشمامو می بندم با تو بیدار میشم. غش غش داشتیم می خندیدیم تو تاریکی برق چشماش پیدا بود تو گوشم گفت: دیشب پیشش بودی؟ تا کجا پیش رفتی؟ کارای ناموسی که نکردی؟ از خنده روده بر شدم. منو ول کرد رفت تو فاز غم و ادا در آوردن، انگشت شصت ش رو به حالت میکروفن گرفت، این دفعه برای مجرد موندن خودش آهنگ معین رو خوند. ارغوان: همه رفتن کسی دور و ورم نیست چنین بی کس شدن در باورم نیست همه رفتن کسی با ما نموندش کسی خط دل ما رو نخوندش...ای گور به گور شده کجایی؟ بیا منم بردار ببر فقط من بی شوهر موندم. "من و چیستا از خنده بی حال شده بودیم." ارغوان بدون این که یه ذره بخنده گفت: یه روز دور و ورم دو تا رفیق بود منو امروز ببین تنهای تنها...عوضی قربونت برم بیا دیگه... چیستا رو بغل کرد و گفت: هر چی چاقو تو آشپزخونه دارین از جلو دست من بردارین تا از بی شوهری خودکشی نکردم. چیستا به زور شدت خنده شو کم کرد و گفت: حیف تو نیس خودکشی کنی چاقوها رو گذاشتم برای نریمان. ارغوان: زدی تو زاویه...جوون..دیوید کاپر فیلد و عشق است دیگه با بیتا کاری ندارم می خوام بیام تو رو تور کنم ببینم برام اقامت می گیری ببریم اون ور. چیستا بی چاره داشت می مرد، روم و اون ور دادم که موهام و مثل سم اسب گرفت. ارغوان: خوش به حال کوهیار با این موهای بلند بیتا می تونه هر وقت باهاش دعواش شد و شب باهاش قهر کرد و یه متر باهاش فاصله داشت موهاش رو بکشه و دیگه واسه بغل کردنش تا اون سر تخت نره. نزدیک بود از خنده سکته کنم. یه دفعه لامپ هال روشن شد چنان جیغ کشیدیم نزدیک بود پس بیوفتیم. فهمیدم لامپ اتصالی کرده اما چیزی نگفتم. ارغوان کله شو زیر لحاف کرده بود و با صدای ترس آلود گفت: نریمان اومده سر همه مون رو ببره، بخدا من کاری نکردم، با من کاری نداشته باش خودم بیتا رو عقدت می کنم. دست از دلم گرفتم و می خندیدم بهم تشر زد و گفت: به جای خندیدن برو ببینم کی تو هاله. یه کم جدی شدم و گفتم: ارغوان یه چیزی میگما اما نترسی یه موقع. کله شو از زیر لحاف در آورد و سفت بغلم کرد، سرش رو به حالت قول تکون داد. با جدیت گفتم: وقت هایی که من خیلی غصه دارم و ناراحتم روح بابا و مامان میاد تو خونه. آب دهنش رو با صدا قورت داد و گفت: یعنی لامپ و بابا و مامانت روشن کردن. رفت زیر پتو و گفت: مگه اون دنیا کار و زندگی ندارن! ای تو روح پدر و مادرت! من و چیستا از زیر پتو به جونش افتادیم که گفت: چتونه؟ می خواستم بگم تو روح شون صلوات. بعد با صدای بلند نصف شبی شروع کرد به صلوات فرستادن. چقدر خندیدیم و مسخره کردیم.
  12. پارت ۸۴ مرجان از جمع مون دل کند و راهی خونش شد، با صدای زنگ موبایلم به اسم قشنگ کوهیار نگاه کردم. تا صداش پیچید چونه ام لرزید و اشک هام چشمام رو بارونی کردن، صدام خفه شده بود، فقط صدای کوهیار می اومد که با سلام خش دارم متوجه ی حال داغونم شده بود. کوهیار: قربون اون اشکات برم، داری گریه می کنی؟ چیزی نگفتم فقط دوست داشتم صداش رو بشنوم، هنوز سوار هواپیما نشده بود دلم براش پر می کشید. کاش می تونستم دردم رو براش بگم، بگم جای نوازش هات بد جوری سیلی خورده! بگم یه نامرد با دست سنگینش جای بوسه هات رو پر کرد! صدای پیج کردن از فرودگاه ، ههمهه ها و سر و صدای مسافرها می اومد، بی اهمیت ترین صداهای عالم اون لحظه اونا بودن که بین صدای محبوب ترین کسم پارازیت می نداختن. با صبوری برام وقت گذاشته بود و با کلمات محبت آمیزش بدون این که جواب احساساتش رو بشنوه داشت مرحمم می شد و حالم رو تسکین می داد. دلم می خواست زمان به عقب برگرده و دیشب بیاد یا امشب رو می تونستم پاک کنم. کوهیار: بیتا...بیتا... بیتای بی همتا...عشقم.... قربونت برم.... یه چیزی بگو دلم ریش شد! حالت خوب نیس؟ هر بار که صدام می کرد و با التماس حرف می زد، بند بند استخونم تیر می کشید. بیتا: خوبم، خوبم. تو که باشی حال من که هیچ حال جهانم خوبه. خندید و مکث کرد: نریمان که اذیتت نکرد؟ چیزی بهت گفت؟ "کاش چیزی می گفت اما جای بوسه هات رو آتیش نمی زد" بیتا : نه، چیزی نگفت یه کم شاکی شد که اونم تو که هستی هیچ ارزشی برام نداره. "یه کم از اون دروغ های سفید گفتم تا مسافرم دل نگران راهی نشه و فکرش پیش من نمونه، یه کمم اون منو آروم کرد" گوشی و قطع کردم و تو فکر رفتم، هنوز سخت بود هضم کردن نریمان و کارش، به هق هق افتادم روی زمین نشستم و پاهام رو با دستام بغل کردم، با صدای بلند زدم زیر گریه. ارغوان و چیستا هراسیمه توی اتاق اومدن. چیستا سرم رو روی سینه اش گذاشت فکر می کرد از سر دلتنگی برای کوهیار دارم گریه می کنم. ارغوان با ناراحتی گفت: بیتا! چت شده عزیزم؟ چرا گریه می کنی؟! نریمان بهت حرف زد؟ حواسم بود تا تو رفتی اومد پشت سرت، مرجان و نیما این جا بودن چیزی نپرسیدم، می دونم الکی گفتی صابون تو چشمم رفته، گریه کردی؟ هیچی نگفتم بازم لال شدم، انگار مجبور بودم به تنهایی این همه ناراحتی و غم و تحمل کنم و رو کارهای نریمان سرپوش بذارم. چیستا با حرفی که از ارغوان شنید تندی سرم رو از سینه اش جدا کرد و با ابروهایی گره خورده، جوری تو چشمام نگاه کرد که جرات پنهون کردن نداشتم. ارغوان روی زانوهاش نشست و گفت: از سر شب تا کوهیار رو دید اخماش تو هم رفت ، وقتی رفتی بدرقه ی شریکت حالش درست مثل بعد از اون شب مهمونی شده بود. چیستا با تندی گفت: حرف بزن! بیتا! به چشم های نگران جفت شون نگاه کردم دیگه تحمل راز نگه داری نداشتم بی خیال همه چی شدم، سینه ام از حرف نزدن و درد و دل نکردن سنگین شده بود. منم یه آدم بودم احتیاج داشتم یه کم درد و دل کنم یه کم از دردام بگم تا راحت شم. منطق نداشتم، با شدت گریه گفتم: آره نریمان بهم حرف زد. خیلی هم بد حرف زد اصلا نفهمیدم چی شد تا اسم کوهیار رو آوردم یه سیلی خوابوند زیر گوشم که جاش هنوزم درد می کنه. "اون قدر گریه کردم که به نفس نفس افتادم، دردونه ای بابات باشی، عزیزترین کس عشقت باشی بعد یه نفر به خودش اجازه بده مخالف میلش حرف بزنی با سیلی مهمونت کنه." برق از سر جفت شون پریده بود، ارغوان تندی رفت تو آشپزخونه و یه لیوان آب برام آورد‌. با خوردن آب راه تنفسم باز شد، منتظر بودن حالم سر جاش بیاد، تو این میون بیکار نمونده بودن با حال بدی سعی می کردن آرومم کنن. یه چند دقیقه ای گذشت تا خوب شدم. ارغوان یه لبخند تلخ زد و گفت: دستش بشکنه! به چه حقی زد، بی کس گیر آورده! چیستا رو تا اون روز این قدر عصبانی ندیده بودم اونم بی خیال راز داری شده بود و گفت: این که چیزی نیست بخیه های سرش رو ندیدی. ارغوان مات و مبهوت گفت: اون تصادفم کار نریمان بود؟! پلک هام و تکون دادم. ارغوان: چرا؟! مگه کوهیار چی توا که نریمان هر وقت اسمش میاد قاطی می کنه! آهی از سوز دل کشیدم و گفتم: چون نریمان ۵ ساله عاشق منه قبلا همش منتظر بود تا منم عاشقش بشم الان که کوهیار اومده دیوونه شده و تهدیدم می کنه که حق ندارم به جز خودش با کسی ازدواج کنم اون سری که تصادف کردیم.... "همه ی اون شب و تا امشب تعریف کردم" سبک شدم و ادامه دادم: امشبم که فهمید کوهیار شریکمه قاطی کرد و باز شروع کرد به تهدید کردنم و به کوهیار لقب بد دادن منم گفتم تو چکاره ی منی که برام تصمیم بگیری از لج توام که شده حتی اگه اون منو نخواد زنش می شم بعدم جوابش شد این سیلی که خوردم. ارغوان از تعجب وا داده بود، چیستا خود خوری می کرد می خواست شماره شو بگیره و هر چی از دهنش در میاد بارش کنه اما مانع شدم.
×
×
  • جدید...