رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

زهراتیموری

مدير ارشد
  • تعداد ارسال ها

    1,340
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    4

آخرین بار برد زهراتیموری در 23 فروردین

زهراتیموری یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

6,055 Excellent😃😃😃😃

درباره زهراتیموری

  • Other groups مدير ارشد
  • درجه
    مدیر بخش سرگرمی و متفرقه...داستان کوتاه و دلنوشته.
  • تاریخ تولد 12 دی 1397

کاربر عادی

  • کاربر
    Array

آخرین بازدید کنندگان نمایه

3,268 بازدید کننده نمایه
  1. خورشید شدن مبارکه

    1. زهراتیموری

      زهراتیموری

      سلااام فدای تو بشم عارفه جاااانم😍😍😍

  2. سلام عزیزم، متاسفانه جز لینک از وبلاگ گذاشتن اطلاع ندارم.
  3. زهراتیموری

    داستان لاله وباد

    سلام عزیزم باز که صفحه ی نقد نداشتی🤗🤗 اما عیب نداره چیزی از قشنگی داستانت کم نکرد. خیلی داستانت قشنگه. تنها سر هم نویسی داری اونا رو اگه امکان ویرایش داری تصحیح کن چون خوندن رو سخت می کنه مثال: لاله رااز دست...لاله را از ..‌. فاصله بین کلمات رو رعایت کن گلم.
  4. سلام خدمت آوین جان نازنین. خب بریم سر نقدمون اول خوبی ها رو می گم قلم تون خیلی قشنگ و شیواس. علائم نگارشی و منولوگ هاتون پخته و قشنگه آفرین بر شما. اما ایرادها. یه چیزی که خیلی خیلی ازش استفاده کردی کلمه ی من بود می تونستی حذف ش کنی مثل: من نمی دونم من انقدر می زنم تو ذوق این بشر چرا از رو نمی ره؟ یا انگار منتظر کسی مثل من باشه به سمتی که من به سمتش می رفتم چشم دوخته بود و با نزدیک شدن من به خودش، از جایش بلند شد و با بیرون کشیدن صندلی روبه رویش، من را به نشستن دعوت کرد. مثلا من اگه جای تو بودم می نوشتم. نمی دونم چرا من اینقدر تو ذوق این بشر می زنم از رو نمی ره. با نزدیک شدنم ...مرا به نشستن دعوت می کرد. غلط املایی و تایپی خیلی به چشمم خورد مثال: یه ماری کن ..‌ کاری...یخ تدیل..تبدیل...تشهیص تشخیص...بیرون اومادم..اومدم...مستثنا..مستثنی...مسلی..کسلی..هاطر‌‌..خاطر..بیودم..بودم..مضخرف .مزخرف...لحازی..لحاظی..قهقه..قهقهه.اسخون..استخون. یه جاهایی با این که محاوره ای نوشتی اما جای فعل و فاعل و برعکس نوشتی مثال: از اتاق زدم بیرون..درستش از اتاق بیرون زدم...یا انگار گنج دیده افتاد رو غذاش...انگار گنج دیده رو غذاش افتاد. امیدوارم نقدم سازنده باشه عزیزم‌❤ قلمت پایدار🌷🌷
  5. سلام خدمت نویسنده ی عزیز، داستانت رو خوندم چون قلم خوبی داری دلم خواست ی نقد کوچیک بکنم که متوجه ی ایراد و نواقص ت بشی که به امید خدا تو داستان های بعدیت رعایت کنی‌. اول این که متوجه ی هدف تون که با اسم داستان یکی بود نشدم! دوم غلط املایی و تایپی کم و بیش داشتی مثل: آیفون نه آیفوم، تلویزیون‌نه تلوزیون. مسئله نه مسله. تهمت نه تحمت. ننه بابا نه. نه نه بابا. فشرد نه فشورد...می شمرد نه می شمورد‌‌. علائم نگارشی ت واقعا کم بود آخر جملات که باید از نقطه استفاده می کردی و نکردی علامت سوال و تعجب و .... از واو بیش از اندازه استفاده کردی. فعل ها رو اول جمله آوردی مثال: این رو به جای شما می دم فقیری...درستش: این را به جای شما به فقیری می دم. یا هلش می دهد به عقب. درستش: به عقب هلش می دهد. همه ی آ ها رو الف نوشتی. از کلمات اضافه استفاده کردی مثل سمندی مشکی ماشین را به. به سمت پیاده رو کج کرد. یا... با قدم هایی به به کاظم زاده نزدیک شد‌ یا یه جاهایی گیج کننده نوشتی تکرار کلماتت خیلی زیاد بود و تو ذوق می زد. مثل: چشمش به تلویزیون افتاد که شبکه ای را نشان می داد نگاه گرفت که نگاهش به عکس های خراب روی دیوار افتاد نگاه گرفت که چشمش به زن سر لخت مرد افتاد سپس نگاه گرفت؟ زن سر لخت مرد؟ موهای مشکی مرد به چشم های مشکی مرد. می تونی جمله رو تغییر بدی. موها و چشم های مشکی مرد . این ها رو درست کن عزیزم. امیدوارم نقدم به کارت بیاد.
  6. پارت ۱۲۵ مثل تسبیح سیم و می چرخوندم سر وقت چمدون رفتم حوله رو برداشتم که به سمت حموم راه بیفتم. ارغوان با چشم های نیمه باز گفت: کجا؟ بیتا: آدم با حوله کجا میره، میرم شمشیر بازی. ارغوان: خوب شد گفتی فکر کردم میری وزنه برداری. مرجان با بی حالی و خوابالودی گفت: میره پرتاپ دیسک. چیستا از اون بدتر جواب داد: نه میره شطرنج با مانع. بیتا: نه میرم پرش با اسب. ارغوان: شایدم میری زور خونه. راستی جنازه غسل میت م بکن! مرجان: بیتا، خدا بگم چکارت نکنه دیشب کاری کردی همش خواب بد ببینم. عاشق شون بودم تو خواب جواب همدیگر رو می دادم بیشتر عاشق ژست ارغوان شدم موهاش و جلو چشماش ریخت تا نور مزاحم دیدن ادامه ی خواب ش نشه بعد گفت: خیر باشه، منم خواب بد دیدم، مال من این جوری بود که دستام و بسته بودین جلو چشمم داشتین کیک و بستنی می خورین. من فقط نگاه تون می کردم و حرص می خوردم. بیتا: فکر کردم دستات و بستن بهت بمب وصل کردن. چیستا و مرجان خنده ای سر دادن. بیتا:منم کابوس دیدم ولی تاثیر کله پاچه بود فکر بد به دلتون راه ندین. ارغوان: خواب زن چپه کی جرات داره دست و بال منو ببنده جلوم خوردنی بخوره. از دست این کپل از تو وسایل م برس م رو در آوردم دوباره گفت: بیتا، یارانه رو کی می دن! حرفش باعث شد از زور خنده پس بیوفتیم. موهاش و کنار زد چشماش و بزور باز کرد : مفرحین بی درد، یارانه گرفتن کجاش خنده داره؟! شکل خرس خوابالو شده بود. دلم می خواست لپاش و بکشم. بیتا: نمی دونم، چرا برات مهم شده؟! خمیازه ی کشداری کشید: به یاس مون پول دستی دادم گفت یارانه پس ت می دم. چیستا و مرجان دل از خواب نمی کندن فقط لب می زدن، نشون دادن بیدارن اما حس بلند شدن ‌نداشتن. مرجان: گدا، چقدی بهش دادی؟! چیستا: آدم به خواهرش پول بده پس می گیره؟! ارغوان: شماها پولدارین نه من، دو ماهه ۱۷۵۵۰۰ بدهکاره. چیستا: حساب ۵۰۰ تومن م داری! روت می شه پس بگیری؟ ارغوان: چرا روم نشه. تازه باهاش طی کردم اگه یه روز این ور و اون ور شه روزی ۱۰۰۰۰ تومن بیشتر حساب کنم. مرجان: من پونصد رو می دم. ارغوان: ور شکست نشی! بیتا: من می رم دوش بگیرم شماهام پاشین دیگه. ارغوان: اومدی سر در خونه برات بنر می زنیم. چند بار اعلام می کنی خب برو دیگه! نکنه دلت می خواد یکی باهات بیاد. بیتا: تو اگه تونستی بیدار شی بیا تا حالتو جا بیارم فعلا لالا کن ادامه ی خوابت و ببین شاید این دفعه با دستای بسته چلو کباب جلو چشمت خوردن، خرس گنده. دهن کجی کرد لحاف و کشید رو سرش کولر و خاموش کردم که دادش بلند شد. ارغوان: هوی! ادای باباها رو در نیار. روشن ش کن! چیستا: بذار خاموش باشه یخ کردم. ارغوان: مگه من مردم بذارم یخ کنی، بیا زیر پتو پیش خودم تا گرم ت کنم. مرجان: چیستا با ایرانی حال نمی کنه! ارغوان با خنده گفت: تو امتحان کردی. بیتا: زهر مار! با خواهرم درست حرف بزنین! ارغوان: واسه من خواهر خواهر نکن. من خودم دو تا خواهر دارم مثل تو پز نمیدم. وا مگه من پز دادم این م کم داره موبایل م رو زدم که شارژ شه اوه این همه تماس از آیدا چی بود چرا به کوهیار زنگ نزده بود! شرکت م که تعطیل بود یعنی خواهر شوهر کوچولوم چکارم داشت، بیام بیرون بهش زنگ می زنم. آب و باز کردم نیم ساعت زیر آب ولرم بودم بعد سراغ نظافت رفتم تو موهام دست می کشیدم ازشون مشت مشت مو در می اومد حاصل کار ارغوان چشم سفید بود. با تن و بدنی سبک بیرون اومدم فقط چیستا تو اتاق بود موهام و برام سشوار کشید یه شلوار گشاد پوشیدم رنگ ش سبز فسفری بود جنس سبک و نرمی داشت از بس توشون راحت بودی باید برای اطمینان چند باری خودت و چک می کردی مطمئن شی هنوز تو پاته، یا نه. با یه لباس خیلی خوشگل، خودم و از تو آینه نگاه کردم کیف کردم. به آیدا زنگ زدم اول به حالت شوخی گله کرد چرا من و با خودتون نبردین، دلم سوخت. بعد گفت: به کوهیار زنگ زدم گفتم کنکور قبول شدم می خوام جشن بگیرم اما بهونه آورد که نمی تونه بیاد راستش جشن بهونه س می خوام تو رو با فامیل هامون آشنا کنم، راضی ش می کنی؟ حدس زدم سر جریان رویا نمی خواست تو مهمونی باشه بدم نمی اومد این آفت و ببینم سر همین از طرف خودم بهش قول دادم حتما راضی ش کنم اون م کلی خوشحال شد.
  7. پارت ۱۲۵ از فرق سر تا نوک انگشت هام یخ زده بود انگار به زور رو آسفالت کشیده شدم و گوشت تنم رو کنده بودن چشمام و محکم روی هم فشار دادم فهمیدم بختک به جونم افتاده جون گرفتم. چقدر خوب بود همه چیز ایبد تو خواب رخ بیفته. وقتی فاصله ی شام و صبحونه ی سنگین ت قد یه سحری باشه بعد با شکم پر بخوابی بایدم کابوس ببینی کم کم خون به مغزم رسید سیاهی ها تموم شدن خوشحال شدم که همه ی اون فشارها و تنش ها دروغ بوده تو جام نشستم چند نفس عمیق کشیدم لب هام خشک شده بود خیلی تشنه ام بود یه نگاه به اون سه نفر کردم هر کدوم یه مدل خوابیده بودن من و چیستا تو تخت بودیم مرجان و ارغوان رو زمین، اگه در باز بود ارغوان از بس تکون خورده بود تا تو حیاط می رفت. هنوز برای بیدار شدن زود بود اما دیگه به هیچ وجه دلم نمی خواست بخوابم تو این چند شب دو تا کابوس خیلی وحشتناک دیده بودم که واسه هفت پشت م بس بود. آهی کشیدم تو دلم گفتم خدایا همه چی و دست خودت سپردم. خیلی بد بود که مجبور بودم بهترین دوره ی زندگی م رو با خیال بد و استرس و مخفی کاری بگذروندم الان که خاطرم از دروغ بودن اون اتفاق ها راحت شد بود با فکر باز به کابوس م فکر کردم متوجه ی ایرادهاش شدم خندم گرفت البته نمی شد اسم ش رو ایراد گذاشت اون لحظه فقط همین به ذهنم رسید آخه میون اون همه ترافیک و ماشین چه جوری می شد با سرعت بالای ۱۸۰ سبقت گرفت من کی اسم کوهیار my love سیو کرده بودم. اصلا گوشی م از دیشب خاموش شده بود. ارغوان خانم یادش رفته بود برام شارژر بیاره مجبور بودم شارژر نریمان رو بگیرم چون؛ فقط مدل موبایل های من و اون یکی بود و به هر شارژری نمی خورد. یاد حرف های تو خواب ش افتادم باز حال م بد شد درسته یه وقت هایی پاش و بیشتر از گلیم ش دراز می کرد اما هیچ وقت بی شرم و وقیح و گستاخ نبود اگه می بود که این همه سال می فهمیدم و بهش اعتماد نمی کردم طفلی نه نگاهش هیز بود نه از این شر و ورها می گفت تو خط زور و دری وری گفتن م نبود. Stop کردم که دیگه به خواب شوم و کذایی م فکر نکنم. واسه رفع تشنگی م تا خرخره تو یخچال رفتم بطری آب و یه نفس سرکشیدم. میوهای خوش رنگ و لعاب تابستونی بهم چشمک می زد پنج شیش تا آلو برداشتم حیف نمی شد هسته هاشون رو قورت داد که مجبور نباشم سر برگردونم، مثل بمب هسته ها رو تو سینک پرت کردم تو حالت طبیعی اگه کسی این کار و تو خونم انجام می داد نابودش می کردم حالا خودم داشتم به طرز فجیحی میوه می خوردم. وقتی حسابی عیش م نوش شد رضایت دادم. اینم بگم قبل ش هسته ها رو جمع کردم. به حیاط رفتم همه جا رو بازرسانه نگاه کردم از لای درختا گرفته تا تو ماشین ها هیچکی نبود همه خواب بودن از پنجره موقعیت کوهیار و دید زدم پشت ش به منظره ی زیبای حیاط بود هدفون م تو گوشش بود خوبی اتاق پنجره دار همین بود پریدم تو اتاق بلافاصله پرده رو کشیدم که کسی نبینه خودم تو تخت ش انداختم از پشت بغل ش کردم. وقتی سر چرخوند چنان ذوقی کرد که دلم غش رفت انگار کی و دیده هدفون و درآورد نگاهی به پرده ی کشیده کرد دوزاریش افتاد چه جوری اومدم. کوهیار: به به عزیز دل، مایه ی آرامش! همسر جان دوست داشتنی، یه دونه محبوب و شریک قلبم، خوش اومدی، صفا آوردی، حالا فهمیدی چرا اتاقم و عوض کردم؟ بیتا: قربونت برم یکی یه دونه ام، بهترین کار و کردی البته خر نیستم یه دلیل دیگه ش این بود نریمان بفهمه پیشت بودم. کوهیار: باهوشی دیگه، وای بیتا نمی دونی چقدر دلم برات شده بود. خوب کردی اومدی. انگشتاشو لای انگشتام گذاشت شروع کرد بوسه های داغ و گرم ش رو ریز ریز روی گونه ها و گردن م کاشت چه حال خوبی بود درست مثل رفع عطش می موند. مگه می شد آدم کنار بهشت ش باشه و حال دلش بد باشه. بیتا: کوهیار! _جانم؟ بیتا: نمی دونی چه کابوس وحشتناکی دیدم این قدر ترسیده بودم که نگو و نپرس‌. کوهیار: وقتی مردم و بترسونی بایدم خواب بد ببینی. حالا چه خوابی دیدی، باز خواب دیدی من مردم؟! مو به مو و جز به جز تعریف نکردم اما عمق ترس و اضطرابم رو فهمید. این بشر استثنایی بود، قشنگ گوش جان به حرفام سپرده بود وقتی تموم شد. با گله ی فراوون گفت: چرا یه خواب درست درمون نمی بینی که قهرمان داستان من باشم؟! همش آدم ضعیفه منم! نا سلامتی شخصیت اصلی منم نه اینی که ازش بدم میاد. امشب برا دل منم شده یه خواب خوب ببین که از دلم در بیاد... یا خواب می بینی مردم یا خواب می بینی جلو چشمم می دزدنت منم عین بز نگاه می کنم. چرا خواب نمی بینی با ماشین این یارو رو زیر می کنم یا دهن مهن شو پر خون کردم؟! غش غش از حرفاش خندیدم به حدی بانمک حرف می زد نمی شد صامت موند. کوهیار: قربون خنده هات برم. یه کم پیش هم بودیم که گفتم: من برم تا کسی بیدار نشده، بعدم یه دوش می گیرم میام. قبل این که مجال پیدا کنه بخواد اصرار کنه بیشتر بمون م صدای حسام اومد نزدیک بود جامپ کنم اگه در و باز می کرد نفله می شدم کلا بلایی سرم می اومد که تا آخر عمر نامزد بازی یادم بره. دستپاچه گفتم: کوهیار، کجا برم؟ نذار بیاد تو! کوهیار: آروم باش! تا نگم که نمیاد تو. نمی تونستم آروم باشم این بار از تو پنجره بدون این که نگاه کنم ببینم کی بیرونِ خودم و نجات دادم. کوهیار از نحوه ی در رفتن م نزدیک بود از خنده بی حال بشه هی می گفت مواظب باش جاییت نشکنه. سالم به مقصد رسیدم جفت حسام رد شدم ‌با خوشرویی صبح بخیر گفت لبخند مرموزی زد پرسید: کوهیار تو اتاق شه؟ چپ چپ نگاهش کردم مثلا بهم برخورده آمار کوهیار و از من پرسیده: مگه من پیش کوهیار بودم؟ به نظرتون از کجا بایدبدونم. در اتاق از این طرفه منم از تو حیاط دارم میام. چشم برزخی که ندارم. حسام: بله حق با شماست. ببخشید! خدا ببخشه، دستگیره ی در رو چرخوند و رفت نذاشتم شک کنه پیش کوهیار بودم به موقع قسر در رفتم اگه در حین ارتکاب جرم دستگیرمون می کرد تا آخر عمر روم نمی شد نگاهش کنم. خندم گرفته بود مرد گنده رو چه جوری از رو بردم نریمان از تو اتاق بیرون اومد سلام، صبح بخیری گفت. نزدیک بود بازی بازی خفه ش کنم خدا به جوونی ش رحم کرد. بیتا: سلام، نریمان شارژرت رو می دی؟ سر تکون داد مگه جرات داشت نده تو صدم ثانیه شارژر و آورد تشکر کردم و رفتم.
  8. واااااای قناری شدنت مبارک زهرا جونننن 😍😍😍😙😙

    امیدوارم به زودی قرمز بشیییی😙😘😙😘

    1. زهراتیموری

      زهراتیموری

      ممنون مه گل قشنگم😍😍

    2. mahgol

      mahgol

      قربونتون ❤️❤️

  9. مبارک باشه همشهری😍😍😍😍

    @زهراتیموری

    1. زهراتیموری

      زهراتیموری

      مرسی هستی جونم😘😘

  10. جونز رنگشوdance.gif

    1. زهراتیموری

      زهراتیموری

      قربونت عشقولک❤❤🌷🌷❤❤

  11. Mobarakehhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhh eshgoolak :NewPack_give_rose:

    enshaalah basham & ghermezi shodanet ro ham bebinam delbarammm :NewPack_give_rose:

  12. مبارک باشه گلی❤

    یه سر به تاپیک داستان ما هم بزن😑😁😘 داستان ژربرا توی تالار تخیلی

    1. زهراتیموری

      زهراتیموری

      قربونت برم عزیزم.

      چشم گلم حتما

  13. عه تبریک مرا پذیرا باش خخخخخ زردک شدی مبارکه😍

  14. مبارکاخورشید خانوم❤️

    1. زهراتیموری

      زهراتیموری

      مرسی عزیزم خودمم تازه دیدم❤❤

×
×
  • جدید...